-
تعداد ارسال ها
96 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
-
روز های برد
1
raha آخرین بار در روز تیر 17 برنده شده
raha یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است !
آخرین بازدید کنندگان نمایه
8,321 بازدید کننده نمایه
دستاورد های raha
-
🖥 قشنگترین فیلما و سریال هایی که تا حالا دیدین چی بوده ؟ 📺
raha پاسخی برای مل مل ارسال کرد در موضوع : معرفی فیلم و سریال
سینمایی جانان داستان جالب و قشنگ عاشقانی که به وسیله ی دیوان حافظ به هم می رسن بعد از سال ها.😍😍 -
خیلی قشنگ بود. قلمتون مانا.
- 1 پاسخ
-
- 3
-
-
-
- یامهدی
- یا صاحب الزمان
-
(و 9 مورد دیگر)
برچسب زده شده با :
-
https://forum.98ia.net/topic/179-رمان-خاص-raha-کاربر-انجمن-نودهشتیا/
-
درخواست نقد رمان و داستان | انجمن نودهشتیا
raha پاسخی برای سادات.۸۲ ارسال کرد در موضوع : صفحه نقد رمان ها
سلام وقتتون بخیر برای رمانم درخواست نقد داشتم. https://forum.98ia.net/topic/179-رمان-خاص-raha-کاربر-انجمن-نودهشتیا/ -
درخواست ناظر برای رمان خاص| رها کاربر نودهشتیا
raha پاسخی ارسال کرد برای یک موضوع در درخواست ناظر رمان
https://forum.98ia.net/topic/179-رمان-خاص-raha-کاربر-انجمن-نودهشتیا/- 2 پاسخ
-
- 2
-
-
تیارا
-
نیل
-
نازگل
-
ریما
-
نارین
-
رمان خاص | raha کاربر انجمن نودهشتیا
raha پاسخی برای raha ارسال کرد در موضوع : رمان های مورد پسند کاربران
#پارت_هفتاد_و_ دوم_ رمان خاص با بهت نگاهشون کردم و گفتم: هیچ وقت وقت فکر نمی کردم انقدر طرف دار خل بازیای من باشید! نور چشمی خان با لبخند مهربونی نگاهم کرد و گفت: ما طرف دار خود واقعی تو هستیم نه خل بازی هات. در واقع این به قول تو خل بازی هم بخشی از شخصیت واقعی تو هست. ما خوشحالیم که تو خودت رو در برابر ما محدود نمی کنی . ما یه خانواده ایم. نیاز نیست جلوی ما نقاب بزنی. خودت باش و سعی نکن کس دیگه ای باشی که برامون غریبه و ناشناخته است باشه؟؟ دستم را روی چشمم گذاشتم و با ناز و ادا گفتم: به روی چشم خانواده ی قشنگ و مهربونم. بعد هم لبخند دندون نمایی زدم و گفتم: آخییییش! چجوری بعضی ها این جوری زندگی میکنند من که یه ساعت هم نمیتونم این جوری بمونم. تیام و بابا جون و مامان خانوم با لبخند نگاهم کردند و همزمان گفتند: آها حالا درست شد. براشون دست زدم و گفتم: ایول هماهنگی! عالی بود. خب مرسی مامان جونم که غذای مورد علاقه ی نور چشمی خان رو درست کردی. لطفا فردا غذای مورد علاقه ی من هم درست کن. باشه؟؟ مامانم در حالی که با کمک بابا جونم سفره رو جمع میکرد گفت: نوش جانت دخترم. نمیخواد امروز ظرف ها رو جمع کنی. برو استراحت کن فردا کلاس داری. باشه ای گفتم و آشپزخونه رو به سمت اتاق قشنگم ترک کردم. در اتاقم رو باز کردم و سمت تخت نازنینم پرواز کردم تا به دیدار عشق اول عزیزم(خواااب ) برم. بعد از یه تجدید دیدار مفصل با عشق اول عزیزم(خواااب) از تخت بلند شدم و رفتم تو اتاق فکر(دست شویی) یه آبی به دست و صورتم زدم تا سر حال بشم. یه نگاهی به ساعت کردم و دیدم آخ ۸ صبحه. پاشم برم سر کلاس که الان استاد تند خو منو میکشه. شانس بیارم مثل سری قبل روی مود خوبی باشه منو راه بده.تند تند لباس پوشیدم و آماده شدم رفتم پایین. -
آسا
-
زهره تقیزاده شروع به دنبال کردن raha کرد
-
زیبا
-
raha شروع به دنبال کردن زهره تقیزاده کرد