نودهشتیا را در تلگرام دنبال کنید @dl98ia
-
آخرین ارسالی ها
-
رمان چشمهای که خزان شد | زینب چرمگر کاربر انجمن نودهشتیا 1 2 3 4
توسط زینب چرمگر، in رمان های نخبگان برگزیده
- 75 پاسخ
- 2,819 بازدید
-
- 120 پاسخ
- 2,658 بازدید
-
- 5 پاسخ
- 69 بازدید
-
- 605 پاسخ
- 14,997 بازدید
-
- 4 پاسخ
- 139 بازدید
-
تالارهای گفتگو
-
عمومی
هرانچه در ابتدا لازم است بدانید
قوانین نودهشتیا
- 2 موضوع
- قوانین جامع
- توسط M@hta
-
تایپ و شروع نویسندگی
از اینجا نوشتن را آغاز کنید
دلنوشته
- 87 موضوع
رمان های متروکه
- 128 موضوع
رمان هایی که نویسندگان به هر دلیلی رها کردن به این بخش منتقل میشن
اشعار کاربران
- 18 موضوع
-
تالار رمان های برتر
-
تالار خدمات نودهشتیا
درخواست انتشار
- 75 موضوع
درخواست ناظر رمان
- 69 موضوع
درخواست چاپ رمان
- 0 موضوع
تا کنون مطلبی ارسال نشده است
-
کتابخانه نودهشتیا
معرفی و نقد کتاب
- 53 موضوع
مصاحبه با نویسندگان نودهشتیا
- 18 موضوع
-
تالار آموزشی
-
فیلم و سریال
-
ورزشی
فوتبالی
- 6 موضوع
- بیوگرافی پیتر چک
- توسط مل مل
-
خاطره بازی نودهشتیا
خاطره بازی
- 4 موضوع
-
سرگرمی
-
فرهنگ و هنر
-
چه کسانی آنلاین هستند؟ 16 کاربر, 0 مخفی, 69 مهمان (مشاهده لیست کامل)
-
رمانهای برتر
-
آمارهای کاربران
-
آمار انجمن
-
کل موضوعات1.6k
-
کل پستها29.5k
-
-
برترین مشارکت کنندگان
-
آخرین بروزرسانی های وضعیت
-
این شاهین که یپا جرثومه فساده😐😂 نشسته اونجا، یکی از اینور ساپورتش میکنه، یکی از اونور... خودشم که عین یه تاپاله ع... نه یعنی؛ عین یه آدم بیتربیتِ شلمغز لم داده رو صندلی و دستمالی... نه یعنی دستمال میکشه روشون... ای باباااا آقا نمیتونم مودبانه درمورد این یارو صحبت کنم مدام حرفم به انحراف کشیده میشه خودت منظورم و درک میکنی دیگه عشقم میدونم😔😂 اون عرفان بدبخت از ترس خودشو خیس کرده که جا تره جنازه نیست، تا رسیدن به نفت زمین کنده و به هیچی نرسیده، این شاهینم نشسته اینجا واسه خودش یکی داره سیگارشو میگیره، یکی داره فندک میزنه براش، موهاشم که میگیرن، اون وسط کاش دونه دونه موهاشو بکشن شاید عقلش بیاد سرجاش😒😂😂· 0 ارسال
اوووو یسسسسس... پس روانشناسِ نغمه زنگ زده بود، گفتی این اومدنش تو اتاق مهمه، داری چیکار میکنی غزل با این بندهی خدا؟ کج بشین راستشو بگو، تو که همون اولش زدی این بدبخت بیچاره رو کشتی دیگه آخر عمری بذار یکم زندگی کنه... ویهان جان پسرم درمورد چه اخلاق تازهای میخوای حرف بزنی با نغمه؟ اون بحث کشیده میشه سمت خودت بعد حالا خودت باید بیای جوابگو باشی، از اونجا که زنت میخواد بذاره تو کاسه کوزت و از خودت ناراحته😔😂 همایونم که انگار پولشو ندادن بهش برخورده زنگای وقت و بیوقت سر شام، یکی نیست بگه به تو چه مردددد، شامتو بخور تو😒😂
-
سری هفتاد و سه و سری هفتاد و چهار... بعد هر سری یعنی یه قشرِ خاص و هدف قرار میده برای چیز.. قربانی کردنشون؟ آخه نوزاااااااد؟😐😂💔 کمرم رگ به رگ شد؛ یعنی برای همینم فریا رو نگه داشته تا سه ماه دیگه؟ کارمون دراومد، مندولیا از اونور فریا رو پُر میکنه میندازه به جون عالم و آدم زلودیم از اینور داره براش نقشه میکشه که اگهههههه همین بانمک بودنش نبودا، انقد که پلیده تا الان صد دفعه کراشمو از روش برمیداشتم. البته ریا نباشه، از خدا که پنهون نیست مهدیه، از تو چه پنهون همین الانشم همچین نمهنمه برداشتم چونکهههههههه...· 0 ارسال
آقا رد خیلی جذابههههههه😭😂 اصلا از همین اخلاق برادر بزرگتری و پوزخندا و بیتفاوتی و سردیش خوشم اومد، لامصب نقطهی مقابل زلودیه که چه حرصیم میخورد از اینکه فریا و رد جفتشون بیاعصاب و حوصلهان و به شوخیاش نمیخندن😂 زلودی براشون حکم شوهرعمهها رو داره، خیلی میزنن تو ذوقش وقتی با شوخیاش حال نمیکنن😂 بعد من نمیدونم این اکت رد چرا انقد برام جذاب بود وقتی توصیف میکردی به موهای سفیدش دست کشید... عزیزم موهای سفیدشم جذابه😔😂💅 رد عزیزم تو کی بودی، چی بودییییی، چیشد که تا الان کشفت نکرده بودم😔😂
وای ترکیدم اون اولش که زلودی فریا رو مجبور کرده بود اتاقشو تمیز کنههه😂😂😂 یعنی یه نفر زورش به این یه ذره دخترِ سلیطه برسه اونم همین زلودیه؛ ردینگتون که مشخصه حوصله اعصابشو نداره مخصوصا که میدونه اسکیزوفرنیه اینجوریه که به دردسراش نمیارزه😂 ولی خب... بخواد نخواد من شیپش کردم با فریا، به نظرم ترکیب دوتا آدم عنق و گند اخلاق خیلی جالب میشه زلودیم اون وسط باید کشکشو بسابه متاسفانه😂😂😂 باز آواز خوندنای فریا رو بگو که ردینگتون مشخص بود سرش رفته و زلودیم دیگه عادت کرده بود... فقط اون سکوتی که توش صدای کتک خوردن زلودی تو ذهن رد میومد واااای😂 طنز این پارتا تو سطح لجند بود مهدیه خیلی حال کردممممم😂 البته... باعث شدی قید کراش دیرینم زلودی و بزنم😔😂
-
خدایااااااا خدایاااااااا😭 وای خیلی قشنگ بود پارت بالانس· 5 ارسال
پارت چندمش بود
یک لحظه خودم رو گذاشتم جای نوا نمیدونی چه حسی داشت البته میدونی چون تو نویسندشی
خیلی بد بوده حتما وقتی که حافظ رو بالای سر برزین دیده بوده
اون لحظه کشتن رها رو خونده بودم ولی این واقعا بد بود عشقت و بالا سر پسرعموت ببینی اونم برای کشتنش😭
وای معصومه معصومه معصومه