-
تعداد ارسال ها
424 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
-
روز های برد
3
سایان آخرین بار در روز مرداد 16 برنده شده
سایان یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است !
آخرین بازدید کنندگان نمایه
دستاورد های سایان
-
درخواست طراحی جلد رمان گمشده در زمان | ملیکا ملازاده کاربر انجمن نودهشتیا
سایان پاسخی برای ملیکا ملازاده ارسال کرد در موضوع : درخواست طراحی کاور
سلام عزیزم @غـزل جانم شما زحمتشو بکشید- 1 پاسخ
-
- 1
-
-
سوا جون هو شروع به دنبال کردن سایان کرد
-
باز خوبه نمره اول فقط نیم نمره کم داشت. منم مضطرب شدم
-
وای زن! من هنوز حتی دو پارت از رمانتم نخوندم ولی از همین اول میتونم بگم به شدت سلقیمه✨🎀
- نمایش دیدگاه های قبلی بیشتر 1
-
خلاصه خیلی خوب بود
شروعش از اونایی بود که بهم یاد داد هیچوقت یه کتابو از جلدش قضاوت نکنم و پارت دو سوپرایزم کرد. فنتم زن
-
-
شروعش اونقدر که باید من یکی رو جذب نکرده بود (سلیقه شخصیه و هیچ ربطی به ملاک ها نداره)
ولی از یجایی به بعد رو خییییییییلی پسندیدم.
-
درخواست کاور رمان من و ماه | بهاره خوش سخن کاربر انجمن نودهشتیا
سایان پاسخی برای bahare ارسال کرد در موضوع : درخواست طراحی کاور
با سایت imgurl.ir عکس رو آپلود کنین و اولین لینکی که میده رو کپی کنین و اینجا بفرستین. اگه عکس دلخواهتون رو پیدا نکردین همونجوری که فاطیمای عزیز توضیح دادن گرافیست براتون عکس پیدا میکنه عزیزم- 7 پاسخ
-
- 1
-
-
درخواست کاور رمان من و ماه | بهاره خوش سخن کاربر انجمن نودهشتیا
سایان پاسخی برای bahare ارسال کرد در موضوع : درخواست طراحی کاور
@bahare گلم منتظر ارسال عکست هستیم -
ولی من از مائده بیشتر از این انتظار داشتم
-
23 اسفند 🌚
-
پارت۲۵ ترنم، شوکه از پاسخم، چشمهایش درشت شدند. بدون مکث گفت: - ینی چی؟ بزاق دهانم را به سختی از حلق خشکیدهام پایین فرستادم. تمام جرأتم را جمع کردم تا توانستم جمله را بر زبان بیاورم. - ینی همین. منم که تصمیم میگیرم میخوام با این نطفه چیکار کنم. چشمهایش دیگر درشت تر از این نمیشدند. با جملهاش، نوبت من بود که چشمهایم درشت شوند. - تو بیخود میکنی! منم که تصمیم میگیرم... تصمیم میگیری سقطش کنی؟ غلط میکنی! ادای مرا درآورد و با خشم به چشمانم خیره شد. انتظار این واکنش هیجانی را هرگز از او نداشتم. چرا که ترنم همیشه آرام بود؛ همیشه متین و باوقار، با آرامش و تُن صدایی آهسته صحبت میکرد. جز زنانگی چیزی از او ندیده بودم. آن لحظه، آن ادبیات و آن لحن، هرگز در مخیلهی من نگنجیدند. زبانم قفل شد؛ اما مغزم... امان از مغزم! انفجارها، پی در پی در مغزم رخ میدادند. انگار به پایان خود نزدیک شده بودم. بدنم در حالت ستیز و گریز قرار گرفته و ستیز را برگزیده بود. میخواستم از تصمیمم دفاع کنم؛ تصمیمی که ناخودآگاهم هنوز دربارهاش مطمئن نبود. - میگم تو شرایط منو نمیدونی. چی میگی برا خودت؟ نفسهایم تند و منقطع شدند. ناخواسته، وارد ستیزی شدم که ثابت کنم من برای سقط جنین، حق دارم. حق دارم و دلایلم به اندازهی کافی، موجه هستند. صدای ترنم، کمی بلند تر از قبل شد. - برا من شرایط شرایط میکنی انگار من از زندگیت بیخبرم! دردت چیه مهتاب؟ شوهر به این خوبی، جفتتون شاغل، وضع مالی خوب، مشکلت کجاست؟ کاش درد من مشکلات مالی بودند. از جا برخواستم و پشت به ترنم، به سمت آشپزخانه رفتم. صدایم زد. - مهتاب باتوام! انفجارها، به قلبم رسیدند. در سراسر بدنم پخش شدند و در حنجرهام، فریاد شدند. - وقتی هیچی نمیدونی دهنتو ببند ترنم!
-
از دید هر چیزی که به ذهنت میاد یک پارت بنویس
سایان پاسخی برای زینب چرمگر ارسال کرد در موضوع : متفرقه
از زبون «پتوی نوزاد» شب شده و سکوت، همهی خونه رو پر کرده. تنها صدا، صدای خروپفهای ضعیف بابای نینی هست و گاهی صدای رد شدن ماشینها از خیابون، که باعث شکستن سکوت خونه میشه. نور ضعیف آباژور، صورت کوچیک و گرد نینی رو سایه انداخته.قفسهی سینهی کوچیکش به آرومی بالا و پایین میره. این رو منی که تن ظریفش رو در بر گرفتم خوب میفهمم. نوزاد خوشگلم رو میبینمش؛ صورتش مثل یک تکه از ماه میمونه. موهای بور و نازکش، لبهای صورتی و خوشرنگش، باعث میشه حین نگاه کردنش محو بشم و متوجه گذر زمان نشم. هرروز وقتی به آغوشش میگیرم، از گرمای تن کوچیکش من هم گرم میشم. بویی که میده، همیشه من رو مست میکنه. بوی صابون، بوی تمیزی، بوی نوزاد! خوشبو ترین عطر جهان، باعث شد که من دیگه بوی نویی و پلاستیک ندم و من هم بوی این فرشتهی کوچیک رو به خودم بگیرم. از سرنوشتم راضیام. تا ابد می خوام دور تن این کوچولو بپیچم و ازش در برابر سرما و هرچیزی که در توان دارم مراقبت کنم. دوست دارم هرشب که در آغوشش میگیرم، تا صبح نگاهش کنم و از لطافت و ظرافت لذت ببرم. حتی اگه روزی بزرگ بشه و ندونه که اصلا من وجود داشتم؛ بازهم من تا وقتی بتونم، پیش کوچولوی خودم، میمونم.- 12 پاسخ
-
- 6
-
-