Masoome
کاربر نودهشتیا-
تعداد ارسال ها
3 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
آخرین بازدید کنندگان نمایه
دستاورد های Masoome
-
جسدددد؟ کَدوم جسددددد؟ اینجا چخبرههههه؟ کی به کیه؟ چی به چیه؟ کی رو کیه؟ کی تو کی... نه یعنی ببخشید از کنترل خارج شدم😂🙄
این ویهانِ بخت برگشته شام نخورده چی به سرش اومددددد؟ نکنه آدم کشته جسدش گم و گور شده؟ کج بشین راستشو بگو غزل من که نمیدونم داری زیرزیرکی چه غلطایی با این ویهانِ بدبخت میکنی فقط میدونم سرش از نهایت پلیدیتت مایه میذاریییییی😒😂 دیگه انقد عرفان اون تهش بسته بودش به زنگ که من گفتم الان مود ویهان میشه شبیه شرک که راه شهر خیلی خیلی دور به خره میگفت پنج دیقه... فقط پنج دیقه ساکت شووووووو، پنج دیقههههههه😂😂😂😂😂😂 واقعا اعصابی ازش به هم ریختا سر شام، اصلا من میدیدم تو چشماش بابت همون اشتهایی که از نغمه کور میتونست خرخره عرفان و جای شام بجوعه😂😂😂
این همایون همین اول کاری عجیب تو ماتحت نروعه؛ واااای یعنی دقیقا از این باباهاست که اگه یه روز تو خونه بیکار بمونن مدام دنبال یه بهونه میگردن شر راه بندازن😂 اون وسط کم مونده بود یه گیرم به نغمه بده بگه اصلا تو چرا انقدر چاق شدی عروس😂😂😂😂 داداش خب شغلِ شریف خودتو داره پیش میبره دیگه پدرِ دلسوزِ ساااال، حالا تازه ویهان بس نبود دنبال اون یکی پسر بدبختشم داره موسموس میکنه اونم بندازه تو همینکارا، این از اوناست که میتونم بیدلیل و با دلیل دستامو تو حلقش فرو کنم😒😂
فقط نغمهی مظلوم🎀 که گودی چه ساکت و کیوت نشسته بود فقط با غذاش بازی بازی میکرد اشتهاشم کور شد منتظرم هست که ویهان خودش لو بده چه غلطی کرده، حالا منتظر نباش زن، بفهمی چیه که بچت نیومده ساقط میشه.
-
میفهمیم کدوم جسدددد😁😁😂
دیگه بالاخره یکاری باهاش کردیممم😂 الان اون زوحیهی ارشام تهرانی طور سگش میاد بالا😂
همایون عجیب تو چیز نروعه… خودم میدونم😂😭 نغمه جان عزیزم شما برا چی رژیمتو رعایت نمیکنی؟ در شان خانوادهی ما هست عروس چاق؟ نبست دیگه عه
نغمه یچیزایی میفهمه امشببب😂
-
باز منو پاس دادی به پارت بعدی که خداااا میدونه کِی میادددددد🩴
بذار راحت باشه، من الان در برابر ویهان اینجوریم که همه ساکت، عشقم میخواد سگ بشه🎀
واقعا، یعنی چی که اصلا بچه اون توعه؟ بچه مگه چقد جا میگیره؟ اصلا چرا در گنجه بازه؟ چرا دم خر درازه؟
من هنوززززز منتظر فهمیدنشمممم🩴
-
-
داشتم فکر میکردم که عه چه خوب... هنوز میتونم به فریا امیدوار باشم بلکهام یه چسه *شرمنده وجدان داشته باشه که یه یادآوریایی براش بشه حداقل بشینه گریه کنه، منتها بعدش فهمیدم نچ... این بچه درست بشو نیست😂💔
ولی انصافا دلم برای تایلر بیچاره سوخت این چه بلایی بود سرش آوردننننن... تک تک صحنههاشم لامصب عین فیلم جلوم بودن شاید باورت نشه داشتم سرگیجه میگرفتم تازه با اینکه این واقعا چیزی نبود به نسبت آینده یعنی با شناختی که از تو دارم میگم😂💔 اونجا که اسید و ریخت لامصببببب تا عمق وجودممممم سوختتتتتت... تایلر بدبخت باید بار و بندیلشو جمع میکرد خودشو از رو زمین محو میکرد که دست این دوتا.. نه ببخشید... این سه تا دیوونه نیفته😐😂 این مندولیا مشکوکه؛ رسما صدای وجدانِ فریارم در برابر خوبیِ بزرگ آدمای اطرافش با حالا شاید اذیتای کوچیکشون خفه میکنه. مثلا تایلر بیچاره اون همه هوای فریا رو داشته بعد سر کوتاه کردن موهاش میگه که آره حقش بود. این پرنسس چشم دریده که تو تصور من خداشاهده عینهو موموعه یه فکرای پلیدی تو سرشههههههه.
حتی این زلودی که لنتی... ریه آدمیزاد سرخ کردددد، اونم ریه تایلررررررر؛ احساس میکنم تمام دل و رودهام تو هم پیچیدن و هر آن احتمال داره من بجای اون و فریا بالا بیارمممممممم. چه زوج ترسناکی شدنا این دوتام😂🔥 فقط اون زور زدنای فریا برای نخوابیدن و زلودی که داشت خودشو شرحه شرحه میکرد تا این خوابش ببره😂 فریام که قبول کرده روباهه قشنگ معلومه زانوهاش پیش مردی سستیدن کار تمومههههه؛ اگه این تصور و داشته باشیم که مندولیام عاشق زلودی بوده و حتی هنوزم هست، این حسی که بین این دوتا شکل میگیره خطری نشه براشون؟ این مندولیا رفته رو مخممممم حضور وحشتناکشم به طرز واقعیای انقدر نزدیکتر شده که فریا حتی حس میکنه دستاشو دور گلوش پیچیدههههه.
نمیدونم چرا احساس میکنم ممکنه برادر زلودی از خودش کراشتر باشه😂💅 من واقعا آدم سستیام دیگه میدونی مثلا همون درگیری زلودی با فریا به نظرم خیلی آتیشبازی بود حالا هرچند با گفتن مسواک بزن کل حس صحنه رو پرونددد ولی بازممممممم😂 خیلی براش بزرگه؟ همه جاششششش براش بزرگهههههههه؟ مردک این منحرف بازیا چیه، دختره نصف توام نیس، به قاعدهی یه بند انگشتته که کلا هم تا بازوت میرسه، قشنگ فیل و فنجونن😂 خاک عالم... اینی که من میبینم امون نمیده یکم دیگه با فریا تنها بمونه باید بشینن مینی فرودیها رو بزرگ کنن باهم😂😂😂😂
حالا من شبا که پارت میخونم یکم آیکیوم دچار افت میشه گیراییم میاد پایین؛ اون رانندهه از طرف زلودی بود اره؟ که باز فریا رو به اون رسوند؟ فریاجان چه بلایی سرش اومده؟ من دارم شک میکنم به اینکه نکنه رانندهه خود داداش زلودی بود🤔 نبود؟🤔😂
- نمایش دیدگاه های قبلی بیشتر 1
-
اون که ذاتا فروپاشیده هست😔😂
واقعا؟ پشماااام آخه بدبخت خیلی با درد و زجر مرد بعد با اون دیالوگاش تو سر فریا فکر کردم خیلی طفلکیه اینم که تو زرد از آب دراومد😂😂😂
شتتتت اره یادمه؛ حتی فریام گفت تو نقاشیش زلودیم ساطور دستش بود میخواست مندولیا رو بکشه، که خب این درواقع چیزیه که پیش اومده؛ داشتم فکر میکردم مندولیا یا قصدش انتقامه یا رسیدن به زلودی این وسط فریا و روانش واسطهست و بازیچه🤔
اووووو منتظر میمونمممممم😂😂😂💅
عه حلهههههه.
میدونستم... به اضافهی تایلر شد دویست و پنجاه هفت نفر و نصفی🤝
شرکت کردممممممم
-
نه اونجا میخواستم فریا رو از لحاظ روانی درگیر کنم😂
کلا مندولیا همواره در تمام پارت ها، درحال فریب دادن فریا برای رسیدن به خواسته های خودشه
وقتی داشت حساب میکرد الردی رانندهه رو کشته بود پس دویست و پنجاه و شش نفر و نصفی
-
بیشتر از اون من درگیر شدم لامصب، احساساتم پودر شدن😭😂
من میدونستم این زنیکه موذی زیرزیرکی داره زهر خودشو میریزه که یه غلطی کنههههه.
منطقی بود🤔😂😂😂😂
-
واقعا احساس میکردم این مدت ویهانِ خونم کم شده بود🎀✨
مردی چقد آقا و با کمالات و جنتلمنشانه در خدمت خانومیش بود، جوری که من از اینجا داشتم میگفتم کاااااش طاهرهشون یه اسپندی چیزی میاورد دود میکرد، این نسرین خوشحال بودا ولی خب... چشم شور خبر نمیکنه بالاخره کارم از محکم کاری عیب نمیکنه، زن و شوهری چشم زدنیام هستن آخه🧿 از لحاظِ روحی فکر کنم تنها شوهرِ شکم پرستی که میتونم باهاش تو زندگیم کنار بیام همین ویهانه😭😂🧿 بذار راحت باشه زن؛ مهم اینه غذا تو بدن شوهرت تبدیل به چربی نمیشه، همش میشه عضلهههههه؛ که خب در اون صورت البته برای خودت بده من جات بودم این مرد و قرنطینه میکردم، مهوا بیرون کمین کرده👀🎀
واقعا رفتارای قشنگ ویهان با نغمه داره باعث میشه به زوجِ آیندش با مهوا خیانت کنم، دخترم منو ببخشششش ولی زنش متاسفانه هم ظاهری خیلی پرنسسه هم باطنی😭😂🎀 چه خودشو واسه مردی لوس میکنه، ناز میکنه؛ نازکشم داره دیگه، همین ویهان که جلوش عینهو بچه گربهست دهن خودشم سرویس کرد تا بفهمه نغمه چشه و به جاییم نرسید بچه فقط زورش رسید بلندش کنه ببرتش برای شام... حالا این گیرِ سه پیچ به کارش و ول کنید بابا، فعلا که گاد داره رونالدینیویی میزنه، اینا نگرانن ویهان نمیره بجاش همون پارت اولی نغمه میمیره😂😂😂
اون نگاهای ویهان و سر شام کجای دلم بذارم؟ مردی یه پارچه قندهههههه، جاشه ببرنش بالا سر عروس دوماد بسابنشششش🥺😂🎀 صندلی و که کشید عقب، کل تایم از پلهها پایین اومدنشم که همراهیش کرد و... گودی گودوشششش با نغمه خیلی به هم میاااااان وقتشه مهوا بیاد زودتر مخمو بزنه وگرنه غزل بخدا آهم بابت مرگ نغمه میگیره دامنتو عاقبت یه روزززززز😭😂🎀
-
خبببب من باز سر و کلهام پیدا شد؛ این مدت باز درگیر بودم بابت تاخیر شرمنده😭😂
خب از اونجا که طی دوره کردن پیامای نمایت از اون گیج زدنام رسیدم به اینکه مندولیا اولین قربانی چیز بوده... خدایا چرا اسمش و یادم رفت... حافظم این روزا مسخرهبازی داره درمیارهههههه. ها اهاااا زلودی؛ اولین قربانی زلودی بوده اونم با اسم مانلی که تو دیالوگش به ابیگلم گفت، اینجام که فریا میخواست یه بلایی سر زلودی بیاره مندولیا نذاشت؛ این اومد تو سرم که ممکنه این مندولیای فعلی و مانلیِ سابق عاشق زلودی بوده باشه؟ اون نقاشیای فریام که خیلی عجیب بودن، مثلا زلودی دستش رو کمر فریا بود و مندولیا چاقو رو تو سینش برده بود، زلودیم لبخند نداشت... ذهنم درگیر شد، این مندولیا تو فاز انتقامی چیزیه شایددددد.
فقط اون آمادگی زلودی که با کفشای نایلون پیچ اومده بود تو دستشویی همچین که انگار دیگه به وحشی، بازیای فریا عادت کرده فقط از قبل خودشو آماده میکنه یه وقت خدایی نکرده لکهدار نشه، الحمدلله یکیشون وسواس تقارن داره اون یکی وسواس تمیزی؛ در و تخته جور شدن قشنگ😂💅 اون پیرهنم که آخرش افتاد دور و... البته خوبیش فریا این بود که عین کیسه کانگورو عمل میکرد، هرچی خواست واسه خودش برداشت، حالا زلودیم نیم ساعت وقت داد دور بشه ولی اینی که من میبینما... دو دقیقه بعد جلو فریا باز ظاهر میشه با خوندنِ: میموووونم کنارتتتتتتت، درست مثل سایهاتتتتت، از امروز تا هرروز تا اون بینهایتتتتتت😔😂🎀
دیگه وقتی تا اینجا دنبالش اومده... یعنی اگه فریا طبق گفتهی خودش از چاه دستشوییم فرار میکرد باز این دنبالش بود پیداش میکرد، خوشم میاد از قبلم طرفشو شناخته رو در برگه چسبونده بود دهن سرویس😂😂😂 شانس آورد دم دست نبود اونموقع وگرنه فریا همون برگه رو مچاله میکرد بعدم یه جوری فرو میکرد تو حلقش که تا رسیدن به جزایر لانگرهانسش قل بخورههههه😂 البته خودشم بدشش نمیاد، خیلی سر به سرش میذاره، یه دفعه عین چن بالا سرش وقتی با دفتر مشغوله ظاهر میشه یا سر اونجا که گفت مداد رنگیم داریم ترکیدمممم، عوضی خیلی خوب مسخره میکنهههههه😂 خدایا من تو زندگیم فقط رو آدمخوار کراش نزده بودم که اونم میسر شد، لامصب فریارم مثل خودش آدمخوار کرد اون هنوز خبر نداره گوشتی که واسه خوردنش داشت لهله میزد مال آدمیزاد بودددددد😭😂
این مندولیا تا ناخنای فریا رو از ته درنیاره ول، کن نیستتتت لامصب برای بالا رفتن از دیوارم باز از ناخناش مایه گذاشتتتتت... بعدم افتادن تو سطل زباله و... مورمورم شد لامصب احساس کردم بجای فریا خودم شخصا نیاز به یه حموم فوری و فوتی دارم مخصوصا که یه لحظه باز اون کیسههای دل و رودهی آدمیزاد و یادآوری کرد و حتی منم مثل فریا عقم گرفتتتتتت. تا زلودی هست هیچ فراری به مقصد نمیرسه عزیزای دلم دوییدن فقط خسته کردن خودتونه، این مردکِ گربه نره تازه روباه کوچولوی مکارشو پیدا کرده🎀
-
ببین خییییلی منتظرت بودم🤣🤣 هی میدیم انی هی میری تو تاپیک ولی خبری ازت نیست😂😂😂😂 مردم و زنده شدم تا لایکاتو دیدم🤣
اقا به پیامای نمایه ی من چیکار داری تو مگه ناموس نداری این چه کار زشتیه😂 ایول فهمیدیا... اره مندولیا و زلودی یه گذشته ی عاطفی با هم دارن
تنها کسی که میتونه این وحشیو رام کنه همین ادمه😂🤣🤣🤣
وای نه مصی خیلی خنده دارتر جلوش ظاهر میشه🤣🤣🤣
مصی ادم باش... ادم نیستی حداقل نرمال باش
🤣🤣🤣🤣🤣🤣
-
وای بگردممممم😂😭 اره میومدم میخوندم تیکهتیکه بعد کار پیش میومد میرفتم دوباره، این دست آخریم چون مغزم رفرش شده بود مجبور شدم از اول بخونم یادم بیاد چی به چی بود و چی خونده بودممم😂
در دیزی باز بود خببببب، حیای منم که گربهای🎀 شتتتت پس که اینطور... زلودی... خیلی حرفه گوشت اونی که لاوته رو هم بخوری حدا به فریا رحم کنه😂
همینه که متاسفانه خوشم میاد ازشششش😭😂
عه وا منتظرم بیینممممممم😂
باور کن سعیمو کردم... منتها نشد😔😂😂
-
-
وی تنها یک مأموریت دارد. رمان غزل و رمان نیکتو را قورت دهد.
-
این پایان زندگی شکوهمندانه ی تو بود زلودی. تو در یک روز معمولی، توی یک مزرعه ی کثیف، از اسهال مردی!
لنتی زلودی عالیههههههه😂😂😂😂 وای فقط اونجا که پشت در دستشویی ابیگلم وایساده بود و صداها رو شنیده بود داشت از خنده پاره میشدددد😂😂😂 هیچ زلودیای دستشویی نداشت و نیومد اونجا نه؟ پسرِ روانیِ من جوری که ابیگل خندش گرفته بود فکر کنم این صدا تا شیش هفت تا کوچه بالاترم رفته دیگه شأن و شخصیت و باید بذاری دمِ کوزه آبشو بخوری😂 بچه چه فشاری روش بودا، هر لحظه امکان ترکیدن داشت ولی حتی تو اون موقعیتم دست از چش چرونی برنمیداره مرتیکه؛ انحنای استخوناش اره؟ پسر تو همینکه نزد به سرت اونجا راه صدسالهات با فریا رو یه شبه بری و به لمس همون انحناهای خوشش برسی منو در عجب گذاشتیییییی، البته نگذریم از تاثیر مستقیم اسهال و دلپیچه😔😂😂😂💅
به گوشت مانلی قسم که میدونی چقدر دوستش داشتم😂😂😂😂 خوبه دپستش داشتی مرد حسابی، اگه دوستش نداشتی چی میشدددددد😂 خوشم میاد از شباهت افکارش با فریا که زیادم از احمق و احمقتر و کودن و کودنتر استفاده میکنن😂 یه چیزی میگم مهدیه... اینا یه زوجِ سایکوی تاریخی میشن که دنیااااااا مثلشون و ندیدهههههه😂💅 فریارم با انحناهاش شناخته مرتیکه، دخترک خوش انحنا😂 اونجور که بخاطر دستشویی دست به دامن ابیگل شده بود خیلی سم بود، دلپیچه و اسهال چه کارا که نمیکنهههههه😂 شأن این مرد رفت زیر گِل😂 همچینم که پی فریا میگشت تو اون هیری ویری که چشماشو ببینه، چه آدم پیگیریههههه😂 گرچه اون بغل آخرشو دوست داشتمممممم😂💅
و بالاخرهههههه... فریا رو برد وردل خودش، همچینم کنارش دراز کشید هرکی ندونه فکر میکنه شوهرشه، که البته خب راحت باشه... ایشالا شوهرشه🙄😂💅 اینا دنیا رو کن فیکون میکنن میکننا، فریا آدم میکشه زلودی آدم میپزه، ترکیب تراااااز😂💅 چه بلاییم سر فریا اومدهههه، باز مندولیام که محو شده و نیاز به دفتر خودکار داره، که با این وضعشم نه زور بلند شدن داره نه اینکه همون تخت و سایز بگیره یه رااااست فرو کنه تو حلقششششش از اونجا که این دختر کلا پاچه همرو میگیزه حالا ممکنه زلودی بتونه رامش کنههههه😂 همونجوریشم که یه جوری خونسرد جواب میداد من حرصم دراومد میخواستم با همه عشقم عشقماش همون تار عنکبوتایی که زلودی به ابیگل گفت و تو حلقش فرو کنمممم😂 مث ک وسواس تمیزیم دارههههه😂
-
آنها هر کدام مانند دانه های پاشیده شده ی نمک، یک جا ایستاده بودند.
وای این تشبیه و خیلی دوست داشتممممم نمیدونم چرا انقدر به نظرم بامزه بود ولی سرش خندم گرفته بود تو اون وضعیت فریا😂
لنتی لنتیییی، لنتییییییییی... منم دل و رودهام اومد تو حلقممممم هم اونجا که کیسه پاره شد یه دفعه دل و روده و انگشت و اینا ازش زد بیرون، هم اونجا که... وااااای هم اونجا که فریا با ناخناش درو باز کرد و ناخناش کنده شدنننننن، من از درد بجاش مُردم لامصب این چه دوومی داشتتتت، یعنی خداشاهده با تصورشم چشمام داشتن سیاهی میرفتن پاهام سست شده بودننننن نه که من رو خون و این چیزا حساسم خیلی ناجور میشم😭😂 وای ولی چه استرسی داشتتتتت، این وسط به فریام خندم گرفته بود که یقه اون بچه رو چسبیده بود باهاش از نجات دنیا و فلان حرف میزد اونام که کلا حرفاشو نمیفهمیدن، اون بچه آخریه یه "با منی؟" خاصی تو نگاش به فریا بود😂😂😂
اه لامصببببب، اینا دستشون با زلودیِ روانپریشِ عزیزم تو یه قابلمهستتتتتت... ملت و به معنای واقعی کلمه به شیشصد قسمت مساوی و نامساوی تقسیم کردن و همه رو انداختن اونجا، ببین دیگه چقدر ناجوره که فریام با اون همه سابقه درخشان خشونت و اینا اونجوری بالا آورددددد... اصلا همونجا که فریا وقتی چشم بندم رو چشماش بود از طریق جهت یابی و تعداد قدما مسیرارو یادش میموند من اینور یه لبخند موذی زده بودم و هی با خودم خطاب به فریا میگفتم اَی چیزکشششششش... نه چیز... یعنی... کیسهکش آره🙄😂😂😂😂 من گفتم این دفتر قلم بهش برسه فکرش باز بشه و مندولیا برگرده کار یَــــــــک یَـــــــــــــــــــــکشون تمومه ها، بیا😂 شروعشم با ابیگل بود که البته اونم شانس باهاش یار بود زنجیر و دور گردنش انداخت فقط بیهوش شد، البته به نظرم عاقبت خوشی انتظارشو نمیکشه😐😂💔
چه فضای استرسآوری داشت ولیییی... آخرش چیشددددد؟ ابیگل اومدددددد؟ سوال اینجاست که گیرش میندازه یا نه، که امیدوارم نندازه، درواقع میدونب برای خودش بده🙄😂 ما هرچقدم بگیم پارتی دم کلفتی مثل زلودی داره بالاخره اونم یه دیوونهایه عینهو فریا دیگه، فقط زلودی مدلِ دیوونگیش یکم خونسردتره، فریا منفجر میشه😂 بازمممممم، اینایی که من میبینم رحمشون به هیچکس نمیاد، حالا تو ببین، اگه تهش فریا مثل همون تهدیدش همون ناخنای شکستشو تو حلق ابیگل فرو نکردددددد😂😂😂
-
واهاهاهاااااایییییی تو میدونی چه قدر فسفر سوزوندم تا یه تشبیه خوب پیدا کنمممممم
من اولین باری که داشتم اون صحنه رو مینوشتم عق زدم😂😂😂😂😂
ببین منم از خون و درد و این چیزا حالم بد میشه. وقتی این صحنه ها رو می نویسم قشنگ قلبم ریش میشه و قیافم تو همه
به نظرت اون حرف زدنش با بچه ها، به جا بود؟ احساس میکنم باید اون دیالوگ رو حذف کنم
دیگه پارت ده پارت زلودیه که میاد دقیقا تو همون اتاق تا گوشتا رو با خودش ببره
ارهههههه دیییییگگگههههه مگه نخوندیییییی... اخرین تصویری که فریا دید تصویر ابیگل بود. بعدش اصلا بیهوش شد چون ابیگل بهش ضربه زد.
-
انصافا تشبیه گادی بوددددد تحسینت میکنمممم😂💅
وای من با صدای جواد عزتی موقع خوندن: چقددد وحشتناااااک بوددددد😭😂😂😂
آخ آخ دلی داری مینویسیا، اولین و آخرین صحنه فراخشونتی که نوشتم مال خشاب بود که هِنری کله یه بنده خدایی و تا ترکیدن جمجمهاش کوبوند به روشور😂😂😂
ببین به نظرم چیز اضافهایم نبود حالا بستگی به خودت داره ولی مثلا ذهنیت فریا و بیماریش و حالا خیلی روشن کرد.
اووووو بالاخرههههه💅
چرااااا خوندممممم ولی الان دو هزاریم افتاد چی به چی شدددد😂😂😂
-
-
یاشار سراسیمه جلو آمد؛ دستش را دور بازوی یارو حلقه کرد و مانع از پیشرویِ بیشترش شد.
خدا بگم چیکارت کنه غزل؛ یامور یا یارو، مسئله این استتتتت😂😂😂😂😂 یعنی دو ساعت فقط داشتم به همین میخندیدم که اگه این تایم و به جا خندیدن میخوندم، تا الان شیش تا نظر برات نوشته بودمممممم😂😂😂😂
حالا بگذریم... آقا درسته من گفتم به اصلان که بیا بزن بشکن، بزن داغون کنننن، بیا ماهورِ گارد بگیررررررر؛ ولی انصافا دیگه آخه کتک زدن با زنجیرررررر؟ نامسلمون یارو کفترباز میشد بیشتر به نفعش بود با این حساب تا عاشق دختر تو بشه😐😂😂😂 باز اون یاشارو بگو؛ تازه داشت بهش خوش میگذشت که بابت دوتا دونه کتکی که خورد و حقش بود حالا برای من زنجیر بدست شده بدم میزنههههههه... واقعا گی تو بختت ماهور، نه از کسی که دوستت داشت شانس آوردی نه از کسی که دوستش داری، یعنی اگه عین آدم بچه مارال و همون اول قبول میکرد با یه دیس ایز دی اِند دیگه میشد سر و تهشو هم آورد و همهام به خیر و خوشی میرفتن پی زندگیشوووون، ای ماهور نگا... قط کردی بد کردی خودت رو بدبخت کردیییییی😂😂😂
البته باز وقتی یاد این افتادم که به لطف ماهور ماجرای پاشا باز پنهون موند تا پسر عزیزم با خیال آسووووده بتازونه و از رو همشون با تریلی رد شه، به نظرم حالا دیگه اون یکی دوتا ضربه چیزی نیست دارن گندهاش میکنن🙄😂 این فرهاد کدوم گوری مونده حالا که هنوز از وقتی یامور بهش پیام داده خبری ازش نیست؟ اصلان همینجوری پیش بره دخترش دم جوونی بیوه میشه، خودشم که... گذاشت رفت و کارم داد دست یاشار، د آخه بینامیوس دلقککککک تو میخواستی ماهور و نکشی الان با ی ببر بنگال انداختیش تو یه قفس خب این یارو از خداشه تیکهپارهاش کنه اونم جلو چشمای دخترتتتتت، یارو آدم نیست که😂😂😂
آخی ولی عشق قشنگِ یامورررررر🥺✨ جوریکه از پشت شیشه آخر سر صداش دراومد و به یاشار بخاطر این ماهورِ چلغ... نه ببخشید من تو پروسه کنار اومدن با ماهورم و دارم سعی میکنم کنترل زبونم و داشته باشه، بالاخره من آدم متمدنیم💅 داشتم میگفتمممممم... اونجور که یامور با چشمای اشکی التماس یاشار و میکرد که نزنه دیگه خیلی از قلبم زدددد، چقدر این دختر معصومانه عاشق شده آخه مادررررر🥺✨ تف تو روت یاشار، دختره هلاک شد از گریه اون پشت، تو باز میزنی؟ چقدم بد بازوی یامور بیچاره رو گرفت و کشوندش تو انباری از در پشتی، اینم قاطی میکنه خون جلو چشاشه ها؛ منم مودم پشت گوشی حین خوندن مود زیبای شمعدونی بود؛ حالا بیا منم بخوررررررر🍃
-
فریا با یه سری افکار تلنبار شده خیلی امنتر به نظر میرسه تا فریایی که افکارش و خالی میکنه و با یه شخصیت ذهنی ساختگی در ارتباطه؛ الان نگا! باور کن شیشه تو گردن فرو کردن و گاز گرفتنش خیلی حرکت آرومی بود، تو حالت عادیش میتونه سقف اونجا رو رو سر همشون خراب کنهههههه😂 این وسط برام جالب بود که وسواس قرینگیام داره، سر اون گیری که به خط چشم روانکاوه داده بود ترکیدمممم همین که وقتی پرسید چی اذیتت میکنه با صرااااحت گفت چشمات😂😂😂😂 دستش میرسه موهاشو قشنگ جمع کنه ولی بلد نیست خط چشماشو قرینه بکشه، واقعا این افکار فریا یه جوریه که به نظرم همون درمان نشه بهتره😂😂😂😂
اره به خالهای نامتقارن خودشم کار دارههههه😂 این بچه و زلودی از اون مدل روانپریشان که به نظرم نسل کل بشریت و باهم میتونن منقرض کنن، یعنی اصلا همین که کنار هم وایسن خطرناکه😂 اگه درست یادم مونده باشه اینجایی که فریا رو آوردن یه ربطی به زلودی و رستورانشم داره، نه؟ برای همین همچین بدم نمیگه درمورد معصوم بودن آدمای اینجا و گرگ بودن بیرونیا، حداقل در این یه مورد خاااااص😂 دستبند چرمی و غیر چرمی و زنجیرم دیگه رو فریا جواب نمیده باید کلا بستهبندیش کنن بذارنش رو طاقچه برای خودشونم بهتره باور کن، حتی همون روانکاوهام که روانی بودنشو تایید کرد باید بره گور خودشو بکنه گاز گرفتن دستشو چشیدن خونِش که دست گرمی بوددددد😂😂😂
من اصلا دیگه به جایی رسیدم که هرکی یه تنهام به فریا بزنه پیشپیش فاتحشو میخونم😂😂 این ابیگل البته به نظرم بد نمیاد براش، یعنی البته درسته یکم پرحرفه برای فریا که دلش میخواست لیوان و بشکنه و خردههاشو تو حلقش فرو کنه ولی به نظرم احتماااالش هست با این یکی راه بیاد اونم از خوش شانسیش باشه😂 وای فقط اونجا که گفت خاطرهی خوبی از شکستنیا ندارن😂 دیگه دختر تو که از شیشهی تو پاتم استفاده میکنی برای سرویس کردن دهن مهن اینا معلومه دیگه خاطره خوب تو سرشون نمیمونه😂 ولی چه خون و خونبازیای راه انداختا، حالا اینکه تازه اولشه...
- نمایش دیدگاه های قبلی بیشتر 1
-
راحت باشههههه😂😂😂
عهههههه خوبه دیگه آقا، خواسته ناخواسته یه چهارتا اسپویلم از پریزراکی کش میرمممممم، من از پریزراکی تا اینجا بودی و تو پارت اول پیدا کردممممم😂😂😂
خیر😂😂😂😂😂
واقعاااااا؟ پشماممممممم، این از چشمای ریزبین دور موندهههه باید باز برم یه دور پارت اولو مرور کنممممم😂
خب اینم رفت قاطی باقالیا مثکه🤝
اون خودش وجودش سلاحه😂😂😂
-
ولی ابیگل و زلودی با هم رفیقن.. به نظرت زلودی چه تصمیمی دربارش میگیره؟😂😂
پارت امشبو که بذارم، فردا ظهر زلودی و فریا همو ملاقات میکنن
-
-
خری بخدا تو غزل، ینی ببین عشقم اصلا مصدریه؛ خر بوووودن تویییییی😒😂 تو بلدی انقدر قشنگ عاشقانه بنویسی این چه کویریه تو نبض راه انداختییییی؟ بزنم با همین دمپاییم که میدونم چقد دلت براش تنگ شدههههه؟🩴چقد قشنگ بودن تو این پااااارت😭✨ مخصوصا ویهان که خیلی قند و نبات بوووود🥺🎀 دختر تو ایده رو برای من تعریف میکردی گفتم این بچه از اوناییه که دندوناش به پاچه ملت گیر کردن همیشه، این بچه که خیلی گوگولی و مموشههههه میتونم لپاشو بکشم آخه🥺😂🎀 شیطون بلا رو ببین، گل میگیره، تا میاد پیشونی مامانشو میبوسه، بعد یه سر به طاهرهشون میزنهههه، تازه یه کودکِ درونِ قندم داره که نغمه اول باید اونو بزرگ کنهههههههه🥺😂🎀
چقدم به خودم رفته میبینی؟ مشت مشت سیب زمینی کش رفتن از عاداتِ همیشگیِ وی بود😂🎀 دیگه همهام میدونن سیب زمینیارو باید از دستش قایم کنن چونکه در امان نیستننننن😂 تازه ماااادر بگردم اوناییم که برداشت برای خودش نبود، بردش برای نغمه گفت اون دوست دارههههههه😭✨ نسرین به فدات مردددد، نغمه حال میکنه زنته ها، دیگه چی میخواد از گاد؟ تازه بانوی منم که صداش میکنه، ماچشم میکنههههه اونجور یهویی و سوپرایزی🥺✨ دلگیری داره آخه این مرد دختر خوب؟ بشین ماچش کن خودتم ببین تازه چه زودم اومده، همچین خوبم اومده که میگن باید جشن بگیرن بابت این زود اومدنش😭😂
ولی واقعا اینکه نغمه رو همون پارت اول کشتی با خوندن این صحنهها غممو گین میکنه، حیف عشق به این قشنگی نبود این ریختی به چوخ دادیش؟ حالا البته گزینههای زیبای دیگهایم هستن که قراره بهشون بپردازیم از اونجا که ویهان لامصب به همه بیاس، مخصوصااااا منننننننن (با لحن زیبا تو شمعدونی💅)
-
نبضم آباد میکنم وایسااااا😭😂
اره خب الانم ملت و پاره میکنه، ولی برا خانوادش خوبههه، خوب ک چه عرض کنم عالیهههه😭😂نغمه دوتا بچه دارهههه
اره واقعا نغمه چی نیخواد دیگه؟ دلشم بخواد پسر دست گلمو دادم بشششش
اصن ویهان و از این ب بعد با تو شیپ میکنیممم😂
-
برای خانوادش ماهههههه مردیییییی، امیدوارم قدر بدوننننننن🙄😂😂💅
والا بخدا💅
از اولشم زنش من بودم، نغمه شوخی بود💅
-
-
-
ذهنیتِ ماهورم برام جالبه؛ بعد از شنیدنِ گذشته به جای اینکه از اون بابای اسکلتر از خودش متنفرتر شه از اصلان بدش اومده😐😂 داداش تو سیروسعلی هستی؟ لازمه یادآوری کنم اونی که تر زد به زندگی همتون حتی اون طفلِ بیخبرِ من پاشا که کل زندگیش به باد فنا رفت اون آکینِ بزمجه بود؟ اینم پسرِ همون باباست دیگه من چه انتظاری دارم، اصلانجان عزیزم بزن که خووووووب میزنی این ماهور آدم بشو نیست زنجیراشو باز کنی باید عزای دخترتو بگیری، این نزدیک هرکی شد مُردددد، نمونش همین... بذار نگم اسپویل میشه ولی خودت میدوتی چقدر سر اون ازت شاکیمممممم😒😂
خونوادگی کلا تعطیلنننن، از یارو بچشو قایم کردن بعد الان طلبکارم هستن، پاشا پسرم کجایی تو بیای یه حالی به کارا فمیلی بدی خیلی وقته خبری ازت نیست زیادی خیالشون راحت شدههههه🙄😂😂😂 احترام و شیاف کن ماهورجان حالا اصلانم در به در احترامت نبود پسر گل فقط الان میخواد در به درت کنه اگه اون دختر در به درششششش اجازه بدهههههه😂😂😂 نمیدونم چرا انقد اصلان پِرسِن شدم غزل، به نظرم مردی داره مظلوم واقع میشه، خب حقم داره خیلی حرفه یه عمر دختر بزرگ کنی خانوم و دستهگل بعد بدیش به ماهور، به یه روز نرسیده پرپرش میکنه😒😂😂😂 (جهت اینکه یکم به خودت بیای یه چندتا صحنات عاشقانه بذاری تو کاسه کوزم بلکه با ماهور کنار بیاممممممم🙄😂💅)
چه بلاییم سرش آورده ها... حالا اگه گفتی بعد این همه خون و زخم و کتک چی میچسبه؟ آفرین، اینکه همون زنجیرارو تو حلقش فرو کنههههههه🙄😂💅 بگردم اصلان... بخاطر هاندانم جون این یارو رو بخشید✨ انقدر عاشقانه ننوشتی باید بشینم با عشق اصلان به هاندان ذوق کنم رواعه غزللللل؟ این بود دستِ نمکدارِ منننننن؟ این بود جوابِ اون همه عاشقانههای بالانس؟ یکم وسوسه شو چهارتا صحنه عاشقانه بنویس ذوق کنیم باهمممممم😭😂✨
-
خب ببین بعد اون قضیه اولین نفری ک دید اصلان بود، بعدمممم اصلان با مامانش دوست بودههه، مامانشوووو… اره دیگههه بایدم ازش بدش بیاد خببب😂
چرا انقدب اصلان علاقه مند شدیییی چراااا😂😂
صحنه عاشقانه داریم یکم دیگه صبر کنننننن ببینم میتونم خرت کنمممم
نظرات با عاشقانههای اصلان و هاندان چیه مصی؟😂
-
آخه خب بالاخره اون دوراااان اصلا قبل این بوده که آکینی خودشو مثل قاشق نشسته بندازه وسط اینا، اصلا به ماهور چههههه؟ ننش خودش دلش خواسته... حالا... یه چیزایی داده🙄😂😂😂😂😂😂
واقعا موندمممممم😂😂😂😂
من خر میشممممممم، متاسفانه خیلیم خر میشمممممم😭😂🎀
همینمون مونده فقط، نبض همینو کم داشت😂😂😂
-
-
-
حدسشو درمورد بیماری فریا میزدم، انکار نکنیم یکمم ضداجتماعیه دیگه البته "یکمممممم"🙄😂 یعنی خب... یه جوری آمادهی حملهست که من حین خوندن و نظر دادن باید جوانب احتیاط و رعایت کنم با این حرف که فریاجان اگه همون دستبند و تو حلق ما فرو نمیکنی نظر بدیم😂😂😂 وای اونجایی ترکیدم که تایلر بهش انگشت نشون داددددد😂 یعنی تا قبلش قسر دررفت که همه چی با یه باندپیچی دست و سرش بخیر گذشت این فریایی که من میبینم همون انگشت و به حکم شیاف به خودش پیوند میزنه، این تایلرم خودش میخاره ها ببین؛ پسر ول کن دیگه باز لازمه تو دادگاهم بیفته به جونت؟ خوب خودشو کنترل کرد😂
چه جالبببب پس فریا بچهی پرورشگاه بود و اونجام خب رو آسیب روانی فعلیش تاثیر مستقیم داشته، این پدرخوندشم مثکه آدم حسابی نیست درسته که اون صحنهای که ازش فرستادی واقعا نابودم کرد ولی فکر کنم حقشه دیگه خود کرده رو تدبیر نیست🙄😂💅 کشتهی مدل صدا کردنای فریام😂 چکشدار، یونیفرمپوش، کت شلواری آشنا و غریبه😂 ذهن دارکش واقعا نیاز به درمان داره مخصوصا که قضیه ریشهایه ولی انقد در نظرم بامزس که میگم ولش کنید بذارید راحت باشه فوقش انقراض نسل بشریته😂😂😂
حس میکنم زلودیام ممکنه یه پشتِ پردهای، گذشته، ای چیزی این مدلی داشته باشه🤔 هرچی هست درسته کراشمه ولی خب روانیه دیگه دروغ که نمیشه گفت😂😂 باز اونجا که فریا یه دفعه خندید و با صدای قاضی ساکت شد😂 من برای این قاضیم نگرانم، درواقع برای همه اون جمعی که تو دادگاهن، به نظرم بعد جلسه دادگاه همشون باید به دورترین قاره مهاجرت کنن😂😂😂😂 مثلا همون یارو که کنار فریا مامور و معذور بود هی مجبورش میکرد بشین پاشو بره، خود فریا گفت یه روزی آخر شر دستاشو قطع میکنه، منی که میدونم جدی جدی اینکارو میکنه فقط نمیتونم ثابت کنمممممم🍃
-
قهقهه ی بلند
فریا با این اختلال انفجاریش اصلا ادم قابل پیش بینی ای نیست و واقعا حمله هاش از پیش تعیین شده نیستن.
تایلر آخ تایلر... وای تایلر... مصی.. تایلر اولین قربانی فریا و زلودیه. اینم اسپویل نوش جونت
پدرخونشم که قربانی دومه
نه زلودی از بدو تولد ویلن به دنیا اومد.. قهقهه...
اون دادگاه تلفات زیاد داره. چشمک
-
اره واقعا، من مطمئن نبودم کسی بتونه از اون دادگاه جون سالم به در ببره، اگه بردن همشو مدیون همون دوست شرور خیالیان که باز اونم در اصل خودشه دیگه دوستی در کار نیست😂
پشماممممممممم... جرواجرش میکنن دو نفرییییی، یکی که کلا قاطیه، اون یکی آدمخوار؛ مود تایلر این وسط: سقوط منننننن در خودمههههههه...
شت، حالا این به نظر میاد حقشه راحت باشن😂
شوهرِ ویلنزادهی منننن🔥💅 همین جذابترش میکنه اصلا باور کن💅
اینم اسپویل حساب میشههههه؟ کار تمومههههه
-