رفتن به مطلب
نودهشتیا را در تلگرام دنبال کنید @dl98ia ×
انجمن نودهشتیا

سایان

مدیر اجرایی
  • تعداد ارسال ها

    424
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    3

سایان آخرین بار در روز مرداد 16 برنده شده

سایان یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است !

آخرین بازدید کنندگان نمایه

3,877 بازدید کننده نمایه

دستاورد های سایان

Experienced

Experienced (11/14)

  • One Year In
  • Very Popular نادر
  • Reacting Well
  • First Post
  • Collaborator

نشان‌های اخیر

907

اعتبار در سایت

  1. پارسا را نجات دهید

    1. سایان

      سایان

      مهتاب را نجات خواهم داد

  2. باز خوبه نمره اول فقط نیم نمره کم داشت. منم مضطرب شدم

    1. سایان

      سایان

      حوبه دانش‌آموز زرنگه بود. حوصله ی نوشتن باقی شاهکاراشونو نداشتم

  3. حقیقت را به ترنم بگویید

  4. وای زن! من هنوز حتی دو پارت از رمانتم نخوندم ولی از همین اول میتونم بگم به شدت سلقیمه🎀

    1. نمایش دیدگاه های قبلی  بیشتر 1
    2. سایان

      سایان

      خلاصه خیلی خوب بود

      شروعش از اونایی بود که بهم یاد داد هیچوقت یه کتابو از جلدش قضاوت نکنم و پارت دو سوپرایزم کرد. فنتم زن

    3. نیکتوفیلیا

      نیکتوفیلیا

      اقا یعنی چی یه کتابو از جلدش قضاوت نکنی مگه جلدم چشهههههه ارنلزعحزیحفیحعبجهربحعیجفط

    4. سایان

      سایان

      شروعش اونقدر که باید من یکی رو جذب نکرده بود (سلیقه شخصیه و هیچ ربطی به ملاک ها نداره) 

      ولی از یجایی به بعد رو خییییییییلی پسندیدم.

  5. با سایت imgurl.ir عکس رو آپلود کنین و اولین لینکی که میده رو کپی کنین و اینجا بفرستین. اگه عکس دلخواهتون رو پیدا نکردین همون‌جوری که فاطیمای عزیز توضیح دادن گرافیست براتون عکس پیدا میکنه عزیزم
  6. ولی من از مائده بیشتر از این انتظار داشتم

    1. نمایش دیدگاه های قبلی  بیشتر 1
    2. سایان

      سایان

      بی نقص نبود.  (ذهن مریض یک کمالگرا)

    3. هانیه پروین

      هانیه پروین

      تو به رمان نیاز نداری هانی، به تراپی نیاز داری

    4. سایان

      سایان

      😏🌚

  7. پاراگراف آخر پارت هشت، صد از ده😂😂

    1. نمایش دیدگاه های قبلی  بیشتر 2
    2. سان آز

      سان آز

      وای وای وای...😂😂😂

    3. سایان

      سایان

      وای روحم شاد شد زن😂

    4. سان آز

      سان آز

      😂 خجالت کشیدم اهم

  8. نمیدونم والا. هر جور صلاحه

    1. سایان

      سایان

      چی بگم والا. بد زمونه ای شده

  9. پارت۲۵ ترنم، شوکه از پاسخم، چشم‌هایش درشت شدند. بدون مکث گفت: - ینی چی؟ بزاق دهانم را به سختی از حلق خشکیده‌ام پایین فرستادم. تمام جرأتم را جمع کردم تا توانستم جمله را بر زبان بیاورم. - ینی همین. منم که تصمیم می‌گیرم می‌خوام با این نطفه چیکار کنم. چشم‌هایش دیگر درشت تر از این نمی‌شدند. با جمله‌اش، نوبت من بود که چشم‌هایم درشت شوند. - تو بیخود می‌کنی! منم که تصمیم می‌گیرم... تصمیم می‌گیری سقطش کنی؟ غلط می‌کنی! ادای مرا درآورد و با خشم به چشمانم خیره شد. انتظار این واکنش هیجانی را هرگز از او نداشتم. چرا که ترنم همیشه آرام بود؛ همیشه متین و باوقار، با آرامش و تُن صدایی آهسته صحبت می‌کرد. جز زنانگی چیزی از او ندیده بودم. آن لحظه، آن ادبیات و آن لحن، هرگز در مخیله‌ی من نگنجیدند. زبانم قفل شد؛ اما مغزم... امان از مغزم! انفجارها، پی در پی در مغزم رخ می‌دادند. انگار به پایان خود نزدیک شده بودم. بدنم در حالت ستیز و گریز قرار گرفته و ستیز را برگزیده بود. می‌خواستم از تصمیمم دفاع کنم؛ تصمیمی که ناخودآگاهم هنوز درباره‌اش مطمئن نبود. - میگم تو شرایط منو نمی‌دونی. چی میگی برا خودت؟ نفس‌هایم تند و منقطع شدند. ناخواسته، وارد ستیزی شدم که ثابت کنم من برای سقط جنین، حق دارم. حق دارم و دلایلم به اندازه‌ی کافی، موجه هستند. صدای ترنم، کمی بلند تر از قبل شد. - برا من شرایط شرایط می‌کنی انگار من از زندگیت بی‌خبرم! دردت چیه مهتاب؟ شوهر به این خوبی، جفتتون شاغل، وضع مالی خوب، مشکلت کجاست؟ کاش درد من مشکلات مالی بودند. از جا برخواستم و پشت به ترنم، به سمت آشپزخانه رفتم. صدایم زد. - مهتاب باتوام! انفجارها، به قلبم رسیدند. در سراسر بدنم پخش شدند و در حنجره‌ام، فریاد شدند. - وقتی هیچی نمی‌دونی دهنتو ببند ترنم!
  10. از زبون «پتوی نوزاد» شب شده و سکوت، همه‌ی خونه رو پر کرده. تنها صدا، صدای خروپف‌های ضعیف بابای نی‌نی هست و گاهی صدای رد شدن ماشین‌ها از خیابون، که باعث شکستن سکوت خونه میشه. نور ضعیف آباژور، صورت کوچیک و گرد نی‌نی رو سایه انداخته.قفسه‌ی سینه‌ی کوچیکش به آرومی بالا و پایین میره. این رو منی که تن ظریفش رو در بر گرفتم خوب می‌فهمم. نوزاد خوشگلم رو می‌بینمش؛ صورتش مثل یک تکه از ماه می‌مونه. موهای بور و نازکش، لب‌های صورتی و خوش‌رنگش، باعث میشه حین نگاه کردنش محو بشم و متوجه گذر زمان نشم. هرروز وقتی به آغوشش می‌گیرم، از گرمای تن کوچیکش من هم گرم میشم. بویی که میده، همیشه من رو مست می‌کنه. بوی صابون، بوی تمیزی، بوی نوزاد! خوش‌بو ترین عطر جهان، باعث شد که من دیگه بوی نویی و پلاستیک ندم و من هم بوی این فرشته‌ی کوچیک رو به خودم بگیرم. از سرنوشتم راضی‌ام. تا ابد می خوام دور تن این کوچولو بپیچم و ازش در برابر سرما و هرچیزی که در توان دارم مراقبت کنم. دوست دارم هرشب که در آغوشش می‌گیرم، تا صبح نگاهش کنم و از لطافت و ظرافت لذت ببرم. حتی اگه روزی بزرگ بشه و ندونه که اصلا من وجود داشتم؛ بازهم من تا وقتی بتونم، پیش کوچولوی خودم، می‌مونم.
  11. بازگشت شما رو تبریک میگم

    ترکاندی

    1. نمایش دیدگاه های قبلی  بیشتر 3
    2. سان آز

      سان آز

      از عشق بدم میاد

      سان و آزو دوباره آوردم وسط🫣

    3. سایان

      سایان

      بنازمممم

      پس میرم سان و آز بخونم

    4. سان آز

      سان آز

      ساناز روانی بازگشته است🫣

×
×
  • اضافه کردن...