رفتن به مطلب
نودهشتیا را در تلگرام دنبال کنید @dl98ia ×
انجمن نودهشتیا

روشـنـا

مدیر ارشد
  • تعداد ارسال ها

    540
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    20

روشـنـا آخرین بار در روز آذر 17 برنده شده

روشـنـا یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است !

آخرین بازدید کنندگان نمایه

9,103 بازدید کننده نمایه

دستاورد های روشـنـا

Veteran

Veteran (13/14)

  • Posting Machine نادر
  • One Month Later
  • Well Followed نادر
  • Very Popular نادر
  • Week One Done

نشان‌های اخیر

2.4k

اعتبار در سایت

  1. «به نام خداوندِ آفریننده‌ی نرگس» به وقت: ۳۱ شهریور ۴۰۵ درود به همه‌ی دوستان عزیز 🌱 امروز دور هم جمع شدیم تا تولد یکی از نویسنده‌های انجمن رو جشن بگیریم؛ کسی که با نوشته‌هاش بخشی از فضای انجمن رو ساخته و حالا نوبت ماست که این روز رو براش کمی خاص‌تر کنیم. نرگس عزیزم، امروز روز توئه؛ پس فعلاً خبری از بحث‌های جدی، نوشته‌های طولانی و نقد و بررسی نیست! 😌 امروز فقط قراره تولدت رو جشن بگیریم. برای سال جدید زندگیت، برات ارامش، حال خوب، اتفاق‌های خوب، موفقیت در نوشتن و کلی لحظه‌ی خوب آرزو می‌کنم. البته جیب پُرپول هم جزو واجباته؛ این مورد رو نمی‌شه فراموش کرد! 😂✨ حالا که بخش رسمی مراسم تموم شد، بریم سراغ قسمت‌های جذاب‌تر! اول از همه، موسیقی مخصوص تولد 🎶 ذوق‌زده‌ام چشمک* https://cdn.imgurl.ir/uploads/n6135_Tavalod-Story-02.mp3 و اما هدیه‌ی تولد 🎁 هدیه‌ای که امیدوارم خوشت بیاد و ارزش زحمتی که برای آماده کردنش کشیده شده رو داشته باشه 😂 حالا همه آماده باشین! دست، جیغ، هورااااا! بریم سراغ کیک تولد✨ نرگس قشنگم شمع‌ها منتظرن؛ یه آرزو کن و بعد فوتشون کن! ۱، ۲، ۳، ۴، ۵، ۶، ۷، ۸، ۹، ۱۰ هورااا! تولدت مبارک نرگس جانم 🎂🎈✨ حالا همه با هم: تولد، تولد، تولدت مبارک مبارک، مبارک، تولدت مبارک! 🥳 و حالا بریم سراغ دیزاین تولد: و اما حرف آخر… نرگس جان، خوشحالم که در انجمن کنارمون هستی و با نوشته‌هات به فضای اینجا رنگ و حال خودت رو اضافه می‌کنی. امیدوارم همیشه انگیزه‌ی نوشتن داشته باشی و مسیرت در نویسندگی پر از تجربه‌های خوب و اتفاق‌های قشنگ باشه. برای سال جدید زندگیت، آرامش، موفقیت، دل خوش و کلی اتفاق خوب آرزو می‌کنم. تولدت پرتکرار عزیزدلم🧡🎂📝 @نرگس رحیم آبادی جهت ثبت تاریخ تولدتون تو تاپیک زیر پیام بزارین: 7-تاریخ-تولد-بچه‌های-انجمن🎂 میتونین همین پایین تو این روز زیبا همراه نرگس باشین✨
  2. سکانس هجدهم به تندی از بالای چشم مرا نظاره کرد، درست شبیه فردی که به یک انسان دون‌پایه نگاه می‌کند. ابروهایم را درهم کشیدم و با پاشنه‌ی کفشم رویِ زمین ضرب گرفتم. بانو تی کاغذی از کشویِ پشت میز بیرون آورد و گرفتن کفِ دستش روی صفحه‌ی سفید، آتش تولید کرد. هر جرقه‌ی روشن، کلمه‌ای را جلوی چشمم نمایان می‌ساخت. -این نامه مجوز خروج تو از سرزمینِ دوزخه! لوسیفر، مید‌ونی که در زمین نباید نظم رو به هم بزنی، برهم زدن نظم برابری می‌کنه با جابه‌جا شدن خیلی‌چیز‌ها… مابقیِ حرفش را اضافه دانست، چون از ادامه‌ دادن جمله‌اش شانه خالی کرد. بی‌خیال، دست‌های کشیده‌ام را به سمت نامه بردم و از چنگال بانو تی بیرون کشیدم. بدون فکر، با اشاره‌ی دست، آن را زیر لباسم جاساز کردم و گوشه‌ی چشمم را به بالا فرستادم. -مادام من فقط قرارِ رده‌م تغییر کنه، برهم زدن نظم؟ مسخره‌ست. خنده‌ی دلبرانه‌ام انگار برای گوش‌های تیز مادام دل‌خراش بود، چون چهره‌ای رو مستقیم در موازات صورتم قرار داد و از لای دندان‌های یک‌دستش غرید: -یادت نره چی گفتم! هیچ چیزی رو سرسری نگیر. قوانین این‌جا هم از یاد نبر. از قوانینی حرف می‌زد که فلوریا برای یادگیری‌ام حنجره‌اش را قرض داده بود و من خوب می‌دانستم چقدر رعایت کردنش پر اهمیت است. -اطاعت بانو. لبخندی گوشه‌ی لبم کاشتم تا از نگاهِ خیره‌ی بانو تی در امان بمانم. او هم کم آورد، سرش را کج‌ کرد و چیزی درون دستش اظهار کرد. به شکلِ گوی مانندش با کنجکاوی نگریستم؛ گویی بی‌رنگ که امواجی قرمز رنگ از درونش می‌گذشت و به شکل بی‌نهایت درآمده بود. -این تورو به زمین تلپورت می‌کنه، کافیه تو ذهنت مکانی که قراره بری رو تجسم کنی! گوی را در هوا معلق کرد و با اشاره‌ی انگشتش به سمتم فرستاد، چشمانِ حریصم در پی به دست آوردن گوی چرخید، آن‌قدر که بالاخره رویِ دستم متوقف شد. جنس جالبش مرا به وجد آورد؛ سنگینیِ خاصی نداشت و اما اگر رویش ضربه زده می‌شد، به هیچ عنوان خم شدن در کارش نبود. -می‌تونی بری، موراث به همراهت! در عمق نگاهش اضطرابی را می‌دیدم که برایم شگرف بود؛ چه چیزی در زمین وجود داشت که اهل دوزخ با وجود برتریشان از آن انسان‌های پوچ و عبث می‌ترسیدند؟ تعظیمی کردم و دنیای درونِ چشمانِ بانو تی را به خودش بخشیدم؛ او خود باید به فکر درمانِ حالِ بدش می‌گشت. من هم با دستانی عرق‌زده باید به زمین می‌رفتم. در یک چشم به هم زدن.
  3. سلام گلم وقتتون بخیر 

    دیدم رمان بازی احمقانه ژانر نداره، لطفا در اولین فرصت ژانر براش بزارین

    و اینکه قالب فونتتون درشته زمان پیست کردن پارت به پایین برین و حذف قالب بندی رو بزنین تا حالت پیش فرض داشته باشه

  4. “به نام خدا‌وندِ آفریننده‌ی ساناز” به وقت: ۲۹ شهریور ۴۰۵ درود بر همه‌ی شما امروز دور هم جمع شدیم تا این روز فرخنده رو در کنارِ ساناز عزیزم باشیم🥹 مهم نیست اون رو یاماخ میشناسی یا ساندیس شایدم گیلاس شاید هم سان اَز مهم اینه این دختر خانم خوشگل «من دیدمش واقعا خوشگله» امروز به دنیا اومده و همه جا رو نورانی کرده. ساناز عزیزم تو نه تنها تو دل من، بلکه تو دل خیلی از بچه‌ها به یاد موندنی هستی برات تو ۳۶۵ روز زندگیت آرزوی دل خوش، لب خندون و جیب پر پول دارم✨ از خدا برای اوردن این فرشته‌ی زیبا به زمین سپاسگزارم^^ حالا بریم موزیک تولدت رو تقدیمت کنیم: ذوق زده ام *چشمک* https://cdn.imgurl.ir/uploads/m4001_Tavalod-Story-02.mp3 حالا نوبت هدیه‌ی تولد ساناز خوشگلمه🎁🛍️ این هدیه با عشق دانلود شده مبارکت عسلچه‌ی من * قهقهه* 🥺😂 دست و جیغ و هورا بزنین میخوام کیک تولدش رو نشون بدم انرژیا کمه‌هااا آها آها افرین بریم برای کیک؟ بریممممم حالا تا ده بشمریم شمع‌ها فوت بشن سانی آرزو کن🥹 ۱،۲،۳،۴،۵،۶،۷،۸،۹،۱۰ هورا تولدت مبارک😍🎂🎈 همه بیان وسط باهم یک صدا: تولد، تولد تولدت مبارک🥹 مبارک، مبارک تولدت مبارک✨ حالا بریم سراغ دیزاین تولدش😌🩵 و حرفای اخر تو این شب قشنگ ساناز مهربون من، دختر خوش قلب و همکار زیبای من خوشحالم از وقتی که در کنار تو گذروندم، ازت ممنونم که پذیرفتی پا رو زمین بزاری و راه نوشتن رو برگزیدی بودنت کنارمون واقعا با ارزشه پس الهی تا سالیانِ سال کنارمون بمونی دوست مهربون من🧡📝 تولدت پرتکرار قشنگم🧡🎂 @سان آز جهت ثبت تاریخ تولدتون تو تا‌پیک زیر پیام بزارین: -تاریخ-تولد-بچه‌های-انجمن🎂🎈/ میتونین همین پایین تو این روز زیبا همراه سان اَز باشین✨
  5. سلام نویسنده جان! به نودهشتیا خوش آمدید🤍🦋
    از آشنایی با شما خوشوقتم عزیزجان. من برای استقبال از شما و آشنا کردنتون با بخش‌های مختلف انجمن اینجا هستم.
    🔴برای نوشتن رمانتون، ابتدا روی لینک زیر کلیک کنید و آموزش رو کامل بخونید:

    https://forum.98ia.net/topic/8-آموزش-ایجاد-تاپیک-رمان/?do=getNewComment

    🔴اگه اثرتون داستان کوتاه هست، روی لینک زیر کلیک کنید و آموزش‌‌ها رو مطالعه کنید:

    https://forum.98ia.net/topic/16-آموزش-ایجاد-تاپیک-داستان-کوتاه-در-نودهشتیا/?do=getNewComment

    🔴در لینک زیر هم برای بهبود قلم شما، آموزش‌های رایگان نویسندگی رو در اختیارتون قرار دادیم:
    https://forum.98ia.net/forum/23-آموزش-نویسندگی/

    🌟لازم به ذکر هست که نویسندگان نودهشتیا به صورت رایگان از خدمات طراحی جلد و ویراستاری اثر و نقد حرفه‌ای بهره‌مند خواهند شد!

    هر سوال یا مشکلی داشتید، برای بنده مطرح بفرمایید تا راهنمایی‌های لازم رو دریافت کنید.

  6. من آدم رفتن نیستم، ولی اگه رفتم تونستی پیدام کن.
  7. هر آدمی بالاخره یه روزی ثابت میکنه اونی نیست که تو فکر میکردی.
  8. از من شکسته دل تر اگر هست، منم. - آملی
  9. به داد پارت ۴۵ برس

    پارت ۴۴ رو دوبار گذاشتی

    1. روشـنـا

      روشـنـا

      شانس اوردم گفتی تشکرر

  10. اقا اون کته چیشد

    کوروش حتما رازو با اون کته پیدا کرده

    1. روشـنـا

      روشـنـا

      بزودی مشخص میشه

  11. نهههههههه چرااااا جواب دااااددددد

    1. روشـنـا

      روشـنـا

      عقل در سر ندارد

  12. @هانیه پروین درود مدیر جان درخواست انتشار رمانم رو داشتم^
×
×
  • اضافه کردن...