-
تعداد ارسال ها
369 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
-
روز های برد
20 -
Donations
0.00 USD
تمامی مطالب نوشته شده توسط هانیه پروین
-
رمان جبر و اجبار از سایه مولوی کاربر انجمن نودهشتیا منتشر شد!
هانیه پروین پاسخی ارسال کرد برای یک موضوع در معرفی آثار منتشر شده در سایت اصلی
اطلاعیه انتشار رمان جدید در نودهشتیا!! 📢 جبر و اجبار منتشر شد!! 🔹 نویسنده: @سایه مولوی از اعضای خلاق و توانمند انجمن نودهشتیا 🔹 ژانر: عاشقانه، اجتماعی، مذهبی 🔹 تعداد صفحات: 313 🖋 خلاصه: داستان دختری از جنس لطافت، پاکی و معصومیت. دخترکی گیر افتاده در مخمصهی جبر و اجبارهای زندگی، تن داده به خواستهی دیگران و منزجر از خود و سرنوشت. ناگهان تصمیم به تغییر میگیرد، تغییری که... 🌟 بخشی از مقدمه: گاهی چو خندهای نمکین بود زندگی گاهی چو انهدام زمین بود زندگی هر روز ماجرای جدیدی به چنته داشت با رنج های تازه عجین بود زندگی 📖 قسمتی از متن: چند دقیقهای بود که جلوی اتاق پدر نشسته بودم و گریه و التماس میکردم و پدر حتی از اتاقش هم بیرون نمیآمد. - گوش کنید، بابا من نمیخوام ازدواج کنم. توروخدا...هر کاری بگین میکنم؛ اصلاً میرم سرکار، میرم تو خونهی مردم کار میکنم و خرج خودم رو در میارم فقط مجبورم نکنید ازدواج کنم! 🔗 برای خواندن رمان، به لینک زیر مراجعه کنید: http://98ia-shop.ir/downloads/خرید-فایل-رمان-جبر-و-اجبار-از-سایه-مولوی/-
- 2
-
-
- سایت نودهشتیا
- نودهشتیا دانلود رمان جدید
-
(و 2 مورد دیگر)
برچسب زده شده با :
-
🔴قوانین تالار دلنوشته🔴 با سلام و وقت بخیر خدمت نویسندگان خوش ذوق نودهشتیا تیم مدیریت به اطلاع شما میرساند؛ ✅دلنوشته شما برای انتشار روی سایت اصلی باید حداقل ۱۰ پارت داشته باشد ✅برای درخواست طراحی جلدِ دلنوشته، باید حتما ۱۰ پارت گذاشته باشید ✅در دلنوشتههاتون از نوشتن الفاظ رکیک، صحنههای مثبت هجده، ناسزا و محتوای سیاسی خودداری کنید ●بعد از به اتمام رسیدن نگارش دلنوشتهتون، توی تاپیک زیر اعلام کنید تا کارهای انتشارش روی سایت اصلی انجام بشه: قلمتون مانا تیم مدیریت نودهشتیا
-
درخواست کاور جلد رمان اِل تایلر | سارابهار کاربر نودهشتیا
هانیه پروین پاسخی برای سارابـهار ارسال کرد در موضوع : درخواست طراحی کاور
تاییده جانم؟ @S.NAJM -
درخواست کاور جلد رمان اِل تایلر | سارابهار کاربر نودهشتیا
هانیه پروین پاسخی برای سارابـهار ارسال کرد در موضوع : درخواست طراحی کاور
سلام جانای من لطف کنید عکس مدنظرتون رو ارسال کنید- 7 پاسخ
-
- 1
-
-
رمان عاشقانه رمان تینار | هانیه پروین کاربر انجمن نودهشتیا
هانیه پروین پاسخی برای هانیه پروین ارسال کرد در موضوع : رمان های نخبگان برگزیده
پارت بیست و سه ناخودآگاه لب زیرینم را به دندان کشیدم و طعم نامطلوب ماتیکی که خزر روی قرمز بودنش اصرار کرده بود، دهنم را به تلخی کشید. گوشه مانتویم را در مشت فشردم، همه چشم به دهان من دوخته بودند. -ام... توی کیفمه. کیف منحوس را از روی زمین برداشتم و زیپش را کشیدم. صدای جیغ ناگهانی یکی از بچهها همهمان را ترساند. خاله سیلی آرامی به صورتش زد. -خاک به سرم! چی شد؟ دوید تا خودش را به مهلکه برساند. در دل خداراشکر کردم که حواسها از من پرت شده بود؛ چون زیپ کیفم به لباسِ درونش گیر کرده بود و باز نمیشد. زیرچشمی لباس خزر را از نظر گذراندم، شبیه ملکه ثریا شده بود. هیچوقت لباسی شبیه به آن نداشتم. حتی نمیدانستم رنگ صورتی روی پوستم، خوش مینشست یا نه. بیخیال آن لباس بیقواره و بدترکیب شدم. تعجب ساختگی کردم و بلند گفتم: -ای وای! لباسم یادم رفته. خزر در حالی که جعبه کفشهایش را با وسواس باز میکرد، گفت: -زنگ بزن آقات بیاره. تلفن بیرونه. مو بر تنم راست شد. با خندهای که به گریه شبیهتر بود، شانههایم را بالا انداختم: -نه بابا! اون بنده خدا رو اذیت نکنم. همینجوری راحتم من، نیاز به لباس ندارم. خزر با چشمهای درشت شده، بندِ سمج کفشش را رها کرد و سر تا پایم را از نظر گذراند: -وا! ناهید عروسی بهترین دوستته ها! میخوای همینجوری بیای؟ لبخند بزرگی که روی صورتم بود، شکست. زیپِ خدازده، دیگر حتی بسته هم نمیشد. -نترس عزیزم، شوهرتو نمیدزدیم. زنگ بزن لباستو برداره بیاره. فقط بدو تا دیر نشده! خزر به سمت آشپزخانه رفت تا با کبریت، نخِ اضافی لباسش را بسوزاند. تقلای من با کیفم ادامه داشت تا اینکه زیپ، زیر ناخنم دوید. -آخ! انگشت زخمیام را به دندان گرفتم. نباید گریه میکردم، نباید گریه میکردم، نباید گریه میکردم، نباید... اما قطره اشک، خودسرانه از گوشه چشمم راه گرفت. -حالتون خوبه؟ یکی از آن سه زن غریبه بود که صدای گرفتهای هم داشت. بینیام را بالا کشیدم و موهایم را پشت گوشم انداختم تا او را ببینم. -خوبم، خیلی ممنون. پشت چشمی باریک کرد و رو برگرداند. همهمه زنان کمتر شده بود؛ میهمانها یکی یکی به سمت محل برگزاری عروسی به راه میافتادند و من، دوست داشتم آن لباس به درد نخور را گم و گور کنم. حتی ترانه و مادرش هم رفته بودند. نفس حبس شدهام را رها کردم که خزر با قدمهای بلند وارد اتاق شد. -دختر مهلقا بود؛ این ارسلان پدرسوخته عروسکشو گرفته بود، بچه داشت عین ابربهار گریه میکرد... تو زنگ زدی ناهید؟ بدو دیگه دختر! -تلفن رو پیدا نکردم. گفتی کجاست؟ دروغهایم پیش از اینکه بخواهم، از دهنم بیرون میپرید؛ دیگر حتی شرم میکردم که بخواهم در دل، توبه کنم. خزر لباس پرزرق و برقش را با مانتوی بلندی پوشاند و به من اشاره کرد: -بیا نشونت بدم. وای ناهید! دیر شد.- 28 پاسخ
-
- 4
-
-
- رمان اجتماعی
- رمان جدید
- (و 9 مورد دیگر)
-
رمان عاشقانه رمان تینار | هانیه پروین کاربر انجمن نودهشتیا
هانیه پروین پاسخی برای هانیه پروین ارسال کرد در موضوع : رمان های نخبگان برگزیده
پارت بیست و دو -بیا عزیزم، به خزر سپردم کمکت کنه آماده بشی. از آن اتاق شلوغ خارج شدیم و من لحظه آخر ترانه را دیدم که لباس پفدارِ سفیدرنگش را پوشیده و دور دهنش شکلاتی بود. خزر با دیدن من، لبخندش را گوش تا گوش کش داد، طوری که چشمهای آرایش کردهاش تبدیل به دو خط باریک شدند. -ناهید! عزیزدلم... یکدیگر را برای لحظاتی در آغوش گرفتیم. خزر برخلاف قُلِ دیگرش خدیجه، در قلبم جا داشت. -چقدر عوض شدی بلاگرفته! از غزل شنیدم یه دختر خوشگل هم داری، آره؟ -اسمش گندمه. دستم را کشید و روی صندلی نشاند. این اتاق نسبت به بقیه خانه، ساکتتر بود. خزر همینطور که بین وسایلش، دنبال چیزی میگشت گفت: -خوب کردی نیاوردیش، هلاک میشد بچه. آماده که شدیم، به باباش میگی مستقیم بیارتش عروسی. گوشه لبم را به دندان کشیدم. صورت خوبی نداشت یک زن، تنها در مراسم عروسی شرکت کند. کف دستهایم خیس شده بود. نباید میآمدم! -سرتو تکیه بده که گردن درد نگیری. قبل از اینکه بفهمم، خزر مقداری از کِرم را روی پوست صورتم زد و با انگشت، پخشش کرد. پوستم چنان ملتهب بود که سرمای کرم، حالم را بهتر کرد. -این چیزا واقعا لازمه؟ فکر نکنم مناسب من باشه. دست خزر روی صورتم متوقف شد. کمر صاف کرد و با ابروهای بالا پریده پرسید: -مناسب تو نیست؟ مگه تو چته؟! وقتی جوابی از من نگرفت، شانهای بالا انداخت و مجدد روی صورتم خم شد. احساس گناه، داشت گلویم را میفشرد. اولین باری که بیاجازه سراغ رژلبهای مادرم رفتم و ناشیانه رنگ قرمز را تا گونههایم امتداد دادم، مامان حسابی مواخذه شد. بابا گفت تقصیر اوست که جلوی من آرایش میکند و من هم به این کارِ زنانه تشویق میشوم. حالا که زنی بالغ هستم، حیدر مرا منع میکند. گویا قانون نانوشتهای در کار بود که روز ازل، جمعیت مردها بین خودشان تنظیم کرده بودند؛ همه آنها از زیبایی زنان گریزان بودند. تصمیم گرفتم بعد از عروسی، قبل از اینکه به خانه بروم، صورتم را با صابون بشورم تا حیدر متوجه نشود. -تموم شد. چشم باز کردم و در دل آینه، زنی را دیدم که هم ناهید بود و هم نبود. از آخرین آرایشم، سه سال میگذشت. اگر حیدر مرا در این وضعیت میدید... -خوشت اومد؟ پرسش خزر در ذهنم تاب خورد. دوباره ناهیدِ درون آینه را برانداز کردم. سایه قهوهای، گونههای گُلانداخته و لبان سرخ شدهای که زشت نبودند، اما زیبا؟ نمیدانم. مژههایم روی صورتم سایه انداخته بود و من دوست داشتم پلکهای پیدرپی بزنم. -ماشالله، ماشالله. عین ماه شب چهارده شدی دخترم، میترسم غزل به خوشگلیت حسودی کنه. خاله و غزل خندیدند و من، خجل نگاه از آینه گرفتم. راست میگفتند؛ زنی که زیاد در آینه خودش را تماشا کند، دیوانه میشود. خزر لباس صورتی رنگش را از کمد بیرون کشید. -موهات خودش فره عزیزم، همینطور قشنگی. از خاله تشکر کردم. سه زنی که درون اتاق بودند، داشتند با چشمهایشان قورتم میدادند. مدام وارسیام میکردند و زیر گوش یکدیگر پچپچ میکردند. گرمم شده بود. -لباست کجاست ناهید؟- 28 پاسخ
-
- 4
-
-
- رمان اجتماعی
- رمان جدید
- (و 9 مورد دیگر)
-
همراه با جایزه ویژه 📌فرخوان پارت برتر هفته | انجمن نودهشتیا
هانیه پروین پاسخی برای هانیه پروین ارسال کرد در موضوع : همه چیز در مورد نودهشتیا
مهلت شرکت در فراخوان پارت برتر هفته به پایان رسید✔️ ممنون از شرکت نویسندگان محترم❤️ طی چندروز آینده، پارت برتر اعلام خواهد شد- 9 پاسخ
-
- 3
-
-
-
درخواست طراحی جلد رمان لعن|ساناز محمدی کاربر انجمن نودهشتیا
هانیه پروین پاسخی برای sanli ارسال کرد در موضوع : درخواست طراحی کاور
سلام عزیزدلم عکس پیشنهادیتون رو ارسال کنید -
درخواست طراحی جلد داستان خونبهای وفاداری| سحر تقیزاده کاربر 98ia
هانیه پروین پاسخی برای Khakestar ارسال کرد در موضوع : درخواست طراحی کاور
-
درخواست طراحی جلد داستان خونبهای وفاداری| سحر تقیزاده کاربر 98ia
هانیه پروین پاسخی برای Khakestar ارسال کرد در موضوع : درخواست طراحی کاور
سلام عزیزدل بنده عکس پیشنهادیتونو لطف میکنید- 7 پاسخ
-
- 1
-
-
معرفی و نقد رمان تینار | هانیه پروین کاربر انجمن نودهشتیا
هانیه پروین پاسخی برای هانیه پروین ارسال کرد در موضوع : صفحه نقد رمان ها
سلام وقت بخیر چه نقد خوبی، ممنونم که دنبال میکنی امیرحسین. مرسی که نظرتو به گوشم رسوندی و شرمنده که اینقدر دیر دیدمش🥸💛 خیلی خوبه که از سوالایی که برات ایجاد شده گفتی، حالا من گرههای ذهنی خواننده رو بهتر فهمیدم. موظفم تو رمان بهشون پاسخ بدم. دوباره و سه باره ممنونم ازت🕷- 2 پاسخ
-
- 1
-
-
- رمان عاشقانه
- رمان جدید
-
(و 1 مورد دیگر)
برچسب زده شده با :
-
رمان عاشقانه رمان تینار | هانیه پروین کاربر انجمن نودهشتیا
هانیه پروین پاسخی برای هانیه پروین ارسال کرد در موضوع : رمان های نخبگان برگزیده
پارت بیست و یک صداهای مواخذهگرِ توی گوشم خاموش شد. جواب سلامش را دادم، کمی طول کشید تا با آن آرایش غلیظ، او را به خاطر بیاورم. از پشتِ در گردن دراز کرده بود و روسری را هم کج روی موهای شنیون شدهاش گذاشته بود. -بیا تو! دیر میشه. لبخندی به لبهای خشکم وصله کردم، دیگر از اینجا راه برگشتی نبود. در را پشت سرم بستم و تازه توانستم لباس شکیلش را ببینم. دستهی کیفم را محکمتر از قبل گرفتم و از لباس درونش، شرمنده شدم. از داخل خانه، همهمهی زنان و شیطنت چندکودک به گوش میرسید. کفشهایم را در آوردم و پشت سر خدیجه، وارد خانه شدم. در همین اتاقها با غزل قایم باشک بازی میکردیم. پشت این پنجره، کتاب و دفترهایمان را پهن میکردیم تا در حالیکه خورشید روی خط خرچنگ قورباغهمان میتابد، مشق بنویسیم. به پشتیهای سبز نگاه کردم؛ هنوز آنجا بودند. با چه خیال راحتی به آنها تکیه میزدیم و آش رشته میخوردیم. من حتی زیر آن تابلوی وان یکاد هم یک عکس سیاه و سفید با غزل داشتم. -آی! پایم را از روی دامنش برداشتم. -ببخشید، حواسم نبود. به چشمهای احاطه شده با آرایش خلیجیاش نگاه کردم. هروقت من با غزل قهر میکردم، او با خدیجه همبازی میشد تا من حسودی کنم، که خب، میکردم. -به خدا پختم ناهید، شرشر عرق میریزم. -تبریک میگم عزیزم، انشالله قسمت خودت. از سر ادب، لبخندی نثارم کرد. شبیه جوجه اردکی بودم که پشت سر مادرش راه افتاده بود؛ هیچکس را نمیشناختم و از اینکه با آن لباسهای قدیمی، بین زنان شیک پوش راه میرفتم، کلافه شده بودم. یکی داشت زیپ لباس دیگری را به زحمت میبست، یکی دنبال سرویس نقرهاش بود و زنی هم از تماشای خودش در آیینه کیفور میشد. -بپوش دیگه ترانه! چرا اذیت میکنی مامان؟ دختر نیم وجبی که ترانه نام داشت، موهای چتریاش را پشت گوش انداخت و پا به زمین کوبید. -نمیخوام. بابا بپوشونه! مادرش که داشت به ستوه میآمد، دست به دامن وعده و وعید شد. لبخند خستهاش را به زور جمع و جور کرد: -اگه بپوشی، به بابا میگم بیاد ها! مادرها اینطورند؛ نمیشود کودکی را ببینند و یاد جگرگوشه خودشان نیوفتند. قلب من هم در آن لحظه، برای گندمم تپید. صدای پراشتیاقِ زنی در آن میان، مرا از گردباد افکار مزاحم خلاص کرد: -ناهید! خوش اومدی دخترم. پیش از اینکه چیزی بگویم، در آغوش صمیمانهاش فرو رفتم. هنوز هم موقع بغل کردن، کمرم را نوازش میکرد. -تبریک میگم خاله جون. سفیدبخت میشه غزل، مطمئنم. بغضم را قورت دادم. مرا از خودش جدا کرد اما هنوز بازوهایم را گرفته بود. با فریادی که خاله زد، توجه چندنفر از زنان به ما جلب شده بود. نگاهشان را روی خودم احساس میکردم. خدیجه چندلحظه پیش، با گفتنِ "اینم مهمون ویژهتون خاله" رفته بود. من هم با دیدن مادرغزل، که کم برایم مادری نکرده بود، احساس راحتی بیشتری داشتم. امضایش پای تمام رضایتنامههای اردوهای مدرسهام بود. -چقدر عوض شدی ناهید! خانمی شدی واسه خودت. -ترمه این سنجاق سرهاتون کجاست؟ خاله نگاهی به زن انداخت که انگار بدون آن سنجاقها داشت زیر موهای بلند و فرفریاش آب میشد. -کشوی اول اتاق غزل رو چک کن هنگامه... چه خوب کردی اومدی ناهیدجان. غزل ببینه، حتما خوشحال میشه. نمیدانم چهها از سرش میگذشت که آنطور عمیق و طولانی تماشایم میکرد، من اما محو ردپای زمان روی پیشانی و زیرچشمهایش بودم. از چهارسال پیش، کمی وزن اضافه کرده بود و احتمالا تارهای سفید بیشتری هم داشت که با رنگ قهوهای پوشانده بود. گلهوار گفت: -اینقدر بیسر و صدا عروسی کردی که اصلا نفهمیدم چی شد دخترم، ما غریبه بودیم؟ یاد آن روزهای کبود، زیر گوشم سیلی جانانهای زد. سرم سوت کشید و تمام همهمههای شادی، تبدیل به سکوت و عزا شد. عروسی بود یا اسیری... من خودم هم غریبه بودم خاله جان.- 28 پاسخ
-
- 5
-
-
-
- رمان اجتماعی
- رمان جدید
- (و 9 مورد دیگر)
-
داستان کوتاه واکنش شاذ از کهکشان کاربر انجمن نودهشتیا منتشر شد!
هانیه پروین پاسخی ارسال کرد برای یک موضوع در معرفی آثار منتشر شده در سایت اصلی
اطلاعیه انتشار داستان جدید در انجمن چکاد!! 📢 داستان واکنش شاذ منتشر شد! 🔹 نویسنده: @کهکشان از اعضای خلاق و توانمند انجمن نودهشتیا (چکاد) 🔹 ژانر: عاشقانه، اجتماعی 🔹 تعداد صفحات: 84 🖋 خلاصه: در میان هیاهوی یک اجتماع بسته، تصمیمی شکل میگیرد که آرامش ظاهری را به چالش میکشد. خطوطی از عشق، اجبار و مقاومت در سکوتی سنگین ترسیم میشود، اما هیچچیز آنگونه که به نظر میرسد نیست. لحظهای کوتاه اما سرنوشتساز، همه چیز را دگرگون میکند. در این میان، حقیقتی پنهان و سرکشی بیصدا در انتظار پردهبرداری است. 🌟 بخشی از مقدمه: در میان پستوهای پیچ و تاب سنت و رسوم تبارش، دلش پرواز به سوی آزادی میخواست تا هوای نفسش را از زمزمههای عاشقانه مملو کند و... 📖 قسمتی از متن: بازارچهی روستا در گرگومیش عصر، پر از صدا و بوهای آشنا بود؛ بوی تند سبزیهای تازه، عطر نان داغ و صدای چانه زدن زنان با فروشندهها. سایهها کشیدهتر شده بودند، اما من، سرم را پایین انداخته و قدمهایم را تندتر میکردم. نمیخواستم چشمم به قاسم بیفتد. 🔗 برای خواندن داستان، به لینک زیر مراجعه کنید: http://98ia-shop.ir/2025/02/19/دانلود-داستان-واکنش-شاذ-از-کهکشان-کارب/ -
همگانی| اگر یک پاک کن داشتی چی رو از دنیا حذف میکردی؟
هانیه پروین پاسخی برای _ElhaM ارسال کرد در موضوع : متفرقه
من جنگ رو پاک میکردم- 5 پاسخ
-
- 1
-
-
همراه با جایزه ویژه 📌فرخوان پارت برتر هفته | انجمن نودهشتیا
هانیه پروین پاسخی ارسال کرد برای یک موضوع در همه چیز در مورد نودهشتیا
سلام نویسندههای عزیزِ نودهشتیا به اولین فرخوان رسمی نودهشتیا خوش اومدین✨ 🍒توضیحات فراخوان🍒 1⃣ این فراخوان مخصوص رمان/داستان هست. دلنوشته به دلیل متفاوت بودن معیارهای سنجش، پذیرفته نمیشه 2⃣ مهلت شرکت در این فراخوان یک هفته هست، یعنی از تاریخ ۲۸ بهمن الی ۵ اسفندماه میتونید شرکت کنید 3⃣ برای شرکت در این مسابقه جذاب، کافیه پارت جدید رمان/داستانتون رو توی تاپیک ارسال کنید 4⃣ معیارهای انتخاب پارت برتر تحت این عناوین خواهد بود: صحنهسازی قوی، دیالوگ جذاب و توصیفهای زنده. فرقی نداره به زبان محاوره مینویسید یا کتابی، مهم اینه به اون زبان پایبند باشید. لطفا پارتتون پیام داشته باشه و صرفا بیانی از اتفاقات روزمره نباشه. 🎁توصیحات هدیه🎁 ●بعد از بررسی پارتهای ارسالی توسط تیم مدیریت نودهشتیا، پارت برتر انتخاب شده و به نویسندهی شایسته اون پارت، هدیه تقدیم میشه🎉 ●هدیه نویسنده برگزیده ۵۰ امتیاز + یک جلد کتاب نفیس هست^^ انتخاب عنوانِ کتاب، برعهده نودهشتیاست و یک سورپرایز خواهد بود، اما قبلش با نویسنده برگزیده صحبت میکنیم تا سلیقه ایشون تو انتخاب هدیهشون ذکر بشه🎊 🔴دقت کنید‼️ ♡ پارتی که تو مسابقه شرکت میدید، باید جدید باشه و در طول ۲۸ بهمن تا ۵ اسفندماه نوشته شده باشه. پارتهایی که قبل از مسابقه نوشتید، نمیتونن شرکت کنن. ♡محدودیتی برای تعداد پارتهای ارسالی هرفرد وجود نداره؛ فقط باید اون پارتها به تازگی در تاپیک رمانتون بارگزاری شده باشه، قبل از مسابقه ننوشته باشید ♡اگر سوالی براتون پیش اومد و نیاز به راهنمایی بیشتر داشتید، در نمایه یا خصوصی بنده پیام بذارید. اسرع وقت پاسخگو خواهم بود❤️ °•○●مدیریت نودهشتیا: @nastaran- 9 پاسخ
-
- 6
-
-
-
ببین کی دوباره با قلمش آشتی کرده🩷
-
چطور با انتقاد و نقدهای منفی کنار بیام؟ | انجمن نودهشتیا
هانیه پروین پاسخی ارسال کرد برای یک موضوع در آموزش نویسندگی
چطور با انتقاد و نقدهای منفی کنار بیام؟ (چطور از این درخت میوه بچینیم!) خب، همهمون توی زندگی خودمون با یه موقعیتهایی روبهرو شدیم که یکی از دوستان یا همکارامون از چیزی که نوشتیم، گفتیم، یا انجام دادیم انتقاد کرده. گاهی ممکنه این انتقادهای منفی کاملاً موجه باشه، اما بعضی وقتها هم به نظر میاد که فقط قصد دارند احساسات ما رو زیر سوال ببرن. واقعیت اینه که هیچ نویسندهای در دنیا نیست که با انتقاد و نقدهای منفی مواجه نشه. حتی بزرگترین نویسندههای تاریخ هم نقدهای سنگینی دریافت کردند. مثلاً ج. ک. رولینگ (نویسنده هری پاتر) در ابتدا از ناشران زیادی جواب منفی دریافت کرد. اما همون ناشرها بعداً از این که این شاهکار رو رد کرده بودند، پشیمون شدند! پس، سوال اینه: چطور میتونیم با این نقدها کنار بیاییم و به جای ناراحتی ازشون استفاده کنیم؟ بیاید این مسئله رو به طور دقیق و با دقت بررسی کنیم. این راهها میتونه کمک کنه که نه تنها از انتقادها نترسید، بلکه از اونها استفاده کنید تا خودتون رو به سطح بالاتری برسونید. 1. اولین قدم: نفس عمیق بکشید، نفس عمیق بکشید، نفس عمیق بکشید! واقعیت اینه که وقتی نقد منفی میشنویم، اولین واکنش ما ممکنه یه واکنش احساسی باشه: عصبانیت، ناامیدی، یا حتی احساس بیارزشی. این کاملاً طبیعییه! به همین دلیل، اولین قدم اینه که وقتی نقد منفی میشنوید، به خودتون وقت بدید. یه نفس عمیق بکشید، از موقعیت فاصله بگیرید و به مغزتون اجازه بدید که کمی آرام بشه. این کار کمک میکنه که از نظر احساسی خونسرد بشید و بتونید به نقد با دید بازتری نگاه کنید. نکتهی مهم اینه که هیچوقت فوری واکنش نشون ندید. حتی اگر نقد، خیلی تند یا شخصی بود. بهتره کمی زمان بذارید و بعد از فکر کردن و ارزیابی منطقی، پاسخ بدید یا حتی اصلاً پاسخ ندید. اینطور از واکنشهای آنی و احساسی که ممکنه باعث بدتر شدن شرایط بشه، جلوگیری میکنید. چطور جذاب تر بنویسم | انجمن نودهشتیا 2. نقد رو به عنوان یک ابزار برای رشد ببینید درست شنیدید! نقد منفی میتونه در واقع یه هدیه باشه. این یعنی به جای اینکه به نقد به چشم یه حمله به شخصیت خودتون نگاه کنید، اون رو یه ابزار برای رشد ببینید. وقتی کسی از شما انتقاد میکنه، اون در واقع به شما اطلاعاتی میده که ممکنه خودتون متوجه اونها نشده باشید. مثلاً اگر نقدی درباره سبک نوشتن شماست، ممکنه به این معنا باشه که باید توجه بیشتری به توصیفها یا دیالوگها داشته باشید. اگر کسی به پیشرفت داستان شما ایراد میگیره، شاید زمانشه که ساختار کلی داستان رو مجدداً بررسی کنید. برای اینکه این کار رو بهتر انجام بدید، از خودتون سوالات زیر رو بپرسید: - آیا این نقد درست هست؟ - آیا این نقد به من کمک میکنه که پیشرفت کنم؟ - آیا این نقد شامل نکات مفیدی است که من میتونم در کار بعدی ازش استفاده کنم؟ وقتی از نقد به عنوان ابزاری برای یادگیری استفاده کنید، خیلی راحتتر میتونید با اون کنار بیاید و به جایی برسید که خودتون از این انتقادها استقبال کنید. چطور ایده پیدا کنم | انجمن نودهشتیا 3. روی نقاط قوت خودتون تمرکز کنید حالا که نقد منفی دریافت کردید، وقتشه که دوباره به خودتون یادآوری کنید که چرا در وهله اول شروع به نوشتن کردید. هر نویسندهای نقاط قوت خاص خودش رو داره. ممکنه شما توی ساخت شخصیتها عالی باشید، یا شاید دیالوگنویسی شما خیلی قوی باشه. به این ویژگیهای خوب توجه کنید و به خودتون یادآوری کنید که یک نقد منفی فقط یک جنبه از کار شماست، نه همهی اون. این که خودتون رو با دیگران مقایسه کنید یا احساس کنید که "چرا من؟" اصلاً به رشد شما کمک نمیکنه. با خودتون صادق باشید و با تمرکز روی نقاط قوتتون، روحیهتون رو تقویت کنید. خودتون رو به یادآوری کنید که انتقادهای منفی برای هیچ نویسندهای پایان کار نیست، بلکه فرصتی برای بهبود هست. 4. از نقد به عنوان فرصتی برای بازنگری استفاده کنید گاهی اوقات، نقدهای منفی یه علامت برای این هستن که در بخشهایی از کارتون دچار مشکل شدید. این یک فرصت عالیه برای اینکه دوباره به اون بخشها نگاه کنید و اصلاحشون کنید. حتی اگر نقد اول خیلی سخت و شدید باشه، به هیچ وجه ازش فرار نکنید. یه بار دیگه به اثر خودتون نگاه کنید و ببینید که کجاها میتونید تغییراتی ایجاد کنید. برای این کار، ممکنه لازم باشه که از دیگران هم نظر بگیرید. ممکنه دوست یا همکار دیگهای نکات متفاوتی براتون پیدا کنه. به نقدها باز باشید و به جای اینکه ازشون فاصله بگیرید، سعی کنید از اونها به نفع خودتون استفاده کنید. 5. به یاد داشته باشید که همه موافق شما نیستند و این خوبه! خیلی مهمه که بدونید هیچکس نمیتونه همه رو راضی کنه. حتی بزرگترین نویسندهها هم همیشه منتقدانی داشتن. خیلی از اوقات نقدهای منفی ممکنه به دلیل تفاوتهای سلیقهای یا فرهنگی باشه. این طبیعیست! اگر همه از داستان شما خوششون بیاد، احتمالاً داستان شما خیلی عمومی و بیروح هست. وقتی یک منتقد از کار شما انتقاد میکنه، ممکنه هدفش این باشه که چیزی بهتر رو ببینه، نه اینکه شما رو زیر سوال ببره. پس، خودتون رو بیش از حد درگیر نقدهای منفی نکنید. وقتی شما به نوشتههاتون وفادارید، مطمئناً کسانی پیدا میشن که از سبک و دیدگاه شما لذت ببرن. هشت توصیه نیل گیمن برای نوشتن داستان کوتاه 6. در نهایت، عاشق نوشتن باشید آخرین و مهمترین نکته اینه که نوشتن رو باید به عنوان یک سفر عاشقانه ببینید، نه یه رقابت یا نبرد. این مسیر ممکنه پر از چالشها و انتقادها باشه، ولی اگر عاشق نوشتن باشید و از روند خلق آثار لذت ببرید، هیچ چیزی نمیتونه شما رو متوقف کنه. نقدهای منفی فقط یک فصل از این داستان بزرگه، و شما نویسندهاید که میتونید هر فصل رو به بهترین نحو بسازید. --- جمعبندی: انتقاد و نقدهای منفی همیشه میتونن دشوار باشن، اما با کمی تغییر در نحوه نگاه کردن به اونها، میتونید این چالش رو تبدیل به فرصتی برای رشد کنید. به یاد داشته باشید که این فقط یک نظر از یک نفره و شما با هر نوشته جدیدتون میتونید پیشرفت کنید. از انتقاد نترسید، چون همونطور که نویسندههای بزرگ هم گفتهاند، همیشه از ناکامیها و انتقادها میشه یاد گرفت و بهترین آثار خلق میشن. پس به خودتون ایمان داشته باشید، نقدها رو بشنوید و به مسیر نوشتنتون ادامه بدید. در نهایت، همهچیز به شما بستگی داره: اینکه چطور با این چالشها روبهرو بشید و چطور از اونها برای بهبود کار خودتون استفاده کنید. ----
- 1
-
-
- آموزش نویسندگی
- نویسنده شدن در نودهشتیا
- (و 4 مورد دیگر)
-
چطور رمان یا داستانم رو ویرایش کنم | انجمن نودهشتیا
هانیه پروین پاسخی ارسال کرد برای یک موضوع در آموزش نویسندگی
چطور رمان یا داستانم رو ویرایش کنم؟ (این راهکارها داستان شما رو از نو متولد میکنن!) نوشتن یه داستان، مثل پرواز کردن با یه هواپیمای تازهسازه. شما تا میرید بالا، پر از هیجان و احساسات هستید، اما بعد از اینکه به زمین میاید، تازه متوجه میشید که چقدر باید روی جزئیات کار کنید. ویرایش هم همون فرایندیه که به شما کمک میکنه تا این هواپیما به بهترین شکل ممکن پرواز کنه و به مقصد برسه! حالا این سوال پیش میاد: "چطور داستانم رو ویرایش کنم تا همه جزئیاتش عالی بشه؟" خب، این کار مثل پازل کردن یه دنیای جدید از شخصیتها، اتفاقات و جزئیات داستانیه. ویرایش درست، داستان رو از یه کار خام به یه اثر هنری تبدیل میکنه. بیایید با هم چند تا راهکار خوب برای ویرایش رمان یا داستان پیدا کنیم. 1. فاصله بگیرید! (خیلی مهمه!) اول از همه، باید از داستانتون فاصله بگیرید. بله! درست شنیدید. ممکنه توی این لحظه به داستانتون خیلی وابسته باشید و هر کلمه و جملهای که نوشتید رو مثل یک قطعه طلا ببینید. اما اگر همون موقع شروع به ویرایش کنید، احتمالاً چیزهایی رو که به راحتی میشه تغییرشون داد، نخواهید دید. حالا که داستانتون تموم شده، بذارید چند روز (یا حتی یه هفته) ازش دور بشید. این کار به شما کمک میکنه که با چشمانی تازه به داستان نگاه کنید و بتونید ایرادهایی رو پیدا کنید که قبل از اون ندیده بودید. وقتی از داستان فاصله بگیرید، تازه میفهمید چه چیزهایی اضافی هستن و چه جاهایی نیاز به تغییر داره. چطور جذاب تر بنویسم | انجمن نودهشتیا 2. ساختار رو چک کنید: این چه مسیریه؟ ویرایش داستان، فقط اصلاح غلطهای املایی نیست! اولین چیزی که باید بررسی کنید ساختار کلی داستانه. داستان شما باید یک مسیر درست و منطقی داشته باشه. هر فصل باید به فصلی بعدی وصل بشه و به خوبی پیش بره. برای این کار میتونید از خودتون بپرسید: - آیا داستان من شروع و پایان خوبی داره؟ - آیا روند اتفاقات منطقی و باورپذیره؟ - آیا تعلیق و هیجان به درستی پیش میره؟ برای این که مطمئن بشید داستان شما به درستی پیش میره، یک نگاه کلی به ساختار آن بندازید. آیا نقطه عطف داستان مشخصه؟ آیا همه بخشها با هم هماهنگ هستن؟ این نقاط رو اصلاح کنید تا خواننده بدون هیچ تزلزلی در داستان حرکت کنه. چطوری شخصیت پردازی کنم | انجمن نودهشتیا 3. شخصیتها: آیا درست نفس میزنند؟ شخصیتها ستونهای اصلی هر داستان هستند. اگر شخصیتهای شما از خود واقعی نیستند یا رفتارهای غیرمنطقی دارن، کل داستان رو خراب میکنید. بعد از نوشتن داستان، دوباره به شخصیتها نگاه کنید. آیا اونها در طول داستان تغییر میکنن؟ آیا انگیزههای اونها به درستی بیان شده؟ گاهی اوقات شما باید شخصیتها رو عمیقتر کنید، حتی اگر در ابتدا فکر میکردید که همه چیز برای اونها تمومه. مثلاً: - آیا شخصیتها درونگرا و برونگرا به درستی معرفی شدن؟ - آیا با پیشرفت داستان، شخصیتها رشد کرده یا تغییر کردهاند؟ - آیا رفتارهای شخصیتها منطق و دلیل دارن؟ وقتی شخصیتها تغییرات و تصمیمات منطقی داشته باشن، داستان شما به مراتب واقعیتر و جذابتر میشه. 4. دیالوگها رو چک کنید: آیا آدمها اینجوری صحبت میکنن؟ دیالوگها به شدت در ویرایش داستان مهم هستند. دیالوگها باید طبیعی و باورپذیر باشن، نه مصنوعی و به زور. به جای اینکه دیالوگهای طولانی و پیچیده بنویسید، سعی کنید به زبان ساده و روان بنویسید. حتی اگر شخصیت شما یک پروفسور یا یک شاعر باشه، باید همیشه در نظر بگیرید که گفتار اونها باید با موقعیت و شخصیتشون هماهنگ باشه. برای ویرایش دیالوگها، این سوالات رو از خودتون بپرسید: - آیا این دیالوگ به شخصیت کمک میکنه؟ - آیا گفتار این شخصیت با وضعیت روانی او سازگاره؟ - آیا دیالوگها به پیشبرد داستان کمک میکنند؟ اگر جواب منفی به هر کدوم از این سوالها داشتید، وقتشه که دیالوگها رو اصلاح کنید. مطمئن بشید که هر دیالوگ دلیلی برای حضور در داستان داره. چطور منظم بنویسم | انجمن نودهشتیا 5. جزئیات دقیق و توصیفها: آیا همهچیز رو میبینید؟ جزئیات، همهچیز رو از سطح به عمق میبرند. وقتی میخواهید داستان رو ویرایش کنید، مطمئن بشید که توصیفها به درستی فضای داستان رو ایجاد میکنند. آیا شما به اندازه کافی توصیف دارید؟ آیا جزئیات محیطی، شخصیتها و اتفاقات به درستی بیان شدن؟ البته، حواستون باشه که جزئیات نباید خستهکننده باشن. هر چیزی که به داستان اضافه میکنید باید در خدمت پیشبرد اون باشه. اگر به جزئیات توجه کردید، محیط، شخصیتها و احساسات به راحتی برای خواننده قابل تصور خواهند بود. 6. استفاده از کلمات و افعال: آیا به اندازه کافی قوی هستن؟ گاهی اوقات، استفاده از افعال ضعیف میتونه داستان رو بیروح کنه. در ویرایش، باید افعال رو بررسی کنید و از افعال قویتر و دقیقتر استفاده کنید. برای مثال: - به جای نوشتن "او رفت به اتاق"، بنویسید "او با قدمهای تند به اتاق دوید." - به جای "او گفت که از این اتفاق خوشحال بود"، بنویسید "او با شور و شوق فریاد زد که از این اتفاق خوشحال است." استفاده از افعال قوی باعث میشه که داستان شما پویا و پر انرژی باشه. 7. گرامر و غلطهای املایی: حواستون جمع باشه! آخرین مرحله، ویرایش گرامری و املاییه. هرچند که این مرحله میتونه خستهکننده باشه، اما برای حرفهای بودن شما ضروریه! هیچ چیزی به اندازه یک اشتباه گرامری نمیتونه تجربه خواندن رو خراب کنه. بنابراین قبل از اینکه داستان رو منتشر کنید، حتماً از لحاظ املایی و گرامری دوباره بررسی کنید. جمعبندی: ویرایش داستان ممکنه گاهی طاقتفرسا باشه، اما این مرحلهیه که باعث میشه داستان شما به شکلی عالی در بیاد. شما باید به شخصیتها، ساختار داستان، دیالوگها، جزئیات و البته گرامر توجه کنید. با رعایت این اصول، داستان شما نه تنها جذابتر میشه، بلکه به سطح جدیدی از کیفیت میرسه. پس هر وقت آماده بودید، قلم رو بردارید و داستانتون رو دوباره زندگی ببخشید! ویرایش هم مثل نوشتن یه سفر هیجانانگیزه، فقط با دقت بیشتر. ----
- ویرایش رمان نودهشتیا
- نویسنده رمان نودهشتیا
- (و 3 مورد دیگر)
-
چطور داستانم رو جذابتر کنم؟ (با این ترفندها داستان شما مثل بمب ترکونده میشه!) شاید شما هم نویسندهای باشید که توی هر صفحه از داستانتون دست و پا میزنید و میگید: "خب... حالا چطور این رو جذابتر کنم؟" این کاملاً طبیعیه! همه ما ممکنه توی یک بخش از داستان گیر کنیم، یا وقتی با خط به خط نوشتههامون نگاه میکنیم، احساس کنیم که داستان انگار یه کم بیروح شده. ولی خب نگران نباشید، شما تنها نیستید! اینجا هستیم تا با چند ترفند ساده و موثر، داستان شما رو جذابتر کنیم و کاری کنیم که هیچ کسی نتونه ازش چشم برداره! 1. شروع قدرتمند، پایان بینظیر اولین چیزی که باید در نظر بگیرید اینه که شروع داستان باید قدرتمند و گیرایی داشته باشه. اگر اولین پاراگراف نتونه خواننده رو جذب کنه، احتمالاً هیچ چیزی نمیتونه این کار رو انجام بده. به این فکر کنید که داستان شما مثل یه مهمانی بزرگه: اگه در لحظه اول مهمانها رو با دستپخت خوب و موسیقی جذاب پذیرایی نکنید، همه دلشون میخواد سریع از اون مهمانی بیرون برن! چطور شروع کنیم؟ شروع داستان شما باید یک سوال مهم ایجاد کنه که خواننده رو وادار به ادامه بده. مثلاً شما میتونید با یک راز بزرگ، یک اتفاق عجیب یا حتی یک دیالوگ باحالش شروع کنید. "نیکلاس وقتی به خانه برگشت، متوجه شد که کلیدهاش رو گم کرده بود، ولی این بار کسی در خانه نبود که در رو باز کنه..."—خودش همه چیز رو مشخص میکنه، نه؟! از طرف دیگه، پایان داستان هم باید تأثیرگذار و غیرقابل پیشبینی باشه. بهتره که پایان داستان به اندازه شروعش جذاب باشه، طوری که خواننده با حس عمیق و رضایتمندی کتاب رو ببنده. چطور ایده پیدا کنم | انجمن نودهشتیا 2. رازهای شخصیتهای پیچیده شخصیتهای شما باید جذاب، واقعی و چندبعدی باشند. هیچ چیزی داستان رو مثل یک شخصیت بیجان خراب نمیکنه. بنابراین، به شخصیتها فکر کنید که فقط وظیفه پیشبرد داستان رو نداشته باشند، بلکه باید برای خواننده قابل لمس و باورپذیر باشند. همینطور از شخصیتهای ثانویه و حاشیهای هم غافل نشید، چون همینها هستن که داستان رو رنگ و بوی متفاوت میدن. چطور شخصیت جذاب بسازیم؟ در نظر بگیرید که شخصیت شما در حال مبارزه با یک بحران درونی باشه، یا به دنبال آرزویی که به نظر غیرممکن میاد. شاید او در ظاهر فردی قوی به نظر بیاد، اما در عمق خود شک و تردید داره. این تضادها باعث میشه که شخصیتها فراموشنشدنی بشن. 3. دیالوگهایی که هیچکس نمیتونه ازشون بگذره یادتون باشه، دیالوگها یکی از اصلیترین ارکان جذابیت داستان هستند. دیالوگهای شما باید مثل یک مبارزه لفظی یا یک رقص پر از هیجان باشن! شاید یه گفتگو توی ظاهر خیلی ساده به نظر برسه، اما وقتی که به خوبی نوشته بشه، میتونه کل داستان رو تغییر بده. نکته اینجاست که باید از کلیشهها و صحبتهای بیهدف پرهیز کنید. دیالوگها باید در خدمت شخصیتها و پیشبرد داستان باشن. وقتی شخصیتها با هم حرف میزنند، باید شخصیت اونها توی هر جمله احساس بشه. اگر دیالوگها توی داستان شما خوب کار کرده باشن، خواننده حتی با یک جمله کوتاه هم میتونه بفهمه که شخصیتها چطور فکر میکنند و چه احساساتی دارن. چطور خواننده رو بترسونیم | انجمن نودهشتیا 4. تعلیق و هیجان: قلاب داستان رو فراموش نکنید! برای جذابیت بیشتر داستان، باید هیجان و تعلیق رو به درستی در اون بگنجونید. این یعنی شما باید در هر فصل یا هر بخش از داستان، برای خواننده سوالی پیش بیارید که منتظر جوابش بمونه. هرچی سوالات بیشتر و جذابتر باشه، خواننده بیشتر جذب میشه. مثلاً وقتی شخصیت شما در حال انجام یک کار خطرناک است، نباید همهچیز رو به راحتی پیش ببرید. بذارید سوالاتی ایجاد بشه: "آیا اون موفق میشه؟" "چه چیزی در انتظارشه؟" با این ترفند، خواننده با دقت بیشتری داستان رو دنبال میکنه. این کار میتونه هیجانانگیزترین قسمت داستان شما باشه. 5. جزئیاتِ مهم: همهچیز توی جزئیاته! شاید فکر کنید که جزئیات توی داستان همیشه مهم نیستن، ولی خب، واقعیت اینه که جزئیات میسازن! از نوع لباس شخصیتها گرفته تا توصیف دقیق محیط، همه اینها باعث میشن داستان شما زنده بشه. جزئیات دقیق و بهجا میتونند روح جدیدی به داستان شما بدهند. مطمئن بشید که توصیفها حواسپرتی ایجاد نمیکنن، بلکه باید به پیشبرد داستان کمک کنن. مثلاً اگر شخصیت شما در حال عبور از یک خیابان شلوغ هست، میتونید جزئیات در مورد صدای ماشینها، رنگهای تابلوها، یا حتی عرق کردن پیشانی شخصیت رو توصیف کنید تا فضای داستان به شدت ملموس بشه. توصیه های هاروکی موراکامی به نویسندگان | انجمن نودهشتیا 6. تغییر در زاویه دید: دنیا از نگاههای مختلف گاهی وقتها تغییر زاویه دید داستان میتونه رویدادهای جدید و جالبی رو به شما نشون بده. شما میتونید در یک قسمت از داستان، زاویه دید رو از اول شخص به سوم شخص تغییر بدید، یا برعکس. این تغییر زاویه دید میتونه به شما کمک کنه که بیشتر احساسات شخصیتها رو نشون بدید یا دیدگاههای متفاوت از اتفاقات رو به خواننده انتقال بدید. به طور مثال، اگر داستان شما از زبان یک شخصیت عاشقانه روایت میشه، میتونید بخشی رو از زاویه دید یک شخصیت مخالف بنویسید تا فضای داستان تغییر کنه و تنش بیشتری به وجود بیاد. --- جمعبندی: برای جذابتر کردن داستان، شما باید همهچیز رو در دست بگیرید: از شروع داستان گرفته تا شخصیتها، دیالوگها، جزئیات و تعلیق. اگر بتونید این ارکان رو به خوبی با هم ترکیب کنید، داستان شما دیگه یک چیز معمولی نیست، بلکه یه تجربه هیجانانگیز برای خواننده میشه. یادتون باشه، هیچ داستانی به اندازه داستانی که خودتون عاشق نوشتنش هستید، جذاب نخواهد بود. پس از داستان خود لذت ببرید و اجازه بدید که همین لذت به خواننده منتقل بشه!
-
- انجمن نودهشتیا
- سایت نودهشتیا
-
(و 3 مورد دیگر)
برچسب زده شده با :
-
چطور شخصیتها رو درست بسازم؟ (و چرا شخصیتهای بیجان مثل یخچال بیدر و پیکر میمونن؟) اگر شما هم نویسندهای باشید که میخواد شخصیتهای عمیق و جذاب بسازه، احتمالاً با این مشکل روبرو شدید: شخصیتها همیشه یه چیزهایی کم دارن! اینجوری میشه که به جای اینکه شخصیتها مثل یک فرد واقعی به نظر برسن، بیشتر شبیه یک دیوار سفید بدون هیچ جزئیات و زندگی میزنند. خب، نگران نباشید! راهحل داریم! قبل از هر چیز باید بگم که یکی از مهمترین نکات برای نوشتن شخصیتهای خوب اینه که شخصیتها باید احساس واقعی داشته باشن. باید بتونید با اونها ارتباط برقرار کنید، بگید "آره! من اونها رو میشناسم!" حتی اگر در دنیای واقعی هیچ وقت این شخصیتها رو ملاقات نکردید. چطور منظم بنویسم | انجمن نودهشتیا 1. شروع با یک پرسش ساده: «این شخصیت کیه؟» خیلی وقتها وقتی میخواهیم شخصیت بسازیم، سریع میریم سراغ ویژگیهای ظاهری، لباس، قد، وزن و رنگ چشم. اینها هم مهم هستن، ولی خیلی وقتها باید بپرسیم: «این شخصیت چه کسیه؟» از نظر روانی و عاطفی، این شخصیت چی میخواد؟ ترسها و آرزوهای او چیه؟ مثلاً به جای اینکه فقط بگید «او یک مرد ۳۵ ساله با موهای مشکی است»، میتونید بگید «او مردی است که از کودکی همیشه احساس عدم کفایت کرده و این احساس از اون یک فرد درونگرا ساخته که همیشه به دنبال تایید دیگران میگرده». این تغییر میتونه شخصیت شما رو واقعیتر و جذابتر کنه. 2. باورپذیر بودن، نه کمال! شخصیتهای بینقص و کامل نه تنها به درد داستان نمیخورند، بلکه به سرعت خستهکننده و مصنوعی میشوند. شخصیتها باید اشتباهات، ترسها و حتی ضعفهای خود رو داشته باشن تا به نظر واقعی بیان. هیچ انسانی کامل نیست و شخصیتهای شما هم نباید چنین چیزی باشن. استفاده از این ایده در نوشتن شخصیتها، میتونه به شما کمک کنه که اونها رو باورپذیرتر بسازید. مارک تواین به زیبایی گفته بود: «شخصیتهای ما همیشه از نقصهایشان ساخته میشوند.» هیچکس کامل نیست، پس شخصیتها هم نباید کامل باشن. 3. انگیزهها و خواستهها: این شخصیت چه میخواهد؟ یکی از مهمترین اصول در ساخت شخصیتهای واقعی اینه که بدونید شخصیتها چیه میخواهند و چرا. هر شخصیت باید چیزی بخواد، یه چیزی که برای رسیدن به آن به نوعی تلاش کنه. این خواستهها میتونن بزرگ یا کوچیک باشن. مثلاً شاید یک شخصیت میخواهد به عشقش برسد، یا شاید فقط میخواهد یک روز بدون اضطراب از خانه خارج شود! خواستهها به شخصیتها جهت میدهند و به شما به عنوان نویسنده اجازه میدهند که داستانتون پیش بره. نویسنده بزرگ، آنتوان دو سنتاگزوپری، گفته بود: "شخصیتهای من همیشه در جستجوی چیزی هستند، حتی اگر آن چیز تنها درون خودشان باشد." چطور ایده های جدید پیدا کنیم | انجمن نودهشتیا 4. پیچیدگی شخصیتها: یک بعدی نباشید! زندگی واقعی پیچیدهس و شخصیتها هم باید همینطور باشند. نمیتونید شخصیتها رو فقط با یک ویژگی مثل "خجالتی" یا "خوبدل" خلاصه کنید. بلکه باید اونا رو با لایههای مختلف بسازید. شاید شخصیت شما در یکی از موقعیتها پر از اعتماد به نفس باشه و در موقعیت دیگه از ترس به لرزه بیفته. برای مثال، شخصیت شما ممکنه در کارش بسیار موفق باشه، ولی در روابط شخصی همیشه احساس شکست بکنه. این تناقضها باعث میشه شخصیتهای شما به انسانهای واقعی شبیه بشن. 5. پسزمینه و تاریخچه شخصیتها گاهی اوقات وقتی فکر میکنیم که شخصیتها از کجا آمدهاند و چه تجربیاتی داشتهاند، میتونیم اونها رو بهتر بشناسیم و نوشتنشون رو راحتتر کنیم. تاریخچه شخصیتها نقش بزرگی در شکلگیری ویژگیها و رفتارهای اونها ایفا میکنه. اگر شخصیت شما فردی است که در کودکی شکست خورده، احتمالاً به این که در بزرگسالی کمتر اعتماد به نفس داشته باشه، فکر کنید. این نکته به شما کمک میکنه که ریشه رفتارهای اونها رو بفهمید و در نتیجه شخصیت رو عمیقتر و جذابتر کنید. چطور ایده پیدا کنم | انجمن نودهشتیا 6. دیالوگها: شخصیتها با چه زبانی حرف میزنند؟ شخصیتها باید زبان خاص خود رو داشته باشند. اینکه شخصیت شما چطور صحبت میکنه، خیلی به شخصیتسازی کمک میکنه. آیا حرفهاش کوتاه و بیرحمانه است؟ یا شاید سخنانش پر از طنز و شوخی باشه؟ دیالوگها به شما این امکان رو میدهند که رفتار شخصیت رو در شرایط مختلف نشون بدید. از خودتون بپرسید: «اگر من در شرایط این شخصیت قرار بگیرم، چطور حرف میزنم؟» این میتونه به شما کمک کنه که دیالوگهای طبیعیتر و واقعیتر بنویسید. 7. تعاملات با دیگر شخصیتها شخصیتها وقتی با هم تعامل میکنند، بهتر نمایان میشوند. خیلی وقتها وقتی شخصیتها با یکدیگر درگیر میشوند، ویژگیهای پنهان اونها رو میتونیم ببینیم. این تعاملات نه تنها داستان رو پیش میبرند، بلکه شخصیتها رو از درون غنیتر میکنند. برای مثال، شاید شخصیت شما با یک فرد دیگه که کاملاً مخالفش هست درگیر بشه، یا شاید وقتی با بهترین دوستش صحبت میکنه، نرمتر و مهربونتر باشه. این رفتارها میتونند تفاوتهای مهمی رو در شخصیتها ایجاد کنن. --- جمعبندی: ساخت شخصیتهای واقعی مثل ساختن یک جواهره: شما باید از لایههای مختلف استفاده کنید، ویژگیها رو به خوبی ترکیب کنید و از جزئیات به درستی بهره ببرید. همیشه به یاد داشته باشید که شخصیتها نباید فقط برای پیشبرد داستان باشن، بلکه باید حس بشن، باورپذیر بشن و شما رو به فکر فرو ببرن. پس دفعه بعد که میخواهید شخصیتی بسازید، از خودتون بپرسید: «اگر من این شخصیت رو ملاقات کنم، چه حسی دارم؟» شخصیتهای شما نباید فقط روی کاغذ باشند، بلکه باید از دل داستان بیرون بیایند و نفس بکشند. و در آخر، یادگرفتن ساخت شخصیتهای عمیق و جذاب نیاز به تمرین داره، پس مثل یک آشپز ماهر، هر بار که شخصیت جدید میسازید، بهش عشق و توجه بدید. شخصیتهای شما اینطور تبدیل به شاهکارهایی میشن که فراموشنشدنی خواهند بود.
-
- 1
-
-
- آموزش نویسندگی
- آموزش نوشتن
-
(و 2 مورد دیگر)
برچسب زده شده با :
-
چطور نوشتن رو منظم کنم؟ (چطور از اون فاز «امروز نوشتن ندارم» بیرون بیایم؟) حتماً شما هم مثل خیلی از نویسندهها گاهی به این فکر میکنید که "امروز نمیتونم بنویسم، فردا بهتر میشه!" بعد فردا میاد و دوباره همون حرف. خب، این اتفاق شاید برای همه ما پیش بیاد، ولی واقعیت اینه که اگر نوشتن رو منظم نکنیم، ممکنه داستانهایمون توی ذهنتون بمونن و هیچ وقت به کاغذ نیان. اما نگرانی نباشید، ما راهحل داریم! قبل از هر چیز، بیاید یک واقعیت تلخ رو بپذیریم: نوشتن یک عادت است، نه یک الهام لحظهای! نویسندگان بزرگ، از هاروکی موراکامی گرفته تا استیفن کینگ، هر کدوم ساعتهای زیادی رو برای نوشتن اختصاص میدن. موراکامی که حتی گفته "من روزی ۴ تا ۵ ساعت مینویسم، حتی وقتی هیچ انگیزهای ندارم!" پس یاد بگیریم که نوشتن باید جزئی از روتین زندگیمون بشه، نه یک فعالیت تصادفی. 1. برنامهریزی واقعگرایانه داشته باشیم اینکه بگیم "من میخواهم هر روز ۵ هزار کلمه بنویسم" شاید برای هفته اول جذاب باشه، ولی بعد از مدتی با بیحالی و احساس شکست روبرو میشیم. بهتره که اول هدفهای کوچکتر و واقعبینانهتر داشته باشیم. مثلاً شاید شما بتونید روزی ۵۰۰ کلمه بنویسید، یا شاید بهتر باشه که در ابتدا روزی یک ساعت بنویسید. یادمون باشه که "کم شروع کن، ولی زیاد پیش برو"! نویسنده معروف، استیفن کینگ، خودش هم گفته: "نویسندگی به انضباط نیاز داره، نه استعداد." پس با برنامهریزی شروع کنید و به تدریج تعداد کلمات یا زمان نوشتن رو افزایش بدید. 2. وقت مشخصی رو به نوشتن اختصاص بدید همه ما میدونیم که برای نوشتن به انرژی و زمان نیاز داریم، ولی وقتی وقت نوشتن رو توی برنامهمون مشخص نکنیم، ممکنه همیشه "هیچ وقتی" برای نوشتن پیدا نشه. بهتره که برای نوشتن یک ساعت خاص در روز رو انتخاب کنیم. مثلاً صبح قبل از شروع کار یا شب قبل از خواب. حتی ممکنه برای نوشتن در آخر هفتهها وقت بذارید. از نکات جالب اینه که نویسندگان بزرگ مثل جرج آر.آر. مارتین هم میگن که «نوشتن یک عادت روزانه است، نه یک پروژهی گاهبهگاه!» یعنی باید به نوشتن مثل یک کار روزانه نگاه کرد، نه یک فعالیت تصادفی. 3. محیط مناسب رو پیدا کنیم شاید شما هم مثل من گاهی وقتی روی لپتاپ میشینید و شروع به نوشتن میکنید، چیزی نمیاد. یه نگاه به اطراف میکنید و یهو یاد چیزای مختلف میافتید: ایمیلها، پیامها، و شبکههای اجتماعی. خب، برای منظم نوشتن باید محیطی رو پیدا کنید که کمترین حواسپرتی رو داشته باشه. ممکنه برای شما یک کافه شلوغ خیلی عالی باشه، یا شاید یک گوشه دنج در خونه که فقط خودتان و کاغذ باشین. نویسنده مشهور، فاکنر، گفته بود: "هر نویسنده باید یک میز و یک صندلی مخصوص به خودش داشته باشه تا بتونه خودشو پیدا کنه." اینجا هم اشاره داره به این که محیط نوشتن خیلی مهمه. پس فضای مناسب رو پیدا کنید و خودتون رو محدود به همونجا کنید. 4. تکنیک «نوشتن بدون توقف» رو امتحان کنید این تکنیک خیلی سادهس: بدون اینکه به اشتباهات فکر کنید یا دست از نوشتن بردارید، بنویسید. ممکنه این روش خیلی ترسناک به نظر برسه، اما وقتی ذهن شما توی فاز نوشتن بدون توقف میره، داستان به راحتی از ذهن به کاغذ منتقل میشه. شما فقط باید روی نوشتن تمرکز کنید، نه روی ویرایش. ویلیام فاکنر که یکی از نویسندگان مشهور بود، گفته: "هیچ وقت اول کار نباید ویرایش کرد، باید نوشت تا آخر و بعداً اصلاحش کرد." این نکته باعث میشه که تمرکز شما فقط روی نوشتن باشه، نه روی کامل بودن! 5. از روزهای بیانگیزه نترسید گاهی اوقات ممکنه با روزهایی روبرو بشید که هیچ ایدهای ندارید یا اصلاً انگیزه نوشتن ندارید. این برای همه نویسندهها پیش میاد. جرج اورول، نویسنده معروف، گفته بود: "نوشتن همیشه با درد همراه است، ولی باید این درد رو به دوش کشید." این یعنی این که نویسنده باید با روزهای سخت کنار بیاد و نباید اجازه بده که یک روز بد باعث بشه کل پروژه رو کنار بذاره. حتی اگر یک جمله هم بنویسید، مهم اینه که این روند ادامه پیدا کنه. 6. خودتان را به چالش بکشید برای اینکه نوشتن رو منظم کنید، گاهی باید خودتان را به چالش بکشید. مثلاً میتوانید با خودتان مسابقه بگذارید که در مدت یک ساعت بیشتر از ۵۰۰ کلمه بنویسید یا یک هفته بدون وقفه هر روز بنویسید. چالشها میتوانند هیجان و انگیزه زیادی برای ادامه نوشتن ایجاد کنند. خودتان را با اهدافتون آشنا کنید و به خودتان جایزه بدهید! شاید بعد از نوشتن یک فصل یا تکمیل یک بخش از داستان، از خودتان با یک غذای خوشمزه یا یک استراحت دلچسب قدردانی کنید. --- جمعبندی: یادگرفتن نظم در نوشتن مثل یادگرفتن هر عادت دیگهای است. مهم اینه که شروع کنید و اجازه بدید زمان و تمرین شما رو به یک نویسنده منظم تبدیل کنه. به خودتون فشار نیارید که همهچیز باید بیعیب و نقص باشه، بلکه فقط نوشتن رو جزئی از زندگی روزانهتون کنید و از لذت این روند بهره ببرید. یادتون باشه: هر نویسنده بزرگ، روزی نویسندهای بود که هنوز نمیدونست چطور نوشتن رو منظم کنه!
-
- 1
-
-
- آموزش نوشتن
- آموزش نویسندگی
- (و 4 مورد دیگر)
-
چطور ایده های جدید پیدا کنیم | انجمن نودهشتیا
هانیه پروین پاسخی ارسال کرد برای یک موضوع در آموزش نویسندگی
چطور ایدههای جدید پیدا کنیم؟ (و چرا همیشه به نظر میرسه ایدهها فرار کردن؟) همه ما روزی به نقطهای میرسیم که پشت میز نشستهایم، قلم در دست، کیبورد زیر انگشتهایمان، اما هیچ ایدهای به ذهنمان نمیآید. گاهی احساس میکنیم که ایدهها رفتهاند تعطیلات و از این به بعد هیچ وقت برنمیگردند. اگر شما هم از اون دسته نویسندههایی هستید که گاهی به این فکر میکنید که "من دیگه چیزی برای نوشتن ندارم"، خب، باید بگم شما تنها نیستید! اول از همه باید بهتون بگم: نویسندههای بزرگ هم همزمان با شما این مشکل رو تجربه کردن. مارک تواین گفته بود: "نوشتن مثل دویدن در یک جنگل تاریک است، هرچه بیشتر بدوی، بیشتر به درختها میخوری." پس اگه ایدهها فرار میکنند، هیچ مشکلی نیست! همه این مراحل رو پشت سر میگذاریم. 1. دقت به جزئیاتِ روزمره بعضی وقتها ایدهها نزدیکترین چیزها به ما هستند، فقط باید بهشون توجه کنیم. شاید به نظر عجیب باشه، ولی خونهتان، مسیر رفت و آمدتان، یا حتی همان چای داغی که هر روز میخورید، میتوانند به منبعی از ایده تبدیل شوند. نویسنده معروف، هاروکی موراکامی، در کتابش گفته که وقتی روزها به دقت به جزئیات زندگی نگاه کنیم، دنیای جدیدی از ایدهها در ذهن باز میشود. چطور میشود این کار را کرد؟ فرض کنید، امروز با دقت به صدای باران، رنگ آسمان، یا حتی رفتار عجیب یک گربه توی محله نگاه کنید. اینها همه میتوانند به ایدههای جذاب برای داستان تبدیل شوند. گاهی یک تصویر یا یک حس کوچک میتواند دنیای داستانی شما را بسازد. 2. تغییر محیط و جلب انگیزه جدید گاهی برای پیدا کردن ایدههای تازه، باید محیطتان را تغییر دهید. جالبه که از نویسندگان معروف مثل استیفن کینگ شنیدهایم که میگن «من همیشه در کافهها مینویسم، چون تغییر محیط میتواند خلاقیت رو تحریک کنه». شما هم میتوانید همین کار رو بکنید. از خانه بیرون بزنید، به کتابفروشی بروید، به پارک بروید یا حتی روی یک نیمکت در کنار دریاچه بنشینید. فقط اینکار رو انجام بدید و اجازه بدهید که ایدهها به سمت شما بیایند. 3. خواندن، خواندن، خواندن! بله، خواندن. شاید بعضی وقتها فکر کنید که اگر همیشه در حال مطالعه باشید، ایدههای خودتان رو از دست میدهید، ولی اصلاً اینطور نیست! خواندن، حتی کتابهایی که به طور مستقیم ربطی به ژانر شما ندارند، میتواند دروازهای به دنیای جدید از ایدهها باشد. نویسنده بزرگ، آنه فرانک، میگفت: "کتابها میتوانند معجزه کنند، حتی اگر شما از آنها چیزی یاد نگیرید، باز هم ذهن شما را پر میکنند." اینطور که میبینید، حتی وقتی فکر میکنید به دنبال ایده نمیگردید، در اصل ذهن شما در حال کار کردن است. 4. حرف زدن با دیگران خیلی از اوقات، ایدههای جدید به صورت ناگهانی و از صحبتهای روزمره به ذهن میآید. شاید با دوستانتان در مورد فیلمی که دیدید حرف میزنید و ناگهان یک بخش از مکالمه میتواند تبدیل به بخشی از داستان شما شود. جبران، نویسنده مشهور، هم میگفته که برای نوشتن، "باید گوش بدهید، گاهی اوقات بیشتر از آنکه حرف بزنید." 5. از هر چیزی الهام بگیرید، حتی اشتباهات! حتماً شنیدید که میگن "اشتباهات بهترین معلمان هستند". اما شاید خیلی از شما به این فکر کنید که اشتباهات چی ربطی به ایده دارند؟ راستش، اشتباهات شما میتوانند پایهگذار داستانهای جذاب باشند. یکی از نویسندگان مورد علاقهام، جان اشتاینبک، در کتابش گفت که «تمامی تجربیات ما، حتی آنهایی که اشتباه به نظر میآیند، به ما کمک میکنند تا داستان خود را پیدا کنیم.» بنابراین اگر اشتباهی کردید، اجازه دهید که اشتباهات تبدیل به فرصتی برای خلق ایدههای تازه شوند. 6. در نهایت، صبر و زمان، مهمترینها هستند! هیچ چیزی به اندازهی صبر در این مسیر کمک نمیکند. اگر ایدهای پیدا نکردید، نباید ناراحت بشید. همانطور که جین آستن گفته بود: "نوشتن یک عمل صبورانه است." باید به خودتان فرصت بدهید تا ایدهها به شکلی طبیعی و آرام به ذهنتان برسند. --- جمعبندی: حالا که تا اینجا پیش اومدی، وقتشه که به خودت یادآوری کنی که ایدهها همیشه به شکل معجزهوار ظاهر نمیشوند. آنها در اطراف ما هستند، منتظرند که بهشان توجه کنیم. بنابراین با دید باز به دنیا نگاه کن، وقت بگذار، و از اشتباهات خود نترس. به یاد داشته باش که هر نویسنده بزرگی هم روزی با این چالش روبرو شده. حالا وقتشه که از جایت بلند بشی، یک فنجان چای بریزی، و اجازه بدی که ایدهها سراغت بیان. ما اینجا هستیم که ببینیم کدوم یکی از این ایدهها، روزی به یک شاهکار تبدیل میشود!-
- نویسندگی
- اموزش نویسندگی
-
(و 3 مورد دیگر)
برچسب زده شده با :
-
درخواست انتشار رمان داستان جزیره | تکمیل شده نودهشتیا
هانیه پروین پاسخی برای زری گل ارسال کرد در موضوع : درخواست ویراستاری
جانان اگه ویرایش تمومه من فایل بزنم -
برترین رمان های درحال تایپ نودهشتیا درخواست انتقال رمان به تالار برتر
هانیه پروین پاسخی برای nastaran ارسال کرد در موضوع : تایپ رمان
سلام وقت بخیر درخواست انتقال به تالار نخبگان دارم از خلاصه تا متن رمان رو ویرایش کردم- 32 پاسخ
-
- 4
-
-
وایب کارای داستایوفسکی رو گرفتم از مقدمه داستان. خلاصهشم منو یاد قلعه حیوانات انداخت. پر مضمون و عمیق! سبک خاص تو