-
تعداد ارسال ها
729 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
-
روز های برد
22
مهدیه طاهری آخرین بار در روز مهر 27 برنده شده
مهدیه طاهری یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است !
آخرین بازدید کنندگان نمایه
دستاورد های مهدیه طاهری
-
مهدیه طاهری شروع به دنبال کردن سوا جون هو کرد
-
سوا جون هو شروع به دنبال کردن مهدیه طاهری کرد
-
مهدیه طاهری شروع به دنبال کردن bahare کرد
-
bahare شروع به دنبال کردن مهدیه طاهری کرد
-
اینهمه سیما دنبال رمضون میگشت که پول سوگل رو زودتر جور کنه، ولی همینکه برگشتن خونه کلا سوگل رو فراموش کرد. حتی یه یاد کوچیک هم ازش نکرد
رمضون که اومد انگار نه انگار. یه التماسم نکرد حتی اشاره
انگار حاضر نیست صدشو بذاره برای نجات سوگل... حتی اگه مجبور بشه جلوی رمضون به زانو بیوفته
شخصیت پردازی، اینجا خودشو نشون میده
-
رخنه حقیقت و تاج و زین کوشن پس من منتظرما🥺
-
آرامش. خواب یا بیداری؟
-
و سیما به خاطر رفتار ساره با اون دختر کوچیکه، حتی چشم غره هم بهش نرفت. فقط وایستاد کنار و تماشا کرد.
البته که ما انتظار نداریم بزنه تخت سینش و داد بکشه. ولی حداقل میتونه چشم غره بره. میتونه عصبی بشه. میتونه تشر بزنه که چرا بچه رو میزنی
چون بچه ها خط قرمز سیما هستن و تو باید اینو همواره به ما ثابت کنی
- نمایش دیدگاه های قبلی بیشتر 6
-
-
عزیزم اگه حتی وقتی سعی می کنن از یه نیمچه متنت یه تعریفی بیرون بکشن و تو بهت بر می خوره، سعی می کنم نه تنها که نقدت نکنم، بلکه تعریفتو هم نکنم.
موفق باشی🌱
-
بحث رمان و نقد شدن نیست. بیشتر از دو هفته است که توی دوره ی افسردگی خاموش به سر میبرم. یکی دو روز دیگه تموم میشه، مطمئنم.
اینکه گفتم بهم برخورد هم که بد نیست، یه تکونی خوردم و درستش کردم.
اتفاقا ازت ممنون هم هستم رو یه سری چیزا چشمم و باز کردی متل همین نقد با دلیلت.
کاری کردی که بیفتم دنبال تمرین و بیشتر برای بهتر نوشتن تلاش کنم.
-
لحظه ها رو خوب مزه مزه کن، بعد قورت بده
لازم نیست اینقدر عجله داشته باشی برای رد شدن از صحنه ها. زمان رو کند کن. به خواننده اجازه بده توی اون لحظه قرار بگیره، رنگ ها رو ببینه، بو ها رو استشمام کنه، نور رو حس کنه، جریان هوا رو حس کنه، اجازه بده توی اون صحنه حضور پیدا کنه و بعد اتفاق رو رقم بزن.
طوری که حس کنه خودش اونجا بوده وقتی اون اتفاق میوفتاده.
وگرنه اون فقط داره به خاطرات راوی گوش میده و نهایتا باهاش همدردی میکنه
فقط وقتی زمان رو تند کن، که هیجان رمان به اوج خودش رسیده و سرعت، میتونه اون هیجان رو به خورد خواننده بده
بعدا که رمانت تموم شد میتونی این پارت ها رو ویرایش کنی. ولی از این به بعد حواست به این موضوع باشه
-
با این داد و قالی که این راه انداخت، حتما تمام آشناهاش متوجه حضورش شده بودن. یا نباید آشنایی وجود داشته باشه، یا اگه داره باید یه واکنشی نشون بده، یا اگه نشون نمیده، حداقل یه نگاهی رو که قطعا میندازه به دختره. اه من چرا اسما یادم نمیمونه چه قدر اسکلم.
دو... درگیری ذهنی و تشویش و به هم ریختگی بیشتری رو میخوایم. چرا؟ چون وقتی داشت سوگل رو می اورد بیمارستان خیلی ترسیده و نگران و آشفته بود. الان یذره خونسردتر به نظر میاد. پیشنهاد می کنم اون آشفتگی رو حفظ کنی و وقتی می فهمه پول عملش زیاده شدتش رو بالاتر ببری.
بازم تو نویسنده ای. خودت تصمیم بگیر.
سه... اگه نگرانی که پارتت کوتاه بشه، نشو. مهم نیست. در نهایت همش با هم جمع میشه پی دی اف میشه. در عوض اینترهای اضافیت رو پاک کن. پاراگراف بندی کن. تو تقریبا هیچ پاراگراف درست درمونی نداری. از بس که اینتر اینتر میزنی خواهر من
چهار... مثل همیشه... هنوز خیلی جای پیشرفت داری. رمانای قلم قوی بیشتر بخون و سعی کن تقلید کنی تا ذهنت پرورش پیدا کنه. از یه جایی به بعد خودت می فهمی که وقتشه تقلید نکنی و سبک خودت رو ابداع کنی
-
سلام و عرض ادب 🤭
من اگه بخوام رمانی که منتشر کردم حذف بشه، باید چه کنم!
لطفا نگو نمیشه که حالم و میگیری. الان داشتم میخوندمش، اصلا سبکش معلوم نیست چیه 😂 لطفا حذفش کنید🙏🙏 اسمش زیر باران سرنوشت
-
خانم مدیر گل.
خوشمل شدی💙
-
تا قبل اینکه بیام نمایت یادم بود اسم زن رمضون چیه
به هر حال
زنیکهههههه
- نمایش دیدگاه های قبلی بیشتر 2
-
😂 ولی من عاشقشم.
مخصوصا دیالوگاش با رمضان.
همش میگه :اقا رمضان جان.
یا میگه اقای من.
یا...
-
-
-
تولدتو بگو بهم تاریخ تولد بچههای انجمن🎂🎈
مهدیه طاهری پاسخی برای روشـنـا ارسال کرد در موضوع : خاطره بازی
شوخی میکنی؟؟!!! 😳😳 😲😲😲😲 عارف منم 14 آبانه -
سلام گلم اون عکسی که فرستادی که دستبند نبود ولی از اینا ام بلدم حالا چند تا و چه رنگایی مسخواس بعدا سر قیمت با هم کنار میایم.😊
- نمایش دیدگاه های قبلی بیشتر 30
-
فقط حواست باشه گلم حتما باید نخ سه یا چهار میلی و تابیده بگیری که بعدا بتونی از هم بازشون کنی.
-
-
-
تولدتو بگو بهم تاریخ تولد بچههای انجمن🎂🎈
مهدیه طاهری پاسخی برای روشـنـا ارسال کرد در موضوع : خاطره بازی
7 دی -
از دید هر چیزی که به ذهنت میاد یک پارت بنویس
مهدیه طاهری پاسخی برای زینب چرمگر ارسال کرد در موضوع : متفرقه
از زبون گوشت. از زبان گوشت فریز شده. از سرما میلرزیدم، قسمتی از تنم به قسمت دیگری از تن خودم و دوستانم چسبیده بود. صدای یکی را میشنیدم که میگفت: تکههای بدنم را پیدا نمیکنم. نور به داخل تابید، از سرما کمی بیرون رفت، اما همچنان ما چسبیده به هم نشسته بودیم. دستی ما را به چنگ کشید و از آن جای تاریک و سرد خارج کرد، روی پلاستیکی که درونش قرار داشتیم آب ریخته شد، یخهایی که ما را اسیر کرده بودند، پا به فرار گذاشتند. فریادی از سر پیروزی کشیدیم. آن دست پلاستیک دورمان را باز کرد و ما را درون مخزنی قرار داد که داخلش روغن و تکههای کج و موج شدهی پیاز بود. حرارت دورمان را احاطه کرده بود، دوستانم شاد بودند و بلند میخندیدند، من هم. کم کم یخ تنمان آب شد، تکهای از دوستم از روی من برداشته شد و من توانستم کمی جابهجا شوم، اما گرما طاقت فرسا شده بود، تنم عرق کرده بود، بغل دستیم جابهجا شد و فریاد کشید: سوختم. ولی من خوشحال بودم که آزاد و رها هستم، حالا میتوانستم کارهای مورد علاقهام را انجام دهم. پیازها و روغن اطرافمان حباب حباب میشدند و میترکیدند، انگار که از عذاب کشیدن ما شاد بودند! یا خودشان هم عذاب میکشیدند. نگاه میکردم و کنجکاو بودم. دوستانم خواستار تمام شدن این گرما بودند و من هم. کمرم آنقدر داغ شده بود که حسش نمیکردم. فریادهایم هم جز گوش دوستانم به گوش هیچ کس نمیرسید. خون از درونم جوشید و بالا آمد، روی من و بغل دستیم ریخت. همان که مدام غر میزد و زاری میکرد. بوی پیازهای طلایی شده بلند شد. ما هم دیگر فریاد نمیزدیم، چرا که جانی برایمان نمانده بود. کاش به همان فریزر برگردیم، نه اینطور سرخ شویم و خوراک صاحب خانه بشویم. کاش در این دنیا کسی بود که گوشت خام یا نیم پز دوست داشته باشد.- 12 پاسخ
-
- 6
-
-