به اطلاع کاربران میرسانیم دو انجمنِ نودهشتیا باهم ادغام شدهاند. با این وجود، تمامی آثار شما محفوظ است و جای نگرانی نیست. در صورتی که مشکل ورود به اکانت خود را دارید، از گزینه "بازیابی پسوورد" استفاده کنید. ایدی تلگرام جهت بروز خطا: @Delbarity
جستجو در تالارهای گفتگو
در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'پلیسی'.
10 نتیجه پیدا شد
-
معمایی صفحه معرفی و نقد رمان طرح ناتمام | بهاره رهدار (یامور) کاربر انجمن نودهشتیا
bhreh_rah پاسخی ارسال کرد برای یک موضوع در صفحه نقد رمان ها
نام رمان: طرح ناتمام نام نویسنده: بهاره رهدار(یامور) کاربر انجمن نودهشتیا ژانر: جنایی، معمایی، عاشقانه ••خلاصه•• وقتی قتلها فقط قتل نیستند، نشانهها یکی پس از دیگری تکرار میشوند، و آرامش در هیچ الگویی از مقتولها یافت نمیشود. قاتلی در سایهها حرکت میکند، با ساعتی در دست و نقشهای که تنها خودش از آن خبر دارد؛پنج جسد، پنج شهر، پنج ساعت متفاوت، اما انگاری این پایان ماجرا نیست! جسدهایی با نشانِ دونات صورتی، کابوس رسانهها شدهاند و توییتر زیر هشتگ "قاتل دونات صورتی" در التهاب میسوزد.این بازی بیقانون قاتل را فقط ذهنی خسته، اما نترس و بینقص میتواند تاب بیاورد؛ ذهنی که مرز وهم و واقعیت را میشناسد.آیان باید پیش از آنکه خیلی دیر شود، طرحناتمام را بخواند و به پایان برساند، آیا میتواند؟ یا در بازی قاتل گم میشود؟ *** « شاید بخشی از این داستان برحسب واقعیت باشد!» «هرگونه شباهت به اسامی افراد و رخدادهای واقعی و مکانهای نام برده شده تصادفی است!» -
جنایی رمان طرح ناتمام | بهاره رهدار(یامور) کاربر انجمن نودهشتیا
bhreh_rah پاسخی ارسال کرد برای یک موضوع در رمان های نخبگان برگزیده
نام رمان: طرح ناتمام نام نویسنده: بهاره رهدار(یامور) ژانر: جنایی، معمایی، عاشقانه ••خلاصه•• وقتی قتلها فقط قتل نیستند، نشانهها یکی پس از دیگری تکرار میشوند، و هیچ آرامشی در الگویی از این مرگها یافت نمیشود. قاتلی در سایهها حرکت میکند، با ساعتی در دست و نقشهای که تنها خودش از آن خبر دارد؛پنج جسد، پنج شهر، پنج ساعت متفاوت، اما انگاری این پایان ماجرا نیست! جسدهایی با نشانِ دونات صورتی، کابوس رسانهها شدهاند و توییتر زیر هشتگ "قاتل دونات صورتی" در التهاب میسوزد.این بازی بیقانون قاتل را فقط ذهنی خسته، اما نترس و بینقص میتواند تاب بیاورد؛ ذهنی که مرز وهم و واقعیت را میشناسد.آیان باید پیش از آنکه خیلی دیر شود، طرحناتمام را بخواند و به پایان برساند، اما آیا میتواند؟ یا در بازی قاتل سرگردان میماند؟ *** « شاید بخشی از این داستان برحسب واقعیت باشد!» «هرگونه شباهت به اسامی افراد، رخدادهای واقعی و مکانهای نام برده شده تصادفی است!» ✨صفحه نقد رمان✨ -
پلیسی رمان منتقم شیطان | سایه مولوی کاربر انجمن نودهشتیا
سایه مولوی پاسخی ارسال کرد برای یک موضوع در تایپ رمان
نام رمان: منتقم شیطان نویسنده: سایه مولوی | کاربر انجمن نودهشتیا ژانر: پلیسی، جنایی، معمایی، اجتماعی، عاشقانه خلاصه: در ارتباط با قتلهای سریالیِ اتفاق افتاده در شهر، پای سرگرد محمدامین جاوید به پروندهای عجیب و پر از رمز و راز باز میشود. سرگردی که خود هم زخم دیدهی روزگار است و در جستجوی قاتلی است که شاید انعکاسی از تاریکیهای درون خود او باشد. او قدم در این راه پرخطر میگذارد به امید ریشهکن کردن ظلم و فساد، اما آیا موفق میشود یا تعهدات شخصی و سایه سنگین گذشته او را به بیراهه میکشاند؟ مقدمه: فرشتهی مرگ سایه به سایه پیش میآمد. در کوچههای خیس و تاریک شهر، جایی که سکوت سنگینتر از هر فریادی بود، شیطان در کمینگاه منتظر نشسته و تماشاچی این بازی بود تا ببیند چه کسی در آخر برندهی این بازی خونین میشود. این بازی یک قربانی میخواست و مرگ تنها پایان این بازی بود؛ مرگی که شاید با خود زندگی میآورد. اما مرگِ چه کسی و چه چیزی؟! در میان جدال حق و باطل، فرشتهی مرگ بر شانههای چه کسی مینشست؟ -
نام رمان: رد قدم ها ژانر: پلیسی، ازدواج اجباری، عاشقانه نویسنده: Mahdiyeh | کاربر انجمن نودهشتیا خلاصه: همسرانی به اجبار پیوند خورده، در مسیر خطری بیرحم گام برمیدارند. قلبهایشان در تاریکی روشن میشود و عشق، میان راز و هیجان، راهش را پیدا میکند. مقدمه:زندگی گاهی با تصمیمهایی شکل میگیرد که دل را به تپش میاندازد و قلب را به چالش میکشد. راهی پر از خطر، راز و حقیقتهایی که انتظار دیدنشان را نداریم، اما گاهی همین مسیر است که عشق را پیدا میکند. وقتی دلها در میان طوفان و سرنوشت به هم گره میخورند، نه انتخاب، که تقدیر، داستان را میسازد. این رمان، روایت دو انسان است؛ در مواجهه با ترس، درد و پروندهای که همه چیز را به خطر میاندازد، آنها یاد میگیرند که عشق میتواند در میان تاریکی، روشنایی بسازد.
- 17 پاسخ
-
- 3
-
-
-
- ازدواج اجباری
- عاشقانه
- (و 3 مورد دیگر)
-
نام رمان: توکان پدر خوانده نویسنده: مرضیه ژانر: جنایی، پلیسی، عاشقانه خلاصه: به دنبال جواب معماهایی میگشتم که سر از گذشته در آوردم. گذشتهای که اثری از آن به جز چند قطعه عکس و چند خط نوشته نبود و جواب همه معماها از یک عکس شروع شد، عکسی که شبیه من بود اما من نبودم؛ آن لباس سفید با گلهایی قرمز و روسری سفید زیادی خوشگلش کرده بود. عکسی که اگر قدیمی نبود و تاریخ نداشت قطعا شک میکردم خودم هستم. اما آن دختر که بود که شبیه من بود و من نبود؟ مقدمه: درتاریکی مطلق فرو رفتهام! دلم یک روزنه امید میخواهد که با نورش تاریکی زندگی را از وجودم بشوید و مرا از این حس خفگی نجات دهد و بالاخره روزی خواهد رسید که من نیزبتوانم طعم گس زندگی را کنار زده و شیرینی ان را تجربه کنم.
-
قلب در آشفتگی |solmaz.h کاربر انجمن نودهشتیا
Solmazheydarzadeh پاسخی ارسال کرد برای یک موضوع در رمان های متروکه
نام رمان: قلب در آشفتگی نویسنده: سولمازحیدرزاده«solmaz.h» ژانر: معمایی، پلیسی، عاشقانه «خلاصه» در اوج ناامیدی بسیار شکستگیها به وجود میآیند، دروغهای بزرگی به گوش میرسند، دختری از تبار غم برای بهدست آوردن طعم رهایی و آزادی میجنگد. در این میان قلبی خسته میتپد، آیا زمان را به او هدیه میدهد؟ ناظر: @Nasim.M -
معمایی رمان اتاق 31 | Asieh qaemi کاربر انجمن نودهشتیا
Asi پاسخی ارسال کرد برای یک موضوع در رمان های متروکه
نام رمان: اتاق 31 نویسنده: آسیه قاسمی ژانر: اجتماعی، معمایی، ترسناک خلاصه : یک روز نازنین با خانوادهاش تصمیم میگیرن از تهران به کرمان نقل مکان کنن و تو خونه قدیمی زندگی کنن ولی وقتی نازنین پا به اون خونه میذاره متوجه... ناظر: @Nasim.M -
رمان زندگی در لبهی تیغ | Hani.am کاربر انجمن نودهشتیا
hanii پاسخی ارسال کرد برای یک موضوع در رمان های متروکه
نام رمان: زندگیدرلبهیتیغ نام نویسنده:Hani.am ژانر:معمای،پلیسی،عاشقانه، مافیایی هدف: برای به چالش انداختن ذهن و تجربه لحظات متفاوت خلاصه: --- زندگی، کلمهای که درکش به اندازهی سختیاش، گاهی غیرممکن به نظر میرسد. من دختری هستم که در دنیای تاریک و بیرحم مافیا به دنیا آمدهام. در این دنیای زیرزمینی، هر روز باید برای بقا بجنگم و در میان قدرت و خیانت، راه خود را پیدا کنم. مادرم در هنگام تولدم از دنیا رفت و پدرم، مردی بیرحم و سرد، در دنیای جرم و جنایت غرق شده است. در این باند، هیچکس به کسی رحم نمیکند. برای زنده ماندن، باید قوی باشی و هر روز با چالشهای جدیدی روبرو شوی. زندگیام پر از دروغ، خیانت و ترس است، اما در دل این تاریکی، آرزوهایی هم وجود دارد. آیا میتوانم از این دنیای بیرحم فرار کنم یا سرنوشتم به همین جا ختم میشود؟ زندگی در سایههای مافیا، هیچ نشانی از عدالت ندارد. هر روز با گندکاریهای جدیدی روبرو میشویم که نشاندهندهی بیعدالتیهای عمیق این دنیا است. اما آیا در دل این تاریکی، نوری وجود دارد؟ آیا میتوان از این چالشها به عنوان نیرویی برای تغییر استفاده کرد؟ مقدمه: غرق جنایت. غرق گند کاری. غرق کثافت. آیا امیدی برای ادامه زندگی است؟ آیا زندگی اینطوری آسان است؟ نمیدانم سوال است. تنها راه این است که ادامه راه را برویم! ناظر: @Nasim.M -
تراژدی عاشقانه رمان آخرین شب بارانی | نیاز کاربر انجمن نودهشتیا
نیاز پاسخی ارسال کرد برای یک موضوع در رمان های متروکه
نام رمان: آخرین شب بارانی نام نویسنده: نیاز ژانر: تراژدی، عاشقانه ساعات پارتگذاری: سه شنبه ها و چهارشنبه ها ساعت 9 خلاصه: ارغوان دختر یتیمی که در 15 سالگی توسط یک خانواده ی معروف و پولدار به فرزند خواندگی گرفته میشود بعد از چند سال آزگار آریا با دست پر به این خانواده برمیگردد و ماجراهای پرهیجان زندگی ارغوان را رقم می زند. مقدمه: ارغوان، شاخه همخون جدا مانده من آسمان تو چه رنگ است امروز؟ آفتابیست هوا؟ یا گرفتهاست هنوز؟ ارغوان این چه رازیست که هر بار بهار با عزای دل ما میآید؟ که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین است وین چنین بر جگر سوختگان داغ بر داغ میافزاید؟ ناظر: @sarahp -
به نامش، به یادش، در پناهش. عنوان رمان: پایتون نویسنده: ترانه مهربان ژانر: پلیسی- عاشقانه- علمی- تخیلی تایم پارتگذاری:... هدف: تقویت قلم خلاصه: اینجا تهران است، سال ۱۵۸۱ شمسی، دیگر از جنگ های سختِ نظامی میان کشور ها خبری نیست. اشتباه نکنید صلحی در کار نیست فقط جنگ گلولهها و آدم بزرگها جایش را به جنگ سیستمها و نوجوانان داده، کمی برگردیم به عقب، زمانی که فقط دو دقیقه مانده بود به ۱۵۸۱ و هیرام از نقشه های پلیدانه او آگاه شد، در همان زمان که فاصلهاش تا نابود کردن او یک بند انگشت بود ولی هیرام اخراج شد. اما آیا این پایان بازی بود؟! *** پ.ن: پایتون یکی از زبان وسیع کد نویسی است. مقدمه: کاراکتر های بازی وقتی به روز رسانی میشوند حافظهشان پاک میشود. وقتی کاراکتر بازی باشید، باید بدانید، همان کسی که شما را جان میبخشد زندگی را از شما میگیرد. کاراکتر بازی به راحتی حذف میشود، یادتان باشد، موانع زیاد و تله ها بسیارند. حواستان باشد شما فقط سه فرصت اضافه دارید. لطفا خارج نشوید!!! ناظر: @Solmazheydarzadeh