-
تعداد ارسال ها
226 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
-
روز های برد
5
Mahsa_zbp4 آخرین بار در روز بهمن 7 2025 برنده شده
Mahsa_zbp4 یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است !
آخرین بازدید کنندگان نمایه
870 بازدید کننده نمایه
دستاورد های Mahsa_zbp4
-
Asra_p شروع به دنبال کردن Mahsa_zbp4 کرد
-
در تاریخ ننگ این دوره را به آب زمزم و کوثر هم نمیشود شست. - حاجی آقا
-
ما چقدر بسادگی به نیاکان خودمان خندیدیم، روزی میآید که آیندگان بخرافات ما خواهند خندید. - فواید گیاهخواری
-
به هیچ کاری نمیتوانم علاقمند بشوم و اصلا مسائلی برایم پیش آمده که گفتن و یا نوشتنش هم احمقانه به نظرم میآید... فقط میدانم که خسته هستم و هیچ چارهای هم ندارم و یا دارم اما حوصله کوچکترین اقدام حتی تکان دادن سر انگشت را هم ندارم! - نامه به شهید نورایی
-
اﻧﺴﺎن ﺑﻪ واﺳﻄﻪ ﺧﻮدﭘﺴﻨﺪي ﺟﺒﻠﻲ ﮔﻤﺎن ﻣﻲ ﻛﻨﺪ ﺗﻤﺎم ﻣﻮﺟﻮدات ﺑﺮاي وﺟﻮد او ﭘﺎ ﺑﻪ ﻋﺮﺻﻪ وﺟﻮد ﮔﺬاﺷـﺘﻪ. - انسان و حیوان
-
در آنجا نه کتاب بود نه روزنامه و نه ساز و نه آزادی! پرندهها از این سرزمین گریخته بودند و یکمشت مردم کر و لال در هم میلولیدند و زیر شلاق و چکمه جلادان خودشان جان میکندند. احمدک دلش گرفت، نیلبکش را درآورد و یک آواز غمانگیز زد. دید همه با تعجب به او نگاه میکنند. فقط یک شتر لاغر و مردنی آمد به سازش گوش داد. - آب زندگی
-
در تمام این مدت هر چه التماس میکردم کاغذ و قلم میخواستم به من نمیدادند. همیشه پیش خودم گمان میکردم، هر ساعتی که قلم و کاغذ به دستم بیفتد چقدر چیزها که خواهم نوشت… ولی دیروز بدون اینکه خواسته باشم، کاغذ و قلم برایم آوردند. چیزی که آنقدر آرزو میکردم، چیزی که آنقدر انتظارش را داشتم… اما چه فایده از دیروز تا حالا هر چه فکر میکنم چیزی ندارم که بنویسم، مثل اینکه کسی دست مرا میگیرد و بازویم بیحس میشود. - سه قطره خون
-
Mahsa_zbp4 عکس نمایه خود را تغییر داد
-
عشق چیست؟ برای همهی رجالهها یک هرزگی، یک ولنگاری موقتی است. عشق رجالهها را باید در تصنیفهای هرزه و فحشا و اصطلاحات رکیک - که در عالم مستی و هشیاری تکرار میکنند - پیدا کرد؛ مثل دست خر تو لجن زدن و خاک تو سری کردن. - بوفکور
-
پیرهایی هستند که با لبخند میمیرند، مثل این که خواب به خواب میروند و یا پیهسوزی که خاموش میشود. اما یک نفر جوان قوی که ناگهان میمیرد و همهی قوای بدنش تا مدتی بر ضد مرگ میجنگد، چه احساساتی خواهد داشت؟ - بوفکور
-
کسانی هستند که از بیست سالگی شروع به جان کندن میکنند، در صورتی که بسیاری از مردم فقط در هنگام مرگشان خیلی آرام و آهسته مثل پیهسوزی که روغنش تمام بشود، خاموش میشوند. - بوفکور
-
از کجا باید شروع کرد؟ چون همهی فکرهایی که عجالتا در کلهام میجوشد، مال همین الان است. ساعت و دقیقه و تاریخ ندارد؛ یک اتفاق دیروز ممکن است برای من کهنهتر و بی تاثیرتر از یک اتفاق هزار سال پیش باشد. - بوفکور
-
آیا مقصودم نوشتن وصیت نامه است؟ هرگز، چون نه مال دارم که دیوان بخورد و نه دین دارم که شیطان ببرد! - بوفکور
- 48 پاسخ
-
- 1
-
-
گویا بوی مرده همیشه به جسم من فرو رفته بود و همهی عمرم من در یک تابوت سیاه خوابیده بودهام و یک نفر پیرمرد قوزی که صورتش را نمیدیدم، مرا میان مه و سایههای گذرنده میگردانید. - بوفکور
-
در این جور مواقع، هر کس به یک عادت قوی زندگی خود، به یک وسواس خود پناهنده میشود: عرق خور میرود مست میکند، نویسنده مینویسد، حجار سنگ تراشی میکند و هر کدام دق دل و عقدهی خودشان را به وسیلهی فرار در محرک قوی زندگی خود خالی میکنند و در این مواقع است که یک نفر هنرمند حقیقی میتواند از خودش شاهکاری بوجود بیاورد. - بوفکور
-
در هوای بارانی که از زنندگی رنگها و بی حیایی خطوط اشیا میکاهد، من یک نوع آزادی و راحتی حس میکردم و مثل این بود که باران، افکار تاریک مرا میشست. - بوفکور
- 48 پاسخ
-
- 1
-