رفتن به مطلب
ثبت نام/ ورود ×
کارگاه آموزش رمان نویسی(ظرفیت 15 نفر) ×
انجمن نودهشتیا

هانیه پروین

مدیریت کل
  • تعداد ارسال ها

    368
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    20
  • Donations

    0.00 USD 

تمامی مطالب نوشته شده توسط هانیه پروین

  1. پارت پنج به آشپزخانه رفتم و نفس راحتی کشیدم. پیراهن حیدر را در سبد رخت چرک‌ها گذاشتم و چای تازه دم شده را در استکان کمرباریکی که جهیزیه‌ام بود ریختم. قنددان را لبالب پر از شکلات‌ کردم و برایش بردم. -اینکه سرده زنیکه! و صدای شکستن استکان کنار پایم، بند دلم را پاره کرد. به سمتم هجوم آورد و گلویم را بیخ دیوار چسباند. -مگه به توی لاشخور نگفتم به اون برادرِ عوضی‌تر از خودت بگی دم پر حنانه نپلکه؟! خودت بس نبودی؟ از وقتی اومدی برکت از این خونه رفته هرزه! این چای رو چندوقته دم کردی که سرد شده؟ با توام! جواب منو بده! واسه کی درست کرده بودی هان؟! اشک همینطور از گوشه و کنار چشم‌هایم راه باز کرده بود. حیدر دندان به هم می‌سایید و من حتی نمی‌توانستم نفس بکشم. پنجه‌هایش راه گلویم را بسته بود و من بی‌هدف دست و پا می‌زدم. -حیدر... حی... حیدر... خفه... خفه شدم... گلویم را رها کرد و زانوهایم زمین خوردند. بلند نفس‌نفس می‌زدم و در دل ائمه را قسم می‌دادم. سر که بلند کردم، روی صورتم تف انداخت و با چند فحشِ چرک، ته مانده‌ی عصبانیتش را خالی کرد. کاپشنش را از روی دسته‌ی مبل برداشت و از خانه بیرون زد. انگار تازه راهِ نفسم باز شده باشد، آنقدر گریه کردم و روزهای گذشته را دوره کردم تا اینکه همان‌جا سینه‌ی دیوار خوابم برد. مقابل آینه ایستاده بودم، این‌بار با کبودی‌های بیشتری. از آن زن درون آینه متنفر بودم، بسیار حقیر و بیچاره به من نگاه می‌کرد. از خودم می‌پرسم... جز گریه کار دیگری هم بلدی؟! نگاهم وصل تلفن می‌شود و شماره‌ی خانه پدری‌ام در ذهنم تکرار می‌شود. پدر چطور؟! او می‌تواند مرا از این برزخ نجات بدهد؟ پدر معتادم! قبل از اینکه بتوانم به عواقب تصمیمم فکر کنم، خود را کنار میز تلفن یافتم، در حالی‌ که بوق‌های تلفن در گوشم زنگ می‌زد. -بله؟
  2. پارت چهارم نگاه غضبناک حاج خانم که به پنجره ساطع شد، پرده از مشتم گریخت و منِ ترسان را پوشش داد. تمام خودداری‌هایم دود شد و آتش ترس، پیشانی‌ام را عرق‌ریز کرد. مثل همیشه به آشپزخانه پناه بردم و دست و دلِ لرزانم را مشغول کار کردم. صدای چرخش کلید و باز شدن در، خبر از آمدن حیدر داد. پا تند کردم و به استقبالش رفتم تا بهانه دستش ندهم. -سلام، خسته نباشی حید... با کوبیده شدن در به چهارچوبش، از جا پریدم. این همان آغاز جنگ بود! جرئت کردم سر بلند کنم و به چشم‌هایش نگاه کنم. دو گوی سبز که در دریایی از خون شناور بودند، دیر یا زود حیدر مرا در این خونابه غرق می‌کرد. -گندم کو؟! هزاربار نگفتم موقع اومدن من بچه رو نخوابون؟ تو کَتِت نمیره نه؟ جوراب گلوله شده‌اش را به سمتم پرت کرد و بلندتر فریاد زد: -کری مگه زن؟! دود و دم داداش بی‌غیرتت گوشاتو کیپ کرده؟ آخ بهمن! از بچگی وقتی خرابکاری می‌کرد، من متهم می‌شدم به اینکه درست مراقبش نبوده‌ام. پدر می‌گفت مادرت بهمن را به تو سپرده، باید برایش مادری کنی. این شد که من در هفت سالگی مادر شدم! پدر که خانه نبود، برای کار به شهرهای دور می‌‌رفت و ماه‌ها من بودم و پسربچه‌ای که باید شیرخشکش را پشت دستم امتحان می‌کردم تا داغ نباشد. دست‌های لرزانم را مشت کردم و آرام پرسیدم: -چای می‌خوری؟ پیراهن چروکش را از تن بیرون کشید و به سمتم انداخت. -کوفت می‌خورم. می‌خوای پاشم اون چای رو هم خودم بریزم؟ به زحمت نیوفتی ناهید خانم یه وقت؟!
  3. نیل‌رام و ریوند رو شیپ می‌کنم😌

    خبرت باشه

    1. سادات.۸۲

      سادات.۸۲

      حتی به اشتباه؟

    2. هانیه پروین

      هانیه پروین

       درد داشت❤️‍🩹

      میذاشتی امیدوار بمونم لاقل

    3. سادات.۸۲

      سادات.۸۲

      من که رد نکردم

      فقط تایید نکردم

  4. پارت سوم ساقه‌ی پتوس را از لای دندان‌های کوچکش بیرون کشیدم و قاشق مربا خوریِ پر شده با آبگوشت را به دهانش هدایت کردم. لب‌هایش را با اشتیاق باز و بسته می‌کرد؛ گویی طعم غذا به مزاج دختر لاغرم خوش آمده بود. ابروهای باریکم را حین پاک کردن گوشه‌ی لبش، بالا بردم. ساعت که به هفت رسید، تمام وجودم به ولوله افتاد! هیچ لایه‌ی غباری روی خانه یا وسایل نبود، ظرف‌های تمیز را هم مرتب در کابینت چیده بودم و سماور هم‌ضرب با قلب من، قُل‌قُل می‌کرد. پوست لبم را به دندان می‌کشیدم، مدام دور خود می‌چرخیدم و خانه را طوافِ نگاه تب‌دارم می‌کردم. دست‌هایم را که از شدت سابیدن لباس‌ها پوست‌پوست شده بود، به‌هم مالیدم و ساعت را برای این‌همه عجله، لعنت گفتم. حس می‌کردم نگاه خمار گندم هم با نگرانی مرا می‌پایید. سعی کردم افکار احمقانه‌ام را بیرون بریزم و این‌ کار را با بلندتر خواندن لالایی انجام دادم. جلوی پُشتی خواباندنش و پتو را تا زیر چانه‌اش بالا کشیدم. با دلواپسی، درون گوش‌های گندم پنبه گذاشتم. کاش اگر هم اتفاقی افتاد، این پنبه‌ها برای نارسایی صدای حیدر افاقه می‌کردند. دوست نداشتم دخترم از پدرش بدش بیاید و خدایی ناکرده، حسرت هم‌سن و سال‌هایش را بخورد. به پلک‌های نیمه‌بازش بوسه دواندم. گندم این روزهای خاکستری را می‌فهمید. دست به زانو گرفته و به طرف روشوری که تنها آیینه‌ی خانه را داشت رفتم. پیراهن و دامنی سرخابی با خال‌های سفید به تن کرده بودم. حیدر عاشق این لباس بود و اصلاً خودش، همان اولین باری که بیرون رفتیم، آن را از بساط پنجشنبه‌بازار برایم پسند کرد و خرید. موهای بلند و فرم را اما دوست نداشت! از موهای صاف گندم، بیشتر خوشش می‌آمد. نگاهش هنگام دست کشیدن به آنها، براق‌تر ‌بود. دستم به سُرمه رفت و سرمه به پشت چشمم کشیده شد. عطری‌ که سوغات پدر از سفر مشهدش بود را گوشه‌ی تیره‌ی لباسم زدم تا لک نشود و تا رسیدن عقربه به هشت، به دلِ سه گلدان پشت پنجره آب ریختم. صدای موتور حیدر که آمد، پرده را اندکی کنار زدم تا کمی نگاه دزدی کنم؛ کِیفش بیشتر بود! حتی با دست‌های سیاه یا چهره‌ی درهمش که نشان از روز کاریِ سختی در مکانیکی می‌داد. موهای چربش زیر نور ماه برق می‌زد و لکه‌های سیاه روی پیراهنش، از همین جا هم مشخص بود. دلبستگی داشت به شیرینی، کُنجِ دلم قد می‌کشید که درِ سمت چپ باز شد. گویا فقط من منتظر حیدر نبودم...
  5. پارت دوم نگاه از گوشه‌ی چِرک قالی، به چشمان درشت و لبان برچیده‌ی دخترم انداختم. آه و لبخندم یکی شد و حلقه‌ی تنگ دستانم را از دور گندم باز کردم. بغضش به آنی محو شد و چهار دست و پا به‌سمت گلدانِ پشت پنجره به‌راه افتاد. با گوشه‌ی روسری که روی شانه‌هایم افتاده بود، خیسی چشم‌هایم را گرفتم. غرق به دندان کشیدن برگ گل‌های مچاله شده در مشت‌های کوچک گندم بودم و خودخواهانه، آرزوی نبودش را می‌کردم. طاقت اذیت شدن پاره‌ی جانم در هیاهوی به‌راه افتاده را نداشتم. خدا می‌دانست بهمن باز چه دسته گلی به آب داده بود که این زن داشت آتش به جان من می‌ریخت. آبگوشت بار می‌گذاشتم و به خانه‌ای نگاه می‌کردم که ساعاتی بعد، حاج خانم با کبریت کشیدن به حیدر، آن را میدان جنگ می‌کرد! جان‌سخت شده و به ضرب دستش خو گرفته بودم اما باز هم دیدن ردشان در آینه‌ی روشویی، سیخ داغی به‌روی دلم می‌گذاشت. کاسه‌ی گل‌ سرخ را از کابینت برداشتم و سر اجاق‌ گاز رفتم. قطره اشکی بی‌اراده از چشمم سقوط کرد و درون قابلمه‌‌ افتاد. به ناهاری که روی آتش بی‌حوصلگی‌هایم بار گذاشته بودم نگریستم، بی‌هیچ پلک‌زدنی. اشک‌های درمانده‌ام، بی‌شک آن را نجس کرده بود. چهار زانو کنار گندم نشستم. سرمای زمین آزارم می‌داد؛ قالی قهوه‌ای، آنقدر بزرگ نبود که کل اتاق نشیمن را پوشش دهد. کاسه را در دستم جابه‌جا کردم و بربری‌ بیاتی که مناسب با گلوی گندم، تکه‌تکه کرده بودم را هم زدم. موهای کم‌پشت اما بلند گندم را به پشت گوش‌هایش فرستادم. چشمانش، درست کوچک شده‌ی نگاه حیدر بود.
  6. نظرت چیه پارت بذاری🪄

    1. نمایش دیدگاه های قبلی  بیشتر 2
    2. سادات.۸۲

      سادات.۸۲

      واییی قلبم مرسی عشقم خوشحالم کردی🥺

      اخ اره خیلی حواسم بوده ها بار انگار از دستم در رفته مرسی که گفتی حتما درستش می کنم. خوش استایل به فارسی چی باید نوشت؟

    3. هانیه پروین

      هانیه پروین

      خوش چهره، خوش لباس، خوشتیپ

      جاش هم اول فصل چهار بود اگه یوقت خواستی ادیت کنی یا هرچی.

    4. سادات.۸۲

      سادات.۸۲

      خوش پوش هم فکر کنم مناسب باشه

      دمت گرم توی ورد اصلی ویرایشش می کنم.💙

  7. 📘۵- پیش‌نویس دوم برای این است که همه‌چیز عمدی به نظر برسد. 📘|• وقتی به آخر داستان رسیدید، و حال دیگر از تمام وقایع با خبر هستید، کار شما این است که طوری آن را نشان دهید انگار که از همان ابتدا همه‌چیز را می‌دانستید. 📘|• پیش‌نویس دوم به شما به عنوان یک خالق، این قدرت را می‌دهد که متن را جوری مرتب کنید که معلوم نباشد به مرور زمان آن را ساخته‌اید. به نقاط قوت داستان توجه می‌کنید و آن را بهبود می‌بخشید. و چیزهایی که داستانتان را تضعیف یا از داستان اصلی منحرف می‌کند، حذف می‌کنید. فراتر از آن، شما می‌توانید نام شخصیت‌ها را تغییر دهید، می‌توانید آغاز را تغییر دهید، قسمت پایانی را عوض کنید، ولی با مرور زمان که این کار را به پایان می رسانید، این تغییرات باید اجتناب‌ناپذیر به نظر بیایند. 📗۶- طوری بنویسید که انگار برای هر کلمه روی کاغذ باید پول بدهید. 📗|• از همان اول تصمیم گرفتم وقتی که داستان کوتاه می‌نویسم، طوری بنویسم که انگار برای هر کلمه‌ای که می‌نویسم باید پول بدهم. در ذهنم اینطور بود که اگر هر کلمه برایم خرج بردارد، سعی می‌کنم هر کلمه را حساب شده استفاده کنم؛ هر کلمه کارایی خودش را داشته باشد. این کار داستان کوتاه را نفوذناپذیر می‌کند. 📗|• در آوردن هر کلمه، هر جمله، هر پاراگراف، هر صفحه خیلی سخت می‌شود. در حالی‌که صادقانه، در یک رمان، قطعا باید بتوانید چندصفحه را جایی از رده خارج و در جای دیگر وارد کنید بی آنکه خدشه‌ای به داستان وارد شود. 📒۷- هر بار که یک داستان کوتاه را می‌خوانید، باید یک چیز جدید در چنته داشته باشد. 📒|• دوست نیل، نویسنده مرحوم جین ولف، توصیف‌اش از متن خوب این بود که یک کتاب‌خوان باسواد بتواند از خواندن آن لذت ببرد و در خوانش‌های بعدی، لذت‌ خواندن برایش افزایش یابد. 📒|• گیمن هم با این نظر موافق است: «شما لزوما به دوباره خواندن یک داستان کوتاه فکر نمی‌کنید. ولی به نظر من یک داستان کوتاه واقعا خوب نباید همه چیز را در اولین خوانش به شما نشان بدهد. قطعا باید رضایت‌بخش و سرگرم‌کننده باشد، و باید شما را با خود به یک سفر ببرد، ولی بار دوم باید شما را به دنیای کمی متفاوت‌تر ببرد.» 📕۸- نوشتن داستان کوتاه، بهترین روش تمرین برای نوشتن رمان است. 📕|• داستان کوتاه موقعیت بسیار خوبی برای نویسندگان جوان است تا تجربه کسب کنند. در گام اول نمی‌شود در ماراتن شرکت کرد، و نوشتن رمان اساسا یک ماراتن محسوب می‌شود. داستان‌های کوتاه می‌توانند تمرین‌ دویدن روزانه باشند. 📕|• به آنها از دو زاویه نگاه کنید: یک، روش یادگیری برای نوشتن و مجال اشتباه کردن، و دیگری آنکه به قدر کافی به شما می‌آموزد تا رمان خود را بنویسید. هر اشتباهی که ممکن است در نوشتن رمان پیش بیاید، در داستان کوتاه هم ممکن است.
  8. 📘۱- هر داستان کوتاه نیاز به ایده اصلی قوی دارد. 📘|• به طور کلی، هر داستان کوتاه، درباره‌ی فقط یک چیز است و یک اتفاق بزرگ باید در آن بیفتد. البته به این معنا نیست که شما نمی‌توانید رخدادهای بیشتری داشته باشید. 📘|• فقط به این معناست که داستان کوتاه حول یک ایده اصلی می‌چرخد. معمولا داستان کوتاه برای من، یک چیز کوچک است که هرچه می‌کنم از ذهنم بیرون نمی‌رود. 📗 ۲- داستان باید شما را با خود به سفر ببرد. 📗|• نوشتن داستان کوتاه را که تمام می‌کنید، نباید همان آدمی باشید که در ابتدا بودید. این اصل برای شخصیت‌های داستان نیز صدق می‌کند. 📗|• در داستان شوالیه، دو قهرمان اصلی وجود دارد، خانم ویتاکر و سر گالاهاد، شوالیه عضو میزگرد شاه آرتور. هر دو راهی سفر می شوند. و وجود دیگری در زندگیشان، آنها را کمی تغییر می‌دهد. 📒|• ۳- وقتی شروع به نوشتن می‌کنید، از نداشتن تمام جواب‌ها نگران نشوید، آن‌ها را پیدا خواهید کرد. 📒|• نکته دوست داشتنی درباره نوشتن داستان کوتاه این است که شما حتما نباید تمام جواب‌ها را از اول داشته باشید. 📒|• لازم نیست بدانید داستان به کجا می‌رسد. چون در نهایت، بعد سه یا شاید پنج روز، یا ده روز بعد، بالاخره به نقطه پایان می‌رسید. 📕|• ۴- اولین جمله‌ای که می‌نویسید لزوما نباید اولین جمله داستانتان باشد. 📕|• شما به یک جمله آغازین خوب نیاز دارید ولی همیشه باید در نظر داشته باشید که در هر نوع متنی، چه داستان کوتاه باشد چه داستان بلند، با مرور زمان که می‌نویسید و متن را کامل می‌کنید، جمله آغازین حتما نباید همان جمله‌ای باشد که در ابتدا نوشتید بلکه می‌تواند تغییر کند. 📕|• لذت هر گونه نگارش در این است که خلاقانه منفجر شوید. ناگهان همه‌چیز روی کاغذ می‌ریزد... دقیقا مطمئن نیستید چه اتفاقی دارد می‌افتد یا به کدام سمت می‌رود ولی با قطعیت به نوشتن ادامه می‌دهید چون به مرور زمان همه آنها بر شما آشکار خواهد شد.
  9. •[📚]• ژانر ماجراجویی (Adventure) چیه؟! 📘|• در داستان‌های ماجراجویانه، معمولاً داستانی داریم که خطر و هیجان توش پررنگه. 📒|• ویژگی‌های ژانر ماجراجویی (شاید همه‌ی این ویژگی‌ها در یک اثر ماجراجویانه حاضر نباشند): ● سرعت پیشروی داستان بالاست. ● اکشنش زیاده. ● شخصیت اصلی قهرمان باید پا به سفر بذاره و در مدت محدودی تمومش کنه. (آرشیو سفر قهرمان) ● معمولاً شخصیت اصلی باید یکی دیگه رو نجات بده. ● سناریوهای خطرناک، فداکاری و نقطه اوج آتشین داریم. ● اخلاقیات داستان معمولاً سیاه و سفیده و «خوب» و «بد» داریم. ● پیرنگ خطی و ساده‌ست. 📙|• آماسا، منتقد، می‌گه مهم‌ترین عنصر داستان‌های ماجراجویی خطره. استدلال می‌کنه که رمان «داستان دو شهر» از چارلز دیکنز، ماجراجوییه زیرا قهرمانان داستان در معرض خطر زندانی شدن یا کشته شدن‌اند، در حالی که رمان «آرزوهای بزرگ» از دیکنز ماجراجویی نیست چون «برخورد پیپ [قهرمان داستان] با مجرم یک ماجراجویی است اما آن صحنه فقط وسیله ای برای پیشبرد داستان اصلی است که به طور قطع کل رمان ماجراجویی محسوب نمی‌شود.» 📕|• داستان‌های ماجراجویی با ژانرهای دیگه اشتراک دارن؛ به ویژه آثار جنگی، جنایی، جاسوسی، علمی‌تخیلی، فانتزی و وسترن. البته همه کتاب‌های ژانرهای ذکرشده ماجراجویی نیستن. 📘|• چند نمونه کتاب ماجراجویایی: ● ادیسه اثر هومر ● ماجراهای هاکلبری فین اثر مارک توین ● موبی دیک اثر هرمان ملویل ● سفرهای گالیور اثر جاناتان سویفت ● جزیره گنج اثر رابرت لویی استیونسن ● مجموعه‌ی پرسی جکسون اثر ریک ریوردان ● هابیت اثر جی. آر. آر. تالکین ● مجموعه‌ی ارباب حلقه‌ها اثر جی. آر. آر. تالکین ● مجموعه‌ی هری پاتر اثر جی. کی. رولینگ ● مجموعه‌ی بازی‌های عطش اثر سوزان کالینز ● مجموعه‌ی نارنیا اثر سی. اس. لوییس ● دور دنیا در هشتاد روز اثر ژول ورن ● زندگی پی اثر یان مارتل ● شش کلاغ اثر لی باردوگو ● کنت مونت کریستو اثر الکساندر دوما ● بازیکن شماره یک اثر ارنست کلاین ● ارباب مگس‌ها اثر ویلیام گلدینگ 🎞|• معرفی تعدادی از محبوب‌ترین فیلم‌های ماجراجویی: ● مجموعه‌ی Star Wars ● مجموعه‌ی Avengers ● مجموعه‌ی Shrek ● مجموعه‌ی Toy Story ● مجموعه‌ی Pirates of the Caribbean ● مجموعه‌ی Indiana Jones ● The Lion King 1994 ● Finding Nemo 2003 ● The Incredibles 2004 ● Avatar 2009 ● Frozen 2013 ● Jurassic World 2015
  10. •[📚]• ادبیات گوتیک چیه؟ 💀|• ادبیات گوتیک (Gothic fiction) که گاهی هم بهش می‌گن وحشت گوتیک، یه عبارت برای توصیف آثاریه که ترکیبی از هراس و روح‌زدگی و ملودراما و مضامین عاشقانه‌ست. ⚰|• معمولاً آثار گوتیک به رازهای مبهم می‌پردازن. و در انتها لازم نیست خواننده به اون راز پی ببره؛ و در طول داستان افشای تدریجی صورت می‌گیره. •[📚]• اولین گوتیک چی بود؟ 🏰|• هوراس والپول، نویسنده انگلیسی، اولین بار در سال ۱۷۶۴ با رمان قلعه اوترانتو این سبک رو معرفی کرد. •[📚]• نویسنده‌ها و آثار گوتیک 🖌|• بعد از هوراس والپول، نویسنده‌هایی مثل کلارا ریو، آن ردکلیف، ویلیام توماس بکفورد و متیو لوییس در قرن هجدهم از این گونه آثار نوشتند. 🥀|• تاثیر گوتیک تا قرن نوزدهم باقی موند و شاعران رمانتیک و رمان‌نویس‌هایی مثل مری شلی، چارلز ماتورین، والتر اسکات و ا. ت. ا. هوفمان به نوشته‌های گوتیک پرداختند. 🩸|• در اوایل دوره ویکتوریایی، عناصر گوتیک در رمان‌های چارلز دیکنز و خواهران برونته و همچنین آثار ادگار آلن پو و ناتانیل هاثورن ظاهر شد. 🕯|• آثار معروف‌تر بعدی، دراکولا اثر برام استوکر، سوسک اثر ریچارد مارش، دکتر جکیل و آقای هاید اثر استیونسن بودند. 🚬|• نویسنده‌های مهم قرن بیستم هم دافنه دوموریه، استیون کینگ، شرلی جکسون، آن رایس و تونی موریسون هستند. •[📚]• ویژگی‌های ادبیات گوتیک 🏯|• توصیف ساختمان‌های بلند، قلعه‌ها، صومعه‌ها و بناهای قدیمی و مخروبه در آثار گوتیک نقش زیادی داره. این شیفتگی باعث شده که نوعی از معماری، هنر و شعر از رمان‌نویسی گوتیک الهام بگیره. 🏚|• برای مثال هوراس والپول خونه‌ی خودش رو به سبک معماری گوتیک قرون وسطی ساخت. 🎵|• در ادبیات گوتیک محیط وحشت‌انگیز، وقایع ماوراطبیعی، و سایه کردن گذشته‌ای تاریک روی زمان حال وجود داره. در محیط یادآورهای گذشته رو می‌بینیم، مخصوصاً از طریق ساختمان‌های مخروبه که نشانه‌ی دنیای گذشته‌اند که حالا نابود شده. 🏛|• در قرن هجدهم و نوزدهم این آثار شامل قلعه، ساختمان‌های مذهبی مثل صومعه و سردابه‌ست. فضاش معمولاً تنگناهراسانه‌ست و توی پیرنگش انتقام، زندانی کردن و قتل دیده می‌شه. رویدادهای ترسناک آثار گوتیک معمولاً استعاره‌ای از کشمکش‌های روانی و اجتماعیه. 🎭|• همچنین گاهی در آثار گوتیک شاهد موقعیت‌های رویاگون و مرگ‌گون هستیم: زنده زنده دفن شدن، بدل‌ها، پژواک‌ها یا سکوت غیرطبیعی، کشف روابط خانوادگی عجیب، نثر درک‌نشدنی، چشم‌اندازهای شبانه، مکان‌های دورافتاده، خواب‌ها، تسخیرشدگی توسط ارواح و اشباح اهریمنی، خرافات، حس گیرافتادگی و تنهایی. •[📚]• ده عنصر رایج در آثار گوتیک: ۱. راز و ترس، مثل شمع‌های لرزان، تدفین و... ۲. شگون و طالع و نفرین ۳. فضا و موقعیتی هراس‌انگیز و پریشانی‌آور ۴. وقایع فراطبیعی مثل ارواح، زنده شدن اشیا و... ۵. رویدادهای عاشقانه (که معمولاً منجر به اندوه و تراژدی می‌شه) ۶. حضور یک شرور ۷. رنج و دلواپسی، احساسات شدید و اغراق‌شده ۸. کابوس و خیالات ترسناک ۹. شخصیت اصلی ضدقهرمان به‌جای قهرمان؛ نقص‌دار و تحت فشار تراژدی گذشته. ۱۰. دوشیزه در رنج، زنی غمگین و سرکوب‌شده. •[📚]• ده اثر معروف ادبیات گوتیک: ۱. قلعه‌ی اوترانتو اثر هوراس والپول ۱۷۶۴ ۲. فرانکنشتاین اثر مری شلی ۱۸۱۸ ۳‌. سقوط خاندان اوشر اثر ادگار آلن پو ۱۸۳۹ ۴‌. جین ایر اثر شارلوت برونته ۱۸۴۷ ۵. دکتر جکیل و آقای هاید اثر رابرت لویی استیونسن ۱۸۸۶ ۶. دراکولا اثر برام استوکر ۱۸۹۷ ۷. ربکا اثر دافنه دوموریه ۱۹۳۸ ۸. سخت‌تر شدن اوضاع اثر هنری جیمز ۱۸۹۸ ۹. تسخیر خانه هیل اثر شرلی جکسون ۱۹۵۹ ۱۰. تالار خونین و داستان‌های دیگر اثر آنجلا کارتر ۱۹۷۹
  11. •[📚]• سه بخش مهم در «داستان تاریخی»: دنیاسازی، پیرنگ، مضمون 🍷|• دنیاسازی در «داستان تاریخی»: 🧥|• به فرهنگ، رسوم، روابط اجتماعی، جزئیاتی مثل پوشش، دیالوگ و موسیقی مثل یک تاریخ‌دان توجه کنید. ⚰|• توجه کنید که اصطلاحات و ضرب‌المثل‌های ما در چه زمانی درست شدن و اگه داستانتون قبل از اون اتفاق می‌افته، به کارشون نبرید. ⛓|• مثلاً اگر داستانتون در زمان انقلاب مشروطه نوشته شده، نباید کسی از اصطلاح «آب خنک خوردن» استفاده کنه، چون این اصطلاح در زمان رضاشاه ساخته شد. 🏺|• البته شما تاریخ‌نگار نیستید، داستان‌نویسید. اگر جزئیات خیلی اهمیت ندارن، زیاد درگیرشون نشید. 🪭|• می‌تونید درباره این موارد تحقیق کنید و توی داستانتون نشون بدید: • سیاست، سازمان‌های سیاسی، حقوق شهروندی • رفتارهای اجتماعی • باورهای رایج، اخلاقیات، خرافات • افراد برجسته • رخدادهای مهم • آب‌وهوای اون سال • ساختار نظامی • طبقه اجتماعی، اقتصاد، قدرت خرید مردم • خیابان‌ها، محله‌ها، مرزها • اصطلاحات، واژگان عامیانه، شیوه صحبت • فرهنگ مادی؛ مثل شیوه لباس پوشیدن، معماری، خوراک، تفریح‌های مردم • فناوری‌های در دسترس • اخبار روز (اگه روزنامه‌های اون زمان وجود دارن، بخونیدشون!) • بیماری‌های رایج 🗞|• پیرنگ در «داستان تاریخی»: 🚊|• لازم نیست داستان حتماً درباره رویداد تاریخی مهم باشه. مثلاً اگه داستانتون در دوران انقلاب صنعتی در انگلستان رخ می‌ده، می‌تونید درباره پیشرفت‌های تکنولوژی، جنبش لادایت و گسترش استعمار بنویسید؛ اما همچنین می‌تونید داستانی بنویسید که از این رویدادهای تاثیر پذیرفته. 🪔|• مثلاً یک لادایت عاشق یک مخترع می‌شه. یک کارگر کنار ۱۴ ساعت کار می‌خواد رمان بنویسه. یک سرباز بریتانیایی به جزیره جاوا حمله می‌کنه، اما وقتی برمی‌گرده دیگه اون حس وطن‌پرستی رو نداره. 🧨|• معمولاً خواننده با شخصیت‌هایی که زندگی‌شون تغییر کرده بیشتر ارتباط می‌گیره. از دیدگاه مردم عادی چیزهای بیشتری درباره تاریخ و روان انسان یاد می‌گیریم. همچنین وقتی می‌بینیم تاریخ روی مردم گذشته چطور تاثیر گذشته، راحت‌تر می‌بینیم روی زندگی‌های ما چطور تاثیر می‌ذاره. 🥀|• مضمون در «داستان تاریخی»: 🩸|• بعضی از کشمکش‌های داستانتون حتماً منحصر به موقعیت داستانی شمان؛ مثلاً مردم الان تجربه‌ی یک شوالیه در قرون وسطا رو ندارن، اما چیز مشترکمون انسانیت ماست. ⚖|• مضمون یعنی ایده‌ای محوری که در نوشته کشف می‌شه؛ ایده‌هایی مثل عدالت، خانواده، خوبی علیه بدی، و بلوغ. از طریق این مضمون‌ها خواننده‌ی امروزی تجربه‌های گذشتگان رو درک می‌کنه. 🛡|• شما نیزه‌بازی نکردید، با نورمن‌ها نجنگیدید، یا جلوی شاهی زانو نزدید، اما تجربه‌های شوالیه‌ی قرون وسطایی رو درک می‌کنید چون مضامینی مثل عشق و وظیفه و فداکاری و عدالت بین همه‌ی انسان‌ها مشترکه.
  12. •[📚]• هفت نکته اضافه برای نوشتن کتابی در ژانر «داستان تاریخی» برای نوشتن در ژانر «داستان تاریخی» باید تعادلی بین خلاقیت و تحقیق حفظ کنید. 💜 ۱. آزادانه و با توفان ذهنی بنویسید. 💜 اگر علاقه‌مندید ولی نمی‌دونید از کجا شروع کنید، پونزده دقیقه درباره یک دوره یا رخداد تاریخی یادداشت کنید که علاقه دارید داستانش رو بنویسید‌. فرضیاتتون و توصیف فرهنگ اون زمان که از کتاب‌ها یا فیلم‌ها یاد گرفتید رو بنویسید. یادداشت کنید که چی شما رو به اون لحظه در تاریخ علاقه‌مند کرده. 💙• ۲. به طرز جالبی وارد اون دوره تاریخی بشید. 💙• می‌تونید دوره زمانی تاریخی خاصی در نظر بگیرید و شخصیت‌های خودتون رو واردش کنید. یا می‌تونید یک رخداد تاریخی انتخاب کنید و شخصیت‌هایی خیالی بسازید که اون رخداد رو تجربه کردن یا روی زندگیشون تاثیر گذاشت. 🩵• ۳. تحقیق کنید. 🩵• علاوه بر درست درآوردن حقایق تاریخی، هرچی جزئیات ریزتری دربیارید بهتره. فهرستی از جزئیاتی که باید درباره‌شون تحقیق کنید، بنویسید. احتمالاً همین چیزهای ریز خواننده رو علاقه‌مند نگه می‌داره و داستانتون رو باورکردنی می‌کنه. 🩵• خودتون رو در دوره تاریخی مد نظر غرق کنید. می‌تونید بشینید و فکر کنید اهل اون زمانید. درباره هنر، فرهنگ، پوشش، خوراک، ابزارهای مردم اطلاعات کسب کنید. 🩵• به ارزش‌های مردم هم توجه کنید. مثلاً ارزش «شرف و افتخار» در بیشتر فرهنگ‌ها وجود داره، اما بسته به موقعش به روش‌های متفاوتی ابراز می‌شده. 💚• ۴. دنیایی بسازید. 💚• دنیاسازی باعث می‌شه رمان تاریخی اصیل‌تر بشه و خواننده رو علاقه‌مند نگه داره. جزئیاتی درباره دوره تاریخی مد نظرتون بنویسید که خواننده درباره بافت تاریخی بیشتر بدونه؛ البته تعادلش با جزئیات آشناتر رو حفظ کنید. 💚• البته اطلاعات رو بی‌دلیل اضافه نکنید؛ مطمئن شید که دنیاسازی داستانتون رو بهتر می‌کنه. در پست بعدی درباره دنیاسازی بیشتر توضیح خواهیم داد. 💛• ۵. خیلی درگیر دیالوگ نشید. 💛• دوره‌های تاریخی مختلف ساختار واژگانی و دستوری متفاوتی دارن. گه‌گاه کلمات و عبارت‌هایی برای نشون دادن موقعیت تاریخی توی اثر بذارید، اما اون‌قدر زیاد نباشه که خوندن رمان دشوار و کمتر لذت‌بخش بشه. 🧡• ۶. شخصیت‌های خیالی اضافه کنید. 🧡• حتی اگه درباره رویدادهای واقعی می‌نویسید، می‌تونید آزادانه از خلاقیتتون استفاده کنید. شخصیت‌های خیالی می‌تونه شخصیت‌های واقعی که بر اساس افراد واقعی تاریخ ساخته شدن رو تکمیل کنه، داستان رو جلو ببره و سرگرم‌کننده نگهش داره. ❤️• ۷. بیشتر به داستان و شخصیت‌ها توجه کنید. ❤️• خوب تحقیق کردن مفیده. از این سایت به اون سایت برید و مطالعه کنید. اما موقع نوشتن منظم باشید و به فهرست حقایق تاریخی تبدیلش نکنید. یادتون باشه داستانتون در میان تاریخ واقع شده، اما درباره تاریخ نیست. ❤️• بیشتر روی شخصیت‌ها و واکنش‌های اون‌ها و علت احساسات و افکار و اعمالشون تمرکز کنید. هدفتون گفتن داستان اون‌هاست که تاریخ روی زندگی‌هاشون تاثیر گذاشت. ❤️• رمان شما کتاب درسی و علمی نیست. شاید حتی شخصیت‌های داستانتون تاریخ معاصر خودشون رو اشتباه درک کنن یا برداشت‌های متفاوتی داشته باشن. توی ادبیات داستانی، مردم اهمیت دارن.
  13. •[📚]• پنج ویژگی مشترک میان آثار « تاریخی پرطرفدار» رو بخوانید و یاد بگیرید ^^ ⛱|• ۱. موقعیت ⛱|• موقعیت داستانی مهم‌ترین بخش هر رمان تاریخیه. داستان باید توی زمان و مکانی واقعی از تاریخ رخ بده و مهم باشه؛ یعنی تاریخ‌دان‌ها بشناسنش و روی پیرنگ تاثیر بذاره. مثال‌هایی از موقعیت: • نیویورک در زمان رکود بزرگ • پاریس در زمان جنگ جهانی دوم • پورت هارکورت در زمان جنگ بیافرا • امپراتوری کره در زمان پیمان ۱۹۱۰ ژاپن و کره • تهران در زمان شورش نان • و... ⏳|• ۲. پیرنگ ⏳|• پیرنگ رمانی در ژانر داستان تاریخی، ترکیبی از اتفاقات واقعی و خیالیه. می‌تونید شخصیت و شهر و رویدادهای خودتون رو بسازید ولی هنوزم باید با اون دوره تاریخی جور باشن. ⏳|• برای مثال، رمانی که در لندن سال ۱۶۶۶ اتفاق می‌افته آتش‌سوزی بزرگ لندن رو نمایش می‌ده که اتفاق مهمی در تاریخ این شهر بود. 🎭|• ۳. شخصیت‌ها 🎭|• شخصیت‌ها می‌تونن واقعی، خیالی یا ترکیبی باشن؛ اما همه‌شون باید متناسب با دوره تاریخی مد نظرتون به نظر برسن و رفتار کنن و حرف بزنن. 🎭|• برای مثال اگه کتابی درباره ماری تودور می‌نویسید، نباید تاریخ خانوادگیش به‌عنوان دختر هنری هشتم و خواهر الیزابت یکم نادیده گرفته بشه که در به سلطنت رسیدنش نقش داشتند. 🎤|• ۴. دیالوگ 🎤|• دیالوگ باید متناسب با دوره تاریخی باشه و موقعیت اجتماعی شخصیت رو بازتاب بده. برای مثال، سربازان صد سال پیش از اصطلاحات امروزی استفاده نمی‌کنن. 🩸|• ۵. کشمکش 🩸|• کشمکش‌های شخصیت‌ها باید کشمکش‌های مردم همون دوره تاریخی باشه. برای مثال، اگر کتاب جنگی نوشتید، می‌تونید ترس و تردید سربازی رو توصیف کنید که نمی‌خواد به خط مقدم بره چون می‌دونه احتمال مُردنش بالاست. •[📚]• توصیه‌های نویسندگان رمان تاریخی آیا نوشته‌تون اون‌قدر در دوره تاریخی مد نظرتون غوطه‌ور شده که به‌نظر بیاد انگار نویسنده‌ای از همون زمان اون رو نوشته؟ یا مدرن‌تره، یا حتی هنجارهای اون دوره رو زیر و رو می‌کنه؟ این‌ها روی سبک تأثیر می‌ذاره. 🖌- رزی اندرو به‌شخصه سعی می‌کنم از نت‌گردی، کشف جزئیات غذا، لباس، رویدادهایی که ممکنه مرتبط باشند یا نباشند، خوب لذت ببرم. از این‌که هرگز توی نوشته استفاده‌شون نکنید، نترسید. هنوزم راه خوبیه که در دوره مد نظرتون غرق بشید. 🖌- لوسی اش به‌نظرم خوبه برای داستان‌هام برنامه داشته باشم، چون سمت تحقیقاتی که نیاز دارم راهنماییم می‌کنه. اگه وسط نوشتن مجبور شید متوقف شید و تحقیق کنید، واقعاً می‌تونه احساستون نسبت به جریان نوشتن و پیرنگ رو مختل کنه. تحقیق نکردن ممکنه کار رو تضعیف کنه، بنابراین خوبه زود شروع کرد. 🖌- ای. جی. وست همیشه یادتون باشه که مردم بدون توجه به قرن زندگی‌شون، مردم هستند. برای رمان اولم، من این اشتباه رو مرتکب شدم که فکر می‌کردم باید در موضوع مد نظرم متخصص باشم. تا جایی که داستانم تقریباً غرق در تحقیقات شد. تحقیق باید خط داستانی شخصیت را تکمیل کنه. لطفاً کار من رو انجام ندید و درباره تاتژانت دستگاه قالیبافی وراجی نکنید، فقط چون شخصیتی گذرا بهش اشاره کرده! 🖌- استیسی توماس
  14. چطور بحث‌وجدل‌های پرجوش‌وخروش بنویسیم🔥 1⃣ پریدن وسط حرف دیگری توی بحث‌های واقعی، مردم وسط حرف همدیگه می‌پرن و هم‌زمان صحبت می‌کنن. لارا حرف جان را بُرید و گفت: «انقدر حاشیه نرو!» 2⃣ احساسات شدت تنش درون احساسات رو نشون بدید. با واکنش‌هایی از ته دل و صفت‌های قدرتمند این کار رو انجام بدید. کلماتش مثل تیر نوک‌تیز، با دقت هدف می‌گرفتند. واکنش او هم همان‌قدر تُند بود. 3⃣ علت درست مشخص کنید که بحث سرِ چیه. این‌جور خواننده می‌فهمه چرا شخصیت‌ها این‌قدر هیجان‌زده و آتشی‌ان. «تو هیچ‌وقت توی جلسات به نظراتم گوش نمی‌دی!» 4⃣ پاس دادن با دیالوگ‌های کوتاه که یه حرف رو پاس می‌دن، پویایی بحث رو زنده نگه دارید. «داری گنده‌ش می‌کنی!» «نخیر. تو اصلاً گوش نمی‌دی!» «معلومه که می‌دم!» 5⃣ واکنش فیزیکی برای نشون دادن تنش بحث، واکنش‌های فیزیکی رو توصیف کنید. دندان‌های فشرده، مشتِ محکم، سگرمه‌های درهم‌رفته یا قدم‌های تند تند. دندان‌هایش را چنان محکم به هم فشرد که گمان کرد الان دندانش می‌شکند. 6⃣ بلندیِ صدا با بلندی و ولوم صدا بازی کنید. زمزمه هم می‌تونه تاثیرگذاریِ فریاد رو داشته باشه. به نجوا گفت: «یه مسئله‌ی دیگه هم هست.» و به آرامی نزدیک شد. 7⃣ گوینده‌های متعدد بیش از دو شخصیت رو توی بحث حاضر کنید که پیچیدگیِ بیشتر و زاویه‌دید‌های مختلف داشته باشید. وسط بحث خواهرها، مادر دخالت کرد: «جفتتون بس کنید! دارید خراب‌ترش می‌کنید!» 8⃣ بهای شکست بهای شکست در بحث رو به تدریج بالا ببرید. اطلاعات جدیدی آشکار کنید تا بحث داغ‌تر بشه. «یه وقت فکر نکردی پیامکی که بهش دادی رو ندیدم. اون‌قدر که خیال می‌کنی زبل نیستی.»
  15. چطور خواننده رو از مرگ یه شخصیت غمگین کنیم؟ 💙|• ارتباطات عمیق 💙|• بذارید خواننده عمیقاً و از ته قلب با شخصیت‌ها ارتباط بگیره. گذشته‌ش، خصوصیاتش و ارتباطاتش رو طوری بسازید که خواننده بهش اهمیت بده. 💙|• مثال: مهربونی‌ها، رویاها و رابطه‌ی معنی‌دارش با یه شخصیت دیگه رو نشون بدید. 💚|• تاثیر 💚|• تاثیر احساسی‌ای رو که شخصیت روی بقیه‌ی شخصیت‌ها می‌ذاره، نشون بدید. 💚|• مثال: دوست صمیمی شخصیتتون از درون فروپاشی می‌کنه و به گردنبندی چنگ می‌زنه و محکم نگهش می‌داره که شخصیت بهش هدیه داده. 💛|• رویاهای نرسیده 💛|• نشون بدید چه رویاهایی داشت و بهشون نرسید و چه پتانسیل‌هایی داشت که ازشون استفاده نشد‌. این‌طور مرگ غم‌انگیزتر می‌شه. 💛|• مثال: فقط یه‌کم مونده بود تا به رویای نونوایی باز کردن برسه. برنامه‌ها و طرح‌هاش هنوز روی میزش پراکنده بودن. 🧡|• زمان‌بندی 🧡|• لحظه‌ای برای مرگ انتخاب کنید که غیرمنتظره‌ست و تاثیرش از همیشه بیشتره. 🧡|• مثال: فقط یک ذره قبل از این‌که نجات پیدا کنه، مُرد. ❤️|• حرف‌های آخر ❤️|• بذارید حرف‌های آخرش حزن‌آور باشه. ❤️|• مثال: آخرین حرفش، آخرین زمزمه‌ش این بود که «به خانواده‌ام بگین دوستشون دارم.» 🩷|• نمادها 🩷|• با نمادها مرگ رو عاطفی‌تر کنید. 🩷|• مثال: باغچه‌ای که اون‌قدر با دلسوزی مراقبش بود، کم‌کم پژمرده شد. 💜|• کشمکشِ حل‌نشده 💜|• کشمکش‌های حل‌نشده می‌تونن اندوه و پشیمانی بیشتری به بار بیارن. 💜|• مثال: اون هیچ‌وقت با برادرش آشتی نکرد و حالا دیگه دیر بود.
  16. 🌵مونولوگ درونی🌵 📜|• مونولوگ درونی، افکار درونی شخصیت رو نشون می‌ده و باعث می‌شه احساسات و انگیزه‌هاش رو بهتر درک کنیم. مثل اینه که ذهنش رو بخونی! 📦|• مونولوگ درونی هدف‌های مختلفی داره، از جمله: • شرح و تفصیل • آشکار کردن عمق شخصیت • افزایش ارتباط احساسی شخصیت و خواننده • جلو راندن پیرنگ • افزودن لایه‌ای از رئالیسم 📚|• نکته‌های نوشتن مونولوگ درونی: 🕰|• زمان درستی برای نوشتنش انتخاب کنید. مثل فلش‌بک و بقیه ابزارهایی که در روایت اصلی تداخل ایجاد می‌کنن، مونولوگ درونی هم باید در زمان مناسبی استفاده بشه. مونولوگ درونی سرعت روایت رو پایین می‌آره، که برای ایجاد تعادل خوبه، اما بهتره وسط صحنه‌ی اکشن با بهای شکست بالا استفاده نشه. 🗣|• اون رو جایگزین دیالوگ‌ها نکنید. دیالوگ تقریباً همیشه جذاب‌تر از مونولوگ درونیه و کلی هدف دیگه هم داره. اگه شخصیت دیگه‌ای توی صحنه هست، دیالوگ رو هم در نظر بگیرید. زمانی از مونولوگ درونی استفاده کنید که اطلاعات رو نمی‌شه با شخصیت دیگری به اشتراک گذاشت. 🌝|• نگو، نشون بده. این توصیه‌ی قدیمی برای مونولوگ درونی هم کاربرد داره. ساده ممکنه توی این تله بیفتید که توی مونولوگ فقط احساسات شخصیت رو بگید. حواستون جمع باشه! گفتن: نگرانم. نشون دادن: اگه پیداش کنن چی؟ نمی‌تونم نفس بکشم... 🍃|• طبیعی نگهش دارید. از افکار خودتون الهام بگیرید. چند لحظه در روز با آگاهی به روند اندیشیدن خودتون دقت کنید. تمرین خوبی برای نوشتن مونولوگ‌های واقع‌گرایانه‌تره. چیزی رو که نوشتی، بلند بلند بخون. اگه به نظر طبیعی و روان نرسید، یکم کار بازنویسی در پیش داری! ✂️|• بی‌رحمانه ویرایش کن. افکار غیرضروری رو حذف کن. مونولوگ رو به پیرنگ و توسعه شخصیت مربوط نگه دار. برای مثال، چند جمله از این مونولوگ رو می‌شه حذف کرد؟ باورم نمی‌شه همچین حرفی زدم. آخه چرا اینو گفتم؟ حتماً همه فکر می‌کنن احمقم. باید دهنم رو بسته نگه دارم. آخه چی فکر می‌کردم؟ واقعاً خجالت‌آوره. ‌
  17. هانیه پروین

    ۵ روش براش شروع رمان !

    پنج روش برای آغاز داستان🔖 1⃣. اکشن! اگه خواننده بیفته وسط اکشن، دوست داره ببینه بقیه‌ش چی می‌شه و به خوندن ادامه می‌ده. اما هنوز شخصیت‌هاتون براش مهم نیست، پس بهای شکست اون‌قدر اهمیت نداره. مثال‌ها: دعوا، صحنه‌ی تعقیب، وسط دزدی، بحث، ماموریت نجات، فرار، دستگیری، به هم زدن، تصادف، حادثه‌ی جادویی و... 2⃣. دیالوگ! پرت شدن وسط گفت‌وگوی دو شخصیت می‌تونه خواننده رو میخکوب صحنه نگه داره. یک نمونه‌ش داستان زندگی من اثر چخوف: سرپرست به من گفت: «فقط برای ملاحظه‌ی پدر ثروتمندت تو را نگه داشتم؛ وگرنه مدت‌ها پیش بیرون پروازت می‌دادم.» به او پاسخ دادم: «تملقم را می‌گویید عالیجناب، که فکر می‌کنید من توانایی پرواز دارم.» و سپس شنیدم که گفت: «این آقا را دور کنید، روی اعصابم راه می‌رود.» مکالمه‌ی جذاب باعث می‌شه خواننده بدونه چی شد که همچین مکالمه‌ای پیش اومد و فضولیش گل می‌کنه. همچنین با دیالوگ‌ها می‌تونیم شخصیت‌ها رو معرفی کنیم و صدای ویژه‌ای به هرکدوم بدیم. 3⃣. شخصیت! می‌تونید طوری شروع کنید که خواننده به خوبی با شخصیت آشنا بشه. آغاز معروف ناطور دشت به خوبی هویت شخصیت اصلی رو به خواننده نشون می‌ده: «اگه واقعاً می‌خوای قضیه رو بشنوی، لابد اول‌چیزی که می‌خوای بدونی اینه که کجا دنیا اومدم و بچگی گندم چه‌جوری بوده و پدر مادرم قبل دنیا اومدنم چیکار می‌کردن و از این‌جور مزخرفات دیوید کاپرفیلدی؛ ولی من اصلاً حال و حوصله‌ی تعریف کردن این چیزا رو ندارم.» معرفی شخصیت در آغاز داستان می‌تونه باعث بشه که خواننده بلافاصله با اون ارتباط بگیره. 4⃣. بیانیه! خیلی از رمان‌ها با بیانیه‌ای تفکربرانگیز شروع می‌شن. مثل آغاز غرور و تعصب: «صغیر و کبیر فرضشان این است که مرد مجرد و پول و پله‌دار قاعدتاً زن می‌خواهد.» یا آغاز آنا کارنینا: «همه خانواده‌های خوشبخت مثل هم‌اند اما خانواده‌های شوربخت هر کدام بدبختی خاص خود را دارند.» این آغازها حال‌وهوای ادامه‌ی رمان رو مشخص می‌کنن و معمولاً مضمون اصلی رو نشون می‌دن. 5⃣. موقعیت! در خیلی از رمان‌ها، نویسنده با توصیف صحنه کارش رو آغاز می‌کنه. می‌تونید حال‌وهوا و اتمسفر خاصی رو از همون ابتدا ایجاد کنید تا خواننده در دنیاتون غرق بشه. مثالی از کتاب دوریت کوچک: «نزدیک‌ به سی سال پیش از این بود که شهر مارسی در زیر آفتاب سوزان برشته می‌شد.» با ترسیم صحنه در ذهن خواننده، اون می‌تونه به راحتی داستان رو تصور کنه. این‌طور دچار سندرم اتاق سفید نمی‌شید.
  18. سلام خوبین؟ چطورین؟؟ 🤗 این تاپیک مختص اسکرین‌ شات‌هایی هست که توی انجمن گرفتیم و دوست داریم بعنوان خاطره اینجا ثبتش کنیم ^^
  19. A Virtuous Business | کسب و کار شریف سال ساخت: 2024 ژانر: کسب و کار، کمدی، زندگی قسمت ها: 12 روز های پخش: شنبه و یکشنبه بازیگران: Kim So Yeon – Yeon Woo Jin – Kim Sung Ryung خلاصه داستان: در دهه 1990 چهار زن که از زمان خود جلوتر بودند، شروع به فروش محصولاتی میکنند که در آن زمان تابو بود…
  20. Jeongnyeon: The Star is Born جونگنیون: تولد یک ستاره سال ساخت: 2024 ژانر: موزیکال، درام قسمت ها: 12 روز های پخش: شنبه و یکشنبه بازیگران: Kim Tae Ri – Shin Ye Eun – Ra Mi Ran خلاصه داستان: در دهه 1950، درست پس از جنگ کره، یون جونگنیون به سختی از طریق فروش صدف به همراه مادرش در شهر بندری موکپو امرار معاش می کند. رویای او این است که به سئول برود و به عنوان بازیگر برای یک گروه تئاتر زنان کار کند و در عین حال ثروتمند شود…
  21. فیلم جوکر 2 : جنون مشترک 2024 🎖امتیاز : 5.3 از 10 🔅ژانر : جنایی، درام، هیجان انگیز، موزیکال 🌎محصول کشور : آمریکا 👤کارگردان : todd phillips 👥ستارگان : joaquin phoenix,lady gaga,brendan gleeson 📝خلاصه داستان: کمدین شکست خورده و دچار اختلال دو شخصیتی، آرتور فلک که در آسایشگاه آرکهام با عشق زندگی خود یعنی هارلی کویین آشنا می‌شود و...
  22. 🛑سریال زیبای : قاضی جهنمی ۲۰۲۴ 🍿IMDb 8.0 🌟 💎ژانر؛ درام | جنایی | فانتزی 🎬 قسمت ها: 14 قسمت 🌍محصول کره جنوبی 📮خلاصه : داستان قاضی کانگ بیت نا که ظاهری زیبا دارد اما در واقع یک اهریمن است و مأموریت او گرفتن جان افراد شرور است که...
  23. 📽فیلم : اطلس ۲۰۲۴ ♣️ژانر : اکشن، علمی-تخیلی، ماجراجویی، هیجانی 🎯امتیاز : ۶ از ۱۰ 🔅محصول کشور : آمریکا 👤کارگردان : brad peyton 👥ستارگان : jennifer lopez,Simu Liu,sterling k. brown 📝خلاصه : داستان در آینده‌ای تیر و تار روایت می‌شود، زمانی که یک سرباز هوش مصنوعی به این نتیجه می‌رسد که برای پایان یافتن جنگ، باید نسل بشر را نابود کند...
  24. مقدمه رمان تینار: پای حرف‌های من ننشینید! زخمی‌تان خواهم کرد. من مرگ را با زبان چرخاندنی، جلوی چشمتان علم می‌کنم. زندگی‌ مرا طوری تربیت کرده‌ که می‌دانم هیچ مقدمه‌ای در لیست‌کار این دنیا وجود ندارد. بیایید با هم رو راست باشیم؛ به‌دور از یکی بود و یکی نبود‌های قصه‌ی شاه پریان، تمام مرا لاجرعه سر بکشید! آن‌وقت تازه چشم بر زیرِ گنبد کبودی باز می‌کنید که اتفاقاً، غیر از خدا، کَسان دیگری هم دارد. پارت اول گندم از آغوش اجباری من گریه‌اش گرفته بود. باید گوش‌های دخترکم را می‌گرفتم؛ برای او خیلی زود بود که بخواهد از مادربزرگش متنفر شود. - هیس! آروم دختر من، عزیز من، عسل مامانش، گریه نکن. گریه... و این در حالی بود که گونه‌های کبودم، برای جاری شدن چشمانم کفایت نمی‌کرد. صدای حاج خانم به‌قدری بلند بود که در و دیوارهای خانه را پشت سر گذاشت و به ما ‌رسید: - آهای مفت‌خور! در به‌روی من می‌بندی؟! صنم نیستم اگه کاری نکنم حیدر پَسِت ببره! برمی‌گردی خونه‌ی بابات، پیش همون داداش مفنگیت که بخت دخترم رو سیاه کرد. سیاه می‌کنم روزگارت رو! می‌شنوی؟ هِری! صدای لَخ‌لَخ کشیده شدن دمپایی‌های پلاستیکی و بعد، کوبیده شدن در، بدنم را به لرزه انداخت. می‌دانستم تا یک‌هفته به‌خاطر آبروریزی جلوی در و همسایه، توان بیرون رفتن از خانه و بلند کردن سرم را نخواهم داشت.
×
×
  • اضافه کردن...