-
تعداد ارسال ها
1,150 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
-
روز های برد
47
تمامی مطالب نوشته شده توسط هانیه پروین
-
رمان آوازه آوای آواره | زینب جوکال کاربر انجمن نودهشتیا
هانیه پروین پاسخی برای papatya ارسال کرد در موضوع : تایپ رمان
🌸درود خدمت شما نویسندهی عزیز🌸 از اینکه انجمن ما را برای انتشار اثر خود انتخاب کردهاید نهایت تشکر را داریم. لطفا قبل از شروع پارت گذاری، ابتدا قوانین تایپ رمان را مطالعه فرمایید. قوانین تایپ اثر در انجمن نودهشتیا برای اثر خود ابتدا درخواست ناظر بدهید تا همراه شما باشد. آموزش درخواست ناظر هنگامی که اثر شما به 30 پارت رسید، در راستای بهبود قلم، میتوانید درخواست نقد حرفه ای بدهید. درخواست نقد اثر با نوشتن 25 پارت از رمان خود، می توانید درخواست طراحی جلد بدهید. درخواست کاور رمان بعد از انجام نقد توسط منتقدین حرفهای و ویرایش نکاتِ گفتهشده، می توانید برای انتقال اثر به تالار برتر درخواست نمایید: درخواست انتقال به تالار برتر همچنین پس از اتمام اثر، لطفا در این تاپیک اعلام فرمایید. اعلام پایان با تشکر : کادر مدیریت نودهشتیا -
آقای همسایه رمان ساختمان سایه | هانیه پروین کاربر انجمن نودهشتیا
هانیه پروین پاسخی برای هانیه پروین ارسال کرد در موضوع : تایپ رمان
پارت ۲۸ - با این سر و وضع بیام؟! قدمی عقب رفتم و دستهایم را باز کردم تا شاید مهرداد، به جایی جز لبهایم نگاه کند. چشمهایش از روی کُت مشکیام پایین رفت و وقتی به شلوار راحتی نخنمایم رسید، ابرو در هم کشید. او همیشه درخشانترین لباسها را برایم فراهم میکرد؛ لباسهایی که وقتی میپوشیدمشان، کبودی زیرشان را فراموش میکردم. حالا از صورتش میخواندم که مورد تاییدش نیستم و خدا را شکر که این گونه است. - من همچین چیزی نگفتم عزیزم... برای لحظهای، فقط برای لحظهای، خیال کردم دیگر لازم نیست کل شب را تحملش کنم. - لباسات هنوز تو کمدته، به سمیه خانم سپردم همه رو اتو بکشه. شانههایم پایین افتاد. وقتی لبهای خیس و گرمش روی پیشانیام نشست، ندید که پرههای بینیام چطور از شدت انزجار گشاد شدند. - شوهرت به فکر همه چی هست ماهیم، تو مغز کوچیکتو درگیر این چیزها نکن! - پس من میرم آماده شم. از بین بازوهایش بیرون پریدم و با قدمهایی که شاید از پشت، زیادی مشتاق به نظر میرسیدند، به طرف اتاق خوابمان دویدم... اتاق خواب سابقمان! همه چیز درست شبیه قبل بود، گذر زمان در این خانه اثر نداشت. کمدم را باز کردم، سعی داشتم نگاهم را از تخت خواب دونفرهمان، دور نگهدارم. کار سختی نبود، چرا که لباسهای کمد، زحمت دزدیدن هوش و حواسم را کشیدند. دستم را از ابتدا تا انتهای کت و مانتوهای آویزان، کشیدم. - منم دلم براتون تنگ شده بود خانما! بیست دقیقه بعد، وقتی کفشهای پاشنه ده سانتیام روی پلهها سر و صدا به پا کرده بود، حواسم نبود درست آن شومیزی را پوشیدهام که مهرداد دوست داشت. خوشحال بودم که آن تاپ تنگ را روی تخت درون اتاق جا گذاشتهام و برای هفتمین بار، شال حریرم را روی سرم کشیدم. متاسفانه دامنم آنقدری بلند نبود که روی پلهها کشیده شود؛ وگرنه با وجود مهرداد که پایین پلهها مرا مینگریست، یک سکانس کلاسیک-رمانتیک خلق میکردیم. - حالا شدی ماهیِ مهرداد. به او رسیدم و نگاه حیرانش را بیجواب گذاشتم. وقتی شال حریر احمق، برای هشتمین بار از روی موهایم لیز خورد، مهرداد دستم را گرفت: - اینجوری قشنگتره! از بین سه ماشین ردیف شده، مهرداد به سمت مکلارن مشکی رفت. وقتی روی صندلی چرمی شاگرد نشستم، به حال و روزم پوزخند زدم. به مهرداد نگاه کردم، نمیخندید اما وقتی یکی از آهنگهای اِبی را انتخاب کرد، فهمیدم چقدر سر کِیف است. معمولا تتلو انتخاب اولش بود، تازه مثل حالا هم زیر لب با آهنگ نمیخواند و شانههای بزرگش را تکان نمیداد. راستش آن لحظه، نه مهرداد و نه من، بوی خونی که آن شب ریخته شد را نمیشنیدیم...- 13 پاسخ
-
- 5
-
-
-
- رمان نودهشتیا
- رمان جدید نودهشتیا
-
(و 4 مورد دیگر)
برچسب زده شده با :
-
رمان تنها یاد او از محیا سمامی نویسنده اختصاصی نودهشتیا منتشر شد!
هانیه پروین پاسخی ارسال کرد برای یک موضوع در معرفی آثار منتشر شده در سایت اصلی
✨ اعلان انتشار رمـــان تازه در نودهشتیا ✨📚 🎀 عنوان رمان: بی صدا برای تو 🖋 نویسنده: @محیا سمامی از کلاسیک نویسان انجمن نودهشتیا 🎭 ژانر: عاشقانـــه، جنایی، تراژدی 🌸 خلاصه داستان: داستان زنی است که آخرش با خداحافظی تمام میشود مانند همه داستانهای دیگر اما کسی نمیداند این خداحافظی با چه اتفاقی تمام شده است… 📖 برشی از رمان: روز کریسمس بود امشب ، دخترم جین و دو نوهام اوریانا و الیزابت را برای شب کریسمس به خانهام دعوت کرده بودم اسم من مرکل است. خانهی من در امریکا درشهر لوس آنجلس و خانه دخترم در آمستردام است... 🔗 لینک دانــــلــود فایل رمــان: https://98ia-shop.ir/2026/05/25/دانلود-رمان-تنها-یاد-او-از-محیا-سمامی-نو/ -
درخواست ویراستاری و رصد داستان کام کلام | فاطمه ارمده کاربر انجمن نودهشتیا
هانیه پروین پاسخی برای فاطمه آرمده ارسال کرد در موضوع : درخواست ویراستاری
این اوکیه عزیزم نیاز به حذفش نیست ممنون و خسته نباشید❤️💋- 6 پاسخ
-
- 3
-
-
-
رمان پناهِ بی پناه | ف.شرفی کاربر انجمن نودهشتیا
هانیه پروین پاسخی برای ف. شرفی ارسال کرد در موضوع : تایپ رمان
🌸درود خدمت شما نویسندهی عزیز🌸 از اینکه انجمن ما را برای انتشار اثر خود انتخاب کردهاید نهایت تشکر را داریم. لطفا قبل از شروع پارت گذاری، ابتدا قوانین تایپ رمان را مطالعه فرمایید. قوانین تایپ اثر در انجمن نودهشتیا برای اثر خود ابتدا درخواست ناظر بدهید تا همراه شما باشد. آموزش درخواست ناظر هنگامی که اثر شما به 30 پارت رسید، در راستای بهبود قلم، میتوانید درخواست نقد حرفه ای بدهید. درخواست نقد اثر با نوشتن 25 پارت از رمان خود، می توانید درخواست طراحی جلد بدهید. درخواست کاور رمان بعد از انجام نقد توسط منتقدین حرفهای و ویرایش نکاتِ گفتهشده، می توانید برای انتقال اثر به تالار برتر درخواست نمایید: درخواست انتقال به تالار برتر همچنین پس از اتمام اثر، لطفا در این تاپیک اعلام فرمایید. اعلام پایان با تشکر : کادر مدیریت نودهشتیا -
ابول ساقی و ساغرا رمان کاسنی چهار آتیشه | ساناز بندی کاربر انجمن نودهشتیا
هانیه پروین پاسخی برای سـانـاز ارسال کرد در موضوع : تایپ رمان
🌸درود خدمت شما نویسندهی عزیز🌸 از اینکه انجمن ما را برای انتشار اثر خود انتخاب کردهاید نهایت تشکر را داریم. لطفا قبل از شروع پارت گذاری، ابتدا قوانین تایپ رمان را مطالعه فرمایید. قوانین تایپ اثر در انجمن نودهشتیا برای اثر خود ابتدا درخواست ناظر بدهید تا همراه شما باشد. آموزش درخواست ناظر هنگامی که اثر شما به 30 پارت رسید، در راستای بهبود قلم، میتوانید درخواست نقد حرفه ای بدهید. درخواست نقد اثر با نوشتن 25 پارت از رمان خود، می توانید درخواست طراحی جلد بدهید. درخواست کاور رمان بعد از انجام نقد توسط منتقدین حرفهای و ویرایش نکاتِ گفتهشده، می توانید برای انتقال اثر به تالار برتر درخواست نمایید: درخواست انتقال به تالار برتر همچنین پس از اتمام اثر، لطفا در این تاپیک اعلام فرمایید. اعلام پایان با تشکر : کادر مدیریت نودهشتیا- 11 پاسخ
-
- 6
-
-
-
-
سلام عزیزم خلاصه رمانتو ارسال میکنی؟
-
داستان گودال مرگ از نسیم معرفی نویسنده اختصاصی نودهشتیا منتشر شد!
هانیه پروین پاسخی ارسال کرد برای یک موضوع در معرفی آثار منتشر شده در سایت اصلی
📚✨ اعلان انتشار داستـــان تازه در نودهشتیا ✨📚 🎀 عنوان رمان: گودال مرگ 🖋 نویسنده: @Nasim.M از نویسندگان قدیمی انجمن نودهشتیا 🎭 ژانر: ترسنـــاک، تخیلی 🌸 خلاصه داستان: سه دختر، تنها در دل تاریکی، از خانه راهی جستجوی شادی و خوشبختی میشوند. اما خوشیشان کوتاه است و مسیرشان به بداقبالی و وحشتی غیرقابل تصور میرسد. راهی که میخواست شادی بیاورد، سرنوشتشان را به بیچارگی و ترس میکشاند. 📖 برشی از داستان: – حالا که کار از کار گذشته و شب شده، نمیتونیم کاری کنیم. امشب هم همینجا میمونیم، صبح زود حرکت میکنیم. 🔗 لینک دانــــلــود فایل رمــان: https://98ia-shop.ir/2026/05/23/دانلود-داستان-گودال-مرگ-1ز-نسیم-معرفی-نو/ -
شاید با خودت بگی چه حوصله ای داشتین، بیکاری بودین؟! باید بگم بودیم:)) به ابولفضل که امتحان نمیخوندیم می نشستیم چت باکس رول پلی میکردیم. من اون موقع ها عمه گمشده یکی از بچه ها بودم که با زور خودمو به داداش یکیشون قالب کرده بودم:)) این آخریا خیلی نقشا داشت واقعی میشد کار به گیس و گیس کشی رسیده بود! ولی اینا فقط محدود به دنیای مجازی نبود... ما توی نقشیای هم بودیم! حتی توی بشقابای هم:)) اینم هدیه تولدم بود از یه هنرمند گمنام که اشاره نمیکنم یوقت معروف نشه:)) @نسترن اکبریان
- 14 پاسخ
-
- 9
-
-
-
-
-
اون آخرا مقام ناظر راهنما داشتیم:) میوفتادیم دنبال تازه واردا که تو رو ابوالفضل بیا رمان بنویس ! اونام واسه اینکه اینهمه تلاشمون پودر نشه، یه کوفتی آپ میکردن و در اولین فرصت میزدن به چاک! پشت سرمم میگفتن دیوونه ست طرف. اینم سلفی یهویی از می و خانم @گیلاس ! پ.ن: تیکه کلامم بود نیشولی بازووولی:) همینجور از بصل النخاع سمت چپم چیزمیز سرهم میکردم.
- 14 پاسخ
-
- 10
-
-
-
اون موقع مقام VIP هیبت عجیبی داشت فقط ریچ کیدها میرفتن سمتش:) پِنجاه تومن پیاده میشدی، بعد میتونستی با سرعت یوز ایرانی اسم کاربری عوض کنی:))
- 14 پاسخ
-
- 12
-
-
-
-
این تنها ماموریتی نبود که من در طول 4 سال دفاع مقدسم داشتم... بهاره جان، دلبندم، نمیدونم خودت الان کجایی ولی شماره ملیت تو کامپیوتر قدیمی منه داداش:)) اوه مای جیزز! تعهدنامه میگرفتیم در حد تیم ملی:)) فهمیدین اولین مدیر کلوپ من بودم یا چی؟! تازه فدایی هم داشتم: وی اینقدر دخترا رو لوس میکردم که روم کراش بودن:)
- 14 پاسخ
-
- 12
-
-
-
به نام خدا. روزی روزگاری روی مبل خونمون نشسته بودم و نودلمو هورت میکشیدم که ناگهان پیامی از اف بی آی دریافت کردم: به خود لرزیدم! این یه موقعیت خیلی مهم بود پس تصمیم گرفتم خطراتش رو بپذیرم. مدارک هویت جعلیم رو گرفتم و سوگند یاد کردم که هرگز از ماموریتم دست برندارم. کشورم به من نیاز داشت.
- 14 پاسخ
-
- 13
-
-
-
کاهو هم فوایدی داره
-
درخواست ویراستاری و رصد داستان کام کلام | فاطمه ارمده کاربر انجمن نودهشتیا
هانیه پروین پاسخی برای فاطمه آرمده ارسال کرد در موضوع : درخواست ویراستاری
@f.m عزیزکم زحمت رصد داستان رو میکشید- 6 پاسخ
-
- 1
-
-
درخواست رصد و ویراستاری رمان آزمند | عسل اکبری (هانی بانو) کاربر انجمن نودهشتیا
هانیه پروین پاسخی برای هانی بانو ارسال کرد در موضوع : درخواست ویراستاری
ممنون از همکاریت عزیزمن💖 قلم از نظر ویراستاری موردتاییده. @Asra_p قشنگم زحمت فایلو میکشید؟ خسته نباشی سارای قشنگم❤️- 16 پاسخ
-
- 2
-
-
-
تا کِی بررسی؟😔
-
آقای همسایه رمان ساختمان سایه | هانیه پروین کاربر انجمن نودهشتیا
هانیه پروین پاسخی برای هانیه پروین ارسال کرد در موضوع : تایپ رمان
پارت ۲۷ صدایش، غرش شیری بود که سعی داشت جُفتش را نزد خودش نگهدارد. من، حیوان نبودم که رویم ادعای تملک کند، اینجا هم جنگل نبود. آب دهانم را قورت دادم، تازه آنوقت بود که متوجه خشکیاش شدم. - این پسره... حامد، آدم مطمئنیه؟ دهنش چفت و بست داره؟ لبهایش را از شانهام جدا کرد. با صدای گرفتهای که میدانستم نشانه چیست، گفت: - خیالت راحت باشه. کارو تمیز جمع درآورده، هیچکس بو نمیبره. به طرفش برگشتم اما مهرداد دستش را روی کمرم برنداشت. لبم را گاز گرفتم: - نمیتونم آروم باشم، تو اون سروانی که مسئول پروندهست رو ندیدی؛ خیلی سمجه. به منم مشکوکه مردک عوضی! ابروهای مهرداد بههم نزدیک شد. چند ثانیه طول کشید تا از من فاصله بگیرد و به طرف گوشیاش برود. دیدم که بین مخاطبینش، جستوجو کرد؛ نمیتوانستم از آن فاصله، نامها را ببینم. گوشی را به گوش راستش تکیه داد. - احوال جناب ستوده؟ نشنیدم ستوده چه گفت، اما مهرداد به خنده افتاد و این یعنی، این ستوده، هر کسی که بود، زمانی حسابی به درد مهرداد خورده بود. هر کسی شانس دیدن خندههای او را نداشت، فراموش کرده بودم این یکی از معدود چیزهاییست که دربارهاش دوست داشتم. - عزیزم گفتی اسم سروان چی بود؟ از گلدان کریستالی روی میز چشم گرفتم. "عزیزم و کوفت" را بلعیدم و به جایش، نام سروان را به گوشش رساندم. پس از چند جمله کوتاه دیگر، تماس با این حرف از طرف مهرداد، اتمام یافت: - حتما سلامتونو به پدر میرسونم. تماس که قطع شد، مهرداد دستهایش را از هم باز کرد و کوتاه، اعلام کرد: - حل شد. چشم ریز کردم. - ستوده کیه؟ بوسه کوتاهش، جواب مشخصی نبود. - آماده شو! شام میریم بیرون. به او نشان دادم که قصد کوتاه آمدن ندارم: - ستوده کیه مهرداد؟! - من میگم بریم شعبه نیاوران... تو رستوران این شعبه رو بیشتر از بقیه دوست داشتی، مگه نه؟ عقب رفتم تا مُشتهای گرمش، خالی از دستهای من شود. سوالم را سهباره تکرار کردم. آن سروان، دختربچهای داشت که باید هر شب برایش قصههای شاهنامه میخواند؛ اجازه نمیدادم مهرداد بلایی سر پدرش بیاورد. آن دختر نباید در دست ناپدری بزرگ میشد، که اگر میشد، سرنوشتش قابلحدس بود. - دادستانه ماهی، حالا برو آماده شو! - کی گفته من با تو بیرون میام؟! لبخندش، سفیدی دندانهای مرتبش را قاب کرد. سرش را خم کرد و با آرامش جواب داد: - جای زن، پیش مردشه ماهی. فکر نکن یه تعهدنامه مسخره، میتونه تو رو از من دور نگهداره دختر خوب! دندانهایم را روی هم فشار دادم، من واقعا به آن تعهدنامه کتبی که دادگاه از مهرداد گرفته بود، دل خوش کرده بودم؛ اما نگاه مرد مقابلم، به من میگفت که حتی خدا هم نمیتواند مرا از دست او نجات بدهد.- 13 پاسخ
-
- 4
-
-
- رمان نودهشتیا
- رمان جدید نودهشتیا
-
(و 4 مورد دیگر)
برچسب زده شده با :
-
درخواست رصد و ویراستاری رمان سیاه قلب | نیلوفر صبوری کاربر انجمن نودهشتیا
هانیه پروین پاسخی برای Nil ارسال کرد در موضوع : درخواست ویراستاری
تاییده رمان در صف ویراستاری قرار گرفت- 16 پاسخ
-
- 2
-
-
-
مصاحبه با آتنا ملازاده نویسنده اختصاصی انجمن نودهشتیا
هانیه پروین پاسخی ارسال کرد برای یک موضوع در مصاحبه با نویسندگان نودهشتیا
بسم الله الرحمن الرحیم 1. ممنون که مصابه با نودهشتیا رو قبول کردید، اول، لطفا خودتون رو معرفی کنید. @آتناملازاده آتنا ملازاده هستم که البته در نوشتن به نام ملیکا ملازاده شناخته میشم.متولد ۱۴ آبان ۱۳۸۰ هستم و مشهد زندگی می کنم. لیسانس تاریخ دارم و متاهل هستم و به تازگی به سر خونه و زندگی خودم اومدم. ۲. آثاری که نوشتید رو نام ببرید. فقط رمان های درحال کار یا نوشته شدم رو نام می برم: ۱ آغوش ۲ آغوش کاکتوس ۳ پرتگاه ناپیدا ۴ من اشتباه ۵ گمشده در زمان: ۶ معمای زمان: ۷ سفری دیگر: ۸ تیری در تاریکی: ۹ آتوسا ۱۰ جهان من: ۱۱ جهان تو: ۱۲ جهان ما: ۱۳ و ۱۴، ۱۵ پرده های سلطنت ۱ خانواده پدری ۲ خانواده همسر ۳ خانواده خودم: ۱۶ حمومی ها ۱۶ در آرزوی مدل شدن: ۱۷ آخرین بازماندگان ۱۸ زن بد ۱۹ ملکه اسواتنی ۲۰ کتاب خانم خجسته ۲۱ ظهر ۱۷مرداد ۲۴ عشق به شرط پول ۲۵ کتاب خاطراتم ۲۸ فیکشن انی شرلی ۱ ۲۹ فکیشن انی شرلی ۲ ۳۰ فن فیکیشن انی شرلی ۳ ۳۰ فیکشن امیلی ۳۱ زخم کاری ۳۲ سفرنامه ۳۳ دفتر فانتزی ۳۴ دیگ جادویی ۳۸ فراری دلباخته ۳۹ حرمسرای شاها ۴۱ دنیا قفس است ۴۲ الهه طلاق ۴۳ تعویض ارواح ۴۴ همادخت ۴۵ رویدادهای سال ها ۴۶ کوچه پس کوچه های سرزمین آفت زده ۴۷ خانم نمازی ۴۹ جعده حریص ۵۰ عبدالله ۵۱ خانواده سگ ها ۵۲ دنیای موازی ۶۳ رکس ۶۴ فن فیکیشن کتابخانه نیمه شب ۶۵ استاتیرا ۶۴راپونزل ۶۵ کتاب حوزه ۳. از کی نوشتن رو شروع کردید و اصلا چرا قلم به دست گرفتید؟ از ۹ سالگی در آغاز به قصد شهرت دست به قلم شدم ۴. بهترین کتابی که خوندید رو بهمون معرفی میکنید؟ ماری آنتوانت، خائن بی گناه و دختر شینا ۵. بزرگترین چالش شما بهعنوان یک نویسنده در حال حاضر چیه؟ توانایی نوشتن هوش مصنوعی ۶. هدف نهاییتون در مسیر نوشتن کجاست؟ اینکه بعد از مرگ همچنان زنده بمانم ۷. ایدههای آثار زیباتون رو از کجا پیدا میکنید؟ گاهی تصور، گاهی فیلم و گاهی حتی خواب... بیشتر تصور ۸. از چه چه چیزهایی الهام میگیرید؟ از مطالب و گاهی کتاب ها ۹. به عشق اعتقاد دارید؟ بله ۱۰. دقیقا چی رو درباره قلم و نوشتههاتون دوست دارید؟ اینکه موضوعاتم معمولا جدیده و خدمت به تاریخ کشورم و اعتقاداتم ۱۱. خانواده و اطرافیان در مسیر نوشتن شما چه نقشی داشتن؟ مادرم من رو به کلاس نویسندگی فرستادن و خانواده حمایتم می کنند و رمان هام رو گوش می کنند ۱۲. اولین کسی که اثرتون رو خوند چه کسی بود و چه بازخوردی نشون داد؟ احتمالا مادرم بود که به این فکر افتاد که به کلاس نویسندگی برم ۱۳. توصیهتون برای نویسندگان تازهکار و پرذوقی که این مصاحبه رو میخونن چیه؟ کتابی که الان می خونی چند سال پیش نوشته شده؟ شاید در زمان خودس معروف نبوده. پس نترس و بنویس ۱۴. انجمن نودهشتیا چه تاثیری در مسیر نوشتن شما داشت؟ اولین مکانی بود که رمان هام رو برای دیگران به اشتراک گذاشتم ۱۵. چه کاری در نویسندگی، براتون نامعقوله و تحملش نمیکنید؟ هوش مصنوعی برات بنویسه اما اعتراف نکنی. من خودم اگه هوش مصنوعی بنویسه قسمت نویسنده اضافش می کنم ۱۶. در مقابل نقدهای تند چه واکنش و احساسی دارین؟ دلم یکم می شکنه اما میگم سلیقه ش ۱۷. به خودتون افتخار میکنید؟ باید بیشتر پیشرفت می کردم -
رمان آن سوی زندگی | نفیس کاربر انجمن نودهشتیا
هانیه پروین پاسخی برای نفیس ارسال کرد در موضوع : تایپ رمان
🌸درود خدمت شما نویسندهی عزیز🌸 از اینکه انجمن ما را برای انتشار اثر خود انتخاب کردهاید نهایت تشکر را داریم. لطفا قبل از شروع پارت گذاری، ابتدا قوانین تایپ رمان را مطالعه فرمایید. قوانین تایپ اثر در انجمن نودهشتیا برای اثر خود ابتدا درخواست ناظر بدهید تا همراه شما باشد. آموزش درخواست ناظر هنگامی که اثر شما به 30 پارت رسید، در راستای بهبود قلم، میتوانید درخواست نقد حرفه ای بدهید. درخواست نقد اثر با نوشتن 25 پارت از رمان خود، می توانید درخواست طراحی جلد بدهید. درخواست کاور رمان بعد از انجام نقد توسط منتقدین حرفهای و ویرایش نکاتِ گفتهشده، می توانید برای انتقال اثر به تالار برتر درخواست نمایید: درخواست انتقال به تالار برتر همچنین پس از اتمام اثر، لطفا در این تاپیک اعلام فرمایید. اعلام پایان با تشکر : کادر مدیریت نودهشتیا -
سلام نویسنده جان
به نودهشتیا خوشامدید.
اسم رمانتون چیه جانم؟
-
نقد و بررسی رمان منکوب| فاطمه آرمده کاربر انجمن نودهشتیا
هانیه پروین پاسخی برای فاطمه آرمده ارسال کرد در موضوع : صفحه نقد رمان ها
حذف شد✔️- 7 پاسخ
-
- 1
-
-
رمان دختری روستایی | نازنین کاربر انجمن نودهشتیا
هانیه پروین پاسخی برای naznin ارسال کرد در موضوع : دلنوشته
🌸درود خدمت شما نویسندهی عزیز🌸 از اینکه انجمن ما را برای انتشار اثر خود انتخاب کردهاید نهایت تشکر را داریم. لطفا قبل از شروع پارت گذاری، ابتدا قوانین تایپ رمان را مطالعه فرمایید. قوانین تایپ اثر در انجمن نودهشتیا برای اثر خود ابتدا درخواست ناظر بدهید تا همراه شما باشد. آموزش درخواست ناظر هنگامی که اثر شما به 30 پارت رسید، در راستای بهبود قلم، میتوانید درخواست نقد حرفه ای بدهید. درخواست نقد اثر با نوشتن 25 پارت از رمان خود، می توانید درخواست طراحی جلد بدهید. درخواست کاور رمان بعد از انجام نقد توسط منتقدین حرفهای و ویرایش نکاتِ گفتهشده، می توانید برای انتقال اثر به تالار برتر درخواست نمایید: درخواست انتقال به تالار برتر همچنین پس از اتمام اثر، لطفا در این تاپیک اعلام فرمایید. اعلام پایان با تشکر : کادر مدیریت نودهشتیا -
سلام نویسنده جان
عزیزم دختری روستایی رمانه یا دلنوشته؟!
-
-
-
برای پارت گذاری اول وارد تاپیک رمانت شو:
https://forum.98ia.net/topic/5969-رمان-دختری-روستایی-نازنین-کاربر-انجمن-نودهشتیا/
بعد اینقدر صفحه رو پایین بکش تا به کادرُ "ارسال پاسخ به این موضوع " برسی. روش بزن، پارت رو بنویس و ارسال کن.
همه پارتها رو اینطوری باید بذاری.
-