-
تعداد ارسال ها
314 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
-
روز های برد
11
تمامی مطالب نوشته شده توسط روشـنـا
-
معرفی سریال کره ای قاضی جهنمی| 2024The Judge from Hell
روشـنـا پاسخی برای روشـنـا ارسال کرد در موضوع : معرفی فیلم و سریال
خلاصه: کانگ بیت نا یک قاضی کاربلد با ظاهری زیباست اما او در اصل یک شیطان است. ماموریت او کشتن افراد شروری است که انسان ها را به سمت مرگ سوق می دهند… بازیگران Elise Stella Karlee Perez Kim In-kwon Kim Jae-hwa Kim Jae-young Kim Ji-hoon Park Ji-hoon Park Shin-hye Patti Deutsch کارگردانان Yang Hee Seung نقد و بررسی🌙: این سریال داستان قاضیای را روایت میکند که در واقع یک شیطان تجسد یافته است و باید با روشهای خشونتآمیز خود، جنایتکاران را قضاوت کرده و به جهنم بفرستد. اما سوال اینجاست که این سریال چه محتوای عمیقتری جز این پیشزمینه بسیار ابتدایی دارد؟ من چیزی نمیبینم. به نظر میرسد که تغییر ناگهانی از طنز به خشونت شدید، به منظور جبران کمبود محتوای واقعی این سریال باشد. به طور خلاصه، فکر نمیکنم که این اثر به خوبی عمل کند. این یک کمدی سیاه نیست، بلکه یک سریال انتقامجویانه و اکشن است و چیز بیشتری نیست. نقاط قوت شامل بازیهای خوب است، اما شخصیتپردازیهای اغراقآمیز و لحن ناهماهنگ، عملکردها را تحت تأثیر قرار میدهد. در نهایت، این یک فیلمنامه ناامیدکننده و سطحی است که میخواهد کمدی سیاه باشد اما بیشتر شبیه یک سریال انتقامجویانه و اکشن به نظر میرسد. از بسیاری جهات، این یک تماشای نسبتاً ابتدایی با پیامی قدیمی و "چشم برای چشم" است. ### قاضی از جهنم (지옥에서 온 판사) #### با بازی پارک شینهه (박신혜) ★★★★★★★★★★ **عدالت برقرار شد.** این نوع نمایشی است که آرزو میکنی طولانیتر باشد زیرا بازیگری خوب انجام شده، فیلمبرداری فوقالعاده است و ویرایش عالی است. اما در عین حال، متوجه میشوی که این سریال به طور دقیق برای همین مدت کوتاه برنامهریزی شده و اگر طولانیتر بود، خوب نمیشد. **رضایتبخش.**- 3 پاسخ
-
- 2
-
-
-
معرفی سریال کره ای قاضی جهنمی| 2024The Judge from Hell
روشـنـا پاسخی ارسال کرد برای یک موضوع در معرفی فیلم و سریال
“بسمه تعالی” نام سریال: قاضی جهنمی سال تولید:۲۰۲۴ محصول: کره جنوبی ژانر: ترسناک، جنایی، درام، عاشقانه، فانتزی تعداد قسمت: ۱۴ وضعیت سریال: به پایان رسیده- 3 پاسخ
-
- 2
-
-
-
معرفی سریال کره ای قهرمان نقدی| cashero 2025
روشـنـا پاسخی برای روشـنـا ارسال کرد در موضوع : معرفی فیلم و سریال
خلاصه: کانگ سانگ اونگ یک کارمند خدمات عمومی، به شکلی نامعلوم صاحب یک قدرت ماورایی است. قدرت او بر اساس مقدار پول نقدی که دارد فعال میشود، به همین دلیل همیشه برای داشتن پول کافی که بتواند از قدرتش استفاده کند در تقلا است.در همین حال، بیون هو این و بانگ اون می هم قدرتهای ماورایی دارند که یکی با نوشیدن الکل و دیگری با مصرف کالری قدرتشان فعال می شود. این سه نفر باید هم از زندگی عادی خود محافظت کنند و هم جلوی آشوبی که خلافکاران قصد ایجاد آن را دارند بگیرند... بازیگران Benny Young Cha Si-won Deniz Sarıbaş Idaliz Christian Jang Hyun-sung Kim Hyang-gi Kim Hye-jun Lee Chae-Min Lee Jun-ho نقد و بررسی : Cashero (۲۰۲۵) امتیاز: ۸/۱۰ Cashero مجموعهای زنده، زیرکانه و بهطرز خوشایندی بدیع در ژانر ابرقهرمانی است که بهطرز هوشمندانهای فانتزی معمول قدرتها را وارونه میکند. بهجای نیروی فوقالعاده یا پرواز، قهرمان ما کانگ سو نیرویی دارد که مستقیماً از واقعیت معاصر کره جنوبی سرچشمه میگیرد: تواناییهای جسمیاش متناسب با میزان پول نقد داخل حساب بانکیاش افزایش مییابد. این فرضیه مبتکرانه، مجموعهای را پدید میآورد که هم یک هجو اجتماعی-اقتصادی تند و تیز است و هم یک اکشن-کمدی هیجانانگیز، و آن را به یکی از سرگرمکنندهترین و متفاوتترین آثار ژانر در سالهای اخیر تبدیل میکند. نقاط قوت برجسته: - ایدهای ناب و قابلارتباط: مفهوم محوری بلافاصله جلبتوجه میکند و ظرفیت زیادی برای موقعیتهای کمیک و نقد اجتماعی دارد. هر صحنهٔ درگیری مثل یک ترازنامه حساس میشود؛ ضربهٔ یک شرور بهجای صرفاً قدرت، با واحد «وون» سنجیده میشود. این باعث ایجاد خطرات ذاتی و قابلفهمی میشود—اضطراب مالی بهعنوان منبع نیرو—که بهنوعی با مخاطب ارتباط برقرار میکند که نیروی جسمانی صرف هرگز نمیتوانست. - لحن و اجرا بینقص: سریال با مهارت کمدی خشک، لحظات احساسی صادقانه و اکشنهای خلاقانه را در هم میآمیزد. افکتهای بصری بهخوبی «نیروی پول» سو را به تصویر میکشند؛ نمایشهای دیجیتالی موجودی و حملاتی که هم مضحکاند و هم جذاب. مجموعه بیشازحد به مضحک بودن خود چشمک نمیزند و ایده را جدی میگیرد، که همین باعث میشود خندهدارتر و درگیرکنندهتر باشد. - بنیان شخصیتپردازی قوی: کانگ سو قهرمانی بسیار قابلارتباط است—یک جوان معمولی که از نظر مالی سختی میکشد و ناگهان در موقعیتی فوقالعاده قرار میگیرد، جایی که بزرگترین ضعفش (کیف پول خالی) همزمان بزرگترین قوت اوست. بازیگران فرعی، از جمله یک علاقهعاطفی بالقوه و دوستی با اخلاقی خاکستری، خوب پرداخته شدهاند و هم مبنای احساسی فراهم میکنند و هم سفر قهرمان را پیچیدهتر میسازند. چرا نمرهٔ ۹ یا ۱۰ نگرفت: - زیربنای گاهفرموله: با وجود نوآوری در طراحی قدرت، خط اصلی داستان گاهی به ضربهها و کلیشههای آشنای آثار ابرقهرمانی و کیدراما متکی میشود. ماهیت ضدقهرمانان و برخی تعارضهای میانی سریال در مقایسه با ایدهٔ مرکزی کمی کلیشهای بهنظر میرسند. - جاهایی از منطق مقیاسبندی نیرو فاصله دارد: مانند هر نیرویی که قوانین مشخصی دارد، بینندگان دقیق ممکن است لحظاتی را ببینند که نسبت «پول به قدرت» بهطرز راحتی برای پیشبرد داستان انعطافپذیر بهنظر میرسد. منطق اقتصادی درونی، هرچند جذاب، همیشه کاملاً بدون اشکال نیست. حکم نهایی: Cashero پیروزیای در جهانسازی خلاقانه است و نشان میدهد چگونه یک ایدهٔ درخشان میتواند ژانری کهنه را تازه کند. سریال هوشمند، بامزه، هیجانانگیز و نسبتاً پراحساس است. اگرچه گاهی از مسیرهای روایتی تکراری عبور میکند، این کار را با استایل، شوخطبعی و ارتباط موضوعی انجام میدهد که آن را کاملاً نو جلوه میدهد. این یک داستان ابرقهرمانی مناسب نسل اقتصاد گیگ است—تماشایی برای هر کسی که تا به حال با دلهره موجودی حسابش را چک کرده و فکر کرده اگر چند صفر بیشتر داشت چه میتوانست بکند. تماشا کنید اگر: به داستانهای ابرقهرمانی مبتکرانه، هجو اجتماعی تیز، اکشن-کمدیهای کرهای یا مفاهیم بالاتر از حد معمول علاقهمندید. صرفنظر کنید اگر: ترجیح میدهید آثار ابرقهرمانی زمخت و واقعگرایانه ببینید یا دنبال قطعهای کاملاً جدی و حماسی در مقیاس بزرگ هستید. این سریال دقیق، بازیگوش و محور بر شخصیت است.- 1 پاسخ
-
- 2
-
-
-
معرفی سریال کره ای قهرمان نقدی| cashero 2025
روشـنـا پاسخی ارسال کرد برای یک موضوع در معرفی فیلم و سریال
«به نام خدا» نام سریال: قهرمان نقدی سال تولید: 2025 محصول: کره جنوبی ژانر: اکشن، علمی تخیلی، فانتزی، ماجراجویی تعداد قسمت: ۸ وضعیت سریال: به پایان رسیده- 1 پاسخ
-
- 2
-
-
-
پارت شانزدهم همیشه یک چیز بر لبم جاری بود: _ انسان مگر میشود آنقدر ضعیف باشد؟ جوابم را روزی گرفتم که تیغ جلوی چشمانم برق میزد و من برای زنده ماندن تقلا میکردم. خودکشی سخت است؟ از نظر من که خیر! زندگی سخت است. زندگیِ بیهدف و بدون علاقه به زیستن، بسیار طاقت فرسا است.
- 25 پاسخ
-
- 5
-
-
-
-
پارت پانزدهم اشتباه از وجود او نبود! اشتباه، از ابتدا، از وجود من بود. منی که به اشتباه زاده شدم و به اشتباه عاشق! یک اشتباه با یکحس اشتباه در یک زمان اشتباه.. کل زندگی من پس در یک چیز خلاصه میشد اشتباه!
- 25 پاسخ
-
- 5
-
-
-
-
پارت چهارده ولی میدانستم اگر او اشتباه هم باشد او را تکرار میکنم هربار به اشتباه..
- 25 پاسخ
-
- 5
-
-
-
-
پارت سیزده مرا مسخرهی خاص و عام کرد این عشق! مرا لیلیِ بی مجنون کرد.. مرا زلخیای بدون یوسف کرد.. مرای شیرینی بی فرهاد کرد.. به راستی مجنون، یوسف، فرهاد مناسبِ آن انسانِ به اصطلاح آدم نبود، بود؟
- 25 پاسخ
-
- 5
-
-
-
-
پارت دوازده عشق! دمار از روزگارم در آورد این عشق! تنهایم کرد.. و تنهایی بزرگم کرد.. آنقدر بزرگ که دیگر در زندگی کسی جا نشدم!
- 25 پاسخ
-
- 5
-
-
-
-
-
سلام عزیزم
رمانت رو مطالعه کردم
اول از همه اسم رمان حس عاشقانه رو میرسوند
خلاصه به نظرم یکم زیاد بود یعنی زیادی اطلاعات میداد
مقدمه زیبا بود
شروع رمان با خواستگاری بود که به عنوان یک رمان عاشقانه شروع نسبتا خوبی بود
من یکم دوس دارم فضا سازی ها قوی تر باشه من بدونم در چه مکانی قرار دارند لازم هم نیز پشت هم کلمات ردیف شن و توصیف کنن این هنر دست نویسندهس که لا به لای جملات فضاسازی هم انجام بده.
در کل قلم خوبی داری جانا و پتانسیل اینو داری که نویسندهای حرفه ای تر بشی✨
امیدوارم قلمت ماندگار و نوشتارت دائم باشه💕
پارت بعد هم زود تر بزار ببینم این شازده چی میخواد به سایه بگع:)
-
باید درخواست جلد بدم برام بزنن یا قابل قبوله؟
-
سلام دوست عزیز
خوشحال میشم رمانم رو بخونی:)
- نمایش دیدگاه های قبلی بیشتر 5
-
شاید تنها امیدم برای بقا نوشتن باشه و غلط های املایی به خاطر کیبوردمه رمان شما هم خیلی عالی بود سه چهار تا پارت تا الان خوندم قلمتون عالیه امیدوارم موفق باشی
-
-
-
طنز رمان کلوچه خرمایی | روشنا اسماعیل زاده کاربر نودهشتیا
روشـنـا پاسخی برای روشـنـا ارسال کرد در موضوع : رمان های تکمیل شده
«پارت بیستم» محراب که نامی آشنا درون گوشش پیچید، سرش را کج کرد تا بتواند آن دختر گستاخ را رویت کند. با ترشرویی، اخمی به سویش پرت کرد که نتوانست روشنا را از تصمیمش باز دارد؛ چشمهایش از شیطنت برق میزدند و این برق، خاری شده بود در دو گودال سیاه و خشمگین مقابلش! رضوان با شک، چشمهایش را بین آن دو نفر چرخاند و در نهایت بر روی رخسار محراب مکث کرد؛ از طرفی رخوت داشت که دخترش را به او بسپرد و از طرفی دیگر، میدانست روشنا اگر نخواهد ماشین را داشته باشد، حتی اگر سوییچ در جیبهایش جای بگیرند، پیاده گام برمیدارد. دَمی از هوای آلودهی اطرافش به سوی ریهاش اعزام کرد و این بار با پژواکی، خواهشمندانه محراب را مخاطب قرار داد. - میتونین زحمتش رو بکشین؟ با پسری که همسن پسرش بود رسمی سخن میگفت و علتش را نمیدانست. ترسی خفته از این پسر داشت که از درون همچون موریانهای، مغزش را میشکافت و به تاراج میبرد. محراب از شرایطی که در آن قرار داشت، راضی به نظر نمیآمد. برخلاف چیزی که دوست داشت بگوید، با نگاهی مملو از خشم، روشنا را زیر نظر گرفت و از لای دندانهای کلید شدهاش غرید: - مشکلی نیست! و این شد آخرین مکالمهی آن دو نفر! در کمتر از دقایقی، رضوان روشنا را در آغوش خود جای داد؛ آخرین نصیحتها را به گوشهایش بخشید و با خداحافظی مختصری از محراب، آن دو نفر را تنها گذاشت. روشنا زود از محراب هوای بازدید از کارخانه به سرش زد. دستهی چمدانِ یاسیرنگش را بین انگشتانش محبوس کرد و قدم بر پشت قدم گذاشت. کلیدی که از پدر گرفته بود را درون قفل زنگزدهی دربِ آهنینِ بزرگ چرخاند. در، به سختی و با صدای تیکی به همراه دهان روشنا باز شد. هر دو در که به واسطهی قفل بزرگ به هم متصل شده بودند، راهشان را از هم سوا کردند. حال، نمای داخلیِ کارخانه از دور نیز قابل تماشا بود. محراب به سوی ماشینش جَست و پشت رل جای گرفت، بیتوجه به روشنای مبهوت، با کجخندی، پایش را روی پدال گاز فشرد و همچون موشکی از کنارش عبور کرد، از قصد ردِ کلانی از خاک را بر روی لباسهای سرتاپا مشکیِ روشنا به جا گذاشت. این را در خیالِ خودش، جبرانی برای باری که روشنا بر دوشش گذاشته بود، در نظر گرفت. روشنا حیرتش از بزرگی کارخانه را از یاد بُرد، ردی از خاک که بر اثر دهان بازش، وارد نایاش شد او را به سرفه وا داشت؛ همانطور که در دل ابا و اجداد محراب را لعنت میکرد، لباسش را تکانید. با قدمهای بلند خود را به ماشین محراب رساند و صدایش را پسِ کلهاش انداخت. - آقای نسبتاً محترم، زمان گرفتن گواهینامه شما رو معاینهی چشم نفرستادن؟ محراب که از درون ماشین پژواکی در گوشش پیچید، نیمنگاهی به دخترِ به خاک نشستهای که دست به کمر جیغجیغ میکرد، انداخت و در کمال ناباوری، نصفِ شیشهی پایین آماده را به سوی بالا هدایت کرد. درون روشناآتش شعله ور شد، جست و خیزکنان خودش را به شیشه رساند و تقهای متوالی به آن زد. - هی! دارم با تو حرف میزنم. -
سلام
ی سوال داشتم خدمت مدیر عزیز😂
کدوم تیم ها جذب دارن؟
-
نقد و بررسی رمان کلوچه خرمایی| روشنا اسماعیل زاده کاربر انجمن نودهشتیا
روشـنـا پاسخی برای روشـنـا ارسال کرد در موضوع : صفحه نقد رمان ها
خوش اومدی به صفحه نقد رمانم جان دل💕 ممنونم بابت نظرت زیبا✨- 4 پاسخ
-
- 3
-
-
-
نقد و بررسی رمان کلوچه خرمایی| روشنا اسماعیل زاده کاربر انجمن نودهشتیا
روشـنـا پاسخی ارسال کرد برای یک موضوع در صفحه نقد رمان ها
«به نام خدایی که عشق را آفرید» نام رمان: کلوچه خرمایی نویسنده: روشنا اسماعیل زاده ژانر: عاشقانه، طنز شروع رمان: ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵ خلاصه: همه چیز زیر سر یک کارخانه کلوچه خرمایی است؛ دو جوانی که یک کدام به اجبار و دیگری با شعف و علاقه خود را به آنجا میرسانند، اما آیا به همین راحتی میتوان همه چیز را با شرایط وقف داد؟ چطور میشود از آن ها خواست دل به کار دهند نه به همدیگر؟ اصلا داستان این کارخانهی متروکهی از نو تاسیس شده چیست؟ مقدمه: کلوچه خرمایی این قصه با کلوچه های دنیای واقعی فرسنگ ها فاصله دارد. در اینجا خرمای عشق را از هستهاش که قلب باشد جدا میکنیم با کرهای از مشکلات هم میزنیم و کمی دارچینِ ترس را عصارهاش میکنیم. حال نوبت ساخت خمیرِ شکل گیری رابطهای عاشقانه است. خمیر را پهن کرده و خرما را به دلِ آن میسپاریم. سپس کلوچه را به شکل دلخواه در میاوردیم و سپس در فر با دمای مناسب میگذاریم تا نسوزد و تازه بماند. اینگونه است که کلوچهی خرمایی متعلق به ما میشود. نوشِ جان! صفحه اصلی رمان: رمان-کلوچه-خرمایی-- 4 پاسخ
-
- 3
-
-
-
جانم مقدمه و خلاصتون یک متنه.
خلاصه خوبه، کنجکاوم میکنه بهخوندن، با کلمات پیش پا افتاده نیست که من بسیار میپسندم.
سعی کن برای مقدمه یک متنی با توصیف حس و حال رمانت در نظر بگیری عزیزم
و البته میتونی از ژانر هات هم برا نوشتن کمک بگیری
- نمایش دیدگاه های قبلی بیشتر 3
-
-
جوری که من به عنوان خواننده میخونم این مدل نوشتن اذیتم میکنه اما اگع ناظرتون گفته حق داری🤍
قلمت مانا باشه جانا✨
-
-
سلام دوست عزیز
خوشحال میشم رمانم رو بخونی:)
-
سلام دوست عزیز
خوشحال میشم رمانم رو بخونی:)
-
من، تو، او معرفی و نقد رمان نوازش روح ناز | ساناز بندی کاربر انجمن نودهشتیا
روشـنـا پاسخی برای Yammakh ارسال کرد در موضوع : صفحه نقد رمان ها
قصدم از نوشتن فقط اولین بودن در صفحهی نقدته:)😅 شاید کم پیش اومده قلمت رو بخونم ساناز.. اما اولین چیزی که منو به وجد آورد نثرت بود که از جانب کسانی که ما معمولا تو رمان ها میبنیم بیان نشد انقدر برام خطاب شدن شخصیت اول رمان به «تو» به جای «من» یا «او» لذت بخش بود که نگم برات:) نام رمان زیباست میتونم حس لطیف عاشقانه رو ازش دریافت کنم. خلاصه زیبا بود کلمات خوبی توش به کار رفته بود اما برام گنگ بود، انگار نمیتونستم بفهمم چی به چیه من معمولا دوست دارم خلاصه در حین گنگ و مبهم بودن یکم اطلاعات هم محض رضای خدا بهم بده ژانرت رو نمدونم چرا از الان میتونم حسش کنم اما بیشتر الان به سمت تراژدی کشیده میشه که باز هم با پنج پارت خونده شده توسط من نمیشه نظر داد منتظرم بیشتر بشه:) بیشترین نقطه ی قوت گیلاس توصیف حسه! جوری که انگار من جلوی اون صخره بودم و قصد خودم رو رها کردن داشتم. پیچیدن کلمات برای من بسیار شعف برانگیزه! قصدی بر نقد رمانت ندارم چون دوست دارم فقط به عنوان یک خواننده بهش نگاه کنم. درسته پنج پارت ازش رو تازه مطالعه کردم اما مطمئنم قراره کلی هیجان زده بشم:) آیندهی درخشانی در انتظارته ساندیس خانومم«برا من تا ابد ساندیس بادمجونی میمونی» قلمت مانا و نوشتارت دائم💕- 3 پاسخ
-
- 2
-
-