رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

Trodi

کاربر فعال
  • تعداد ارسال ها

    353
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    3

Trodi آخرین بار در روز خرداد 25 2025 برنده شده

Trodi یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است !

5 دنبال کننده

آخرین بازدید کنندگان نمایه

2,040 بازدید کننده نمایه

دستاورد های Trodi

Proficient

Proficient (10/14)

  • Reacting Well
  • Very Popular نادر
  • First Post
  • Collaborator
  • Week One Done

نشان‌های اخیر

302

اعتبار در سایت

  1. سلام 

    بقیه رمانت رو بنویس

    تو رو خدا

  2. آره، حقمه که ناسزا و نفرین بشنوم از مادرم. صداها آرام شد و لاریس با نیش‌هایی بیرون زده، به‌سمتم هجوم آورد. ترسیده، دست‌هایم را سپهر صورتم کردم و جیغ بلندی از ترس کشیدم. یک‌نفر مرا تکان می‌داد و صدایم میزد، اسمم را می‌شنیدم از زبانش، اما قادر به تشخیص نبودم‌. خیلی گرمم بود و دانه‌های کوچک و خیسی را بر روی پیشانی‌ام حس می‌کردم. با تکان شدیدی چشم باز کردم. همه دورم بودند و نگران، نگاهم می‌کردند. خواب بود؟ نه خیلی واقعی بود. آرش، دست گذاشت روی پیشانی‌ام و گفت: - فکر کنم تب کرده، خیلی صورتش داغه. بابا دستم را گرفت و گفت: - خوبی دختر بابا؟ چی‌شده چه خوابی دیدی؟ باید می‌گفتم؟ نمی‌دانم. لکنت زبان گرفته‌بودم. آب دهانم را قورت دادم و با یکم لکنت گفتم: - با... بابا کمکم کن اون... اون همتون رو می‌کشه رحم نداره! بابا اخمی بر ابروهایش انداخت و گفت: -‌ چی میگی سارا؟ کی می‌خواد مارو بکشه؟ ترسیده‌بودم، دست‌و‌پام می‌لرزید. نکنه بیاد و خانواده‌ام رو بکشه؟ - بریم، بابا اینجا بمونیم اون هیولا میاد همه رو می‌کشه م... من دیدم او... اون خیلی خطرناکه! مامان سرم را بوسید و با گریه گفت: - سارا دخترم، خواب دیدی مادر کسی نمی‌خواد مارو بکشه‌. گریه‌ام گرفته‌بود، چرا آنها باورم نمی‌کردند؟ اگر آن مار بلایی سرشان بی‌آورد، من میمیرم بدون یک از آنها اما آنها توجه نمی‌کردند که جانشان در خطر است. اشک‌هایم روی گونه‌هایم سرخورد، آشفته بودم. حال چطور به آنها بفهمانم باید از اینجا برویم؟ ارشیا بغلم کرد و گفت: خواهری، حالت خوبه؟ - نه، ارشیا تو باورم کن. بخدا راست میگم اون همه رو می‌کشه من... من آوردمش اینجا اون دست از سرمون برنمی‌داره. نگاهشان یک جوری بود، با همیشه فرق داشت؛ انگار به یک دیوانه نگاه می‌کنند‌. پریشانی از چهره‌ایشان معلوم بود، ناله‌وار گفتم: - چرا باور نمی‌کنین؟ من دیدمش، اون شمارو می‌کشه. نگاهی بین همدیگه ردو‌بدل کردند و پدرم گفت: - باورت کردیم، عزیزم بخواب فردا راجبش حرف می‌زنیم. - اما... . مامان وسط حرفم گفت: بسه! تو بگیر بخواب من میرم برات شیر بیارم. میام اینجا پیشت می‌خوابم. همه از اتاق خارج شدند و من سرم را گذاشتم، چشم‌هایم را بستم. صدای درب را شنیدم که باز و بسته شد. آرام چشم‌هایم را باز کردم و رفتم پشت درب ایستادم. صدای حرف زدنشان را می‌شنیدم. مامان: چی به سر دخترم اومده؟ بچم هر روز وضعش داره بدتر میشه. و بعد آرام شروع به گریه کردن کرد. ارشیا: مامان، آروم باش خوب میشه! مامان: بچم دیوونه شده، الهی مادر بمیره. آرش: بهتره ببریمش پیش یک روانشناس. درب را باز کردم و با صدای بلندی گفتم: - من دیوونه نیستم! آرش: ما هم نگفتیم تو دیوونه هستی. روانشناس مثل یک دوست کمکت می‌کنه می‌تونی باهاش حرف بزنی. - بسه! لازم نیست توجیه کنی. اعصابم خراب بود و باید یک‌جوری خودم را آرام می‌کردم. یک گلدان دم دست بود، آن را برداشتم و پرت کردم سمت دیوار؛ به هزار تیکه تقسیم شد خاک‌هایش فرو پاشید. من چرا این کار را کردم؟
  3. نام اثر: مذلت ژانر: اجتماعی، فلسفی نویسنده: الهام مقدمه: عرصه‌ی قدرت چون مارپیچی از مه و آتش است که چشم‌ها را می‌فریبد و دل‌ها را به زنجیر می‌کشد، زیرا در آن، حقیقت‌ها پیچیده می‌شوند و انسان‌ها گاهی برای رسیدن به اهدافشان، دروغ‌ها و فریب‌ها را می‌پذیرند. قدرت، مانند یک سایه‌ی سنگین، بر شانه‌های انسانیت می‌افتد و توانایی فرد را برای تصمیم‌گیری صحیح تحت تأثیر قرار می‌دهد. در این فضا، صدای وجدان که همیشه به انسان یادآوری می‌کند تا مسیر درست را انتخاب کند، در دنیای پرآشوب قدرت خاموش می‌شود.
  4. Trodi

    پروف و اسم قبلی چه وایبی میده

    😐😂😂😂😂 وایب ترس؟ ( اسمت منو یاد اون دختره تو اینستا میندازه میگه هااانی😂 پروفت وایب پری دریایی بهم میده فانتزی)
  5. Trodi

    پروف و اسم قبلی چه وایبی میده

    پروفایل و اسم نفر قبلیت چه وایبی بهت میده؟ و نظرت در مورد پروفایلو اسمش چیه؟
  6. نکن اشتباهه پشیمون میشی!
  7. سلام خوبی عزیزم حداقل چند پارت باید بزارم که بشه تو یک تالار انتقالش داد؟

    1. سادات.۸۲

      سادات.۸۲

      سلام عزیزم حداقل ۲۰ الی ۲۵ پارت

    2. Trodi

      Trodi

      باش گلی 

  8. (سارا) آن مار لاریس، کُنج اتاقم بود. جیغ کشیدم، ارشیا آمد. لاریس تبدیل شد و با یک چهره‌‌ی شیطانی ارشیا را تیکه‌تیکه کرد! و بلعید. جیغ می‌کشیدم هر لحظه لاریس نزدیک‌تر می‌شد. وحشتناک بود.‌ خون ارشیا دور دهانش بود و سر بریده شده‌ی ارشیا در دستش، جیغ بلندی کشیدم و از یک‌جا سقوط کردم. آن تصویر از جلویم کنار رفت و تصویر زیرزمین جلویم آمد. زیرزمین پر از خون بود. سرهای بریده‌شده افتاده‌بود. نزدیک یک سر رفتم و با پا بهش ضربه زدم تا چهره آن سر را ببینم. سر برگشت اما... آن سر متعلق به مادرم بود! وای خدای من، لاریس درحال خوردن تن و بدن مادرم بود! یک دفعه همه‌جا تاریک شد صدای قه‌قهه‌ی بلندی در فضا پیچید. ترسیده عقب رفتم. نگاهم به جلویم بود، پشتم به کسی برخورد کرد تندی برگشتم تا ببینم با چه کسی برخورد کرده‌ام اما کاش برنمی‌گشتم! لاریس پشت سرم بود و می‌خندید با صدای بلند جیغی کشید و من به‌سمت در فرار کردم تا از آن‌جا خارج شوم. موهایم توسط لاریس گرفته‌شد. با سر افتادم. لاریس: تو من رو آوردی تو این خونه، حالا بمون و تماشا کن! اشک‌هایم بر روی گونه‌هایم می‌ریخت. شروع به التماس کردم. تا شاید دلش به رحم آید، اما بعید می‌دانم دلی داشته باشد. - لطفاً، لطفاً ولم کن بزار برم. م... من غلط کردم آوردمت من نمی‌دونستم تو... فکر کردم یک مار خوشگلی خوشم اومد آوردم تو رو خدا ولمون کن. موهایم در دستش بود و هر لحظه محکم‌تر می‌کشید. کف سرم از شدت درد می‌سوخت. حس می‌کردم ریشه‌ی موهایم ممکن است هر لحظه از سرم جدا شود و جلویم بیفتد.‌ - کجا؟ سارا من هنوز باهات کار دارم. زوده برای رفتن! حرفش که تمام شد، تن و بدنم به لرزه درآمد‌. اسمم را یک‌طور عجیب گفت. و این به شدت مرا ترساند! دگر چه خیالی داشت برایم؟ نه من نمی‌خواهم ثانیه‌ای در این مکان بمانم. کاش لاریس را نمی‌آوردم. حال دیگر افسوس خوردن چه فایده؟ صدای جیغ‌هایی بلند شد. صداها برایم خیلی آشنا بودند اما... صداها خراشیده‌بودند و انگار از عمق جهنم می‌آمدند، صدای نفرین می‌شنویدم، نفرین مادرم را، مادرم مرا نفرین می‌کرد؟ چرا؟ مگر چه کردم که اینگونه مرا نفرین می‌کند و ناسزا می‌گوید؟ صدایی در ذهنم فریاد زد و با بی‌رحمی تمام گفت: «تو مقصری حقته نفرین و ناسزا بشنوی! تو یک نفهمی که حرف ارشیا را قبول نکرد و آن مار لعنتی را آورد در خانه و در کنار خانواده‌ات»
  9. Trodi

    مشاعره با اسم دختر🩷

    آنیل
  10. سلام خوش اومدید به انجمن نودهشتیا 

  11. سلام عزیز میخام رمانم از انجمن حذف بشه 

    ( از خطه مارها)

    و (تقاطع اضداد)

    1. نمایش دیدگاه های قبلی  بیشتر 5
    2. Trodi

      Trodi

      چشم گلی میزارم مرسی از حرفاتون:) بزودی پارت میزارم

    3. سادات.۸۲

      سادات.۸۲

      ممنونم 💙🥺

    4. Trodi

      Trodi

      فدات بشم

×
×
  • اضافه کردن...