رفتن به مطلب
نودهشتیا را در تلگرام دنبال کنید @dl98ia ×
انجمن نودهشتیا

نیکتوفیلیا

نویسنده اختصاصی
  • تعداد ارسال ها

    35
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    6

نیکتوفیلیا آخرین بار در روز آبان 26 برنده شده

نیکتوفیلیا یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است !

آخرین بازدید کنندگان نمایه

2,244 بازدید کننده نمایه

دستاورد های نیکتوفیلیا

Experienced

Experienced (11/14)

  • Week One Done
  • Dedicated نادر
  • Collaborator
  • Well Followed نادر
  • Very Popular نادر

نشان‌های اخیر

633

اعتبار در سایت

بروزرسانی وضعیت تکی

نمایش تمام بروزرسانی وضعیت توسط نیکتوفیلیا

  1. آنها هر کدام مانند دانه های پاشیده شده ی نمک، یک جا ایستاده بودند. 

    وای این تشبیه و خیلی دوست داشتممممم نمیدونم چرا انقدر به نظرم بامزه بود ولی سرش خندم گرفته بود تو اون وضعیت فریا😂

    لنتی لنتیییی، لنتییییییییی... منم دل و روده‌ام اومد تو حلقممممم هم اونجا که کیسه پاره شد یه دفعه دل و روده و انگشت و اینا ازش زد بیرون، هم اونجا که... وااااای هم اونجا که فریا با ناخناش درو باز کرد و ناخناش کنده شدنننننن، من از درد بجاش مُردم لامصب این چه دوومی داشتتتت، یعنی خداشاهده با تصورشم چشمام داشتن سیاهی میرفتن پاهام سست شده بودننننن نه که من رو خون و این چیزا حساسم خیلی ناجور میشم😭😂 وای ولی چه استرسی داشتتتتت، این وسط به فریام خندم گرفته بود که یقه اون بچه رو چسبیده بود باهاش از نجات دنیا و فلان حرف میزد اونام که کلا حرفاشو نمیفهمیدن، اون بچه آخریه یه "با منی؟" خاصی تو نگاش به فریا بود😂😂😂

    اه لامصببببب، اینا دستشون با زلودیِ روانپریشِ عزیزم تو یه قابلمه‌ستتتتتت... ملت و به معنای واقعی کلمه به شیشصد قسمت مساوی و نامساوی تقسیم کردن و همه رو انداختن اونجا، ببین دیگه چقدر ناجوره که فریام با اون همه سابقه درخشان خشونت و اینا اونجوری بالا آورددددد... اصلا همونجا که فریا وقتی چشم بندم رو چشماش بود از طریق جهت یابی و تعداد قدما مسیرارو یادش میموند من اینور یه لبخند موذی زده بودم و هی با خودم خطاب به فریا میگفتم اَی چیزکشششششش... نه چیز... یعنی... کیسه‌کش آره🙄😂😂😂😂 من گفتم این دفتر قلم بهش برسه فکرش باز بشه و مندولیا برگرده کار یَــــــــک یَـــــــــــــــــــــکشون تمومه ها، بیا😂 شروعشم با ابیگل بود که البته اونم شانس باهاش یار بود زنجیر و دور گردنش انداخت فقط بیهوش شد، البته به نظرم عاقبت خوشی انتظارشو نمیکشه😐😂💔

    چه فضای استرس‌آوری داشت ولیییی... آخرش چیشددددد؟ ابیگل اومدددددد؟ سوال اینجاست که گیرش میندازه یا نه، که امیدوارم نندازه، درواقع میدونب برای خودش بده🙄😂 ما هرچقدم بگیم پارتی دم کلفتی مثل زلودی داره بالاخره اونم یه دیوونه‌ایه عینهو فریا دیگه، فقط زلودی مدلِ دیوونگیش یکم خونسردتره، فریا منفجر میشه😂 بازمممممم، اینایی که من میبینم رحمشون به هیچکس نمیاد، حالا تو ببین، اگه تهش فریا مثل همون تهدیدش همون ناخنای شکستشو تو حلق ابیگل فرو نکردددددد😂😂😂

    1. نیکتوفیلیا

      نیکتوفیلیا

      واهاهاهاااااایییییی تو میدونی چه قدر فسفر سوزوندم تا یه تشبیه خوب پیدا کنمممممم

      من اولین باری که داشتم اون صحنه رو مینوشتم عق زدم😂😂😂😂😂

      ببین منم از خون و درد و این چیزا حالم بد میشه. وقتی این صحنه ها رو می نویسم قشنگ قلبم ریش میشه و قیافم تو همه

      به نظرت اون حرف زدنش با بچه ها، به جا بود؟ احساس میکنم باید اون دیالوگ رو حذف کنم

      دیگه پارت ده پارت زلودیه که میاد دقیقا تو همون اتاق تا گوشتا رو با خودش ببره

      ارهههههه دیییییگگگههههه مگه نخوندیییییی... اخرین تصویری که فریا دید تصویر ابیگل بود. بعدش اصلا بیهوش شد چون ابیگل بهش ضربه زد.

       

    2. Masoome

      Masoome

      انصافا تشبیه گادی بوددددد تحسینت میکنمممم😂💅

      وای من با صدای جواد عزتی موقع خوندن: چقددد وحشتناااااک بوددددد😭😂😂😂

      آخ آخ دلی داری مینویسیا، اولین و آخرین صحنه فراخشونتی که نوشتم مال خشاب بود که هِنری کله یه بنده خدایی و تا ترکیدن جمجمه‌اش کوبوند به روشور😂😂😂

      ببین به نظرم چیز اضافه‌ایم نبود حالا بستگی به خودت داره ولی مثلا ذهنیت فریا و بیماریش و حالا خیلی روشن کرد. 

      اووووو بالاخرههههه💅 

      چرااااا خوندممممم ولی الان دو هزاریم افتاد چی به چی شدددد😂😂😂

×
×
  • اضافه کردن...