-
تعداد ارسال ها
877 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
-
روز های برد
42
تمامی مطالب نوشته شده توسط هانیه پروین
-
رمان عقد آسمانی از زهره کاربر انجمن نودهشتیا منتشر شد!
هانیه پروین پاسخی ارسال کرد برای یک موضوع در معرفی آثار منتشر شده در سایت اصلی
📚✨ اعلان انتشار رمـــان تازه در نودهشتیا ✨📚 🎀 عنوان رمان: عقــد آسمـــانی 🖋 نویسنده: @zri از طنزنویسان انجمن نودهشتیا 🎭 ژانر: عاشقانـــه، طنـــز، ازدواج اجبـــاری 🌸 خلاصه داستان: قانونی که میگوید دخترعمو و پسرعمو از پیش در تقدیر یکدیگرند. اما آیا تقدیر همیشه مهربان است؟ 📖 برشی از رمان: آخه خانوادهشون خیلی خشکن، یه قانونم دارن که میگه ازدواج فامیلی ممنوع! رمان عقد آسمانی خاندان اشرافی ما دقیقاً برعکس اینان، قانونمون میگه: عقد دخترعمو پسرعموهارو تو آسمون ها بستن! ولی زرشک! من یکی تا عاشق نشم، ازدواج نمیکنم، حتی اگه زور بالا سرم باشه! 🔗 لینک دانــــــلود فایل رمان: https://98ia-shop.ir/2026/02/05/دانلود-رمان-عقد-آسمانی-از-زهرا-کاربر-ان/ -
من ترجیح میدم اون آرزو رو بدست بیارم، حتی اگه قراره ازش زخم بخورم. چون متوجه میشم چی رو دیگه نباید آرزو کنم اما اگه بهش کلا نرسم، ذهنم اون آرزو رو در رویایی ترین و بهترین حالت خودش مدام مجسم میکنه و این ناکامی، فرسودم میکنه.
- 6 پاسخ
-
- 2
-
-
رمان روناهی | هاوین.ش کاربر انجمن نودهشتیا
هانیه پروین پاسخی برای هاوین ارسال کرد در موضوع : تایپ رمان
🌸درود خدمت شما نویسندهی عزیز🌸 از اینکه انجمن ما را برای انتشار اثر خود انتخاب کردهاید نهایت تشکر را داریم. لطفا قبل از شروع پارت گذاری، ابتدا قوانین تایپ رمان را مطالعه فرمایید. قوانین تایپ اثر در انجمن نودهشتیا برای اثر خود ابتدا درخواست ناظر بدهید تا همراه شما باشد. آموزش درخواست ناظر هنگامی که اثر شما به 30 پارت رسید، در راستای بهبود قلم، میتوانید درخواست نقد حرفه ای بدهید. درخواست نقد اثر با نوشتن 25 پارت از رمان خود، می توانید درخواست طراحی جلد بدهید. درخواست کاور رمان بعد از انجام نقد توسط منتقدین حرفهای و ویرایش نکاتِ گفتهشده، می توانید برای انتقال اثر به تالار برتر درخواست نمایید: درخواست انتقال به تالار برتر همچنین پس از اتمام اثر، لطفا در این تاپیک اعلام فرمایید. اعلام پایان با تشکر : کادر مدیریت نودهشتیا -
رمان پروتکل پژواک از زر کاربر انجمن نودهشتیا منتشر شد!
هانیه پروین پاسخی ارسال کرد برای یک موضوع در معرفی آثار منتشر شده در سایت اصلی
📚✨ اعلان انتشار رمـــان تازه در نودهشتیا ✨📚 🎀 عنوان رمان: پـروتکل پـژواک: سایـــه های فســاد 🖋 نویسنده: @zara از نویسندگان حرفهای انجمن نودهشتیا 🎭 ژانر: عاشقانـــه، جنـــایی، معمـــایی 🌸 خلاصه داستان: زر باید انتخاب کند بماند و بجنگد یا همه چیز را از دست بدهد... 📖 برشی از رمان: – خب بگو ببینم چی شده؟ امروز که شیفت نداشتی زودتر رفتی خونه. 🔗 لینک دانــــــلود فایل رمان: https://98ia-shop.ir/2026/02/04/دانلود-رمان-پروتکل-پژواک-سایه-های-فساد/ -
رمان سقوط در دستان او | مهدیه طاهری کاربر انجمن نودهشتیا
هانیه پروین پاسخی برای Mahdieh Taheri ارسال کرد در موضوع : تایپ رمان
🌸درود خدمت شما نویسندهی عزیز🌸 از اینکه انجمن ما را برای انتشار اثر خود انتخاب کردهاید نهایت تشکر را داریم. لطفا قبل از شروع پارت گذاری، ابتدا قوانین تایپ رمان را مطالعه فرمایید. قوانین تایپ اثر در انجمن نودهشتیا برای اثر خود ابتدا درخواست ناظر بدهید تا همراه شما باشد. آموزش درخواست ناظر هنگامی که اثر شما به 30 پارت رسید، در راستای بهبود قلم، میتوانید درخواست نقد حرفه ای بدهید. درخواست نقد اثر با نوشتن 25 پارت از رمان خود، می توانید درخواست طراحی جلد بدهید. درخواست کاور رمان بعد از انجام نقد توسط منتقدین حرفهای و ویرایش نکاتِ گفتهشده، می توانید برای انتقال اثر به تالار برتر درخواست نمایید: درخواست انتقال به تالار برتر همچنین پس از اتمام اثر، لطفا در این تاپیک اعلام فرمایید. اعلام پایان با تشکر : کادر مدیریت نودهشتیا- 8 پاسخ
-
- 1
-
-
- عاشقانه در سکوت
- روایتگرانه
-
(و 2 مورد دیگر)
برچسب زده شده با :
-
رمان کافه یاس | مبینا کامرانی کاربر انجمن نودهشتیا
هانیه پروین پاسخی برای مبینا کامرانی ارسال کرد در موضوع : تایپ رمان
🌸درود خدمت شما نویسندهی عزیز🌸 از اینکه انجمن ما را برای انتشار اثر خود انتخاب کردهاید نهایت تشکر را داریم. لطفا قبل از شروع پارت گذاری، ابتدا قوانین تایپ رمان را مطالعه فرمایید. قوانین تایپ اثر در انجمن نودهشتیا برای اثر خود ابتدا درخواست ناظر بدهید تا همراه شما باشد. آموزش درخواست ناظر هنگامی که اثر شما به 30 پارت رسید، در راستای بهبود قلم، میتوانید درخواست نقد حرفه ای بدهید. درخواست نقد اثر با نوشتن 25 پارت از رمان خود، می توانید درخواست طراحی جلد بدهید. درخواست کاور رمان بعد از انجام نقد توسط منتقدین حرفهای و ویرایش نکاتِ گفتهشده، می توانید برای انتقال اثر به تالار برتر درخواست نمایید: درخواست انتقال به تالار برتر همچنین پس از اتمام اثر، لطفا در این تاپیک اعلام فرمایید. اعلام پایان با تشکر : کادر مدیریت نودهشتیا- 6 پاسخ
-
- 1
-
-
عشقم خوش اومدی. لطف کن واسه رمان کافه یاس خلاصه بنویس بفرست برام تا جایگذاری کنم نازنین
-
درخواست رصد و ویراستاری رمان عقد اسمانی | زهره کاربر انجمن نودهشتیا
هانیه پروین پاسخی برای zri ارسال کرد در موضوع : درخواست ویراستاری
- 6 پاسخ
-
- 2
-
-
درخواست ویراستاری و رصد رمان بازگشت آلفا | سایه مولوی کاربر انجمن نودهشتیا
هانیه پروین پاسخی برای سایه مولوی ارسال کرد در موضوع : درخواست ویراستاری
- 5 پاسخ
-
- 2
-
-
خوناشامی رمان ساندویچ با سُسِ خون اضافه | هانیه پروین عضو هاگوارتز نودهشتیا
هانیه پروین پاسخی برای هانیه پروین ارسال کرد در موضوع : تایپ رمان
ساندویچ صد🍷 انگار ابلیس در وجودش تجسم پیدا کرده بود. نمکِ لبخندش رو با نهایت سخاوت، روی حال دگرگون شدم پاشید. دستش دور کمر زنش محکمتر شد و رژ لب قرمز لیندا بهم پوزخند زد. ابرهای سیاهی که رومون سایه انداخته بودن، سمفونی بارون نواختن. دستی تنومند، بالای سر ادموند و لیندا چتر گرفت؛ در حالیکه من حالا علاوه بر بههمریختگی لباس و چهره مفلوکم، داشتم مقابل چشمهاشون خیس میشدم. دستم رو مشت کردم و طوری فریاد زدم که پرندهها از روی درختها پر کشیدن و دور شدن: - من بلادبورنو پس گرفتم و توی رستوران من، جایی برای تو و زن هرزت نیست. آدماتو جمع کن و از اینجا گمشو! سینهم به خسخس افتاد. من برای بلادبورن دست به جنایت زده بودم، نه ادموند. این رستوران حق منه، همونطور که همیشه بوده. درون مشتهام به قدری خشم انباشه شده بود که انگار به جای دست، دو چکش بزرگ داشتم. یکی برای شکستن لبخندِ آسودهخاطر ادموند، و دیگری برای خُرد کردن بینی سربالای زنش. ادموند هم متعاقبا فریاد زد، با همون صدایی فریاد زد که تمام بچگی برام قصه میخوند: - مثل اینکه یادت رفته چه قولی به پدربزرگ دادی... خیلی خب، من اینجام که بهت یادآوردیش کنم. میلی از پشت سر بهم نزدیک شد، نفس گرمش از آتیش خشمش بلند میشد. زیر گوشم گفت: - اینا حرف حالیشون نمیشه نارسیس، ندا بده تا خودش و عروسک بغلدستشو نفله کنیم! مشتهام شُل شد و به لرزه دراومد. به نیک نگاه کردم، شاید حق با اون بود. شاید من واقعا یه ماشین قتل بودم و فقط لازم بود خودم این رو بپذیرم. سباستین باشه یا ادموند، چه فرقی داشت؟ کلارا که پشت سرم ایستاده بود، سرش رو به چپ و راست تکون داد. آرایشش همگام با قطرات بارون، روی صورتش پخش شده بود. رعدی، صورت اخمآلودش رو روشن کرد و ادموند گفت: - تو سه روز فرصت گرفتی نارسیس. باید تا نیمهشب گذشته، کارو تموم میکردی! صدای قهقهه ادموند و لیندا، زمین زیر پام رو متزلزل کرد. مشتهام به طور کامل باز شدن و تصویر ادموند پیش چشمهام دو دو زد. خدای من! نه!- 110 پاسخ
-
- 3
-
-
- رستوران خونآشام
- رمان فانتزی
- (و 6 مورد دیگر)
-
رمان در بند دژم | نسترن حمزه کاربر انجمن نودهشتیا
هانیه پروین پاسخی برای nastaranhamzeh ارسال کرد در موضوع : تایپ رمان
🌸درود خدمت شما نویسندهی عزیز🌸 از اینکه انجمن ما را برای انتشار اثر خود انتخاب کردهاید نهایت تشکر را داریم. لطفا قبل از شروع پارت گذاری، ابتدا قوانین تایپ رمان را مطالعه فرمایید. قوانین تایپ اثر در انجمن نودهشتیا برای اثر خود ابتدا درخواست ناظر بدهید تا همراه شما باشد. آموزش درخواست ناظر هنگامی که اثر شما به 30 پارت رسید، در راستای بهبود قلم، میتوانید درخواست نقد حرفه ای بدهید. درخواست نقد اثر با نوشتن 25 پارت از رمان خود، می توانید درخواست طراحی جلد بدهید. درخواست کاور رمان بعد از انجام نقد توسط منتقدین حرفهای و ویرایش نکاتِ گفتهشده، می توانید برای انتقال اثر به تالار برتر درخواست نمایید: درخواست انتقال به تالار برتر همچنین پس از اتمام اثر، لطفا در این تاپیک اعلام فرمایید. اعلام پایان با تشکر : کادر مدیریت نودهشتیا -
خوناشامی رمان ساندویچ با سُسِ خون اضافه | هانیه پروین عضو هاگوارتز نودهشتیا
هانیه پروین پاسخی برای هانیه پروین ارسال کرد در موضوع : تایپ رمان
ساندویچ نود و نه🍷 نگاهم ناغافل به مردمکهای درخشان کلارا افتاد. سرم رو برگردوندم و برای اولین بار، در نگاه کارکنهایی که سالها در کنارشون صبح رو به شب میرسوندم، عمیق شدم. واضح بود که ستاره دنبالهدار امید، توی اون مردمکها جا خوش کرده. به نیک نگاه کردم و سرم رو تکون دادم. آرنج گابریل رو به سمت برگه هدایت کردم. انگشتهاش به ورقه چنگ انداخت و صدای پاره شدن اون برگه برای من، عین سرود آزادی بود. همزمان با بلند شدن جیغ کارکنها، گابریل رو رها کردم و اون قبل از اینکه جلوی در به طور کامل خوابش ببره، گفت: - رستوران بلادبورن از امروز به طور رسمی، مجاز به ادامه فعالیته. - منظورش امشبه دیگه؟ گابریل از هوش رفت و جواب میلی رو نداد. ویل فرصتطلبانه، نیک رو در آغوش گرفت و با صدای بلند و اغراقآمیز همیشگی، شروع به گریه کرد: - میدونستم، میدونستم موفق میشیم! کلارا چشمکی به من زد و گفت: - پس ویلشِف چی میشه؟ ویل خیلی جدی برای کلارا گوشه چشمی باریک کرد و گفت: - نمیدونم داری درباره چی حرف میزنی. همگی خندیدیم، حتی من. بله، حتی من هم خندیدم. کلارا سرش رو به بازوم تکیه داد و نجوای آرومش، بین خندههای بلند جمعیت گم شد: - مطمئنم الان داره تماشات میکنه. همه چیز رویایی به نظر میرسید، در حالیکه کابوسی بزرگ به کمین نشسته بود. جغد بال زد و روی شونه راستم فرود اومد، کلارا اخم کرد. بدون درنگ، کلید طلایی رنگ رو از جیبم بیرون آوردم و توی قفلِ در جا دادم. اون لحظه، شبیه بچهای میموندم که خوراکی محبوبش رو دزدیده بود و میخواست هر چه سریعتر، قبل از اینکه دست کسی به اون خوراکی برسه، مطمئن بشه که خوراکی مال خودش میشه. کلید توی قفل نشست اما صدای جیغ لاستیکها بهش فرصت ندادن بچرخه. دستم روی کلید خشک شده بود و میتونستم قسم بخورم که همه سرها به سمت صدا برگشته بودن. چند لحظه بعد، رعدی خشمگین، آسمون لندن رو برای لحظهای روشن کرد و چندثانیه بعد، صدای غرشش به زمین رسید. - برای استخدام پیشخدمت اینجایی؟ صدای آشنا و پر از تمسخرش، از پشت سر به ستون فقراتم برخورد کرد و کمرم رو لرزوند. جغد که حالا مطمئن شده بود پیامش رو گرفتم، بالهاش رو باز کرد و از روی شونه من بلند شد. - ولی من که هنوز آگهی ندادم. صدای خندهها نشون داد تنها نیومده. کلید رو در آغوش قفلش رها کردم و به سمتش برگشتم.- 110 پاسخ
-
- 4
-
-
- رستوران خونآشام
- رمان فانتزی
- (و 6 مورد دیگر)
-
خوناشامی رمان ساندویچ با سُسِ خون اضافه | هانیه پروین عضو هاگوارتز نودهشتیا
هانیه پروین پاسخی برای هانیه پروین ارسال کرد در موضوع : تایپ رمان
ساندویچ نود و هشت🍷 پیکر رویائی که تا چند دقیقه قبل، تبدیل به آوار شده بود، دوباره به پا خاست. طولی نکشید که تاکسی زرد رنگ رو دیدم. چشمم رو در مقابل چراغ ماشین جمع کردم. کلارا بازوی من رو گرفت و بالا پرید: - اومد، اومد، اومد! کارکنها به صورت پراکنده ایستاده بودن و منتظر بودن ببینن چه کسی از اون تاکسی، پیاده میشه. تنها پشیمونی که اون لحظه احساس کردم، صورت بیروح و خالی از آرایشم بود. برای جشن پیروزیم، نیاز به رژ سرخی داشتم که خندههام رو در حافظه دشمنانم حک کنه. راننده تاکسی پیاده شد. مردی با قد متوسط و کف سر تاس که شلوار پارچهای و پیرهن رنگ و رو رفتهای پوشیده بود. اول با کمی حیرت ما رو نگاه کرد، شاید تا حالا جلوی اینهمه خون آشام نایستاده بود. کف سرش رو خارید و بعد، در پشت رو باز کرد. مردی که انگار تا اون لحظه به در تکیه کرده بود، از ماشین بیرون افتاد و عوق زد. نیک جلو اومد و پرسید: - اون احمق مسته؟! رانندهتاکسی بدون فوت وقت، سوار ماشینش شد، دور زد و با نهایت سرعت از رستوران دور شد. حالا صدای عوقزدن مردی که باید گابریل میبود رو واضحتر میشنیدیم. به طرفش رفتم و وقتی بالای سرش رسیدم، پرسیدم: - میتونی بلند شی یا ترجیح میدی بِخَزی؟ انگشت اشارش رو بالا آورد و معدش رو از راه دهنش خالی کرد! صورتم رو مچاله کردم. کلارا بطری آبی به طرفش گرفت و گابریل آب رو روی صورتش خالی کرد. حالا بهتر میتونستم صورت کشیده و موهای فندقی رنگِ بههم ریختهش رو ببینم. گره کراواتش شل شده و سه دکمه اول پیراهنش هم باز بود. ویل با صدایی که به خاطر گرفتن دماغش با دو انگشت، کلفت شده بود گفت: - این اصلا شبیه اون فرشته نجاتی نیست که منتطرش بودم. خم شد و جلوی صورتش بشکن زد. - زندهای؟ اوه! چه بوی گندی هم میده! ویل رو از جلوم کنار زدم و شونه گابریل رو تکون دادم. چشمهای نیمهبازش رو به من دوخت. سرش روی گردنش میرقصید و چیزی نمونده بود با صورت روی محتویات معدش بیوفته. - نیک بازوشو بگیر! باید تا جلوی در ببریمش. دستش رو روی شونههام انداختم و به کمک نیک، سرپاش کردیم. کارکنها از جلوی راهمون کنار رفتن و گابریل زیر لب چیزی زمزمه میکرد. - چی میگی زبون بُریده؟ نیک جواب داد: - از آلبوم جدید تیلور سوئیفته. جلوی در ایستادیم. دهها چشم به دستهای گابریل دوخته شده بود. فقط باید اون برگه پلمب رو از در میکَند. روح مادر توی اون رستوران منتطرم بود. فاصله بین من و بلادبورن، فقط یک برگه با قطری کمتر از یک میلیمتر بود.- 110 پاسخ
-
- 3
-
-
-
- رستوران خونآشام
- رمان فانتزی
- (و 6 مورد دیگر)
-
رمان زیر باران سرنوشت از مهدیه طاهری کاربر انجمن نودهشتیا منتشر شد!
هانیه پروین پاسخی ارسال کرد برای یک موضوع در معرفی آثار منتشر شده در سایت اصلی
📚✨ اعلان انتشار رمـــان تازه در نودهشتیا ✨📚 🎀 عنوان رمان: زیر بـاران ســـــرنوشت 🖋 نویسنده: @Mahdieh Taheri از نویسندگان خوشذوق انجمن نودهشتیا 🎭 ژانر: عاشقانـــه، ماجراجویانـــه، رمزآلـــود 🌸 خلاصه داستان: دخترک بیگناهی که ناخواسته در دام مردی مرموز و محافظ کار میافتد، سرنوشت آنها را به کجا میکشاند! شیرینی زندگی؟ یا مرگ؟ 📖 برشی از رمان: – خب من شما رو چند وقت پیش، همراه امیر و بهار خانم توی پارک دیدم راستش ازتون خیلی خوشم اومد و تو این مدت دنبالتون بودم تا بتونم باهاتون صحبت کنم البته اگه اجازه بدین. 🔗 لینک دانــــــلود فایل رمان: https://98ia-shop.ir/2026/02/02/دانلود-رمان-زیر-باران-سرنوشت-از-مهدیه-ط/ -
خوناشامی رمان ساندویچ با سُسِ خون اضافه | هانیه پروین عضو هاگوارتز نودهشتیا
هانیه پروین پاسخی برای هانیه پروین ارسال کرد در موضوع : تایپ رمان
ساندویچ نود و هفت🍷 انگشتهای لرزونم رو توی هم گره کردم و پلکهام رو محکم بستم. دستی روی کمرم نشست؛ برنگشته هم میدونستم اون انگشتهای کوتاه، متعلق به کی هستن. زیرگوشم گفت: - تو باید آروم باشی! فکم قفل شده بود و نمیتونستم به کلارا بگم خوبم. دستهام رو گرفت و صورتم رو لمس کرد. گفت: - نارسیس؟ چشماتو باز کن. نارسیس! خودم رو عقب کشیدم. دوباره و سهباره حرفش رو تکرار کرد. سرم رو بین دستهام گرفتم و امیدوار بودم که بتونم مغزم رو با دستهای خودم متلاشی کنم، اما نتونستم. کلارا شونههام رو تکون داد و نالید: - خواهش میکنم منو ببین! نارسیس به خاطر خدا چشماتو باز کن! - داره... نگام میکنه. جونم رو به لبم رسوندم تا اون چند کلمه رو بگم. گریهکنان پرسید: - کی؟! کی داره نگات میکنه؟ کسی حواسش به ما نیست. - مادر... مادر داره... داره نگام میکنه. دستهای کلارا دورم حلقه شد و با تمام وجود، من رو در بر گرفت. چونه لرزونش روی شونهم قرار گرفت، خیسیِ اشکهاش از الیاف لباسم عبور کرد و به پوستم رسید. تمام این مدت، صدای زنگ گوشیم رو میشنیدم و بهش بیاعتنا بودم. کلارا ازم جدا شد و بینیش رو بالا کشید. نالون گفت: - این گابریل کیه هی زنگ میزنه؟ چشمهام تا آخرین درجه باز شد و با تمام وجودم نفس کشیدم، درست شبیه کسی که احیا شده. گوشی رو از روی زمین برداشتم و انگشت خاکیم رو روی دکمه سبزرنگ کشیدم. - چرا جواب نمیدی؟ من سر یه دوراهی گیر کردم، نمیدونم کدومش به بلادبورن میرسه.- 110 پاسخ
-
- 2
-
-
-
- رستوران خونآشام
- رمان فانتزی
- (و 6 مورد دیگر)
-
خوناشامی رمان ساندویچ با سُسِ خون اضافه | هانیه پروین عضو هاگوارتز نودهشتیا
هانیه پروین پاسخی برای هانیه پروین ارسال کرد در موضوع : تایپ رمان
ساندویچ نود و شش🍷 عقربهها برای رسیدن به نیمهشب عجله داشتن و هیچ وِرد جادویی برای متوقف کردنشون وجود نداشت. نیک با صورتی که در اثر سرما رنگپریده شده بود، بهم نزدیک شد. وقتی شروع به حرف زدن کرد، بخار نفسش رو از گوشه چشم دیدم که توی هوا محو میشد: - دو ساعته اینجا منتظریم نارسیس، بچهها دیگه دارن ناامید میشن. به کارکنهای رستوران نگاه کردم و اونها سریع نگاهشون رو از من دزدیدن. ویل از جلو بهم نزدیک شد و توجهم رو جلب کرد وقتی گفت: - نارسیس، از آشنایی باهات خوشحال شدم. با وجود نوک قرمز شده دماغش، شبیه دلقک شده بود اما تا سر حد مرگ جدی صحبت میکرد. دستم رو بین هر دو دستش فشرد و ادامه داد: - از اعماق قلبم امیدوارم موفق باشی و از بیپولی نَمیری. دستم رو عقب کشیدم. نیک جلو اومد و معترضانه، اسم ویل رو صدا زد. گفتم: - طوری نیست، فکر کنم این چیزیه که همه کارکنا میخوان بهم بگن. برای پنجاهمین بار توی دو ساعت گذشته، شمارهای که بازرس برام فرستاده بود رو گرفتم. گابریل، دوست بازرس بود و به نقل از بازرس، این اختیار رو داشت که رستوران رو باز کنه. گوشی رو پایین آوردم و همون حرف تکراری رو زدم: - خاموشه. پچپچ کارکنها کمکم داشت به همهمه تبدیل میشد. ویل با وجود خداحافظی نه چندان گرمش، هنوز اونجا ایستاده بود. صدای بلندش رو میشنیدم که با هیجان به بچهها میگفت: - اسمشم انتخاب کردم، رستوران ویلشِف. معلومه که تو رو هم استخدام میکنم... اوه! تو نه، باشه... ولی باید یکم مو دربیاری! رستوران من جای کچلها نیست. روی زمین نشستم و اجازه دادم شلوار جینم گِلی بشه. چیزی به نیمهشب نمونده بود و من نمیتونستم هضم کنم که شکست خوردم.- 110 پاسخ
-
- 2
-
-
-
- رستوران خونآشام
- رمان فانتزی
- (و 6 مورد دیگر)
-
در خواست رصد و ویراستاری رمان یارگیلا | لبخند زمستون کاربر انجمن نودهشتیا
هانیه پروین پاسخی برای لبخند زمستان ارسال کرد در موضوع : درخواست ویراستاری
عزیزم لینک منقضی شده لطف کن مجدد فایل رمان رو ارسال کن- 13 پاسخ
-
- 2
-
-
درخواست ویراستاری و رصد رمان بازگشت آلفا | سایه مولوی کاربر انجمن نودهشتیا
هانیه پروین پاسخی برای سایه مولوی ارسال کرد در موضوع : درخواست ویراستاری
سلام بابت تموم کردن رمانتون بهتون تبریک میگم سایه جان اصول ویراستاری به خوبی در متن شما رعایت شده @shirin_s بره برای فایل- 5 پاسخ
-
- 2
-
-
درخواست رصد و ویراستاری رمان عقد اسمانی | زهره کاربر انجمن نودهشتیا
هانیه پروین پاسخی برای zri ارسال کرد در موضوع : درخواست ویراستاری
سلام عزیزم بابت تموم کردن رمانتون بهتون تبریک میگم. غلط املایی ندارین و از علائم در سطح نسبتا خوبی استفاده کردین. تنها مشکلی که وجود داره، تکرار حروف هست مثل: ـ سوگند: اییی! دزد! آقاجونننن! مامانننن! دزدددد… این موارد رو اصلاح کنید و بعد از اصلاح، تو همین تاپیک اطلاع بدین- 6 پاسخ
-
- 2
-
-
دلنوشته دلتنگی از شاهرخ کاربر انجمن نودهشتیا منتشر شد!
هانیه پروین پاسخی ارسال کرد برای یک موضوع در معرفی آثار منتشر شده در سایت اصلی
اطلاعیه انتشار اثر جدید در نودهشتیا!! 📢دلنوشته دلتنگی منتشر شد!! 🔹 نویسنده: @Shahrokh از دلنویسهای انجمن نودهشتیا 🔹 ژانر: عاشقانه 🔹 تعداد صفحات: 75 🖋🦋مقدمه: آن روز که کولهبار عشقمان را برداشتی و بیسروصدا تنهایم گذاشتی، خبر نداشتی نیمی از قلب سنگیات را کش رفته بودم... 📚📌قسمتی از متن: گاهی به خود میگویم عاشق چه چیز این قلب سنگی شدم؟! 🔗 برای خواندن دلنوشته، به لینک زیر مراجعه کنید: https://98ia-shop.ir/2026/02/01/دانلود-دلنوشته-دلتنگی-از-شاهرخ-کاربر-ا/ -
خوناشامی رمان ساندویچ با سُسِ خون اضافه | هانیه پروین عضو هاگوارتز نودهشتیا
هانیه پروین پاسخی برای هانیه پروین ارسال کرد در موضوع : تایپ رمان
ساندویچ نود و پنج🍷 کلارا آینه جیبی و رژ لب قرمز جیغش رو از توی کیفش بیرون آورد. حواسش نبود اما من دستمالی که از کیفش بیرون زده بود رو دیدم. دستمال مرطوبی با لکههای قرمز که چندساعت قبل، خون سباستین رو از لای انگشتهای من پاک کرده بود. کلارا به طرف من برگشت، لبهاش رو غنچه کرد و بوسهای شبیه بوسههای معروف مرلین مونرو به طرفم پرت کرد. دستش رو جلو آورد و گفت: - یکم میخوای؟ به رژلبی که توی پوکه مشکیرنگش میدرخشید نگاه نکردم و سرم رو بالا انداختم. کلارا پلت سایه چهار رنگش رو بیرون آورد و به فکر فرو رفت. از گوشه چشم نگاهش کردم و گفتم: - صورتی. انگشت وسطش رو توی رنگ صورتی چرخوند و بعد به پشت پلکش کشید. تا حالا هیچ سایهای جز این رنگ استفاده نکرده بود، اما هربار باید برای انتخابش فکر میکرد. کمتر از دو ساعت بعد، جلوی رستوران بودیم. وقتی ماشین رو پارک کردم که مژههای کلارا با ریملجادویشش، بلندتر از همیشه بود و بوی عطر توتفرنگیش، داشت خفهمون میکرد! از ماشین پیاده شدیم و از دور، به کارکنهایی که جلوی رستوران جمع شده بودن نگاه کردیم. ویل گفت: - بالاخره برگشتیم. نیک اضافه کرد: - برگشتیم خونه. کلارا با دستهاش خودش رو باد زد و با صدای آلوده به بغض گفت: - الان آرایشم خراب میشه! به طرف ورودی رستوران رفتیم. میلی یکی از آشپزهای فرز بلادبورن بود، هر ماه رنگ طلایی موهاش رو تجدید میکرد و بقیه آشپزها بابت فحشهای زشتی که بهشون میداد، ازش شاکی بودن. با این وجود، کی میتونست اخراجش کنه وقتی مشتریها عاشق هزینه کردن برای غذاهایی که میپخت بودن؟ میلی اولین کسی بود که ما رو دید، با صدای بلند گفت: - اومدن. سرها یکییکی به طرفمون برگشت. کلارا قدمهاش رو تندتر کرد تا چند ثانیه زودتر دوستهاش رو در آغوش بگیره، با کل رستوران دوست بود و روی اینستاگرام براشون ویدئوهای خندهدار میفرستاد.- 110 پاسخ
-
- 3
-
-
-
- رستوران خونآشام
- رمان فانتزی
- (و 6 مورد دیگر)
-
خوناشامی رمان ساندویچ با سُسِ خون اضافه | هانیه پروین عضو هاگوارتز نودهشتیا
هانیه پروین پاسخی برای هانیه پروین ارسال کرد در موضوع : تایپ رمان
ساندویچ نود و چهار🍔 کلارا لبخند نزاری به صورتش وصلهپینه کرد. پردهای که بهمون فضای خصوصی میداد، با صدای بدی کنار کشیده شد و ویل جلومون ظاهر شد. تعظیم کوتاهی کرد و لیوانِ توی دستش رو شبیه جام قهرمانی بالا گرفت. با لبخندی که دندونهای خرگوشی بزرگش رو به رخ میکشید، گفت: - این شما... و این هم... معجونِ... شفابخشِ... ویلیام! نفسنفس میزد، شرط میبستم کل بیمارستان رو دویده بود تا زودتر از نیک برسه. کلارا با صدای نازک شده از هیجان گفت: - این برای منه؟ خدای من! ممنونم ویل. ویلیام که با حرفهای کلارا دیگه رسما پاهاش از زمین جدا شده بود و توی آسمونها سیر میکرد، سرش رو به نشونه تایید تکون داد. - برای تو درستش کردم کلارای عزیزم. گیر آوردن هر کدوم از مواد مورد نیازش واقعا سخت بود، ولی هربار خسته شدم، به صورت معصوم تو فکر کردم و... وسط حرفهاش، یاد چیزی افتادم: - این همون لیوانی نیست که صبح داشتی توش آیس امریکانو میخوردی؟ نگاه دوبارهای به لیوان پلاستیکی توی دستش انداخت. بیرنگ بودن لیوان باعث میشد سرخی و غلظت معجون، حسابی به چشم بیاد. شانس آورد که نیک همون لحظه بهمون ملحق شد و تونست پشت سر دوستپسرش قایم بشه. نیک چیزی درباره اون پیرهن مردونه نفرینشده نگفت و من مطمئن شدم کلارا تا آخرین قطره از معجون شاهکار ویلیام رو بنوشه. از وقتی فهمیده بود داره دهنی ویل رو میخوره، دوباره حالش بد شده بود. وقتی از اون بیمارستان بیرون اومدیم و توی ماشین نشستیم که خورشید، نورش رو از روی ساختمونهای لندن جمع کرده بود و مرد سرحالی به جای اون زن خسته، پشت میز پذیرش بود. ماشین رو روشن کردم و به سمت بلادبورن روندم. هیجان زیر پوستم میجوشید و اجازه نمیداد سرعتم رو پایین بیارم. نیک در حالیکه به صفحه گوشیش نگاه میکرد، گفت: - همه بچهها جلوی رستوران جمع شدن، منتظرن برگردن سرکارشون.- 110 پاسخ
-
- 4
-
-
-
- رستوران خونآشام
- رمان فانتزی
- (و 6 مورد دیگر)
-
رمان باوانِم | محدثه اکبری کاربر انجمن نودهشتیا
هانیه پروین پاسخی برای mmmahdis ارسال کرد در موضوع : تایپ رمان
🌸درود خدمت شما نویسندهی عزیز🌸 از اینکه انجمن ما را برای انتشار اثر خود انتخاب کردهاید نهایت تشکر را داریم. لطفا قبل از شروع پارت گذاری، ابتدا قوانین تایپ رمان را مطالعه فرمایید. قوانین تایپ اثر در انجمن نودهشتیا برای اثر خود ابتدا درخواست ناظر بدهید تا همراه شما باشد. آموزش درخواست ناظر هنگامی که اثر شما به 30 پارت رسید، در راستای بهبود قلم، میتوانید درخواست نقد حرفه ای بدهید. درخواست نقد اثر با نوشتن 25 پارت از رمان خود، می توانید درخواست طراحی جلد بدهید. درخواست کاور رمان بعد از انجام نقد توسط منتقدین حرفهای و ویرایش نکاتِ گفتهشده، می توانید برای انتقال اثر به تالار برتر درخواست نمایید: درخواست انتقال به تالار برتر همچنین پس از اتمام اثر، لطفا در این تاپیک اعلام فرمایید. اعلام پایان با تشکر : کادر مدیریت نودهشتیا -
رمان مانکن نابودگر از مریم بهاور کاربر انجمن نودهشتیا منتشر شد!
هانیه پروین پاسخی ارسال کرد برای یک موضوع در معرفی آثار منتشر شده در سایت اصلی
📚✨ اعلان انتشار رمــــــان تازه در نودهشتیا ✨📚 🎀 عنوان رمان: مانکن نابودگــــــر 🖋 نویسنده: @Hawruco از نویسندگان قدیمی فعال انجمن نودهشتیا 🎭 ژانر: عاشقانه، انگیزشی، پلیسی، جنایی، رازآلود 🌸 خلاصه داستان: ...اکنون انتخاب با توست. در وصف متظاهر نابود می کنی؟ یا اینکه به دست نابودگر ویران می شوی؟ 📖 برشی از رمان: صداش رو تو گلو به کمک چند سرفه مصلحتی صاف کرد: – تمام اطلاعات مندرج در پیامتون تو این پوشه است. میتونید با زیر و رو کردن ورقههاش تاریخ دقیق وقایع رو بخونید. 🔗 لینک دانــــــلود فایل رمان: https://98ia-shop.ir/2026/01/31/دانلود-رمان-مانکن-نابودگر-از-مریم-بهاو/