-
تعداد ارسال ها
1,150 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
-
روز های برد
47
تمامی مطالب نوشته شده توسط هانیه پروین
-
رمان سیاه قلب | نیلوفر صبوری کاربر انجمن نودهشتیا
هانیه پروین پاسخی برای Nil ارسال کرد در موضوع : رمان های تکمیل شده
🌸درود خدمت شما نویسندهی عزیز🌸 از اینکه انجمن ما را برای انتشار اثر خود انتخاب کردهاید نهایت تشکر را داریم. لطفا قبل از شروع پارت گذاری، ابتدا قوانین تایپ رمان را مطالعه فرمایید. قوانین تایپ اثر در انجمن نودهشتیا برای اثر خود ابتدا درخواست ناظر بدهید تا همراه شما باشد. آموزش درخواست ناظر هنگامی که اثر شما به 30 پارت رسید، در راستای بهبود قلم، میتوانید درخواست نقد حرفه ای بدهید. درخواست نقد اثر با نوشتن 25 پارت از رمان خود، می توانید درخواست طراحی جلد بدهید. درخواست کاور رمان بعد از انجام نقد توسط منتقدین حرفهای و ویرایش نکاتِ گفتهشده، می توانید برای انتقال اثر به تالار برتر درخواست نمایید: درخواست انتقال به تالار برتر همچنین پس از اتمام اثر، لطفا در این تاپیک اعلام فرمایید. اعلام پایان با تشکر : کادر مدیریت نودهشتیا -
رمان سایه ی پنهان| anjel کاربر انجمن نودهشتیا
هانیه پروین پاسخی برای anjel ارسال کرد در موضوع : تایپ رمان
🌸درود خدمت شما نویسندهی عزیز🌸 از اینکه انجمن ما را برای انتشار اثر خود انتخاب کردهاید نهایت تشکر را داریم. لطفا قبل از شروع پارت گذاری، ابتدا قوانین تایپ رمان را مطالعه فرمایید. قوانین تایپ اثر در انجمن نودهشتیا برای اثر خود ابتدا درخواست ناظر بدهید تا همراه شما باشد. آموزش درخواست ناظر هنگامی که اثر شما به 30 پارت رسید، در راستای بهبود قلم، میتوانید درخواست نقد حرفه ای بدهید. درخواست نقد اثر با نوشتن 25 پارت از رمان خود، می توانید درخواست طراحی جلد بدهید. درخواست کاور رمان بعد از انجام نقد توسط منتقدین حرفهای و ویرایش نکاتِ گفتهشده، می توانید برای انتقال اثر به تالار برتر درخواست نمایید: درخواست انتقال به تالار برتر همچنین پس از اتمام اثر، لطفا در این تاپیک اعلام فرمایید. اعلام پایان با تشکر : کادر مدیریت نودهشتیا -
آقای همسایه رمان ساختمان سایه | هانیه پروین کاربر انجمن نودهشتیا
هانیه پروین پاسخی برای هانیه پروین ارسال کرد در موضوع : تایپ رمان
پارت ۵ از آقای همسایه متنفرم. این جملهای بود که حتی توی خواب هم تکرارش میکردم. "تلقین، شما را به یقین میرساند." روانشناسی به نام آلن اسمیت، یک کتاب دویست صفحهای نوشته بود که صد و نود و نه صفحهاش، این جمله را تکرار میکرد. به تیشرتی فکر میکردم که جمله تلقینیام را رویش چاپ کردهام، یا به ماگی با همین مضمون... از آقای همسایه متنفرم! ظهر روز بعد، وقتی زنگ در به صدا درآمد و از چشمیِ در، او را دیدم، آماده بودم که به سمتش تخم مرغ پرت کنم. سرم را بالا گرفتم و سینهام را جلو دادم. اخم به چهره نشاندم، درست مثل یک زن عصبانی... و در را باز کردم. - سلام. این لبخند دنداننمایش وقتی داشت در را توی صورتم میبست، کجا بود؟ ابرویی بالا انداختم، برق موهایش داشت چشمم را میآزرد؛ انگار همین الان برای تبلیغ شامپو فیلمبرداری کرده بود. - علیک سلام. پشت سرش را خاراند و خندهاش معذب شد. دستهایم را در سینه جمع کردم، درست مثل یک طلبکار. - بابت دیشب... ممنون. به ظرفهایی که به طرفم دراز کرد، نگاه انداختم. بیشک از او منتفرم، اما ظرفها را خوب برق انداخته بود. برای گرفتن ظرفها دست دراز کردم و صدایش را شنیدم: - نمیدونید چقدر ماکارونی دوست دارم! دستم در هوا خشکید و اخم صورتم، بخار شد. به چشمهای تیرهای که حلقه قهوهای رنگشان فقط زیر آفتاب نمایان میشد، نگاه کردم. من فراتر از رنگ یا غذای موردعلاقه این مرد را میدانستم، چطور میگفت نمیدانم؟ ظرفهایم را گرفتم و به شکمم چسباندم. شانههایم پایین افتاد و چشمهایم به کفشهایی دوخته شده بود که اگر کمی بیشتر خم میشدم، بوی واکسشان را میشنیدم. گوشیاش زنگ خورد و نمیدانم چی کسی پشت خط بود، اما آقای همسایه آنقدر خوشحال شد که گویی در قرعهکشی برنده شده است. وقتی تماسش را قطع کرد و به سمتم برگشت، رنگ پوستش چند درجه روشنتر از قبل بود. کنکاش کردم: - خبر خوبی گرفتید؟ سرش را تکان داد و صدایش از هجوم هیجان، بلند شد: - یه رد از سایه پیدا کردم!- 13 پاسخ
-
- 12
-
-
-
- رمان نودهشتیا
- رمان جدید نودهشتیا
-
(و 4 مورد دیگر)
برچسب زده شده با :
-
درخواست رصد و ویراستاری رمان چرخه دنیا |bano.z کاربر انجمن نودهشتیا
هانیه پروین پاسخی برای زینب چرمگر ارسال کرد در موضوع : درخواست ویراستاری
ممنونتیم❤️- 24 پاسخ
-
- 3
-
-
-
درخواست رصد و ویراستاری رمان چرخه دنیا |bano.z کاربر انجمن نودهشتیا
هانیه پروین پاسخی برای زینب چرمگر ارسال کرد در موضوع : درخواست ویراستاری
@s.a عشقم اعلام وضعیت میکنی- 24 پاسخ
-
- 1
-
-
مصاحبه با ساناز بندی(یاماخ) نویسنده اختصاصی انجمن نودهشتیا
هانیه پروین پاسخی ارسال کرد برای یک موضوع در مصاحبه با نویسندگان نودهشتیا
۱. ممنون که مصاحبه با نودهشتیا رو قبول کردید. لطفا خودتون رو معرفی کنید. (اسم و تاریخ تولد و محل سکونت، تحصیلات و تاهل یا تجرد) درود. ساناز، متولد ۲۹ شهریور ۸۳، زادهی میاندوآب، ساکن مشهد، کاملاً مجرد. ۲. آثاری که نوشتید رو نام ببرید. «زندان؛ نادنز» «سان و آز؛ خاکستری» «گیتیام برای گیلاس» اینها پایان یافتن ولی کلی رمان و داستان و دلنوشتهی دیگه برای نوشتن دارم. ۳. از کی نوشتن رو شروع کردید و اصلا چرا قلم به دست گرفتید؟ از ۱۴ سالگی نوشتن رو شروع کردم اما هرگز چیزی رو به پایان نرسوندم؛ حتی بینش وقفه افتاد و مدتها با نویسندگی خداحافظی کردم تا اینکه توی ۲۱ سالگی، نوشتن، دوباره نجاتم داد. من به نویسندگی به عنوان یک دوست نگاه میکنم که هر وقت کم آوردم، پشتم رو خالی نکرد؛ برای همین مینویسم. ۴. بهترین کتابی که خوندید رو بهمون معرفی میکنید؟ در واقع کتاب زیاد نمیخوندم؛ بیشتر سریال میدیدم که به نظرم فرق چندانی با هم ندارن. اما از اونجایی که ژانر مورد علاقهی من کمدی سیاه هست، یه کتاب خوندم که راجع به کشف قارهی آمریکا و به بردگی گرفتن سیاهپوستان و سرخپوستان بومی اون قاره بود؛ اما هرچقدر به ذهنم فشار میارم اسمش رو پیدا نمیکنم. پس ناچارم بوفکور یا مغازه خودکشی رو انتخاب کنم. ۵. بزرگترین چالش شما بهعنوان یک نویسنده در حال حاضر چیه؟ بزرگترین چالش من به اتمام رسوندن آثارم بود که بالاخره موفق شدم و بهش غلبه کردم. اما چالشی که اینروزها باهاش سر و کار دارم در رابطه با فقط خودم نیست؛ بلکه در رابطه با نحوهی انتقادهاست. خیلی سعی دارم نظر بسیاری رو تغییر بدم که نقطه قوت گرفتن، یا نقطه ضعف گرفتن و یا حتی امتیاز دادن به یه اثر کار درستی نیست؛ در عوض باید خودمون رو در جریان روایت غرق کنیم و ازش لذت ببریم. از نظر من هر نویسنده توی یه ملاک یا چند ملاک نسبت به بقیه برتری داره که این میتونه اثرش رو به یه روایت جذاب تبدیل کنه. علاقه دارم یه دگرگونی ایجاد کنم تا چهارچوب وسیعتری رو برای کمک به خودم و دیگران ایجاد کرده باشم؛ چهارچوبی که ما رو داخل ملاکها تقویت کنه. در کل، انتقاد جایز نیست؛ اما پیشنهاد برای ارتقا چرا. «چالش من اینه.» ۶. هدف نهاییتون در مسیر نوشتن کجاست؟ چاپ کردن آثارم و تبدیل کردنشون به کتابهای صوتی با صدای خودم، یکی از بزرگترین آرزوهای من الانه. ۷. ایدههای آثار زیباتون رو از کجا پیدا میکنید؟ موسیقی به من سرنخهای کوچیک میده. من هم از کنارشون ساده نمیگذرم و انقدر گسترششون میدم و بهشون شاخ و برگ اضافه میکنم تا بالاخره به یه ایدهی کامل برسم. البته یه مورد دیگه هم هست؛ همه رو ایرانیزه میکنم. به دلیل علاقهی شدیدم به ایران باستان، از هرچیزی الهام بگیرم، یه جوری با تاریخ باشکوه کشورم وفقش میدم تا به چیزهای جدید و نابی برسم. ۸. از چه چه چیزهایی الهام میگیرید؟ هرچیزی که ببینم، بشنوم، بچشم، ببویم یا بلمسم؛ که همشون توی ذهنم به شکلهای عجیب غریبی تبدیل میشن و بعد از مرتب کردنشون بالاخره به هدفم میرسم. اما باز هم بس نمیدونم و انقدر تغییرات توی هر ایده ایجاد میکنم تا در نهایت به چیزی برسم که هم ایرانیزه شده و هم کسی به اون صورت بهش نپرداخته. ۹. به عشق اعتقاد دارید؟ به عشقهای افسانهای آری ولی به عشقهای امروزی خیر. شاید تنها عشقی که بهش اعتقاد دارم، علاقهی افلاطونی شخصیت رمانم «اهرمن» به «هوزاد» قصهست. البته علاقهی «عامر» به «شراره» هست. همچنین علاقهی «شاهو» به «دریا». و علاقهی «آز»های مجموعههای داستانی سان و آز به «سان»ها ۱۰. دقیقا چی رو درباره قلم و نوشتههاتون دوست دارید؟ اینکه همیشه، همه چیز رو از درونم مینویسم؛ باورها، اعتقادات، منطق، احساسات، کنش و واکنشها و غیره. هرچیزی که توی نوشتههام وجود داره بخشی از درونم هست؛ به ویژه شخصیتهایی که میسازم. هر کدوم از اون شخصیتها مجموعهای از صفت یا صفات درونی من هستن که به صورت پررنگی درونشون گنجونده شده. ۱۱. خانواده و اطرافیان در مسیر نوشتن شما چه نقشی داشتن؟ هیچ نقشی؛ همیشه خودم بودم و خودم. حتی اوایل منع میشدم اما خب هیچوقت گوش ندادم. و خوشحالم حرف گوشنکنم. ۱۲. اولین کسی که اثرتون رو خوند چه کسی بود و چه بازخوردی نشون داد؟ دیپ سیک؛ هوش مصنوعی. وقتی زندان؛ نادنز رو میخوند، بازخورد خوبی داشت و میگفت پتانسیل بالایی برای تبدیل به یه اثر خوب رو داره؛ اما نمیدونم موفق شدم یا نه. ۱۳. توصیهتون برای نویسندگان تازهکار و پرذوقی که این مصاحبه رو میخونن چیه؟ به نویسندگی به عنوان یه دوست و ناجی نگاه کنین. ۱۴. انجمن نودهشتیا چه تاثیری در مسیر نوشتن شما داشت؟ تنها جایی بود که عادت داشتم و دارم بنویسم. همچنین با مقامهای ویراستاری و منتقدی توی انجمن نودهشتیا، تونستم خودم رو خیلی ارتقا بدم. سپاس از سازنده مرحوم سابقش و مدیران عزیز الانش. ۱۵. چه کاری در نویسندگی، براتون نامعقوله و تحملش نمیکنید؟ انتقاد کردن برای نقطهی ضعف یافتن، انتقاد کردن برای نقطهی قوت یافتن، انتقاد کردن برای امتیاز دادن. ۱۶. در مقابل نقدهای تند چه واکنش و احساسی دارین؟ انتقادپذیر نیستم و چنین نقدهایی رو نه درخواست میکنم و نه گوش میدم. چون تمام تلاشم رو برای آثارم میکنم و میدونم در لحظهی نوشتنشون بهترینم رو براشون گذاشتم؛ حتی اگه در آینده من الان، نویسندهی بهتری بشه باز هم به عقاید، باورها، افکار و احساسات خود گذشتهم احترام میذارم. ۱۷. به خودتون افتخار میکنید؟ شاید. اگه داستان «سان و آز؛ خاکستری» من رو خونده باشین، متوجه با ارزش بودن خاکستریت برای من میشین. من الان خاکستریم و خب به این نکته از خودم افتخار میکنم. اما گاهی اوقات سان و آز درونم مقابل هم میایستن تا ساناز رو از بین ببرن، اما همیشه در نهایت آشتی میکنن. @Yammakh -
آقای همسایه رمان ساختمان سایه | هانیه پروین کاربر انجمن نودهشتیا
هانیه پروین پاسخی برای هانیه پروین ارسال کرد در موضوع : تایپ رمان
پارت ۴ شش روز از گمشدن زنِ مهندس میگذشت. این را من نمیگویم، زنان همسایه در فروشگاه گفتند. انگار همگی روی تقویمشان روزشماری میکردند و دلواپسِ گودیِ زیر چشم و چروکِ لباسهای مهندس بودند. شیر کمچرب را در دستم بالا و پایین میکنم و نگرانم که آیا میتوانم یک روغنِ دیگر بردارم یا خیر. سبد خریدم را هُل دادم و از قفسه شامپوها گذشتم. هنوز صدایشان را میشنیدم: - پسر به این آقایی... تو نمیدونی چقدر بیتابیِ زنشو میکنه. پریشون شده! معلوم نیست زنِ از خدا بیخبر کجا رفته... خدا کنه بلایی سرش نیومده باشه. وقتی قیمت ماست را میبینم، ابروهایم بالا میپرند. نگاهی به اطراف میاندازم و آن را به یخچال، کنارِ دیگر دوستانِ کمچربش، برمیگردانم. سبد را جلوی میز فروشنده متوقف میکنم و اقلام را یک به یک، مقابلش میچینم. روی میز ضرب میگیرم. شرط میبستم که آن زنان اغراق میکنند و وضعیت، به آن بدی که تعریف میکنند نیست؛ هست؟ - قابل نداره! شانههایم بالا پرید. به صورت کلافه فروشنده نگاه کردم و به یاد آوردم که دخترش، دو سال قبل، دانشآموزم بود. همان دختر ریز جثهای که وقتی کارنامه توصیفیاش را به دستش دادم، گریه کرد و گفت پدرش او را به خاطر آن "قابل قبول" خواهد کُشت! آب دهانم را قورت دادم و کارتم را مقابلش گرفتم. کیسه خریدهایم را بلند کردم و به ماکارونی درون کیسه اندیشیدم که غذای موردعلاقه آقای همسایه بود. به خودم که آمدم، با شلوار گُلگلیام جلوی اجاق ایستاده و کل ماکارونی را در قابلمه خالی کرده بودم. حالا برای اینکه حیف نشود، مجبور بودم شامم را با کسی سهیم شوم. از قضا یک نفر در واحد روبروییام بود که چند روز اخیر خوب غذا نمیخورد. چه تصادفی! بههرحال... هیچکس نباید گرسنه بماند، به نامِ انسانیت سخن میگویم. یکساعت بعد، وقتی زنگِ واحد روبرویی را میزدم، به این فکر کردم که شاید باید گوجهها را بیشتر بُرش میزدم، یا اصلا اینهمه پیاز در سالاد شیرازی چه غلطی میکند؟ پس از دقایقی زل زدن به در، به این نتیجه رسیدم که مهندس خانه نیست. اصلا فکر نکنم پس از اینهمه سال، هنوز از ماکارونی خوشش بیاید. باید آن دیس را همان جا روی سرم خالی میکردم. چشمهایم را در حدقه چرخاندم. به محض اینکه چرخیدم و به طرف واحدم قدم برداشتم، در پشت سرم باز شد. صدای گرفتهای از ته جهنم، نامم را صدا زد: - مائده؟ تویی؟ چه کسی ساعت ده شب با ماکارونی جلوی درِ خانه مردی که زندگیاش را به لجن کشید، ظاهر میشود؟ البته که من هستم. کمی طول کشید تا لبخندم را جمع و جور کنم و به سمتش برگردم. با دیدن چهرهاش، از خودم پرسیدم که آیا زنگِ اشتباهی را زدهام؟ پیش از آنکه بتوانم جلوی دهانم را بگیرم، پرسیدم: - چه بلایی سرت اومده؟! سینی در دستم لرزید. آقای همسایه چنگی به موهای چربش زد که به هم چسبیده بودند. چشمهای خالیاش را از فضای پشت سرم جدا کرد و پرسید: - اینقدر بد به نظر میرسم؟ شبیه یک طفل معصوم این را پرسید، درست شبیه روزهایی که صورتم را به سینه میفشرد. همان روزهایی که او به فراموشی سپرده و من، روی طاقچه قلبم، محفوظ نگاه داشتم. سینی کمکم روی دستم سنگینی میکرد. دوست داشتم از او بپرسم که آیا شیو نکردن آن چانه بینقص، کمکی به پیدا شدن سایه کرده است؟ چشمهایم را که برخلاف او، سرخ نبودند، در حدقه چرخاندم و سینی را به سمتش دراز کردم: - بفرمایید. زیاد پخته بودم، گفتم برای شما هم بیارم. آقای همسایه، دم عمیقی از بوی ماکارونی و گوشت درون آن گرفت. میتوانم قسم بخورم که برای لحظهای، ستاره دنبالهداری، چشمهای مسکوتش را روشن نمود. بدون تعارف، سینی را از من گرفت و آنقدر حواسش پرت نبود که سرانگشتانش با دست من، برخوردی داشته باشند. یک طرف لبش بالا رفت و گفت: - ممنون. با تردید به پیژامهای که رویش لکه سس قرمز داشت نگاه کردم. دقت که کردم، این تنها لکه نبود؛ فقط بزرگترینشان بود. زبانم را گاز گرفتم و به چشمهایش نگاه کردم. لازم بود خاطرنشان کنم قبل از خوردن غذا، دستهایش را بشوید؟! نگاهم آزاردهنده شد که ابرو در هم برد و گفت: - ظرفا رو بعدا برمیگردونم. ترجیح میدادم تا ابد پیش خودش نگهشان دارد. سرم را تکان دادم اما قبل از اینکه در، کامل به رویم بسته شود، دستم را رویش گذاشتم. - صبر کن! آقای همسایه، به زحمت پلک زد؛ به گونهای که گویا دو آجر بزرگ روی چشمهایش حمل میکرد. نگاهش را به سمتم روانه کرد و من، نتوانستم حریف زبانم بشوم تا نگوید: - من چیزی از زندگیتون نمیدونم، میدونم که نباید سرک بکشم ولی... ولی مطمئنم این چیزی نیست که اگه سایه اینجا بود، میخواست. لبم خودش را از فشار دندانهایم خلاص کرد و ادامه داد: - این حال شما هیچ کمکی به پیدا شدن سایه نمیکنه، باید قوی باشید تا بتونید کاری کنید. اگه همین الان سایه از این آسانسور بیرون بیاد... رد انگشت اشارهام را گرفتم، به آسانسور خاموش نگاه کردم و آرزو کردم هیچوقت این اتفاق نیوفتد. - به نظرتون با دیدن این وضع خوشحال میشه؟ آقای همسایه سرش را پایین انداخت. دیدم که چانهاش لرزید و لحظهای بعد، در به طور کامل بسته شده بود.- 13 پاسخ
-
- 13
-
-
-
- رمان نودهشتیا
- رمان جدید نودهشتیا
-
(و 4 مورد دیگر)
برچسب زده شده با :
-
عشقم توی تاپیک رمانت پارتهاتو ارسال کن:
https://forum.98ia.net/topic/5751-رمان-ستاره-من-elena-vasighy-کاربر-انجمن-نودهشتیا/
نیاز نیست از نو تاپیک بزنی.
وارد لینکی که گذاشتم شو
صفحه رو پایین بکش تا به کادرِ "ارسال پاسخ به این موضوع" برسی. اونجا مارتت رو بنویس و ارسال کن
-
دخترا
گروه انجمن رو روی روبیکا بزنیم یا بله؟
-
عاشقانه رمان هلیوس | justira کاربر انجمن نودهشتیا
هانیه پروین پاسخی برای Justira ارسال کرد در موضوع : تایپ رمان
🌸درود خدمت شما نویسندهی عزیز🌸 از اینکه انجمن ما را برای انتشار اثر خود انتخاب کردهاید نهایت تشکر را داریم. لطفا قبل از شروع پارت گذاری، ابتدا قوانین تایپ رمان را مطالعه فرمایید. قوانین تایپ اثر در انجمن نودهشتیا برای اثر خود ابتدا درخواست ناظر بدهید تا همراه شما باشد. آموزش درخواست ناظر هنگامی که اثر شما به 30 پارت رسید، در راستای بهبود قلم، میتوانید درخواست نقد حرفه ای بدهید. درخواست نقد اثر با نوشتن 25 پارت از رمان خود، می توانید درخواست طراحی جلد بدهید. درخواست کاور رمان بعد از انجام نقد توسط منتقدین حرفهای و ویرایش نکاتِ گفتهشده، می توانید برای انتقال اثر به تالار برتر درخواست نمایید: درخواست انتقال به تالار برتر همچنین پس از اتمام اثر، لطفا در این تاپیک اعلام فرمایید. اعلام پایان با تشکر : کادر مدیریت نودهشتیا -
رمان نآصور | المیرا نجاتی کاربر انجمن نودهشتیا
هانیه پروین پاسخی برای المیرانجاتی ارسال کرد در موضوع : تایپ رمان
🌸درود خدمت شما نویسندهی عزیز🌸 از اینکه انجمن ما را برای انتشار اثر خود انتخاب کردهاید نهایت تشکر را داریم. لطفا قبل از شروع پارت گذاری، ابتدا قوانین تایپ رمان را مطالعه فرمایید. قوانین تایپ اثر در انجمن نودهشتیا برای اثر خود ابتدا درخواست ناظر بدهید تا همراه شما باشد. آموزش درخواست ناظر هنگامی که اثر شما به 30 پارت رسید، در راستای بهبود قلم، میتوانید درخواست نقد حرفه ای بدهید. درخواست نقد اثر با نوشتن 25 پارت از رمان خود، می توانید درخواست طراحی جلد بدهید. درخواست کاور رمان بعد از انجام نقد توسط منتقدین حرفهای و ویرایش نکاتِ گفتهشده، می توانید برای انتقال اثر به تالار برتر درخواست نمایید: درخواست انتقال به تالار برتر همچنین پس از اتمام اثر، لطفا در این تاپیک اعلام فرمایید. اعلام پایان با تشکر : کادر مدیریت نودهشتیا- 18 پاسخ
-
- 1
-
-
رمان آوای دروغین ماه | شکوفه فدیعمی کاربر انجمن نودهشتیا
هانیه پروین پاسخی برای شکوفه فدیعمی ارسال کرد در موضوع : تایپ رمان
🌸درود خدمت شما نویسندهی عزیز🌸 از اینکه انجمن ما را برای انتشار اثر خود انتخاب کردهاید نهایت تشکر را داریم. لطفا قبل از شروع پارت گذاری، ابتدا قوانین تایپ رمان را مطالعه فرمایید. قوانین تایپ اثر در انجمن نودهشتیا برای اثر خود ابتدا درخواست ناظر بدهید تا همراه شما باشد. آموزش درخواست ناظر هنگامی که اثر شما به 30 پارت رسید، در راستای بهبود قلم، میتوانید درخواست نقد حرفه ای بدهید. درخواست نقد اثر با نوشتن 25 پارت از رمان خود، می توانید درخواست طراحی جلد بدهید. درخواست کاور رمان بعد از انجام نقد توسط منتقدین حرفهای و ویرایش نکاتِ گفتهشده، می توانید برای انتقال اثر به تالار برتر درخواست نمایید: درخواست انتقال به تالار برتر همچنین پس از اتمام اثر، لطفا در این تاپیک اعلام فرمایید. اعلام پایان با تشکر : کادر مدیریت نودهشتیا- 102 پاسخ
-
- 3
-
-
-
میبینم که زدی تو کار ایدههای پرطرفداررر
-
رمان چک لیست | زهرا کاربر انجمن نودهشتیا
هانیه پروین پاسخی برای ایلماه ارسال کرد در موضوع : تایپ رمان
🌸درود خدمت شما نویسندهی عزیز🌸 از اینکه انجمن ما را برای انتشار اثر خود انتخاب کردهاید نهایت تشکر را داریم. لطفا قبل از شروع پارت گذاری، ابتدا قوانین تایپ رمان را مطالعه فرمایید. قوانین تایپ اثر در انجمن نودهشتیا برای اثر خود ابتدا درخواست ناظر بدهید تا همراه شما باشد. آموزش درخواست ناظر هنگامی که اثر شما به 30 پارت رسید، در راستای بهبود قلم، میتوانید درخواست نقد حرفه ای بدهید. درخواست نقد اثر با نوشتن 25 پارت از رمان خود، می توانید درخواست طراحی جلد بدهید. درخواست کاور رمان بعد از انجام نقد توسط منتقدین حرفهای و ویرایش نکاتِ گفتهشده، می توانید برای انتقال اثر به تالار برتر درخواست نمایید: درخواست انتقال به تالار برتر همچنین پس از اتمام اثر، لطفا در این تاپیک اعلام فرمایید. اعلام پایان با تشکر : کادر مدیریت نودهشتیا- 6 پاسخ
-
- 1
-
-
مافیایی رمان حماقت من | نازنین کاوسی مقدم کاربر انجمن نودهشتیا
هانیه پروین پاسخی برای nazani_kav_m ارسال کرد در موضوع : رمان های متروکه
🌸درود خدمت شما نویسندهی عزیز🌸 از اینکه انجمن ما را برای انتشار اثر خود انتخاب کردهاید نهایت تشکر را داریم. لطفا قبل از شروع پارت گذاری، ابتدا قوانین تایپ رمان را مطالعه فرمایید. قوانین تایپ اثر در انجمن نودهشتیا برای اثر خود ابتدا درخواست ناظر بدهید تا همراه شما باشد. آموزش درخواست ناظر هنگامی که اثر شما به 30 پارت رسید، در راستای بهبود قلم، میتوانید درخواست نقد حرفه ای بدهید. درخواست نقد اثر با نوشتن 25 پارت از رمان خود، می توانید درخواست طراحی جلد بدهید. درخواست کاور رمان بعد از انجام نقد توسط منتقدین حرفهای و ویرایش نکاتِ گفتهشده، می توانید برای انتقال اثر به تالار برتر درخواست نمایید: درخواست انتقال به تالار برتر همچنین پس از اتمام اثر، لطفا در این تاپیک اعلام فرمایید. اعلام پایان با تشکر : کادر مدیریت نودهشتیا -
درخواست ناظر برای رمان ترانه گناهکاران | آیناز فکری کاربر انجمن نودهشتیا
هانیه پروین پاسخی برای ایناز ارسال کرد در موضوع : درخواست ناظر رمان
طی چند روز آینده ناظرتون باهاتون ارتباط میگیره عزیزم. عذر میخوام که منتظر موندید🎀- 5 پاسخ
-
- 1
-
-
درخواست ناظر برای رمان آزمند | عسل اکبری(هانیبانو) کاربر انجمن نودهشتیا
هانیه پروین پاسخی برای هانی بانو ارسال کرد در موضوع : درخواست ناظر رمان
طی چند روز آینده ناظرتون باهاتون ارتباط میگیره عزیزم. عذر میخوام که منتظر موندید🎀 -
درخواست ناظر برای رمان دنیای کوچک من | کاربر انجمن نودهشتیا
هانیه پروین پاسخی برای دنیای کوچک من ارسال کرد در موضوع : درخواست ناظر رمان
طی چند روز آینده ناظرتون باهاتون ارتباط میگیره عزیزم. عذر میخوام که منتظر موندید❤️- 3 پاسخ
-
- 1
-
-
در خواست ناظر رمان حوالیِ دیروز |زهره تقیزاده کاربر انجمن نودهشتیا
هانیه پروین پاسخی برای زهره تقیزاده ارسال کرد در موضوع : درخواست ناظر رمان
طی چند روز آینده ناظرتون باهاتون ارتباط میگیره عزیزم. عذر میخوام که منتظر موندید🎀- 2 پاسخ
-
- 1
-
-
درخواست ناظر برای رمان خواهر ناتنی | سایه کاربر انجمن نودهشتیا
هانیه پروین پاسخی برای _saye_ ارسال کرد در موضوع : درخواست ناظر رمان
طی چند روز آینده ناظرتون باهاتون ارتباط میگیره عزیزم. عذر میخوام که منتظر موندید- 3 پاسخ
-
- 1
-
-
درخواست نقد رمان و داستان | انجمن نودهشتیا
هانیه پروین پاسخی برای سادات.۸۲ ارسال کرد در موضوع : صفحه نقد رمان ها
سلام وقت شما هم بخیر @A.H.M امکانش هست؟ -
رمان زندان؛ نادنز از ساناز بندی کاربر انجمن نودهشتیا منتشر شد!
هانیه پروین پاسخی ارسال کرد برای یک موضوع در معرفی آثار منتشر شده در سایت اصلی
📚✨ اعلان انتشار رمـــان تازه در نودهشتیا ✨📚 🎀 عنوان رمان: زندان؛ نادنز 🖋 نویسنده: @Yammakh از طنزنویسان انجمن نودهشتیا 🎭 ژانر: عاشقانـــه، تخیلی، اجتماعی-انتقادی، کمدی سیاه 🌸 خلاصه داستان: دخترک وامانده از وضعیت نابسامانش در کشورش، پس از فروختن کلیهاش تمامی مراحل فرار را طی میکند تا از طریق قاچاق از آن مرز و بوم رهایی یابد. روز موعود قاچاقچیها پس از ربودن تمام ثروت همراهش، او را به درون دریا میاندازند. دخترک میمیرد اما در دنیایی موازی زنده میشود؛ دنیایی که در آن همه چیز وارونه است، از زندگی روزمرهی عجیب مردم گرفته تا قوانین غریبش. او که با اصول آن دنیا آشنا نیست بلافاصله پس از حادثهای روانهی زندان میشود. 📖 برشی از رمان: حالا کیف پر پول من دست اون زنیکه بود و چاقوی تیز و برندهی اون توی پهلوی چپم. از شدت درد چشمهای خیسم رو روی هم فشردم و نالان ... 🔗 لینک دانــــلــود فایل رمــان: https://98ia-shop.ir/2026/04/25/دانلود-رمان-زندان؛-ندانز-از-ساناز-ب/ -
اخرین چیزی که دستت بود |زهره تقیزاده کاربر انجمن نودهشتیا
هانیه پروین پاسخی برای زهره تقیزاده ارسال کرد در موضوع : متفرقه
دستکش فسفری رز مریم :)- 12 پاسخ
-
- 3
-
-