رفتن به مطلب
ثبت نام/ ورود ×
کارگاه آموزش رمان نویسی(ظرفیت 15 نفر) ×
انجمن نودهشتیا

هانیه پروین

مدیریت کل
  • تعداد ارسال ها

    368
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    20
  • Donations

    0.00 USD 

تمامی مطالب نوشته شده توسط هانیه پروین

  1. بلد بودم بپزم که الان تاپیک آشپزی میزدم نه مشاعره برگر
  2. سلام اینجا می‌تونی حرفی که می‌خوای رو بهش بزنی و اسم نبری... شاید خوند شایدم نه!🌝
  3. هانیه پروین

    مشاعره با اسم اشیا

    خب بازی اینجوری که به نفر قبلیت نگاه می‌کنی ببینی چی نوشته؟! با حرف آخرش، یک اشیای جدید اسم می‌بری... برای شروع: چنگال🍴🥃
  4. هانیه پروین

    حس و حالتو با یه تیکه آهنگ بگو

    به آهنگ‌ها گوش می‌کنیم و خودمونو توش پیدا می‌کنیم! کدوم تیکه اهنگه که تورو خوب توصیف میکنه؟؟
  5. خب... به پروفایل نفر قبلیت نگاه کن و فکر کن جلد رمانت اینه! اسم این رمانو چی میذاری؟!
  6. هانیه پروین

    زندگی بدون چی نمیشه !؟

    بنطرت زندگی بدون چی نمیشه!؟ مثلا: زندگی بدون آش رشته برای من غیرممکنه🫠
  7. بازی اینطوریه که من یه غذا میگم و تو با حرف آخرش، یک غذا/خوراکی جدید اسم می‌بری عزیزم🍕 برای شروع: پیتزا
  8. هانیه پروین

    مشاعره با اسم کتاب یا رمان!

    من یک کتاب میگم و تو با حرفِ آخرش، یک کتاب/رمان دیگه اسم می‌بری و بازی همینطور ادامه پیدا می‌کنه... برای شروع: چشم‌‌هایش
  9. من اسم یه فیلم/سریال/کارتون میگم و تو با حرف آخرش، یک اسم جدید میگی قربونت برم. برای شروع: اسکویید گیم
  10. هانیه پروین

    مشاعره با اسم شهر و کشور

    من یک شهر/کشور میگم و تو با حرف آخرش، یه شهر یا کشور جدید اسم می‌بری عزیزم ^^ برای شروع: ایران
  11. هانیه پروین

    کتابی که خوندی چطور بود؟

    همانا حرف زدن درباره کتاب‌ها، خیلی لذت‌بخش تر از خواندن آنهاست!😂 این تاپیک برای اینکه هروقت کتابی رو تموم کردی و دوست داشتنی دربارش چیزی بگی، نظر یا حست رو اینجا بنویسی📚
  12. هانیه پروین

    کلیشه های رمانی

    بیاید چیزایی که دیگه واقعا کلیشه شده و از خوندنش خسته شدیم رو اینجا بنویسیم. نویسنده‌ها بدونن که از این کلیشه‌ها استفاده نکنن😁 مثال: آرشام تهرانی مغرور و خودساخته درِ بی‌ام‌دبلیوشو می‌بنده و میره دنبال دختر بازیگوش داستان🫡
  13. هانیه پروین

    یکیشو انتخاب کن!

    بازی از این قراره که؛ نفر قبلی دوتا گزینه داده، تو یکیشو انتخاب می‌کنی و ۲ تا گزینه واسه نفر بعدی میدی! شروع: خونواده یا مهاجرت؟
  14. تاتی‌تاتی کنان زیر پل چوبی خزید تا از بارش برف در امان باشد. تمام خاندانش در این روستا متولد شده و همینجا هم مرده بودند، اما می‌توانست قسم بخورد که تا به حال چنین سرمایی ندیده بودند! کارتن کنارش تکانی خورد، کدو ترسید و از جا پرید. بادمجانی له و لورده از زیر آن بیرون امد و گفت: نترس! منم مثل خودت کارتن خواب شدم کدوجان. کدو خوشحال ازینکه یک همدرد پیدا کرده بود، سرمای کمتری احساس کرد. گفت: بادمجون تو میدونی تا ایستگاه اتوبوس چقدر راهه؟ و تا شهر بعدی؟! تا یه شهر گرم... بادمجان نزدیکتر شد و گفت: والا تا بوده، کدوتنبل‌ها قل خوردند. اتوبوس سواری چه صیغه‌ایست دیگر! کدوتنبل پیر بی‌حوصله خندید و گفت: برج میلاد رو دیدی؟ منم از نزدیک ندیدم ولی میگن خیلی درازه... همون تو حلقِ بی‌خاصیتت!
  15. شیخ عرب شکمش را مالید و نگاهی دوباره به دختر کرد، هنور قهر بود. وقتش بود هنرهای نهانش را به نمایس بگذارد، آخرین باری که از این هنرها استفاده کرده بود برمیگشت به ۱۴ سالگی سر زنگ کلاس نقاشی وقتی یک نیلوفرآبی نقاشی کرد و معلم کلی تشویقش کرد. او گفت: چه مرغ قشنگی کشیدی! این‌بار مطمئن بود موفق میشود پس تکانی به تن مبارک داد و یک شِیک بی‌نقص اجرا کرد. دوست دختر خارجکی‌اش از ذوق با دهانی باز سوت و جیغ میزد و میگفت: اوه مای لُرد!! شیک ایت بیبه! هرچند که شیخ معنی حرفهای او را نمیفهمید ولی به آن لب‌های گران نمی‌آمد در حال فحش دادن باشند... لب‌هایی پوشیده شده با رژ ۵۰۰ دلاری که خودش برایش خریده بود. پس دوست دختر خارجکی‌اش را بغل گرفت و قول داد اجازه بدهد روی خنجرش، استیکر هلو کیتی بچسباند. کلمات: سیاره، پیترپن، عرق، میکاپ، غارنشین
×
×
  • اضافه کردن...