-
تعداد ارسال ها
401 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
-
روز های برد
3
تمامی مطالب نوشته شده توسط سایان
-
درخواست کاور رمان فردایی نامعلوم |nasinکاربر انجمن نود هشتیا
سایان پاسخی برای nasin ارسال کرد در موضوع : درخواست طراحی کاور
مرسی عزیزم @پری بانو عزیزم با شما -
درخواست طراحی کاور برای رمان عشق به قید وثیقه|سایه مولوی کاربر انجمن نودهشتیا
سایان پاسخی برای سایه مولوی ارسال کرد در موضوع : درخواست طراحی کاور
سلام عزیزم @Pegah گلم شما انجامش بدید- 6 پاسخ
-
- 3
-
-
درخواست طراحی جلد رمان کلوچه خرمایی| روشنا اسماعیل زاده کاربر انجمن نودهشتیا
سایان پاسخی برای Roshana ارسال کرد در موضوع : درخواست طراحی کاور
@n.t عشقم با شما- 19 پاسخ
-
- 3
-
-
-
درخواست کاور رمان فردایی نامعلوم |nasinکاربر انجمن نود هشتیا
سایان پاسخی برای nasin ارسال کرد در موضوع : درخواست طراحی کاور
گلم کیفیتش خیلی پایینه -
درخواست طراحی کاور رمان منکوب | فاطمه آرمده کاربر انجمن نودهشتیا
سایان پاسخی برای فاطمه آرمده ارسال کرد در موضوع : درخواست طراحی کاور
@پری بانو عزیزم با شما -
درخواست طراحی کاور رمان منکوب | فاطمه آرمده کاربر انجمن نودهشتیا
سایان پاسخی برای فاطمه آرمده ارسال کرد در موضوع : درخواست طراحی کاور
از طریق سایت uploadkon عکس رو آپلود کنین دومین لینکی که میده کپی کنین و اینجا بفرستین- 14 پاسخ
-
- 2
-
-
درخواست طراحی جلد رمان لاوشات | 𝐒𝐞𝐨𝐝𝐚 𝐌𝐨𝐡𝐞𝐛𝐛𝐲 کاربر نودهشتادیا
سایان پاسخی برای Kim Seoda ارسال کرد در موضوع : درخواست طراحی کاور
قربونت عزیزم🤍- 45 پاسخ
-
- 1
-
-
- درخواست طراحی جلد
- 𝐒𝐞𝐨𝐝𝐚 𝐌𝐨𝐡𝐞𝐛𝐛𝐲
-
(و 1 مورد دیگر)
برچسب زده شده با :
-
درخواست طراحی جلد برای رمان دختر یلدا|شاهرخ(م.م.ر)کاربر انجمن نود هشتیا
سایان پاسخی برای Shahrokh ارسال کرد در موضوع : درخواست طراحی کاور
چشم @Pegah جان شما زحمتشو بکشید- 9 پاسخ
-
- 3
-
-
-
درخواست طراحی جلد برای رمان دختر یلدا|شاهرخ(م.م.ر)کاربر انجمن نود هشتیا
سایان پاسخی برای Shahrokh ارسال کرد در موضوع : درخواست طراحی کاور
سلام عزیزم این عکس؟- 9 پاسخ
-
- 4
-
-
-
درخواست طراحی کاور رمان منکوب | فاطمه آرمده کاربر انجمن نودهشتیا
سایان پاسخی برای فاطمه آرمده ارسال کرد در موضوع : درخواست طراحی کاور
@فاطمه آرمده عزیزم عکس رو نفرستادین- 14 پاسخ
-
- 1
-
-
درخواست طراحی جلد رمان لاوشات | 𝐒𝐞𝐨𝐝𝐚 𝐌𝐨𝐡𝐞𝐛𝐛𝐲 کاربر نودهشتادیا
سایان پاسخی برای Kim Seoda ارسال کرد در موضوع : درخواست طراحی کاور
@Kim Seoda عزیزم جلدتون تاییده؟- 45 پاسخ
-
- 3
-
-
-
- درخواست طراحی جلد
- 𝐒𝐞𝐨𝐝𝐚 𝐌𝐨𝐡𝐞𝐛𝐛𝐲
-
(و 1 مورد دیگر)
برچسب زده شده با :
-
درخواست کاور رمان فردایی نامعلوم |nasinکاربر انجمن نود هشتیا
سایان پاسخی برای nasin ارسال کرد در موضوع : درخواست طراحی کاور
@nasin عزیزم عکستون پاک شده لطفا یک عکس برای جلدتون ارسال کنین- 22 پاسخ
-
- 1
-
-
درخواست طراحی جلد برای رمان مزاحم اختصاصی|زهره تقیزاده کاربر انجمن نودهشتیا
سایان پاسخی برای زهره تقیزاده ارسال کرد در موضوع : درخواست طراحی کاور
@زهره تقیزاده- 7 پاسخ
-
- 2
-
-
-
درخواست طراحی جلد برای رمان مزاحم اختصاصی|زهره تقیزاده کاربر انجمن نودهشتیا
سایان پاسخی برای زهره تقیزاده ارسال کرد در موضوع : درخواست طراحی کاور
@پری بانو عزیزم شما زحمتشو بکشین- 7 پاسخ
-
- 3
-
-
-
درخواست طراحی جلد برای رمان مزاحم اختصاصی|زهره تقیزاده کاربر انجمن نودهشتیا
سایان پاسخی برای زهره تقیزاده ارسال کرد در موضوع : درخواست طراحی کاور
سلام عزیزم عکس مد نظرتو بفرست- 7 پاسخ
-
- 2
-
-
درخواست جلد رمان دَقات قلبی | ستایش خطیبی کاربر انجمن نودهشتیا
سایان پاسخی برای خانوم سین ارسال کرد در موضوع : درخواست طراحی کاور
سلام عزیزم @n.t جانم با شما- 5 پاسخ
-
- 4
-
-
-
-
درخواست طراحی جلد رمان آبیِ مرگ، سبزِ وسوسه | عسل اکبری (هانی بانو) کاربر انجمن نودهشتیا
سایان پاسخی برای هانی بانو ارسال کرد در موضوع : درخواست طراحی کاور
عزیزمی🤍- 10 پاسخ
-
- 2
-
-
-
درخواست طراحی جلد رمان آبیِ مرگ، سبزِ وسوسه | عسل اکبری (هانی بانو) کاربر انجمن نودهشتیا
سایان پاسخی برای هانی بانو ارسال کرد در موضوع : درخواست طراحی کاور
@هانی بانو عزیزم خدمت شما- 10 پاسخ
-
- 5
-
-
-
پارت۲۳ بدنم سِر و سرد شد. قلبم تپیدن گرفته بود و انگار میخواست سینهام را شکافته و از این جای تنگ، فرار کند. ناخواسته سرم بالا رفت و به چشمانش نگاه کردم. مردمکهایش صاف و محکم در عمق چشمانم خیره شده بودند. من اما میلرزیدم؛ از درون و بیرون و در لحظاتی که تجربه میکردم، تمام ترسهایم درحال وقوع بودند. لال شده و نمیدانستم باید چه بگویم. ترنم، خودش لبش را با زبان تر کرد و سکوت را شکست. - چیو پنهون کردی ازم که انقدر بِهَمت ریخته؟ دهانم خشک و دستانم از اضطراب در هم پیچیده بودند. او می دانست؛ معلوم بود. فقط میخواست خودم بگویم. میخواست من حرف بزنم اما، این زبانم قرار نبود حالا حالا ها به سخن بچرخد. همانطور که خیره ماندن مرا دید، دم عمیقی گرفت و بازدمش را مانند آه از دهانش خارج کرد. نگاهی به سوی راهرو چرخاند و دوباره خیره به چشمانم، صدایش را پایین تر آورد. - حاملهای مهتاب؟! بیهوا و ناگهانی تیر خلاصم را زد. انکار، بیفایده و مسخره بود و تایید، پایانِ هرچه چیده بودم. پلکهایم سنگین شده و توان نگاه کردن به صورتش را نداشتم. همراه با بسته شدنشان، سرم نیز پایین افتاد. همین سکوتم، نظریه ترنم را تایید کرد. بازدمش اینبار مانند یک تکخندهای کوتاه خارج شد. دستانش دور شانههایم پیچیده شد و مرا که هنوز سرد و لرزان بودم، به خودش فشرد. - روانی چرا نگفتی؟! چقدر صدایش شاد بود! چقدر خوشحال بود از فهمیدن بارداریام! اگر قصدم را میفهمید چه؟ بازهم همینطور خوشحال میماند؟ چشمانم را گشودم و بدون حرکت و همانطور سر به زیر، به دستانم که در همدیگر گره خورده بودند نگاه کردم. ترنم سرش را کمی پایینتر آورد تا بتواند صورتم را نگاه کند. - منو ببین ماهی! داری مامان میشیا! وای! دست دیگرش را نیز دورم پیچید و مرا سفت در آغوش گرفت. چشمانم را بازهم روی یکدیگر فشردم. اینبار، نوبت تیر خلاص من، به ترنم بود. - میخوام سقطش کنم.
-
پارت۶ به تلاشهاشون نگاه کردم. انگار سختترین کار دنیا رو انجام میدادن. مثل کوهنوردا با احتیاط تکون میخوردن. برای یک لحظه زانوی اسماعیل خالی کرد و سفتتر از قبل به نردهها چسبید. - یاعلی مدد! نفسم رو پر حرص بیرون فرستادم. عمرا اگه مثل اونا انقدر انرژی صرف میکردم! وقتی میدونستم ممکنه تهش عاقبتم مثل علی بشه و با تَه، روی زمین سفت فرود بیام. نگاهم به همون نردهی راه پلهای افتاد که اسماعیل ازش آویزون بود. چیزی توی ذهنم جرقه زد و صدای وجدانم تو سرم پیچید که گفت:« ایول کاکو! چقده تو زرنگی!» لبخند خبیث و کجی روی لبام اومد. تنبلا همیشه زرنگ ترن! روی لبهی نرده نشستم و از همون بالا داد زدم. - اسی، عامو برو کَنا! من اومدم! اسماعیل تا به خودش اومد و برگشت، من خودم رو رها کردم و مثل سرسره اومدم پایین. تو نیم متری اسماعیل بودم که دوباره صحنه آهسته شد و آهنگ «Only Time» پخش شد. «Who can say where the road goes» من مثل توپ بولینگ، با خنده روی نردهها سر خوردم و بچههارو از سر راهم کنار زدم. اسماعیل دستهاش رو هوا مونده بود و امیرعلی حتی قبل از اینکه بهش برسم، پاهاش سر خورده بود و اگه دوباره صحنه آهسته برداشته میشد، با تَه روی پله ها میافتاد. «Where the day flows... Only time» محمد می خواست از من فرار کنه و چهار تا پلهی مونده رو بپره؛ ولی نشونه گیریش درست نبود. برای همین تو هوا دهنش باز بود و صدای فریادش، به حالت اسلوموشن داشت لابهلای صداها پخش میشد. و علی! که دقیقا روی نقطه ی فرود محمد نشسته بود و اونم داشت فریاد میکشید. با صدای سوت بلندی که توی راهروی خوابگاه پیچید، صحنه آهسته برداشته شد و همه چیز به حالت اولش برگشت. من تا ته سر خوردم، امیرعلی و اسماعیل با ماتحت از بالا به پایین افتادن و با هر پله، آخ و اوخشون بالا میرفت. علی تو لحظه آخر توسط آقا کاظم کنار کشیده شد و محمد با صورت پخش زمین شد.
- 10 پاسخ
-
- 2
-
-
- طنز
- طنز و عاشقانه
-
(و 1 مورد دیگر)
برچسب زده شده با :
-
درخواست کاور رمان فردایی نامعلوم |nasinکاربر انجمن نود هشتیا
سایان پاسخی برای nasin ارسال کرد در موضوع : درخواست طراحی کاور
عزیزم لطفا نویسنده رو تگ کنید تا ببینن @nasin- 22 پاسخ
-
- 2
-
-
-
پارت۲۲ روشویی سرویس بهداشتی، پذیرای هر آنچه پس میدادم شد. صدای نگران ترنم از پشت دربِ بسته به گوشم میرسید. - مهتاب چت شد؟ خوبی؟ تنم سرد بود و دستانم میلرزید. زمانی که بوی آن غذا به مشامم نمیرسید، حالم بهتر بود. اتفاقی که از آن واهمه داشتم به وقوع پیوسته بود و ترنم، نه فقط به عنوان یک دکتر زنان، که به عنوان یک زن و یک مادر، خوب می فهمید این احوال خرابِ ناگهانی به چه علت است. چانهام، همراه با نفس عمیق لرزانم، لرزید؛ تمام تنم نیز، همینطور. نفسم را با صدا و لرزان، چند بار بیرون فرستادم تا ضربان قلبم سر جایش بیاید. انگار رعشه به تنم افتاده بود؛ رعشه از حال بدم و از فهمیدن ترنم. دستانم را با عجز روی چشمانم گذاشتم و لبم از بغض ناگهانی، جمع شد. ترنم بفهمد، پارسا نیز باخبر خواهد شد. پارسا بداند، کافیست تا... از سر گرفته شدن تق تق درب، هوش و حواسم را به موقعیت فعلی بازگرداند. - مهتاب؟ دارم نگرانت میشم، خوبی؟ یه چیزی بگو! هنوز ته حلقم میسوخت. به سختی، لبان خشکم را باز کردم و پاسخش را دادم. - خوبم. دست و رویم را شستم؛ سرویس را هم همینطور. وقتی از آنجا خارج شدم، ترنم در دو قدمی درب ایستاده بود و دور خودش میچرخید. با صدای درب بود که ایستاد و نگران نگاهم کرد. با هر بار استفراغ، انگار جانم از دهانم بالا میآمد. همین بود که بعدش حتی نای ایستادن نداشتم. چهرهام گواه همین بود که او سریعا دو قدم را سویم برداشت و شانههایم را گرفت. - خوبی؟ چقدر رنگت پریده! چت شد یهو زن؟ چشم بستم و سرم را بالا و پایین کردم. مغزم به سختی فرمان میداد که چه باید بکنم. - بریم بشینیم. من خوبم. همراهیام کرد و کنارم نشست. با پشت دست، تبم را سنجید و نگران تر از قبل گفت: - تب که نداری؛ چی شد یهو تورو؟ نگاهش کردم. این چشمهای نگران، سزاوار دروغ شنیدن از من نبودند اما... مهتاب چه؟ آیا مهتاب سزاوار این اجبار بود؟ جوابش برایم واضح بود؛ نه! پس زبانم به دروغ بعدی چرخید. - مسموم شدم. ترنم نگاهی به سرتاپایم انداخت و گفت: - از کی؟ انگشت اشارهام، به جان انگشت شستم افتاده و پوستش را کنده بود! - از دیشب. اخم، ابروان پرپشتش را به یکدیگر گره زد. - تب که نداشتی؛ اسهال چی؟ چی خوردی از دیروز؟ کاش این دکترِ ماهر، گول این ادا و اطوار مرا بخورد. - خیارشور و املت. این یک مورد را راست گفتم؛ ولی مطمئنم که نه خیارشورهایم خراب بود و نه تخممرغ هایم تاریخمصرف گذشته. حتی گوجهها نیز امروز ظهر خریداری شده و تر و تازه بودند. ترنم بازهم سرتا پایم را با نگاهش کاوید. انگار میخواست بدون ابزار پزشکی، همان لحظه مشکلم را تشخیص داده و برایم دارو تجویز کند. سوالش اما باعث شد پشتم یخ بزند و نفس کشیدن را به علت اضطراب، از یاد ببرم: - مطمئنی مسموم شدی یا بازم داری بهم دروغ میگی؟
-
درخواست کاور رمان فردایی نامعلوم |nasinکاربر انجمن نود هشتیا
سایان پاسخی برای nasin ارسال کرد در موضوع : درخواست طراحی کاور
برای جلدهای انجمن باید عکس با کیفیت بهتری انتخاب بشه گلم میتونین از بخش گالری انجمن عکسی که میخواین رو انتخاب کنین- 22 پاسخ
-
- 3
-
-
درخواست طراحی کاور برای رمان منتقم شیطان|سایه مولوی کاربر نودهشتیا
سایان پاسخی برای سایه مولوی ارسال کرد در موضوع : درخواست طراحی کاور
خواهش میکنم درصورت انصراف تو نمایه من اعلام کنید جلدرو خدمتتون بفرستم- 8 پاسخ
-
- 1
-
-
درخواست کاور رمان فردایی نامعلوم |nasinکاربر انجمن نود هشتیا
سایان پاسخی برای nasin ارسال کرد در موضوع : درخواست طراحی کاور
کیفیت عکستون یکم پایینه @ماسوجان شما انجام بدید این جلدو- 22 پاسخ
-
- 2
-
-