-
تعداد ارسال ها
540 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
-
روز های برد
20
تمامی مطالب نوشته شده توسط روشـنـا
-
درود دوست عزیز🙏🏻
به انجمن نودهشتیا خوش اومدین🤍
جهت شروع نویسندگی و ثبت آثار زیباتون وارد لینک زیر بشید و قوانین تایپ رمان رو مطالعه کنید^
قوانین-تایپ-رمان-انجمن-نودهشتیا/
سپس اگه مشکلی داشتید من درخدمتم🙏🏻
-
درود دوست عزیز🙏🏻
به انجمن نودهشتیا خوش اومدین🤍
جهت شروع نویسندگی و ثبت آثار زیباتون وارد لینک زیر بشید و قوانین تایپ رمان رو مطالعه کنید^
قوانین-تایپ-رمان-انجمن-نودهشتیا/
سپس اگه مشکلی داشتید من درخدمتم🙏🏻
-
درود دوست عزیز🙏🏻
به انجمن نودهشتیا خوش اومدین🤍
جهت شروع نویسندگی و ثبت آثار زیباتون وارد لینک زیر بشید و قوانین تایپ رمان رو مطالعه کنید^
قوانین-تایپ-رمان-انجمن-نودهشتیا/
سپس اگه مشکلی داشتید من درخدمتم🙏🏻
-
سلام عزیزم چندپارت از رمانت رو خوندم
رمانت شروع خوبی داشته اما یکم فضاسازی و توصیفات جای کار داره
قلم خوبی داری عزیزکم^ فقط یک نکته دیالوگها رو حتما جلوی - بنویس مثل بقیه نوشتههات، تا با مونولوگها«متن اصلی رمانت» قاطی نشه
از سه نقطه سعی کن در مواقع لکنت، کلمات نصف و نیمه استفاده کنی، برای مکث از ویرگول و علائم نگارشی استفاده کن خوشگلم
امیدوارم قلمت ماندگار و نوشتارت دائم باشه جانا🤍
-
درود دوست عزیز🙏🏻
به انجمن نودهشتیا خوش اومدین🤍
جهت شروع نویسندگی و ثبت آثار زیباتون وارد لینک زیر بشید و قوانین تایپ رمان رو مطالعه کنید^
قوانین-تایپ-رمان-انجمن-نودهشتیا/
سپس اگه مشکلی داشتید من درخدمتم🙏🏻
-
درود دوست عزیز🙏🏻
به انجمن نودهشتیا خوش اومدین🤍
جهت شروع نویسندگی و ثبت آثار زیباتون وارد لینک زیر بشید و قوانین تایپ رمان رو مطالعه کنید^
قوانین-تایپ-رمان-انجمن-نودهشتیا/
سپس اگه مشکلی داشتید من درخدمتم🙏🏻
-
درود دوست عزیز🙏🏻
به انجمن نودهشتیا خوش اومدین🤍
جهت شروع نویسندگی و ثبت آثار زیباتون وارد لینک زیر بشید و قوانین تایپ رمان رو مطالعه کنید^
قوانین-تایپ-رمان-انجمن-نودهشتیا/
سپس اگه مشکلی داشتید من درخدمتم🙏🏻
-
درود دوست عزیز🙏🏻
به انجمن نودهشتیا خوش اومدین🤍
جهت شروع نویسندگی و ثبت آثار زیباتون وارد لینک زیر بشید و قوانین تایپ رمان رو مطالعه کنید^
قوانین-تایپ-رمان-انجمن-نودهشتیا/
سپس اگه مشکلی داشتید من درخدمتم🙏🏻
-
درود دوست عزیز🙏🏻
به انجمن نودهشتیا خوش اومدین🤍
جهت شروع نویسندگی و ثبت آثار زیباتون وارد لینک زیر بشید و قوانین تایپ رمان رو مطالعه کنید^
قوانین-تایپ-رمان-انجمن-نودهشتیا/
سپس اگه مشکلی داشتید من درخدمتم🙏🏻
-
سلام گلم خوش اومدین به انجمن نودهشتیا🤍
خلاصه و نام رمان، ژانر رو باید در قسمت پیام اولتون در صفحه رمان قرار بدین
بعد پارت یک رو بزارین
تو صفحه رمانتون برین کنار پارت یکتون یک سه نقطه قرار داره روش بزنین ویرایش رو بزنین
نام رمان: تاسیان
نویسنده: «اسم خودتون»| کاربر انجمن نودهشتیا
ژانر رمانتون
و خلاصه:
رو قرارین بدین تایید کنین
حالا تو همون ارسال پیام جدید رو بزنین پارت اولتون رو بفرستید.
-
درود دوست عزیز🙏🏻
به انجمن نودهشتیا خوش اومدین🤍
جهت شروع نویسندگی و ثبت آثار زیباتون وارد لینک زیر بشید و قوانین تایپ رمان رو مطالعه کنید^
قوانین-تایپ-رمان-انجمن-نودهشتیا/
سپس اگه مشکلی داشتید من درخدمتم🙏🏻
-
🌸درود خدمت شما نویسندهی عزیز🌸 از اینکه انجمن ما را برای انتشار اثر خود انتخاب کردهاید نهایت تشکر را داریم. لطفا قبل از شروع پارت گذاری، ابتدا قوانین تایپ رمان را مطالعه فرمایید. قوانین تایپ اثر در انجمن نودهشتیا هنگامی که اثر شما به 30 پارت رسید، در راستای بهبود قلم، میتوانید درخواست نقد حرفه ای بدهید. درخواست نقد اثر با نوشتن 25 پارت از رمان خود، می توانید درخواست طراحی جلد بدهید. درخواست کاور رمان بعد از انجام نقد توسط منتقدین حرفهای و ویرایش نکاتِ گفتهشده، می توانید برای انتقال اثر به تالار برتر درخواست نمایید: درخواست انتقال به تالار برتر همچنین پس از اتمام اثر، لطفا در این تاپیک اعلام فرمایید. اعلام پایان با تشکر : کادر مدیریت نودهشتیا
-
گالری رمان لوسیفر؛ درخشش دوزخ| روشنا اسماعیل زاده کاربر انجمن نودهشتیا
روشـنـا پاسخی برای روشـنـا ارسال کرد در موضوع : عکس شخصیتهای رمان
لرد وارِک ردهی اول شیاطین، رئیس امورِ دوزخ.- 6 پاسخ
-
- 3
-
-
-
سکانس هشتم *** تلوخوران از اتاق بیرون آمدم؛ نفسم به شمارش افتاده بود. با چشمهای خونگرفتهام به نگهبانهای دو طرفم نگاه انداختم و فریاد زدم: -خودم بلدم چجوری به اتاقم برم، برین سرِ کارتون! هردو اخمی کردند و با تعظیمی کوتاه از کنارم گذشتند. مشتِ گرهکردهام را جلوی دهنم گرفتم تا حرفِ ناپسندی از آن خارج نشود. این همه درس خوانده بودم و آموزش دیده بودم، اهمیت نداشت؟ مردک فکر میکرد چون مقام اول است، هرچه بخواهد باید همان شود؟ کاش میتوانستم پادشاه موراث را ببینم، قطعاً از او میخواستم این مردکِ متکبر و بانو تیِ دیوانه را عزل کند. -چرا اینجا ایستادی، لوسیفر؟ پاره شدن رشتهی افکارم، برهم ریختن چهرهام را به همراه داشت. نمیدانستم از کِی لنگ در هوا، در راهرویی که اتاق شیاطین قرار داشت، ایستاده بودم و فکر مانند موریانه مغزم را میخورد. سرم را بلند کردم؛ نگاهم به چشمانِ قرمزِ سلنا افتاد و کمکم به سوی لبخندِ بزرگ روی لبش رفت. چینی بر پیشانیام انداختم و از لای دندانهای قفلشدهام گفتم: -اتاق لرد بودم، انقدر ذهنم درگیر شد سر از اینجا درآوردم. سلنا قدمی به سمتم برداشت و به چشمانِ خستهام خیره شد. میتوانستم در انتهای آن دو گویِ سرخ، کنجکاوی را بخوانم. دستی به شانهام به نشانهی همدردی کوبید و متفکر گفت: -با لرد چیکار داشتی؟ چشمانم را جمع کردم؛ قصد نداشتم همهچیز را به سلنا بگویم اما او تنها دوستم بود! اگر به او نمیگفتم قطعاً دیوانگی در کمینم مینشست و موریانهها مغزم را تمام میکردند. -من به دیدنش نرفتم، قصهاش درازه، بهم مأموریت داده. سلنا دستی به لباس رسمیاش کشید و کرواتش را مرتب کرد؛ سکوتش بعد از چند لحظه که یکی از شیاطین از کنارمان گذشت، برایم منطقی شد. به محض ورود آن شیطان به اتاقش، بازویم را به دست گرفت که جیغش بلند شد. -آی سوختم! سپس دستش را درهوا تکان داد و آخ و اوخش، گوشم را آزرد. -چرا انقدر داغی؟ به بدنم نگاهی انداختم. یعنی دخترک احمق متوجهی رگهای قرمز رنگم نشده بود؟ خوب است شیاطین اولین چیزی که آموزش میبینند شناخت بدنشان است! -چون زمانِ خروجِ انرژی مثبت از بدنم و جذب انرژیِ منفیه! ردهی چندی تو؟
- 20 پاسخ
-
- 3
-
-
-
-
- نور تنها در دل تاریکی میدرخشد
- لوسیفر
- (و 4 مورد دیگر)
-
رمان روایتی دیگر از پری دریایی | غزال گرائیلی کاربر انجمن نودهشتیا
روشـنـا پاسخی برای QAZAL ارسال کرد در موضوع : رمان های تکمیل شده
🌸درود خدمت شما نویسندهی عزیز🌸 از اینکه انجمن ما را برای انتشار اثر خود انتخاب کردهاید نهایت تشکر را داریم. لطفا قبل از شروع پارت گذاری، ابتدا قوانین تایپ رمان را مطالعه فرمایید. قوانین تایپ اثر در انجمن نودهشتیا هنگامی که اثر شما به 30 پارت رسید، در راستای بهبود قلم، میتوانید درخواست نقد حرفه ای بدهید. درخواست نقد اثر با نوشتن 25 پارت از رمان خود، می توانید درخواست طراحی جلد بدهید. درخواست کاور رمان بعد از انجام نقد توسط منتقدین حرفهای و ویرایش نکاتِ گفتهشده، می توانید برای انتقال اثر به تالار برتر درخواست نمایید: درخواست انتقال به تالار برتر همچنین پس از اتمام اثر، لطفا در این تاپیک اعلام فرمایید. اعلام پایان با تشکر : کادر مدیریت نودهشتیا- 131 پاسخ
-
- 3
-
-
- تخیلی، فانتزی، خاص
- هیجانی،رازآلود،
-
(و 2 مورد دیگر)
برچسب زده شده با :
-
بمب کوچولو، کوشی؟
-
درود دوست عزیز🙏🏻
به انجمن نودهشتیا خوش اومدین🤍
جهت شروع نویسندگی و ثبت آثار زیباتون وارد لینک زیر بشید و قوانین تایپ رمان رو مطالعه کنید^
قوانین-تایپ-رمان-انجمن-نودهشتیا/
سپس اگه مشکلی داشتید من درخدمتم🙏🏻
-
سکانس هفتم ابروهای لرد به بالا پرید، دو نگهبان از تعجب دهانشان باز مانده بود. حق داشتند! همه الان میدانستند که من قرار است چگونه بابت این بیپرواییام تنبیه شوم، اما من این بار هراسی نداشتم. ترس من از این بود که زنده باشم و مردم شیطان را ضعیف بشمارند. -پس تو نظرت بر اینه که اگه قدرت دستت بود، با آسمان سپید آتشبس نمیکردی و ثابت میکردی تاریکی بر نور پیروزه؟ از لحنِ خونسرد لرد نمیتوانستم تشخیص دهم عصبانی است یا برایش اهمیت ندارد. یکی از خصوصیات بارز صاحبانِ مقامِ دوزخ همین بود! رفتار و تنِ صدایشان هیچ چیز را لو نمیداد. پلک چپم لرزید، اما صدایم ذرهای لرزش را در خود جای نداده بود؛ حتی اگر بهایش تبعید به سرزمین جنها یا بارانِ یخ باشد. -بله، سرورم. سپس سرم را به نشانهی احترام خم کردم و دوباره به حالت قبلش برگرداندم. لرد گامهایی به پشت سرش برداشت و روی تختِ مشکیرنگش نشست، دستش را به دستهی نقرهایرنگِ تخت تکیه داد. -چقدر از آموزشت مونده؟ وای! نکند تنبیهم این باشد که از نو آموزش ببینم؟ من نمیتوانستم دوباره با فلوریا درس بیاموزم. به نظرم او خودش لیاقت مقامش را نداشت، چه برسد به اینکه به من درس بدهد! با ضربهای که به بغلِ رانِ پایم خورد، به خود آمدم؛ نگهبان با ابروهای درهمرفته، به لرد اشاره زد و مرا مجبور کرد حرف بزنم. -امروز روز آزمونم هست، قربان. بعدش جزو اساتید دوزخ قرار میگیرم و به ردهی دوم ارتقا پیدا میکنم. رفتهرفته لبهای مردِ کچلِ مقابلم به لبخند باز شدند؛ نه از آن لبخندها که حس میکردی چهرهی زیبایی دارد، از آنها که قطعاً میدانستی جهنمی پشتش پنهان است. -من برات یک آزمون طراحی میکنم؛ اگه تونستی از پسش بربیای، میتونی به ردهی دوم برسی. راحت میشد بهت را در اجزای صورتم دید، کمکم چینی بر پیشانیام افتاد. زبانم را بر لبم کشیدم و با دندانهای تیزم شروع به کندن پوستِ اضافهی لبم کردم. لرد چندان منتظرم نگذاشت؛ دستش را در هوا تکان داد و فضایی را جلوی چشمم ظاهر کرد. -میفرستمت به زمین، بهم ثابت کن مردم تاریکی رو انتخاب میکنن! اونوقت اجازه میدم به ردهی دوم برسی.
- 20 پاسخ
-
- 4
-
-
-
-
- نور تنها در دل تاریکی میدرخشد
- لوسیفر
- (و 4 مورد دیگر)
-
سکانس ششم چشمانم را در حدقه چرخاندم، یک دستم را بالا آوردم و شروع به خاراندن شاخِ سمت چپم کردم. چطور از من میخواست آن جملاتی را که نزدیک بود سرم برایشان به باد برود، تکرار کنم؟ از شانس خوبم، تا به دیروز سال به سال کسی لرد را نمیدید؛ حالا مشخص نبود از کجا پیدایش شده است. سکوتم طولانی شده بود. نباید حوصلهی لرد را سر میبردم، پس شروع به حرف زدن کردم. -سرورم، من قصد جسارت ندارم؛ میدونم حرفم ممکنه نتایج خوبی برام نداشته باشه، اما… کاش میتوانستم سرم را بالا بیاورم و واکنش لرد را ببینم. با هر جملهام یک بار عصایش را به زمین ضرب میداد؛ قصد داشت با این کار ترس را در دلم پرورش دهد. اما من از آن ضرب رضایت داشتم؛ حداقل سکوت اتاق را درهم میکشت. ترسم از لرد و مجازاتهای سرسامآورش، به اندازهی هراسم از این که مرا به ردهی پایین تنزل دهند، نبود! پس برای حفظ غرور و نجات جایگاهم، مابقی کلمات را طوطیوار پشتِ سرِ هم ردیف کردم. -ما ماههاست با آسمان سپید آتشبس، یا نه، بهتره بگم صلح کردیم! چرا؟ چون همهجا پر شده از اینکه زمینیان، آسمان سپید رو بیشتر قبول دارن! من با این موضوع مخالفم. با اتمام جملاتم، به زمین خیره شدم دستهایم روی همان سطح صاف مشت شده و رگهای قرمز را به نمایش گذاشت. طولی نکشید که لرد از جا برخاست؛ این را از سایهای که هر لحظه به من نزدیکتر میشد، متوجه شدم. دیگر سخن گفتن و بلبلزبانی کردن جایز نبود. قطعاً لرد بابت این حرفها مرا به سرزمین جنها میفرستاد و مجبورم میکرد در آن تبعیدگاه زندگی کنم. -اسمت چیه؟ آنقدر به من نزدیک شده بود که سایهاش را روی پیکرم حس میکردم؛ سرم کم مانده بود با سطحِ مشکیرنگِ اتاقِ لرد یکی شود. -لوسیفر. باید اعتراف میکردم کمی ترس در رگهایم به شریان افتاد؟ صدایم انگار از تهِ چاه درآمده بود، اما لرد تیزتر از آن بود که نجوای آرامم را نشنیده باشد. -لوسیفر، تو معتقدی مردم تاریکی رو بیش از نور قبول دارن؟ سؤالِ لرد در گوشهایم زنگ زد؛ باعث شد جرئت کنم و سرم را به سوی چهرهی عبوسش بکشانم. از چشمانش شرارت میبارید و شاخهایش به من دهانکجی میکردند. دستبهسینه، در چند سانتیمتریام منتظر بود تا به او پاسخی در شأنش بدهم. عجیب دلم میخواست تنها سرم را تکان دهم و موافقتم را اعلام کنم؛ اما مگر جلوی لرد میشد این کار را کرد؟ تا به الان فکر نمیکنم کسی جرئت کرده باشد مثل من با لرد سخن بگوید؛ اما نتوانستم برقِ چشمم را پنهان کنم من هم با قاطعیت به صورتش چشم دوختم و با اقتدار اظهار کردم: -معلومه! من ایمان دارم مردم در ازای خواستههاشون هر کاری میکنن، در تاریکی غرق میشن؛ دیگه مهم نیست خیر باشه یا شر!
- 20 پاسخ
-
- 3
-
-
-
- نور تنها در دل تاریکی میدرخشد
- لوسیفر
- (و 4 مورد دیگر)
-
درود دوست عزیز🙏🏻
به انجمن نودهشتیا خوش اومدین🤍
جهت شروع نویسندگی و ثبت آثار زیباتون وارد لینک زیر بشید و قوانین تایپ رمان رو مطالعه کنید^
قوانین-تایپ-رمان-انجمن-نودهشتیا/
سپس اگه مشکلی داشتید من درخدمتم🙏🏻
-
سکانس پنجم لرد قدمی به سمتم برداشت، از سرمای وجودش بدنم یخ زد، نفسم را در سینه حبس کردم و سرم را کامل بالا نیاوردم، از چشم در چشم شدن با این مرد، وحشت داشتم. میتوانستم ارتعاش سیاهی را از وجودش حس کنم، او واقعاً لرزه بر تنم میانداخت. -چطور یک شیطان دونپایه به خودش اجازه میده نظم دوزخ رو به هم بریزه؟ از گوشهی چشم به بانو تی نیمنگاهی انداختم که با میمیک صورت از من میخواست زانو بزنم و طلب بخشش کنم. لبِ پایینم را گزیدم و سرم را بیشتر از قبل به سوی پایین خم کردم. کارما به این میگفتند؟ شیطانی دونپایه را برای تعظیم زیاد به سخره گرفتم و حال نوبت خودم بود در قبال لرد تا کمر خم شوم! به موراث قسم روزی حتی لرد را هم بر سرِجای خودش مینشانم و آن چشمانی که با توهین سرتاپایم را آنالیز میکند از حدقه بیرون میکشم. نگاهم غباری از نفرت را درخودش جای داده بود؛ اما زبانم کوتاه شد و تن صدایم به نازکی تغییر شکل داد. -عذر من رو پذیرا باشین قربان، من تنها اعتراضم رو بیان کردم. صدای بانو تی با تشر در گوشم پیچید. -تمومش کن، برو تو اتاقم! خودم بهش رسیدگی میکنم قربان. جملهی آخرش را برخلاف جملهای که به من گفته بود، با احترام بیان کرد. بالاخره به خود جرئت دادم، چشم از سطح مذابشکلِ قصر برداشتم و به آرامی با لرد چشم در چشم شدم، با دیدنِ چشمانِ ترسناکش سرم را کمی پایینتر آوردم و بینی استخوانیاش را در نظر گرفتم. الان وقتش نبود برای چشم در چشم شدن با لرد توبیخ شوم، باید اول با چربزبانی خود را از این مهلکه رهایی میدادم. لبخندی کوچک لبم را تسخیر کرد شیطانین از هراسِ لرد صدایشان درنمیآمد؛ به نظرم هیچکدام نفس هم نمیکشیدند! -بانو تی، عقب بایست! نوایِ لرد آرام شده بود و من به این آرامش ظاهری بیشتر از فریادهایش مشکوک بودم. نگاهم پایینتر آمد و بر روی ردای سلطنتیاش نشست، همین که از اتاقش بیرون آمده بود نشان میداد که من چه گند بزرگی زده بودم و خبر نداشتم، باز هم پلکم بیاجازه به پایینتر رفت و بر روی لبهای هشتیاش ایستاد، ردِ پوزخند محوی را روی آنها دیدم. در همین فکرها بودم که عربدهی لرد مرا از جا پراند: -نگهبانها! لحنِ لرد شبیه سرداری بود که به نگهبانهایش دستور میداد مجرم را به قتلگاه ببرند. لبخندی که بر لبم ماندگار شده بود به همان سرعت پیدایشش، از روی لبم جست زد و فرار کرد. چشمانم از حدقه درآمد، فوراً سرم را بلند کردم و متعجب به چشمانِ براقِ لرد خیره شدم. -سرورم، سرورم! صدایِ فریادم با هر قدمِ لرد به سمت مخالف، بلندتر میشد. نگهبانها در کسری از ثانیه به سمتم هجوم آوردند و بازوهای ظریفم را در دست گرفتند. مرا از سطح زمین کمی به بالا آوردند و رو هوا نگه داشتند. پاهای معلقم را به جلو و عقب تکان میدادم و جیغ میزدم: -قربان، من کاری نکردم، قصد بیحرمتی به دوزخ رو نداشتم، سرورم، به من گوش بدین. بانو تی چشمغرهای به من رفت و به سمت لرد دوید. -عالیجناب این دختر قصد اذیت نداشته، بهش رحمکنید. لرد برجایش مکث کرد. نمیدانستم آویزان شدن بانو تی از ردایش او را منصرف کرده بود یا التماسهای پر از اضطرابِ من… -بیارینش به اتاقم. و این تنها لطفی بود که لرد وارِک، رئیس بیرحمِ امور دوزخ، برای من انجام داد. در چشم به هم زدنی، مقابل تخت پادشاهی او بر زانو نشسته بودم، دو نگهبان بدچهره در دو طرفم منتظر دستور لرد بودند تا دمار از روزگارم دربیاورند، نامردها انگار پدرشان را کشته بودم! البته شیاطین معمولاً بیپدر بودند، امیدوارم آنها هم بیپدر باشند و بیخیال من شوند. با صدای مستحکم لرد افکارِ احمقانهام از ذهنم پر کشیدند و رفتند. -حرفی که تو سالن اصلی قصر فریاد میزدی رو دوباره تکرار کن دختر!
- 20 پاسخ
-
- 4
-
-
-
- نور تنها در دل تاریکی میدرخشد
- لوسیفر
- (و 4 مورد دیگر)
-
گالری رمان لوسیفر؛ درخشش دوزخ| روشنا اسماعیل زاده کاربر انجمن نودهشتیا
روشـنـا پاسخی برای روشـنـا ارسال کرد در موضوع : عکس شخصیتهای رمان
بانو تی «بانوی ارشد دوزخ» ردهی دومِ شیاطین، جانشین لرد وارِک!- 6 پاسخ
-
- 4
-
-
-
-
درود دوست عزیز🙏🏻
به انجمن نودهشتیا خوش اومدین🤍
جهت شروع نویسندگی و ثبت آثار زیباتون وارد لینک زیر بشید و قوانین تایپ رمان رو مطالعه کنید^
قوانین-تایپ-رمان-انجمن-نودهشتیا/
سپس اگه مشکلی داشتید من درخدمتم🙏🏻