رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

Mohii

کاربر نودهشتیا
  • تعداد ارسال ها

    17
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

1 دنبال کننده

آخرین بازدید کنندگان نمایه

89 بازدید کننده نمایه

دستاورد های Mohii

Explorer

Explorer (4/14)

  • Collaborator
  • Week One Done
  • Reacting Well
  • First Post
  • Conversation Starter

نشان‌های اخیر

15

اعتبار در سایت

  1. پارت دوم من یاد گرفتم که این حس‌های عمیق هم دردن هم دوا، هم می‌سوزونن، هم میسازن وحس عمیق، یعنی جایی که دیگه هیچ کس جز خودت نمیتونه پا بذاره و تو باید بلد باشی باهاش زندگی کنی مثل راز قشنگی که حتی اگه نسوزوندِت باز هم شیرینه....
  2. پارت اول یه جایی از دل آدم هست که انگار هیچوقت مهمون سطحی‌ها نمیشه فقط مخصوص لحظه‌هاییه که روحت لرزیده باشه همون‌جا همه چی ساکت میشه اما تو هزار تا صدا میشنوی صداهایی که فقط خودت میفهمی
  3. نام دلنوشته: کُنجِ دل نویسنده: محدث ژانر: تراژدی مقدمه: گاهی بعضی حس‌ها اونقدر عمیق میشن که دیگه حتی نمیتونی اسم روشون بذاری مثل بُغضی که نمیترکه، مثل عشقی که نمیگذره مثل دلتنگی‌ای که هیچ تقویمی نمیشناسه
  4. پارت سوم این نسل، نسل رد دادن است نه ماندن نسلی که میدود، میچرخد، میرود و باز دنبال کسی دیگر من اما می‌خواستم بمانم، بلد بودم ریشه بدهم ولی در خاکِ سطحیِ این روزها، هیچ دلی ریشه نمی‌گیرد.
  5. پارت دوم من هنوز دلم برای نامه‌های دست‌نویس تنگ میشود برای لمس آرام یک دست، برای شنیدنِ صدای واقعی کسی که دوستش داری برای دوستت دارمی که ساده گفته شود نه با ایموجیِ قلب
  6. پارت اول گاهی فکر میکنم من از این نسل نیستم نسلی که عشق را با تایپ سریع اشتباه گرفته نسلی که عمق رابطه را در طول چت میسنجد نه در سکوت یک نگاه
  7. نام دلنوشته: دُژَم نویسنده: محدث ژانر: تراژدی مقدمه: دیگر خسته‌ام از نگاه‌هایی که عمق ندارند، از حرف‌هایی که ته ندارند از لاس زدن‌های بی‌معنا، از دل دادن‌های لحظه‌ای آدم‌ها با یک استوری جذب میشوند، با یک سین دل میبازند و با یک ویس عاشق میشوند و با همان سرعت فراموش انگار نه انگار که پشت این گوشی‌ها دل است، جان است، آدم است
  8. پارت سوم پس انتخاب کن کنارت کسایی باشن که دلت رو سبک‌تر میکنن نه سنگین‌تر انتخاب کن شریف بمونی حتی اگر دنیا همیشه منصف نباشه چون آخرش مهم اینه که با خودت در صلح باشی نه با توقع‌های دیگران در جنگ.
  9. پارت دوم سکوت کنی، یا از خودت فاصله بگیری تا پذیرفته بشی، ارزش موندن نداره خیلی وقت‌ها آرامشِ تنهایی، از شلوغیِ کنار آدم‌هایی که حس منفی بهت میدن، قشنگ‌تره تنهایی همیشه ترسناک نیست، گاهی پناهگاهه جاییکه میتونی دوباره خودت رو پیدا کنی بدون قضاوت بدون فشار، بدون نقش بازی کردن آدم‌ها میان و میرن، اما اون چیزیکه میمونه کیفیت حالِ درونته
  10. پارت اول یه روزِ بد فقط یه روزه، نه حکمِ تمامِ آینده‌ ات آدما زمین میخورن، اشتباه میکنن، دلشون میشکنه اما زندگی با یه اتفاق تموم نمیشه همیشه فردایی هست که میتونه جور دیگه‌ای شروع بشه و مهم‌تر از همه، هیچ آدمی قرار نیست با حرف زور زندگی کنه، احترام اگر واقعی باشه با اجبار نمیاد رابطه‌ای که توش مجبور باشی خودت رو کوچیک کنی
  11. سلام و درود به شما‌

    .

    .

    .

    خوشحال میشم اگه مایل بودید رمانم رو مطالعه کنید^^

     

  12. نام دلنوشته: شِرافت نویسنده: محدث ژانر: تراژدی مقدمه: سعی کن توی زندگیت شریف باشی شرافت چیز عجیبیه، نه داد میزنه، نه خودنمایی میکنه، اما وقتی باشه خیالت رو راحت میکنه شرافت یعنی حتی وقتی کسی نمیبینه همون آدمِ درست باقی بمونی یعنی شب که سرت رو میزاری روی بالش با وجدانت قهر نباشی یادت باشه هیچ روزی تعیین‌کننده‌ی کیفیت کل زندگیت نیست.
  13. سلام گلم

    لطفا دلنوشته هات رو تو یک تاپیک ارسال کن تاپیک های دیگه ای ایجاد نکن. 

    1. Mohii

      Mohii

      سلام حتما ❤

  14. نام دلنوشته: حرف دل نویسنده: محدِث ژانر: تراژدی مقدمه: قرار بود ۲۲ سالگی سنی باشد که جرأت کنم به جای زنده ماندن، زندگی کنم. قرار بود صبح‌ها با امید بیدار شوم و شب‌ها با خستگیِ دوست‌داشتنیِ دنبال کردن آرزوها بخوابم اما زندگی زودتر از من بزرگ شدقیمت‌ها جلوتر از رؤیاها دویدند ومن ماندم با دست‌هایی خالی ودل‌هایی پر از «بعداً». بعضی آرزوها را دفن کردم،نه چون کوچک بودند بلکه چون دنیا برایشان جا نداشت دفنشان کردم لابه‌لای قبض‌ها،قسط‌ها وترسِ فردایی که هر روز گران‌تر میشود، هنوز دلم میخواهد یک روز،یک جای امن دوباره صدایشان بزنم… شاید آن وقت۲۲سالگیِ من از زیر خاک دوباره نفس بکشد.
×
×
  • اضافه کردن...