رفتن به مطلب
ثبت نام/ ورود ×
کارگاه آموزش رمان نویسی(ظرفیت 15 نفر) ×
انجمن نودهشتیا

هانیه پروین

مدیریت کل
  • تعداد ارسال ها

    368
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    20
  • Donations

    0.00 USD 

تمامی مطالب نوشته شده توسط هانیه پروین

  1. پارت شانزده ابرو در هم کشید و با آن صدای خش‌دار و بی‌حوصله‌اش پرسید: -نداریم؟ هفته پیش خریده بودم که! دستی به گردنش کشید و به سمت دستشویی راه کج کرد. نفسِ حبس شده‌ام را فوت کردم. به خیر گذشت. در زندگی‌ام هیچ وقت مخفی کاری بلد نبودم؛ چه در طول مدرسه که از پسِ یک تقلب ساده برنمی‌آمدم و چه الان که نمی‌توانم یک کیک را از چشم حیدر دور نگهدارم. سه تخم مرغ از یخچال برداشتم و درون تابه شکستم. تا این نیمرو درست شود، چای هم دم می‌شد. فقط امیدوار بودم حیدر هوس نکند سرصبحی مرا به خاطر مصرف بی‌رویه‌ی پنیر مواخذه کند. موهایم دربندِ کشِ جورابی کردم و تمیزکاری را از سر گرفتم. این لکه‌های پررو فکر کرده بودند می‌توانند از دست من بگریزند ولی کور خوانده‌اند! حیدر مرتب‌تر از قبل، وارد آشپرخانه شد و سر سفره‌ای که برایس اماده کرده بودم نشست. بی‌حرف شروع به خوردن نیمرو با لواشی که دیروز گرفته بود کرد. چایش را سرپا نوشید و صدای دسته کلیدش را که شنیدم، فهمیدم دارد می‌رود. -خدافظ. -یادت نره واسه مامان ناهار ببری ناهید. -باشه، می‌برم. خدافظ! در خانه بسته شد و من جواب حیدر را نشنیدم، البته که شک داشتم جوابی هم در کار باشد. به یک‌باره توانم تحلیل رفت و معده‌ام ضعف کرد. به سفره‌ نگاه کردم و از خودم پرسیدم چرا تا الان چیزی نخوردم؟ جوابی نداشتم. فقط منتظر بودم حیدر صبحانه‌اش را بخورد و برود. تا ظهر خانه برق افتاده بود و گندم هم با بهانه‌گیری‌های تمام نشدنی‌اش، حسابی به مادرش کمک کرده بود. خورشت قیمه داشت روی گاز قل‌قل می‌کرد و در و دیوارهای خانه، بوی تمیزی می‌داد. فراموش نکردم برای مادر حیدر هم غذا ببرم و قطعا او هم فراموش نکرد با زخم زبان‌هایش، به حال خوبم نیش بزند. این وقت‌ها یاد مادر حسابی در دلم زنده می‌شد، به خاطر دارم که هربار بتول خانم با او بدرفتاری می‌کرد، اهمیت نمی‌داد. من در چشم‌هایش به دنبال رد اشک بودم و او مصرانه به من لبخند می‌زد. نمی‌دانست که من فقط خودم را به خواب می‌زدم و تمام دردودل‌های شبانه‌اش را می‌شنیدم. کهنه‌ی گندم را عوض کردم و باهم به انتظار حیدر نشستیم. من هم هرچند دقیقه یک‌بار پشت گردن گندم را می‌بوسیدم. دخترکم حمام کرده بود و بوی شامپوبچه می‌داد. زیرگلویش را قلقلک دادم و گفتم: -دعا کن بابا قبول کنه گندم.
  2. پارت پانزده بهتر بود باقی افکارم را برای خانه نگهدارم، چون دست‌هایم دیگر تحمل به دوش کشیدن وزن کیف و وسایل را نداشت. آن روز به محض اینکه مجال یافتم، مطمئن شدم کارت عروسی را جایی دور از چشم حیدر مخفی کنم. این کار را با چپاندن کارت بیچاره لای لحاف و تشک انجام دادم و بعد، نفس راحتی کشیدم. به گندم نگاه کردم که چطور هر چهار انگشتش را در حلقومش فرو کرده بود و آب از لب و لوچه‌اش آویزان بود. چشم ریز کردم و انگشت اشاره‌ام را برایش تکان دادم: -تو که قرار نیست این راز کوچولو رو به بابا بگی، هوم؟! گندم مردمک‌های درشت سبزرنگش را هاج و واج روی من چرخاند و در نهایت، ترجیح داد به مکیدن دست و پایش ادامه بدهد. باید برایش پیش‌بند می‌بستم تا اینقدر لباس‌هایش را تُفی نکند. فردای آن روز زودتر از همیشه بیدار شدم. گندم دهن باز خوابیده بود و فکر کردم شاید دارد خواب خوردن انگشتان خوشمزه‌اش را می‌بیند. خواب... تنها حالتی بود که حیدر در آن کاملا بی‌آزار به نظر می‌رسید. گونه‌ی سرخ دخترکم را با لب‌های خشکم، کوتاه نوازش کردم. روی پنجه‌ بلند شدم و با قدم‌های آرام، از اتاق بیرون رفتم. در شکم سماور آب ریختم و سپس روشنش کردم. آسمان گرگ و میش بود و حس می‌کردم علاوه بر خانه، کل طهران در سکوت مطلق فرو خفته است. خانه کوچکم را از نظر گذراندم. اولین باری که به اینجا پا گذاشته بودم را خوب به خاطر داشتم. آن روزها خیال می‌کردم زندگی را در مُشت خود دارم و بالاخره، می‌توانم خودم به سرنوشتم حکم‌ برانم. لبخند کجی زدم و با آه کوتاهی، به یادآوردی سه سال پیش پایان دادم. فعلا باید این خانه‌ی بخت را برق بیاندازی ناهید. نرم‌ترین دستمالی که داشتم را انتخاب کردم و به جانِ لکه‌های روغنِ دیوارهای آشپزخانه افتادم. چشم‌هایم در عطش خواب می‌سوخت پس تکه‌ای یخ را چاره کردم. -بیداری! سماور به جوش آمده بود. در دلِ قوری، چای ریختم و به حیدر لبخند زدم. این مرد امروز بیست و پنج ساله می‌شود. جواب لبخندم را با خمیازه‌ای بلند داد و ریشش را خارید. -پنیر داريم؟ داشت یخچال را باز می‌کرد که به خودم آمدم و جلویش را گرفتم: -نه!
  3. بنفش قشنگه رو ببین💜

    1. QAZAL

      QAZAL

      مرسی عزیزم یه نفر دیگه هم بهم تبریک گفت ولی من نفهمیدم این چیه ؟🥹🥰

    2. هانیه پروین

      هانیه پروین

      مقام و رنگت💜

  4. بربری سبز هم قسمت بوده ببینم

    مبارکت _^

    1. بربری

      بربری

      سبزی هاش کپکه😂

      قربونت برم❤

  5. رنگشو ببین خدایاا😍💖

    1. Kahkeshan

      Kahkeshan

      فدات بشم🫀

  6. 1⃣آرام‌آرام تنش رو بالا ببرید. ☄️پیش‌بینی و انتظار، ترس رو افزایش می‌ده. علت ترس رو زود لو ندید، آرام‌آرام براش مقدمه‌چینی کنید. سرنخ بندازید و اجازه بدید وحشت لابه‌لای صفحات و جزئیات و حس ناآرامی بخزه. 2⃣حس‌وحال تنهایی ایجاد کنید. ☁️موقعیت‌های که شخصیت داستانتون توش از لحاظ فیزیکی یا احساسی تنها و منزویه، ترسناک می‌شن. مکان‌های تنگ و تاریک یا حس جداافتادن از امنیت آدم رو آسیب‌پذیر می‌کنه. این جور شخصیت داستانتون و خواننده‌هاتون حس گیر افتادن و ناتوان بودن خواهند داشت. 3⃣از ناشناخته‌ها بهره بگیرید. 🕯غریزه‌ی بدوی انسانی، ترس از ناشناخته‌هاست. کامل توضیح ندید که چه اتفاقی داره می‌افته؛ خطر رو کمی رازآلود جلوه بدید. این‌طور تخیلات خواننده جای خالی رو پر می‌کنه که معمولاً وحشتناک‌تره. چطوری کشمکش رمان رو بنویسم؟ کلیک کن! 4⃣ترس روان‌شناختی اضافه کنید. 👁از تهدیدهای فیزیکی فراتر برید و روان شخصیت رو بکاوید. بازی‌های ذهنی، پارانویا و فروپاشی روانی باعث می‌شه خواننده نتونه واقعیت رو از خیال تشخیص بده و محیطی مرعوب‌کننده به وجود میاد که حتی چیزهای آشنا توش به نظر شرور میان. 5⃣با حواس پنجگانه بازی کنید. 💡چیزهایی رو که شخصیت می‌بینه، می‌شنوه و لمس می‌کنه رو توصیف کنید، اما جاهای خالی هم بذارید. صدایی ضعیف می‌تونه نشونه‌ی خطری پنهان باشه. بارقه‌ی حرکت چیزی در تاریکی یا لمس بافت‌های عجیب مضطرب‌کننده‌ان. وقتی خواننده می‌خواد تکه‌های پازل رو کنار هم بچینه تا بفهمه چه اتفاقی داره می‌افته، این ابهام‌ها می‌تونن ترس رو افزایش بدن. 6⃣کاری کنید خواننده به شخصیت اهمیت بده. 🩸هرچی خواننده بیشتر به امنیت و سلامت شخصیت اهمیت بده، بیشتر بابت سرنوشتش می‌ترسه. بذارید خواننده با آسیب‌پذیری‌ها و واکنش‌های شخصیت ارتباط بگیره و نگرانش بشه. اگه برای نوشتن ایده نداری کلیک کن!! 7⃣پیش‌بینی‌ناپذیر بنویسید. 💫خواننده‌ها از چیزهایی که نمی‌تونن پیش‌بینی کنن، می‌ترسن. با دوری از کلیشه‌ها، بذارید لحظه‌های خطرناک و غیرمنتظره اتفاق بیفتن. انتظارات رو معکوس کنید - مثلاً جایی که همه احساس امنیت دارن یک‌هو اونا رو بترسونید. همیشه مضطرب نگهشون دارید، نباید بفهمن کی ممکنه ضربه بخورن. 8⃣ترس از دست دادن کنترل رو بکاوید. 💀ترس گاهی از این مسئله ریشه می‌گیره که شخصیت اختیار موقعیت یا ذهنش رو در دست نداره. شخصیت داستانتون رو در موقعیت‌هایی بذارید که کارهاش بی‌فایده‌ست، و حس ناتوانی و دلواپسی رو به اوج برسونید. 9⃣محدودیت زمانی بذارید. 🕰تیک‌تیک ساعت یا تهدیدهای قریب‌الوقوع شخصیت‌ها رو مجبور می‌کنن به سرعت عمل کنن. فشار زمانی و وقتی که داره از دست می‌ره یا تهدیدی که داره نزدیک می‌شه، اضطراب رو بیشتر می‌کنن و خواننده رو درگیرِ ذهنِ سراسیمه و وحشت‌زده‌ی شخصیت‌ها می‌کنن. هاروکی موراکی به نویسنده ها چه توضیه ای کرده؟ کلیک کن!! 🔟نگو، نشون بده. 🕸به‌جای این‌که بگید شخصیت ترسیده، واکنش‌های فیزیکی و احساسی اون رو نشون بدید: قلبی که به‌شدت می‌تپه، چشم‌های گشاد، عرقی که چکه‌چکه می‌ریزه و دست‌های لرزان. بذارید خواننده‌ها وحشت رو با تمام وجود حس کنن. 👈 چه کتاب یا نوشته‌ای بیشتر از هرچیز باعث شد خون توی رگ‌هات یخ بزنه؟
  7. جلدتون رو در تاپیک رمانتون قرار دادم جانا موفق باشید
  8. 1⃣کشمکش درونی چیه؟ 🎭شخصیت زمانی دچار کشمکش درونی می‌شه که با خودش در تضاد و ستیزه. ممکنه توی دوراهیِ اخلاقی‌ای گیر کنه، به چیزهای مختلفی میل داشته باشه یا ترسی عمیق و درونی گریبانش رو بگیره. این مبارزه‌های درونی روی تصمیم‌های شخصیت تاثیر می‌ذارن و باعث رشد شخصیتیش و افزایش عمق و پیچیدگی داستان می‌شن. 2⃣قوس شخصیتی اهمیت داره. 🌙کشمکش درونی باید با قوس شخصیتی پیوند بخوره و کلید اصلی رشد و توسعه شخصیت باشه. نتیجه هرچی باشه، تغییر شخصیت رو نشونمون می‌ده. با پیروز شدن یا شکست خوردن در مبارزه‌های درونی، شخصیت به رشد یا تکامل یا سقوط می‌رسه. برای نوشتن ایده از کجا بیاریم؟! اگه این مشکلو داری کلیک کن! 3⃣انتخاب‌های سخت جلوی شخصیت بذارید‌. 🌿برای این‌که کشمکش واقعی و درگیرکننده باشه، هر گزینه‌ای که شخصیت بینشون گیر کرده باید بااهمیت باشن و کاملاً واضح «درست» یا «غلط» نباشن. این طور تنش زیاد می‌شه و خواننده‌ها پای داستان می‌مونن تا ببینن آخرش شخصیت چه انتخابی می‌کنه. 4⃣آرام و آهسته از کشمکش رونمایی کنید. 🌊کشمکش درونی با گذر زمان به وجود میاد. همین‌طور که کشمکش‌های بیرونی شخصیت رو با خودش و درونش روبه‌رو می‌کنن، عمیق‌تر می‌شه. اول نشانه‌هایی از کشمکش درونی بدید، بعد تنش رو افزایش بدید تا وقتی که این کشمکش درونی بخشی مهم و اصلی از سفر درونی شخصیت بشه و به نقطه اوج داستان برسه. 4⃣از مونولوگ درونی بهره ببرید. ⛱مونولوگ درونی شخصیت یا لحظه‌های غرق شدن در افکارش، راه خوبی برای نشون دادن کشمکش‌های درونیِ اونن. در این لحظه‌ها خواننده نگاهی به ذهن شخصیت می‌ندازه و با تردیدها، ترس‌ها و آشفتگی‌های احساسات اون - که شاید سعی در قایم کردنشون داشته باشه - روبه‌رو می‌شه. چجوری یه رمان عاشقانه خوب بنویسیم؟ کلیک کن یاد بگیر! 5⃣کشمکش درونی رو در کشمکش‌های بیرونی منعکس کنید. ⏳کشمکش درونی روی جهان بیرونِ شخصیت هم تاثیر می‌ذاره. ممکنه منجر به تضاد و تناقض در میل درونی و رفتار بیرونیِ اون بشه. شاید باعث بشه شخصیت رفتارهای ناگهانی و هوسی بروز بده، تصمیم‌های خودش رو زیر سوال ببره یا از دیگران فاصله بگیره. 6⃣استعاره و نمادگرایی به کمکتون میاد‌. 🔑به کمک نماد کشمکش درونی رو نشون بدید. اشیا، مکان‌ها، یا موضوع‌های تکرارشونده می‌تونن استعاره‌ای از نبرد احساسات باشن و یک لایه معنا به داستان اضافه کنن. 7⃣بذارید کشمکش درونی منجر به اشتباهاتی بشه. 🩸کشمکش درونی شاید باعث دودلی، پشیمانی یا کارهای شتابزده و نسنجیده بشه. اگه شخصیت داره با دیوهای درونش دست و پنجه نرم می‌کنه، شاید تصمیم‌های بدی بگیره یا بر خلاف ارزش‌هاش عمل کنه. این اشتباه‌های بهای شکست در داستان رو بالا می‌برن و فرصتی برای رشد بیشتر شخصیت یا ایجاد کشمکش‌ان. چطور واسه رمانم بحث و جدل بنویسم؟ کلیک کن یادت بدم! 8بهای شکست رو بالا ببرید. 🖌همین‌طور که داستان پیش می‌ره، کشمکش درونی باید شدیدتر و پرتنش‌تر بشه. بهای شکست و فشار بالا می‌ره، و شخصیت بیشتر بین میل‌ها و عقاید متضاد دو پاره می‌شه. این‌طور داستان رو به سمت نتیجه‌ی نهایی پیش می‌بریم. 9کشمکش رو به نتیجه‌ی تاثیرگذاری برسونید. 🔍گره‌گشایی باید طبیعی به نظر برسه و شخصیت به هر سرانجامی می‌رسه، لایقش باشه. از گره‌گشایی‌های ساده که از پیچیدگیِ داستان کم می‌کنن، دوری کنید. چه شخصیت به آرامش برسه و چه با خودش در تضاد بمونه، گره‌گشایی و پایان کار باید به خوبی سفر احساسی‌ای رو که طی کرده، نشون بده.
  9. 🎬 فیلم «بدجنس | شرور» 🎬 Wicked (2024) ⭐️ ɪᴍᴅʙ : 8.0/10 ⚪️ ᴍᴇᴛᴀᴄʀɪᴛɪᴄ : 73% 🍅 ʀᴏᴛᴛᴇɴ ᴛᴏᴍᴀᴛᴏᴇꜱ : 88% 🔘 این فیلم با بودجه 145 میلیون دلاری و فروش 634 میلیون دلاری تونسته توجه خیلی ها رو به خودش جذب کنه ، این فیلم با بازی آریانا گرانده، سینتیا اریوو، پیتر دنکلیج و جف گلدبلوم و... تونسته در مجموع برنده 36 جایزه و 146 نامزدی باشه که در نوع خودش عالیه دانلود معروف‌ترین فیلم خارجی فیلم *Wicked* یک پروژه سینمایی بسیار مورد انتظار است که اقتباسی از موزیکال برادوی به همین نام است. این موزیکال بر اساس رمان *Wicked* اثر گرگوری مگ‌ویر ساخته شده است و در واقع پیش‌زمینه‌ای برای داستان *The Wizard of Oz* ارائه می‌دهد، اما از دیدگاه شخصیت‌های اصلی آن، یعنی گلندا و ایل‌فابا (جادوگر سبز)، داستان را روایت می‌کند. ### تاریخ انتشار: فیلم *Wicked* به طور رسمی به دو قسمت تقسیم شده است: - قسمت اول قرار است در 22 نوامبر 2024 منتشر شود. - قسمت دوم قرار است در 25 دسامبر 2025 به اکران برسد. محاله این سریال محشرو ندیده باشی! کلیک کن ### داستان: داستان فیلم به روابط میان دو جادوگر اصلی داستان، یعنی ایل‌فابا (جادوگر سبز) و گلندا (جادوگر خوب)، می‌پردازد و نشان می‌دهد که چگونه دو شخصیت با تفاوت‌های اساسی در باورها و پیشینه‌ها، به دشمنان و همچنین دوستانی تبدیل می‌شوند. در این فیلم، به جوانی‌ها و دوران ابتدایی زندگی این دو شخصیت پرداخته خواهد شد و نشان داده می‌شود که چگونه دنیا آن‌ها را به مسیرهای متفاوت هدایت می‌کند. - ایل‌فابا یک جادوگر سبز و پرقدرت است که با قضاوت‌های منفی جامعه روبه‌رو می‌شود. او در ابتدا فردی مبارز است که در نهایت به یک شخصیت پیچیده و پر از تناقض تبدیل می‌شود. - گلندا در ابتدا به عنوان یک شخصیت مثبت، شاد و محبوب معرفی می‌شود، اما در مسیر داستان به شناختی عمیق‌تر از دنیا و جادوگران پیدا می‌کند. ### بازیگران اصلی: 1. اریانا گرانده در نقش گلندا (جادوگر خوب): اریانا گرانده که بیشتر به‌خاطر صدای بی‌نظیر خود شناخته شده است، در این فیلم نقش جادوگر خوب گلندا را بازی می‌کند. نقش گلندا در موزیکال برادوی یکی از مهم‌ترین و محبوب‌ترین نقش‌ها بوده است، و انتظار می‌رود که اریانا این نقش را با چهره و صدای منحصر به فرد خود به تصویر بکشد. 2. سییرا بوکوس در نقش ایل‌فابا (جادوگر سبز): سییرا بوکوس که یک بازیگر و خواننده معروف برادوی است، نقش ایل‌فابا را ایفا می‌کند. او سابقه بازی در این نقش را در تولیدات مختلف *Wicked* در تئاتر برادوی دارد و انتظار می‌رود که عملکرد درخشانی از خود نشان دهد. 3. جفری دانا در نقش دکتر دایل: شخصیت دکتر دایل یکی از شخصیت‌های کلیدی داستان است که در ارتباط با جادوگری و وقایع پیش‌روی داستان نقش مهمی ایفا می‌کند. 4. آلن ریکمن (در نقش گالباتریکس): این بازیگر شناخته‌شده که متاسفانه در سال 2016 درگذشت، قرار بود نقش گالباتریکس، یکی از شخصیت‌های محوری در داستان *Wicked* را ایفا کند. میگن بهترین سریال کره ای همینه!! ### کارگردانی و نویسندگی: - جان م. چو (Jon M. Chu) کارگردانی این فیلم را بر عهده دارد. او پیش از این با فیلم‌های موفقی مانند *Crazy Rich Asians* شناخته شده است. از او انتظار می‌رود که این پروژه عظیم را با سبک منحصر به فرد خود هدایت کند. - وینسنت سوزا (Vincent Sosar) به عنوان نویسنده در این پروژه حضور دارد، که یکی از نام‌های معروف در دنیای موزیکال‌های سینمایی است. ### موسیقی: *Wicked* به عنوان یک موزیکال برادوی شناخته می‌شود و قطعاً موسیقی نقش بسیار مهمی در فیلم ایفا خواهد کرد. آهنگ‌های مشهور مانند *Defying Gravity* و *Popular* قطعاً در این فیلم قرار خواهند گرفت. موسیقی متن فیلم توسط استیون شوارتز (Stephen Schwartz) که آهنگساز موزیکال اصلی برادوی بوده، تنظیم خواهد شد. ### فیلم‌برداری و تولید: فیلم‌برداری *Wicked* در مناطق مختلفی از جمله استودیوهای هالیوود و مکان‌های طبیعی انجام خواهد شد. با توجه به پیچیدگی‌های فنی این فیلم، از جمله جلوه‌های ویژه برای نمایش جادو و دنیای فانتزی آن، پیش‌بینی می‌شود که تولید آن زمان‌بر و پرهزینه باشد. ### پیش‌بینی‌ها: - فیلم *Wicked* به‌ویژه به دلیل ترکیب دو بازیگر برجسته مانند اریانا گرانده و سییرا بوکوس، توجه‌های زیادی را جلب کرده است. - همچنین با توجه به محبوبیت موزیکال برادوی و طرفداران پرشور آن، انتظار می‌رود که این فیلم در باکس آفیس موفقیت‌های بزرگی کسب کند. این فیلم احتمالاً تجربه‌ای جادویی و احساسی خواهد بود که هم طرفداران قدیمی *Wicked* و هم مخاطبان جدید را جذب خود خواهد کرد.
  10. بین پیشنهاداتم یکی انتخاب کردن عزیزم در دست طراحیه جلدشون
  11. عزیزم اولی مناسب جلد نیست تلگرام منو دارید اگه اشتباه نکنم. اونجا بفرستید عکسای پیشنهادیتون رو برام جونم
  12. همینجوری دلم خواست بگم مرسی🩷

    1. Paradise

      Paradise

      قربونت برم من ❤️

  13. چه خوشگل شدی ^^🩷

    1. سایه مولوی

      سایه مولوی

      ممنونم عزیزم💕

  14. مدیرارشد شرایط خاص داره با درخواست کاربر تعلق نمی‌گیره قندعسل. درباره مدیراجرایی هم توی هر گروه، مدیرآینده داریم که جایگزینِ اون میشه
  15. پارت چهارده به سمت صدا برگشتم. انگار وقتی افتادم، خودکارم از کیفم افتاده بود. دستانم به چادر و کیف و کیک بند بود و نمی‌دانستم یک خودکار مسخره چه ارزشی داشت که آن ابراهیمِ سبیل‌دراز مرا به خاطرش معطل کرده بود! -مهم نیست، بندازیدش دور لطفا. -می‌تونم کیک رو تا دم در خونه‌تون بیارم اگه بخواین. زانوی رنجیده‌ام به شدت موافق این کمک بود، اما ترس از حرف و نگاه مردم، باعث شد از سر ناچاری، سر تکان بدهم و پیشنهادش را رد کنم. با پای شکسته به خانه می‌رفتم بهتر از این بود که مرد غریبه‌ای تا دم در خانه، مشایعتم کند. تصمیم گرفتم اول به خانه بروم، هدیه و کیک را بگذارم و بعد گندم را برگردانم. جلوی در خانه، یک پیکان یخچالی پارک شده بود. ابروهایم بالا پرید، ما به جز عیدنوروز هیج‌وقت مهمان نداشتیم! قدم تند کردم. -آخه ناهید که جایی نداره بره. شاید خوابه، بذار دوباره در بزنم. -عزیزمن خب بریم بقیه رو پخش کنیم، دوباره میایم. چه عجله‌ایه؟! غزل و نادر که تا آن لحظه پشت به من بودند، به سمت صدای پا برگشتند و من، غزل دیگری را مقابل خود دیدم. زنی با موهای طلایی که با هر تکان دستش، صدای النگوهایش بلند می‌شد. اشک به چشمم نیش زد. او همان دختربچه هشت ساله‌ایست که موهایش را می‌کشیدم و مجبورش می‌کردم به من خواندن و نوشتن بیاموزد؟ -دیدی اومد! -سلام عرض شد ناهیدخانم. غزل به سمتم آمد و آغوشی سرسری مهمانم کرد. نادر به او چه گفت؟! عزیزمن؟ سعی می‌کنم به یاد بیاورم اوایل ازدواجمان، حیدر چگونه مرا خطاب می‌کرد... منزل. مرا منزل صدا می‌زد. -ناهید ببین چه قشنگه! به نادر گفتم باید اولین کارت رو واسه تو بیاریم. با دیدن کارت عروسی که در دست غزل بود، لبخند زدم. دست‌هایم پر بودند پس گونه‌اش را بوسیدم. -مبارکت باشه غزل. تبریک میگم آقانادر. ببخشید توروخدا دم در نگهتون داشتم... بفرمایید بریم تو. -زحمت نکشید ناهیدخانم. سرمون شلوغه، باید بقیه کارت‌ها رو هم پخش کنیم. غزل کارت را روی جعبه‌ی کیک گذاشت. -دوهفته بعده ناهید، میای دیگه؟! نمی‌دانستم چطور جلوی شوهرش، به غزل بگویم تو که حیدر را می‌شناسی. محال است اجازه بدهد! لبخند درمانده‌ای زدم و گفتم: -خوشبخت بشی عزیزم. نادر ماشین را روشن کرد. غزل که دردم را فهمیده بود دوباره بغلم کرد و زیرگوشم چیزی گفت. بعد، سوار ماشین شد و ثانیه‌ای طول کشید تا تنها شوم. به جمله‌ی آخر غزل فکر کردم، واقعا ممکن بود؟!
  16. سلام و وقت بخیر کاربرهای عزیز نودهشتیا🌻 تصمیم بر این شد که شرایط هرکدوم از مقام‌های انجمن رو براتون توضیح بدیم تا علاقمندان به پیشرفت، بتونن برای دریافت رنک موردنظرشون تلاش کنن✨ ●کاربر فعال: تعداد ارسالی‌تون باید بیشتر از ۱۰۰ باشه تا این رنک رو بگیرید ●رفیق نودهشتیا: این مقام به همراهانی داده میشه که سال‌ها در نودهشتیا فعالیت داشتن ●گرافیست: اگر طراحی جلد/تیزر بلدید یا می‌تونید رمان‌ها رو بصورت پی‌دی‌اف فایل کنید، می‌تونید برای رنک گرافیست درخواست بدید ●ویراستار: کسانی که اصول نگارش و درست نویسی رو میدونن و توانایی ویرایش آثار نویسندگان رو دارن، این مقام زیبا رو دریافت میکنن ●رصد رمان: تیم رصد وظیفه مطالعه رمان و پیدا کردن ممنوعه‌ها رو داره. اگه علاقمند به این کار هستید، می‌تونید درخواست دریافت مقام بکنید ●پلیس انجمن: این عزیزان روی چت باکس نظارت می‌کنن و وظیفه دارن از هرگونه دعوا یا تخلف از قوانین انجمن، جلوگیری کنن. ●کاربر VIP: عزیزانی که حداقل مبلغ ۱۰۰ هزارتومان برای کمک به انجمن اهدا کردند، این مقام خوشگل با امکانات ویژه رو خواهند داشت ●نویسنده اختصاصی: این مقام مختص کسانی هست که حداقل یک اثر چاپ شده دارن و رمان در حال تایپشون در تالار موردتایید مدیران یا نخبگان برگزیده است. ●نویسنده انجمن: شرط دریافت این مقام، انتشار حداقل دو رمان در نودهشتیاست. ●مدیر آینده: همکار اصلی مدیر اجرایی هست که درصورت ترک مقام مدیر اجرایی، جایگزین میشه. باید توی هربخشی که هستید، از بقیه همکارانتون بهتر عمل کنید تا این مقام رو دریافت کنید. 🔴توجه : حتی اگر ویراستاری یا طراحی جلد بلد نباشید، بازم هم مشکلی نیست. علاقه شما کافیه تا مدیرمربوطه بهتون آموزش‌های لازم رو بده و شما واجد دریافت مقام بشید🤍 مدیریت نودهشتیا @nastaran
×
×
  • اضافه کردن...