-
تعداد ارسال ها
25 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
تمامی مطالب نوشته شده توسط راویِ امید
-
معرفی و نقد رمان سودای تقدیر| سوگند عزیزی کاربر انجمن نودهشتیا
راویِ امید پاسخی برای sogand_Az ارسال کرد در موضوع : صفحه نقد رمان ها
@هانیه پروین امکانش هست راهنماییشون کنید 💚🙏 -
معرفی و نقد رمان سودای تقدیر| سوگند عزیزی کاربر انجمن نودهشتیا
راویِ امید پاسخی برای sogand_Az ارسال کرد در موضوع : صفحه نقد رمان ها
قبل از هر چیزی باید بدونی، نوشتن خیلی سختتر از نقد کردنه. کامل نبودن یک اثر و نآگاهی منتقد از برخی نکات نسبت به شخص نویسنده، عاملی برای برداشت نامناسب هستش. پس نکات ذکر شده صرفا برداشت ما در چارچوبی هست که برامون تعیین شده و این تو هستی که بر اساس آگاهیات، نوشتهات رو بررسی و ویرایش میکنی... تا پارت ۴، هر پارت یک نقل قول تکرای از پارت قبلی داری که باید حذف شه. خلاصه، مهمترین بخش برای جذب خوانندس. پس باید: -تا حد امکان کوتاه باشه و از قالب یا فضای کلی داستان خارج نشه. -حس کنجکاوی ایجاد کنه. -از تکرار جملات مشابه و کلیشهای دوری کنه -و... بر اساس این نکات تغییر کوچیکی در خلاصه دادم، تا منظورم رو بهتر متوجه بشی. خلاصه جدید: "هیراد، با زخمی قدیمی و چشمان خو گرفته به تاریکی، سالهاست برای یک هدف زندگی میکند: گرفتن حقش از شخصی پنهان زیر نقاب شهرت. اما این عدالت است؟ یا انتقام؟" شروع رمان، بخشی که با حذفش به رمان آسیب وارد میشه و باعث انگیزه پیدا کردن خواننده برای ادامه هست. ولی حذف این پارت همچنان خللی در روند داستان پیش نمیاد. بهتره برای راونتر و زیباتر شدن با پارت دیگه ادغام شه. شخصیتها، دیالگها و احساساتشون باورپذیر و مناسب کار شده بودن. چون داستانت کامل نشده، میخوام سوالاتی که ما زمان نقد از خودمون میپرسیم رو بگم: ۱.شخصیتهای داستان مثل آدمای واقعی باهاشون برخورد شده؟ یا به نسبت ژانرهای گفته شده غیر واقعی هستن؟ ۲.شروع انگیزهی لازم برای جذب خواننده رو داره؟ ۳.داستان یکنواخت پیش میره یا یه جاهایی اوج میگیره؟ ۴.راوی یا شخصیتها یکسری اطلاعات بیروح رو منتقل میکنن یا از حسهای مثل بویایی و چشایی و... استفاده میکنن؟ ۵. این عشقی که میخواد شکل بگیره میشه باورش کرد که واقعا عشق بوده یه نه صرفا خواننده دونفرو با ی دوست دارم ساده به عقد هم درآورده و برده زیر ی سقف؟ ۶.مانع این عشقشون چقدر جدیه؟ این مانع با دوسه سطر حل میشه(اصلا مانع نیست) یا باید چندین پارت رو درگیر خودش کنه؟ ۷.لحن راوی یا شخصیتها در زمان عاشقی تغییر کرده یا نه ساده ازش عبور کرده؟ ۸.معما چیه آیا اولش اومده جوابو گفته و خواننده دیگه علاقهای به خوندن سرنخها نداره یا نه مثل داستان تو مجرم رو مشخص کرده ولی معما رو که خود جرم چیه قرار داده؟ ۹.ارائه سرنخها، لحظه فاش شدن جواب معما، خواننده چه واکنشی داره؟ میگه: خو اینا که به هم مربوط نبودن یا تحسینش میکنه. ۱۰.انگیزه انتقام باعث میشه بگیم این چشه(به اصطلاح بگیم با خودش درگیره) یا باهاش هم نظر هستیم؟ ۱۱.حسی که بعد انتقام بهش دست میده چیه؟ بعد از این اتفاق همچنان همون آدم قبلیه یا تغییری ایجاد شده؟ در پاسخ این پرسشها بعد از بررسی ۳۳ پارت: لحن راوی با توجه به اینکه زاویه دید در داستان تغییر میکرد و راوی نیز، بعضی جاها لحن ادبی و عامیانه ثبات رو به هم میزدن. عاشقانه چیزی درش گنجانده نشده بود. ولی اگر هیراد و نفس رو بخوای عاشق در نظر بگیری مانع همون دشمنی با پدر هست؛ اما به جز یک برخورد عادی چیزی از عشق نشون داده نشده. اینکه مجرم رو مشخص، ولی خود جنایت رو معما قرار دادی، کار خلاقانهای بود. اما سرنخی همچنان ارائه نشده. باید مراقب باشی سرنخها نباید مستقیم تو رو به جواب برسونن. درصد بیشتر جملات داستان با ژانر انتقامی هماهنگ بود؛ اما چون هنوز کامل نشده، یه بار دیگه تمام سوالاتی که گفتم رو مرور کن و همچنین نکاتی که مربوط به هر ژانر هستش مطالعه کن. در ژانر معمایی هم میتونی از نویسند و مدیر خوش قلم انجمن، @هانیه پروین، که در این زمینه مطالعه داره کمک بگیری... از طرفی در ادامه کارت در بحث ویراستاری مطالب بهبود پیدا کرده بود؛ اما برای آراستگی ظاهری هر بیشتر مطالب میتونی از استاد این کار، @سـانـاز درخواست داشته باشی... در پایان... باید به یاد داشته باشیم، همه ما در کنار آرامشی که از نوشتن به دست مییاریم یک وظیفه، یک تعهد نانوشته یا یک سوگند نهان در ذهن داریم: دیگران، این دیگرانند که برای آرامش، یادگیری و برای مدیریت افکار آشفتهشون سراغ نوشتههای ما میان. راویِ امید 💚 🙏 -
درخواست نقد رمان و داستان | انجمن نودهشتیا
راویِ امید پاسخی برای سادات.۸۲ ارسال کرد در موضوع : صفحه نقد رمان ها
درود بر شما... مطمئن باشید در اولین فرصت و زمان مناسب، درخواستتان مورد بررسی قرار خواهد گرفت. قدردان شکیبایی و درک متقابل شما هستیم. 💚🙏 -
نقد و معرفی رمان دختر یلدا|شاهرخ(م.م.ر) کاربر انجمن نود هشتیا
راویِ امید پاسخی برای Shahrokh ارسال کرد در موضوع : صفحه نقد رمان ها
سلام و درود خدمت نویسنده گرامی هر ایدهای به اندازه کافی و لازم برای تعریف کردن ویژگیهای زیادی داره. اما برای راحتی کار نویسنده خوشقلم در ویرایش اثر زیباشون، ملاک ما بیشتر گفتن برخی نکات هست... خلاصه و مقدمه یکی از مهمترین بخشهای یک رمان برای جذب خواننده هستن. باید طوری باشه که بدون لو دادن پایان داستان حس کنجکاوی ایجاد کنند... شخصیتهای محله به طور کامل و زیبا بکار رفته بودن. اما بر اساس ژانر عاشقانه بهتر بود شخصیتهای اصلی رو پررنگتر میکردی تا خواننده ارتباط مناسبتری باهاشون برقرار کنه... شروع رمان با بیان یک مسابقه خیلی خوبه. ولی با توجه به اینکه خواننده اطلاع مناسب نداره بهتر نیود از توانایی راوی سوم شخص استفاده میکردی و یکم شروع روانتری میداشتی تا از حالت گنگی در میومد... گاهی دیده میشد که تغییرات زمان و مکان با هم ترکیب میشد و خواننده برای تفکیک اینا از هم سردرگم میشد که بهتر بود با نگاه کردن به هم یا وقتی دارن کاری میکنن به فکر فرو میرفتن و... پیش زمینهای برای این تغییرات به کار میبردی... برای خلق راوی باید به فرهنگ و فضای دهه هفتاد دقت بیشتر بشه تا با استفاده از توانایی راوی اون حس و حال دهه هفتاد رو به خواننده القا کنی... استفاده از "اپسیلون" که یک واژه یونانی هستش شاید برای یک راوی و فضای دههی هفتاد و عام مردم مناسب نباشه بهتر بود از "کمی، کوچیکی" یا چیزی شبیه به این استفاده میکردی... چند مورد اشتباهات تایپی و نگارشی بود که برای هر رمانی در ابتدا قابل قبوله و در زمان ویرایش ممنون میشم اصلاح کنی... عنوان "دختر یلدا" در نگاه اول ممکنه کلیشهای به نظر برسه، اما برای داستان دختری که در شب یلدا به دنیا آمده و در انتظار به سر میبره عنوان مناسبیه.... به عنوان کوچکترین جز از جامعه کرد، از اینکه به عروسی و مراسم کردی در رمانت اشاره کردی سپاسگزارم... در پایان... باشد که آنچه قلمت در سایه افکارت آفریده، همچون نور صبحگاهی خرد، بر طولانیترین شب جهل بتابد. راویِ امید 💚 🙏- 2 پاسخ
-
- 4
-
-
-
نقد و بررسی داستان کام کلام| فاطمه آرمده کاربر انجمن نودهشتیا
راویِ امید پاسخی برای فاطمه آرمده ارسال کرد در موضوع : صفحه نقد رمان ها
سلام و درود خدمت نویسنده خوشقلم و بااستعداد که باعث شد افتخار آشنایی با این اثر زیبا رو داشت باشم... در برخورد اول با عنوان "کامکلام" که نشون میداد هر سخنی که ادا میشه اتفاق میفته و پیامد اون چشیده میشه. در ادامه مطالعه متوجه شدم که جای عشق در این عنوان سرنوشت ساز خالیه؛ مثل این بود که بگیم "کامکلام؛ پدیده عشق در کلام سرنوشتساز ساز"... کاملا حرفهای و زیبا تونسته بودی با استفاده از طبیعت و آمیختن اون با حس اندوهی که شخصیت داره، فضای فراغ ناشی از عشق رو به تصویر بکشی... خلاقیت استفاده از جملات پرسشی در خلاصه و مقدمه، برای ایجاد حس کنجکاوی بسیار زیبا بود. در ابتدا با آوردن عنوان جادو (یعنی زبان فال) و توجیح نکردنش، ژانر رئالیسم جادویی رو به خوبی توضیح بده. اما در ادامه شاهد این بودیم که اطرافیان و خود راوی به نوعی این جادو رو غیر طبیعی نشون میدن و تفسیراتی از اون بیان میکنن که این امر با ژانر رئالیسم جادویی در تناقض است... ژانر عاشقانه رو بسیار عالی تونسته بودی ادا کنی و هر چه از زیباییهاش بگم کمه. ولی در مورد ژانر رئالیسم جادویی، چیزی که خیلی دیده میشد دوست شخصیت و خودش به صورت غیر عادی با جادو برخورد میکردن و اون رو تفسیر میکردن در صورتی که باید مثل مادر نام برده و طوری که انگار همه چی عادیه باهش برخورد میکردن. چون هیچ واکنشی به غیر طبیعی بودن نباید نشون داده میشد؛ صرفا باید به گونهای میبود که شخصیت رو به چگونگی استفاده از جادو راهنمایی میکردن. از طرفی در طول داستان بسیار محدود به این جادو اشاره شده و تاثیر کمی حتی با پیوند دادن عشق و جادو مشاهده میشد. تمامی این موارد نشون میداد که بهتره ژانر به فانتزی تغییر کنه یا با تغییر برخی نکات به ژانر اصلی (یعنی رئالیسم جادویی) برگردیم... به خوبی تونسته بودی با استفاده از یکسری وسایل و با کمک خاطرات به زمان سفر کنی و روایت داستان رو ادامه بدی. ولی چند نکته که خیلی دید میشد اصرار زیادت برای نگران نشون دادن شخصیت در پارتای زیاد بود؛ شاید خواننده رو خسته کنه در حالی میشد با چند پارت کمتر این حس رو منتقل کنی... در پارت ۲۶ دید شد که شخصیت با تماس تلفنی به مراسمی دعوت میشه و اون قبول میکنه؛ در پایان همون پارت با پیامی به تماس گیرنده میگه که باشه من میام. به نظرت اگه در اول با ذکر اینکه باشه خبرت میکنم یا دعوت کننده میگفت اگه خواستی بیای خبرم کن پیش میرفت و با توجه به کلنجار که شخصیت با خودش میکنه که باید برم و در پایان پیام رو میداد بهتر نبود؟ هر کدام از راویها رو با استفاده از مونولوگهایی که داشتن بسیار مناسب تونسته بودی نشون بدی. در بحث تغییر راوی، خیلی دوست داشتم اینطوری باشه که وقتی نوبت به شخص ایدهپرداز دارو میرسه دختره از جادوی زبانش استفاده کنه و بگه باید خودش بیاد و اون میومد و در زمان سخنرانی چشمش به دختره میخورد و شروع میکرد به تغییر راوی از دید پسر... اشتباههای تایپی دیده میشد که جای نگرانی نداره؛ هر اثری در ابتدا این مشکلات رو داره و در زمان ویرایش میشه برطرفشون کرد.... در بحث علائم نگارشی، علاقه شدیدت استفاده از (،) و استفاده نکردن از (!) به چشم میخورد و در برخی نقاط با نبودن در جای خودش، اضافی بودن و استفاده به جای علامتی دیگر باعث آسیب زدن به متن میشد مثل: "کافه دستگیره، در را فشردم" یا نیومدن (!) بعد از علامت (؟) برای نشان دادن بار حسی گوینده مثل: "خوبی؟ به این میگن خوب و بودن؟" استفاده از سه نقطه برای نشون دادن نکلت زبان در هنگام بیحالی و ناراحتی کار جالبی بود. نویسندههای ماهر برای نشون دادن مثلا به جای "ش...اهین" مینویسن "ش-شاهین" پارت ۲۷ تکراری کامل مشابه پارت ۲۶ بود ممنون میشم اصلاح بشه... قلمت رو خیلی روست داشتم، زیرا با استفاده از فضایی عاطفی و تصویر سازی زیبایی که داشتی تونسته بودی حجم بسیار زیادی از داستان رو به مونولوگ اختصاص بدی و به صورت خیلی کمی از دیالوگ و شخصیتهای دیگه استفاده کنی. در حالی که همون دیالوگهای کم بسیار زیبا کار شده بودن و میتونستی این زیبایی رو بیشتر به کار ببری تا داستانت از یکنواختی و تکصدا بودن خارج بشه... در پایان... باشد که زیبایی قلمت، در وصف زندگی و خلق آثار، تاریکترین مسیرها را به روشنترین مسیرها تبدیل کند. راویِ امید 💚 🙏- 1 پاسخ
-
- 2
-
-
نقد و بررسی رمان منکوب| فاطمه آرمده کاربر انجمن نودهشتیا
راویِ امید پاسخی برای فاطمه آرمده ارسال کرد در موضوع : صفحه نقد رمان ها
@هانیه پروین ممنون میشم در صورت امکان کمکشون کنید💚🙏 -
نقد و بررسی رمان منکوب| فاطمه آرمده کاربر انجمن نودهشتیا
راویِ امید پاسخی برای فاطمه آرمده ارسال کرد در موضوع : صفحه نقد رمان ها
خواهش میشه عزیزم💚🙏 نکات تکمیلی و خارج از این بافت ادبی در مورد رمانت رو PV برات ارسال کردم. امیدوارم کمک کننده در مسیرت باشه. -
نقد و بررسی رمان منکوب| فاطمه آرمده کاربر انجمن نودهشتیا
راویِ امید پاسخی برای فاطمه آرمده ارسال کرد در موضوع : صفحه نقد رمان ها
سعدی تو گلستان ی حکایت داره که: روزی از بزرگی میپرسن: چرا تو با هر نوع آدمی نشست و برخواست میکنی؟ جوابش این بوده که: سه چیز یادگرفتم: - اول، اگر اشتباهی ازم سر بزنه کسایی هستن که راهنماییم کن. - دوم، اگر حالم بد باشه با دلداری بقیه یا دردلی که از مشکلات بقیه شنیدم باعث میشه حالم بهتر بشه. - سوم، برای رسیدن به هدف خیلی وقتا باید اشخاص یا چیزی رو که دوست نداریم تحمل کنیم تا سریعتر به مقصدی که حقمونه برسیم. تمامی افکاری که از ذهن بیرون میاد و در متن روی برگه خودشو نشون میده، بسیار بسیار زیباتر از اون چیزی هست که ما فکرشو میکنیم. ولی برای اینکه بتونیم این زیبایی رو همونطوری که در ذهن خودمون هست با بقیه به اشتراک بگذاریم لازمه از یکسری پارامترها استفاده کنیم و نوشتهی خودمون رو اونجوری که خودمون دوست داریم باشه رو در اختیار دیگران قرار بدیم... تمامی دوستان در این انجمن تلاششون بر این است که این پارامترها رو در یک باکس جمع آوری کنن تا درک متن برای خواننده راحتتر بشه. این باکس یا قالب از جنس نقدی در اختیار نویسنده قرار داده میشه تا با قلم بسیار زیبایی که داره بتونه همون حس قشنگ رو در اختیار بقیه قرار بده و بقیه از این نعمت نهایت استفاده و لذت رو ببرن... استفاده از جملات پرسشی در خلاصه و مقدمه، کار جذاب و خلاقانهای بود که هم باعث کنجکاوی خواننده میشه و هم میزان آگاهی بالای نویسنده از اثرش رو نشون میده؛ که خودش جای قدردانی داره... فاصلهگذاریها خیلی خوب کار شده بود و نشون از توانایی بالای نویسنده داره، اما در بعضی جاها نیمفاصلهها رعایت نشدن و برخی کلمات به هم چسبیده بودن. با توجه به ادامهی کار، این مشکلات از جنس اشتباه تایپی بودن، نه ضعف نگارشی و خیلی راحت در زمان ویرایش میتونی اصلاحشون کنی. همچنین در پارتهای ۴۸ و ۶۸ فاصله بین خطوط کمی بیشتر از حد نرماله... در برخی موارد دیده میشد که از ( ِ) در پایان کلمات استفاده شدهاست. چون این علامت بیشتر در زبان عربی کاربرد داره، بهتره که در مکالمه عامیانه بجاش از (ه) استفاده کنی؛ مثل "روانیه" خوندن ریز به ریز جزئیات یک صحنه، مثل چگونگی آبیاری یک باغچه ممکنه برای خواننده کسل کننده به نظر بیاد. وقتی داری متن رمانت رو مینویسی از خودت بپرس: آیا نبودن این جزئیات به فهم و پیشبرد رمان آسیب میزنه یا نه؟ اگه تاثیر چشمگیری نداشت پس میتونی قلمت رو برای چیزای دیگهای که باعث زیباتر شدن رمان میشه صرف کنی... چیزی که خیلی برام سوال بود، معاشرت و گفتگوی بین شخصیتها بود. دیده میشد که یک جمعی از دوستان شکل میگرفت و بدون گفتن هیچ مکالمهای و صرفا توصیف یک کار تمام میشد. جوری بود که میشه از دید حافظ گفت: هرگز وجود حاضر غایب شنیدهای؟ چند نکته رو یادآوری میکنم که مطمئنم خودت بهتر میدونستی که باید چجوری استفاده بشه اما شاید تحت یکسری شرایط امکان ویرایش برات فراهم نبوده... وقتی عبارتی برای اولین بار میاد، باید کامل نوشته بشه و بعدا به صورتی که نویسنده دوست داره استفاده بشه مثل "انشا..." و "WC" که حتما باید "WC" با حروف بزرگ نوشته بشه، حتی میتونی از کلمات دیگم استفاده کنی... در پارت هشتم جملهای بود که روشن نبود اگر ویرایش کنی و روانتر بنویسی ممنون میشم: "سیلین تو هنوز متوجه نشده بود منم بعد از فهمیدن یه جیغ فرا بنفش کشید که گوشم سوت کشید و جواب داد:" اما چند نکته نگارشی در برخی پارتا به عنوان نمونه: "جمعتون، جمعه گلتون کمه" گزینه مناسبتر با توجه به علائم نگارشی "جمعتون جمع، یک گلتون کمه" "لقب منفورترینِ جا رو بهش دادم، ماشین خوشگلم بیچاره تو صافکاری، مجبور شدم با ماشین مامانم برگردیم." گزینه مناسبتر، با توجه به علائم نگارشی "بهش لقب《منفورترین جا》رو دادم. ماشین خوشکل بیچاره؛ مجبور شدم با مامانم برگردیم." "واقعا تعجب کردم، این کی بود، از کجا میدونست من مرخص شدم؟ اصلا چرا... منِ؟" گزینه مناسبتر، با توجه به علائم نگارشی "واقعا تعجب کردم (.) یا (!). این کی بود؟ از کجا میدونست من مرخص شدم؟ اصلا چرا... منه؟" "مادرم ناهید ترکمن حالش چطوره، الان کجاست؟" با توجه به نگرانی و بغض دختر، گزینه مناسبتر " مادرم، ناهید ترکمن... حالش چطوره؟ الان کجاست؟" دو پارت با عنوان ۳۱ داشتی که کاملا مشابه هم بودن، در تایپ معمولا پیش میاد و بعد به راحتی میتونی اصلاحشون کنی... رمانت زیباییهای فراوانی داشت که اگر بخوام صحبت کنم تا چندین پارت ادامه داشته باشه ولی ملاک ما بیشتر گفتن چند نکته در قالب نقد هستش تا شاید بتونیم در ویرایش بهت کمکی کرده باشیم... در پایان... در زندگی همیشه اتفاقاتی رخ میده که همه چیز تحت قضاوت قرار بگیرن؛ فارغ از خوب یا بد بودن، عملکرد و واکنش ما باعث چگونه اهمیت پیدا کردن اون قضاوت میشه. نقطه قوت بشه، یا عامل سرکوب خودمون. راویِ امید 💚 🙏- 7 پاسخ
-
- 3
-
-
-
-
درخواست نقد رمان و داستان | انجمن نودهشتیا
راویِ امید پاسخی برای سادات.۸۲ ارسال کرد در موضوع : صفحه نقد رمان ها
درود بر شما... تا الان ده پارت بررسی شده ولی بخاطر کارای شخصی و اتمام تازه یک نقد روند نقد یکم زمان بر هستش... از صبر و شکیباییتون سپاسگزارم 💚🙏 -
معرفی و نقد رمان رینگ زندگی | 𝑺𝒆𝒐𝒅𝒂 𝑴𝒐𝒉𝒆𝒃𝒃𝒚 کاربر نودهشتادیا
راویِ امید پاسخی برای Kim Seoda ارسال کرد در موضوع : صفحه نقد رمان ها
منظورم این قسمت بود که من به پوشش یا خوراک کسی گیر ندادم... کار اشتباهی نکردی عزیزم راحت باش💚🙏- 11 پاسخ
-
- 1
-
-
معرفی و نقد رمان رینگ زندگی | 𝑺𝒆𝒐𝒅𝒂 𝑴𝒐𝒉𝒆𝒃𝒃𝒚 کاربر نودهشتادیا
راویِ امید پاسخی برای Kim Seoda ارسال کرد در موضوع : صفحه نقد رمان ها
درود بر شما ... حسی که موسیقی به شخصیت میده رو باید پررنگتر کنی؛ اینکه خواننده یک سری کلمات رو بدون تصورشان از موزیکش بخونن فکر کنم یکم خشک به نظر بیاد... هر حرف و چیزی که خودت نتونستی بنویسیش و از گوگل ترنسلیت یا چیزی شبیه به اون به دست آورده باشی... فکر نکنم حرفی در مورد پوشش و نوشیدنی زده باشم احتمالا جایی رو اشتباه متوجه شدین... رمان زیبا و متفاوتی بود خیلی دوست داشتم. منتظر ادامه کارت هستم... و در پایان... من اوپا هستم ;) راویِ امید 💚 🙏- 11 پاسخ
-
- 1
-
-
معرفی و نقد رمان رینگ زندگی | 𝑺𝒆𝒐𝒅𝒂 𝑴𝒐𝒉𝒆𝒃𝒃𝒚 کاربر نودهشتادیا
راویِ امید پاسخی برای Kim Seoda ارسال کرد در موضوع : صفحه نقد رمان ها
در زندگی آدمهایی هستن که بدون هیچ انتظاری؛ سختیها، بیپولیها و زخمهای زندگی رو بلوکه میکنن. خودشون رو مثل تکیهگاه قرار میدن؛ نه برای قدردانی بلکه برای قویتر شدن ما. بادیگاردهایی که با نقابی از فولاد بر صورت اما از جنس عشق زاده شدهاند... نظم و رعایت نکات نگارشی و فاصلهگذاریها به خوبی تا جای امکان بینقص کار شده بودن.... استفاده از کلمات و جملات روسی برای نشون دادن دو تابعیت بودن شخصیت کار خلاقانه و زیبایی بود. زیبایی و نوشتن تلفظ و معنی بلافاصله بعد از جملات نیز جای تحسین دارن... تصویرسازی از شخصیت اصلی در جایگاه یک بوکسر از زاویه دید راوی اونجوری بود که باهاش ارتباط برقرار کرد و با دقت کار شده بود... اما چند نکته که در این متن زیبا جا داره رعایت بشه: استفاده از Opponent به جای پارت بود که درسته در این کانسپت هر پارت از زندگی یک رقیب محسوب میشه ولی باید به یکسری قواعد هم نگا کنیم. ممنون میشم از مدیران بپرسی ببینی آیا این کاری که کردی مجازه یا باید حتما پارت رو بزاری؟ وقتی یک موسیقی در داستان میاد باید به چند نکته خیلی دقت بشه: - نام کامل آهنگ و نویسنده و گروهش آورده شده یا نه؟! - با نیاوردن متن کامل موسیقی پیرنگ داستان بهم میخوره یا نه؟! - آوردن کامل متن ریتم رمان رو بهم میزنه یا باعث میشه خواننده گمراه و حالت بیروحی و خشک بودن رمان بهش دست بده یا نه؟! معمولا برای اینجور مواقع یک نویسنده ماهر یا بخشی کوچکی از آهنگ رو میاره یا فقط حسی که بیس و محتوای اون آهنگ به شخصیت میده رو ذکر میکنن... توی تمام دفاعیاتی که دانشجوها داشتن و من حضور داشتم یک چیز خیلی مهم بود: آیا این کلمهای که به زبان دیگه اومده خودت به طور کامل میدونی چیه و تخصص داری درش یا اینکه صرفا از جایی آوردیش و قرارش دادی؟... برخی کلمات و نشانهها معنا و مفهوم بدی دارن که اگر به اشتباه کار بشه مشکل ساز میشن و از طرفی برای دوستان ویراستار امکان نگارش و اصلاح درست خارج از توانشان میشه و شاید حتی به زیبایی رمانت آسیب بزنن... ی چیزیم که در پارت ۱۴ خیلی خورد به چشمم: "هر کلمه با مشتی بیرون میریخت، مشتی میکوباند:" بیا بخش دومش رو حذف کنیم: "هر کلمه با مشتی بیرون میریخت:" هیچ آسیبی به مفهوم نرسیده. خوشحال میشم در صورت صلاحدید این مطلب رو هم اصلاح کنی تا متن زیبات، زیباتر بشه... در پایان... رسیدن سخت نیست؛ نرسیدن به هدف و آیندهای که برای تو آرزو و ساخته شده سخته. راویِ امید 💚 🙏- 11 پاسخ
-
- 2
-
-
-
معرفی و نقد رمان ساختمان سایه | هانیه پروین کاربر انجمن نودهشتیا
راویِ امید پاسخی برای هانیه پروین ارسال کرد در موضوع : صفحه نقد رمان ها
درود بر شما؛ برای پیگیری و اصلاح سپاس گزارم... من از دستور زبان قدیمی استفاده کردم؛ سه نقطه در پایان مشکلی نداره چسپیده باشه ولی الان که دستور زبان فرهنگستان رو چک کردم متوجه شدم مثل همون قواعد انگلیسی باید برخورد بشه.- 3 پاسخ
-
- 2
-
-
-
معرفی و نقد رمان ساختمان سایه | هانیه پروین کاربر انجمن نودهشتیا
راویِ امید پاسخی برای هانیه پروین ارسال کرد در موضوع : صفحه نقد رمان ها
باید قدردان قلمی بود که در خلق آثار نهایت زیبایی و آراستگی رو به خرج میده تا خواننده به بهترین نوع ممکن و به راحتی با متن ارتباط واقعی پیدا کنه... شخصیتپردازی و ایجاد رفتارهای خاصشون به حد کافی و زیبا در طول داستان به طور ملایم و با ظرافت تمام کار شده بود و طوری نبود که تمام خصوصیات شخصیتها رو یکجا در یک مکان بریزی که واقعا جای تحسین داره... با اینکه به شخصه خیلی مخالف استفاده از "گفت، گفتم یا گفتن" هستم به جز یک یا دو مورد محدود که نبودنشون هم تاثیری نداشت مابقی خیلی قشنگ با متن آمیخته شده بود و مشکلی برای متن ایحاد نمیکرد... استفاده از علائم نگارشی و فاصلهگذاریها بسیار عالی کار شده بود و واقعا تحسین برانگیز. زیبایی استفاده از (...) برای پرش ذهنی در مونولوگها و استفاده در صحبت کردن با بغض گریه به طور کامل حرفهای بودن نویسنده رو نشون میداد ولی چند نکته که خیلی به چشم میخورد برای نویسندهای با این سطح در نوشتن "کرده است یا شده است" باید باید قبل از "است" نیمفاصله گذاشته بشه مانند "کردهاست یا شدهاست". یک اشتباه تایپی هم در پارت چهارم دید شده که به جای "دوستانِ کم چرپ"، "دوستانِ وم چرب" اومده بود... در بحث گفتن "آلن اسمیت و کتابش، برن به جهنم!" چنانچه شخصیتی واقعی نباشه مشکلی(البته دیگه لازم نبود بگید این جمله معروف، تلقین، ... به اوشون نسبت بدید) نداره؛ ولی اگه شخصیت واقعی هستش بر خلاف قانونه دنیای آکادمیک محسوب میشه و میتونستی با نظر شخصیت در مورد تلقین و یقین این سوءتفاهم رو برطرف کنی... بسیار بسیار سعادتمند و خرسند شدم که افتخار مطالعه چنین قلمی رو داشتم؛ قلمی که خود را خدای داستان بدونه و دوست داشته باشه به بهترین نحوه ممکن و اونجوری که باید و مورد علاقه خودشه رو خلق کنه... بسیار حرفهای و با خلاقیت تونسته بودی کاری کنی مخاطبانت سوق پیدا کنن که ته داستان چیه و اصلا چه چیزی قراره اتفاق بیفته که به جا بودن ژانر معمایی و جنایی بودن رو به تصویر میکشه... در پایان... زیباترین دقایق را در مقدسترین مکانها برایتان آرزومندم؛ باشد که روزی چراغ خرد تاریکی ناامیدی را روشن و امید را نمایان سازد راویِ امید 💚 🙏- 3 پاسخ
-
- 5
-
-
-
خودم
-
صفحه معرفی و نقد رمان سیاه قلب | نیلوفر صبوری کاربر انجمن نودهشتیا
راویِ امید پاسخی برای Nil ارسال کرد در موضوع : صفحه نقد رمان ها
در گلستان سعدی یک حکایت است در مورد عالمی که ازش میپرسند: دلیل اینکه تو این همه علم و آگاهی که داری چیه؟ جوابش این بوده که از ضعفهای خودم. هر چقدر که یادگرفتم احساس کردم همچنان چیزی نمیدونم و باید بیشتر و بیشتر تو جزئیات دقت کنم و این باعث شد روز به روز نقاط قوتم افزایش و نقاط ضعفم کم رنگتر بشن ... چه بسا خرسند و سپاسگزارم از اینکه با استفاده از قلمت شاهد پدیده عشق با چاشنی کشمکش بین شخصیتها را در فضایی دانشجویی و ارتباطات با دگر جنسیتها دیدم؛ دیدم که حتی با وجود درگیری بین دو شخصیت زمانی که توهین به ظاهر دختر شد، راستین، حقیقت مرد بودن رو نشون داد و به درستی با مزاحما برخورد کرد ... تیکههای مادرانه و فضای خانوادگی رو به صورت قابل قبولی تصویرسازی کرده بودی و ارتباط گرفتن به راحتی امکان پذیر بود ... تمامی نکاتی که در ادامه گفته میشه به مرور در پارتهای جدید خیلی بهتر شدن ولی در اوایل بسیار زیاد که این بهبود در کار بسیار برای من با ارزش بود و زیبا. ما صرفا برای اینکه زیبایی متنت در حضور برخی پارامترها پررنگتر بشه برخی نکات رو بیان میکنیم ... دلیل علاقه یک خواننده به رمان، خلاصه و مقدمه اونه. نویسنده باید با خلاقیت، بدون تغییر در مفهوم اصلی و با استفاده از کلمات و جملات مناسب حس خوانش رو برانگیخته کنه ... وقتی که تصمیم میگیری یک متن مورد علاقه خودت رو استفاده کنی باید به گونهای باشه که حس کنجکاوی رو ذهن خواننده ایجاد کنه و تا حد امکان مکالمات طولانی آورده نشه چون باعث میشه خواننده تحت یکسری شرایط باشه و وقتی اون متن رو میخونه نتونه ارتباط مناسب با اون پیدا کنه ... در زمان رانندگی علامتهای راهنمایی و رانندگی به راننده میگن با چه سرعتی، در کدام مسیر، چطوری رانندگی کنه و در صورت نیاز کجا و چقدر مکس کنه یا وایسه؛ این علامتها در نویسندگی علائم نگارشی، فاصلهگذاریها و املای درست کلمات هستن و وقتی رعایت نشن باعث میشه زیباییهای متن به کلی از بین بره که در اوایل بسیار بسیار زیاد شاهد عدم رعایت این مطالب بودیم که در زمان ویرایش با توجه به دانشی که در پارتهای جدید مشاهده شد یقین دارم به درستی اصلاح خواهد شد ... برخی از این نکات رو بهت میگم ولی دوستان ویراستار و یکسری قوانین برای نوشتن هستن که به خوبی این مطالب رو آموزش میدن ... وقتی از (،)، (؟)، (!) استفاده میشه قبل از (،) و بعداز کلمه مورد نظر هیچ فاصلهای نباید باشه. قبل از (ها) مثل "بچهها" که باهم هستن باید از نیم فاصله استفاده بشه به جز (ها) که به نشانه صدایی جداگانه باشه مثل تعجب کردن و میبایست بعدش از (!) استفاده بشه ... استفاده از "گفت، گفتم و گفتن" باعث میشه متن رمان، نمایشنامه گونه بشه و داستان رو بیروح و خشک کنه و این توضیح شخصیتها و اینکه کدوم شخص صحبت میکنه رو میتونی با استفاده از راوی یا دیگر شخصیتها در مکالمه نشون بدی مثلا " مهدی چرا ناراحت شدی_ داداش چرا ناراحت نباشم وقتی ..." این تکرار برخی کلمات و ... باعث زیبایی متن میشه ... اشتباهات تایپی زیادی بود که جای نگرانی نداره، در تایپ کردن به یکسری دلایل پیش میاد و بعد از ویرایش میتونی اصلاح کنی ... جمله بندی مخصوصا در پارت اول خیلی ضعیف کار شده بود اما در پارتهای جدیدتر به نسبت خیلی مناسبتر شده بودن ... استفاده از "خخخخ" یا "ههههه" به صورت آماتور هستش و با استفاده از کلمات به کمک راوی یا شخص دیگه این خندهها رو نشون بدی ... وقتی از "پوف" یا "اوف" استفاده میکنن باید با علامتهای نگارشی نشون بدی که منظورت چیه مثلا قبل از (...) بعنی تداوم داره. قبل از (،) به صورت معمولی اومده. قبل از (!) نشان از کلافگی شدی یا تعجب داره ... روی دوتا از پارتا نوشته بودی ۱۸ که ممنون میشم قوانین رو بپرسی و ببینی این کار مجازه یا نه ... در تمامی مقالات و کتابهای معتبر دنیا وقتی کلمه یا اصطلاحی برای اولین بار میاد باید به طور کامل ذکر بشه و در ادامه میشه از مخفف برای این کار استفاده کنی مثلا استفاده از "آگیر" یا "اف اف" که در رمان استفاده کردی ... وقتی در رمان از یک مکان یا چیزی که در دنیای واقعی موجوده استفاده؛ اگه مثبت بود مشکلی نداره ولی اگه داری تخریب میکنی خلاف قانونه مثل استفاده از "فیلم آمریکایی بده بنداز جم بالیوود" ... در قسمت ژانرها، استفاده از "کلکی" مجاز نیست و همون ژانر عاشقانه_ طنز به نحوی در برگیرنده این موضوع هستش ... در زمان مطالعه با مشاهده توسعه و برطرف شدن برخی مشکلات قلمت مدام این نکته به من یادآوری میشد؛ به قلمت باور داشته باش و دست از نوشتن برندار. مشکلات امروز راهنمای مسیر تو در آینده خواهند بود؛ و این رو با زیباترین نوع ممکن نشون داده بودی خیلیخیلی حس قشنگی بود که شاهد همچین پیشرفتی در ادامه کارت بودم و دوست دارم این پیشرفت دو چندان و درست در خلق آثار جدید به کار بره ... در پایان ... زندگی به کام و شادی روز افزون راویِ امید 💚 🙏- 2 پاسخ
-
- 3
-
-
- عاشقانه
- عاشقانه،درام
-
(و 4 مورد دیگر)
برچسب زده شده با :
-
معرفی و نقد رمان سوگسار| هانابانو کاربر انجمن نودهشتیا
راویِ امید پاسخی برای بمب اتم کوچک ارسال کرد در موضوع : صفحه نقد رمان ها
قبل از هر چیزی جسارتا وقتی جواب کسی میخواید بدید یا "نقل قول" رو بزنید یا ایشون رو با @ تگ کنید چون من به صورت اتفاقی جواب شما رو دیدم ... خیلی خوشحال شدم بابت شعر پایانی چون به شخصه علاقه شدیدی به این شعر دارم ... بارها بارها گفتم هیچ کس به خوبی نویسنده نمیتونه اعماق تصورش از عنوان و هدفش از داستان رو متوجه بشه برای همین تمام دوستان در این انجمن به طور کاملا دوستانه و پیشنهاد وار در قالب نقد مطالبی رو خدمت نویسندههای خوش قلم ارسال میکنن ... فکر کنم تا الان متوجه شده باشید که چرا خیلی از دوستان انتظار دارن داستان جلو بره و بعد درموردش صحبت کنن ... در هر صورت این قلم شخصی شماست و تا نوشتن باهاشو شروع نکنی نمیتونی توسعهاش بدی ... برای لحن راوی منظر از ثابت بودن یعنی اگر در مکالمات همانطوری که شخصیتش هست بمونه؛ مثلا ادبی باید ادبی باشه چه در فکر و چه در مکالمه یا عامیانه همانطور مگر اتفاقی بیفته که باعث بشه راوی عوض بشه یا اینکه طرز فکرش تغییر کنه ... بنویس، تمومش کن، یاد بگیر و از این دانش برای خلق آثار جدید استفاده کن ... در پایان ... بدترین بازندهها از بهتریم تماشاگران سالهای سال جلوتر و موفقتر هستند. روزگار بهکام؛ شادی روز افزون ... راویِ امید 💚🙏- 4 پاسخ
-
- 1
-
-
معرفی و نقد رمان سوگسار| هانابانو کاربر انجمن نودهشتیا
راویِ امید پاسخی برای بمب اتم کوچک ارسال کرد در موضوع : صفحه نقد رمان ها
تو دنیا چیزایی هست که آدم دوست نداره و به وقت تصمیم و قضاوت مقصد دورتر میشه ولی باید برای رسیدن به هدف باهاش کنار بیاد؛ تهش قراره بفهمیم که این زندگی ماست و در هر صورت تصمیمات و فعالیتهایی صورت میگیره که یکسری خوب و یکسری بد هستن ... خوشحال اونی نیست که اندوه رو نچشیده باشه، خوشحال اونیه که با وجود نقاط ضعف و قوتش شاهکار آزادی رو فهمیده باشه ... برای اولین بار بود که ژانر عاشقانه رو با عنوان رمانی از جنس غم یعنی "سوگسار" میدیدم که خیلی برام جالب بود و سبک جدیدی رو بهم ابلاغ میکرد که در صورت تمایل برای تغییر در عنوان رمان خیلی خوشحال میشم عنوان جدید رو ببینم ... از اونجایی که شروع رمانت با فضایی ترس و غم شروع میشد، مدام در ذهنم تصویر سازی میشد که طبیعت هم با وجود بسته بودن دستاش تنها کار ممکن یعنی ناراحتی رو به سبک خودش نشون بده و این سبک میتونه باد شدید با گرد و غبار، صداهای عجیب یا حتی باران شدید باشه؛ رمانت منو یاد عاشقانههایی میندازه که در فضای غم طبیعت به کمک فضا سازی میاد و چقدر زیبا میکنن این ساختار رو در این شرایط ... علائم نگارشی و فاصلهگذاریها که نماینده تو هستن برای اینکه بگی چطوری خواننده باید متنتو بخونم مطمئنم به بهترین نو ممکن در جملهبندیهای مناسب به کار میرن ... خیلی کنجکاو هستم ببینم در ادامه رمان شخصیتپردازی و فضا سازی رو چطوری پیش میبری که مخاطب بتونه با اونا راحتتر ارتباط برقرار کنی ... لحن و زاویه دید راوی که خودش در داستانه باید همینطوری ثابت بمونه و تفاوتی با صحبت کردن در دیالوگها نداشته باشه و به جز در زمانی که یک تحول یا اتفاقی خاصی بیفته ... رمانهایی زیبا هستن که وقتی تغییری در مکان و زمان میشه طوری باشه که خواننده رو گمراه نکنه و نگه "عه چی شد" و به کمک علل و معلول و خلاقیت سیر داستان رو در زمانهای متفاوت بهم وصل کنه ... امید دارم که این قلم زیبا در سایه پروردگارش چنان داستانی را رقم میزند تا به دنیا بیاموزد والاترین دین انسانیت است، والاترین مقام انسانیت است و این انسانیت در قالبهایی از جنس دین هم همچنان انسانیت باقی خواهند ماند تا مرز بین مردمان ایرانی و خارج از ایران شکسته شود و شادی را در کنار تعامل رقم بزند ... گرانبهاترین الماسها تحت فشارهایی بسیار زیاد شکل میگیرن و تغییر در انسانیت تحت فشاری از جنس افسردگی و قضاوت صورت میگیره و این تو هستی که باید تصمیم بگیری از این فشار برای قوی شدن استفاده کنی یا در هر برهه از زمان دست از کارت بکشی و مثل گرافیت که هم جنس با الماس است لایه لایه و با ارزشی کمتر باقی بمونی ... در پایان ... با نوازش (نقد) میبندم زخم_ تا قویتر شوی از درد من نگویم پس چه کس گوید تورا؟!_ دشمن پنهان که لب بر هم نمیزند؟! راویِ امید💚🙏- 4 پاسخ
-
- 2
-
-
-
درخواست نقد رمان و داستان | انجمن نودهشتیا
راویِ امید پاسخی برای سادات.۸۲ ارسال کرد در موضوع : صفحه نقد رمان ها
درود بر شما ... نکاتی خدمت نویسنده بااستعداد با قلم زیبایشان ارسال شدهاست ... با توجه به صلاحدید مدیر محترم و نویسنده گرامی مانعی برای صورت گرفتن این امر نیست ... در صورت تمایل، نویسنده گرامی در بخش PV لینک رمان مربوطه را ارسال نماید ... راویِ امید💚🙏 -
درخواست نقد رمان احتمال صفر امکان| م.م.ر(شاهرخ)|کاربر انجمن نود هشتیا
راویِ امید پاسخی برای Shahrokh ارسال کرد در موضوع : صفحه نقد رمان ها
بر روی بوم زندگی هر چه میخواهی بکش_ زیبا و زشتش پای توست تصویر اگز زیبا نبود باور مکن_ نقاش خوبی نیستی از نو دوباره رسم کن_ تصویر را باور مکن خالق تو را شاد آفرید_ آزاد آزاد آفرید پرواز کن تا آرزویت_ زنجیر را باور مکن میبایست قدر دان قلمی بود که در وصف زندگی برای افزایش آگاهی از زندگی اطرافمان، تصمیماتمان، قضاوتهایمان و در نهایت مسیرمان میکوشد؛ میکوشد تا آیندهای بهینه را در قالب داستانی برای ما نمایان سازد ... خیلی خوب تونسته بودی یک خانواده ثروتمند و با عقایدی به نسبت مذهبی را که حامی تکدانه دختری از ژنی متفاوت و دختری که در دل این زندگی بر اثر زندگی دانشجویی تفاوتهایی از جنس برابری و تعامل با دیگر جنسیتها در خود جا داده به تصویر بکشی ... علائم نگارشی، فاصله و نیم فاصلهها و جمله بندیها به خوبی کار شده بود ولی استفاده از " ..." که برای ناقص نشان دادن جمله است اشتباه کار شده بود به عنوان مثال "افتاد و ..." به جای "..." از "." استفاده شده بود ... شروع داستانت رو با یک حادثه به ظاهر بد که میشه از دیدی گفت خنثی ( طلاق گرفتن) پیش برده بودی و باید این روند رو به صورت پیوسته ادامه میدادی و با استفاده از خلاقیت در کار با علل و معلول گذشته رو به حال و آینده ربط بدی اما در متن به طور ناگهانی پرش زمانی حال به گذشته رو داشتیم... در سیر داستان به کرات تغییر مکان و زمان بدون پیش نمایش داشتیم گاها حتی باعث میشد جمله بندی بهم بریزه که در زمان آشنایی دختر با استاد و داستان عاشقانه این مشکل کمی به نسبت بهتر شده بود که میشه از زاویه دید حیدر بابا گفت یا "علی گفت و عشق (پوستگی در تغیر مکان) آغاز شد" ... تصویر سازی که از شخصیتها شده بود عالی و به درستی کار شده بود از خود شخصیت اصلی گرفته تا دانشجوهای دیگه و حراست دانشگاه که باعث میشد ارتباط مناسبی با آنها برقرار کرد ... وقتی خواننده یک رمان رو شروع میکنه باید به گونهای باشه که در سیر داستان و در دل مونولوگهایی که در پیرامون دیالوگها هستن تصویر سازی از رفتار و حالت اون شخص ایجاد بشه و این نباید به صورت نمایشنامه گونه کار شده باشه چرا که باعث بیروح و خشک شدن حس واقعی میشه. به عنوان مثال نمیتوان گفت "فلانی آمده، به سمت صندلی رفته، حال صورتشان چرخیده و گفت:" ... در انتخاب راوی باید این رو در نظر داشته باشیم که باید لحنی یکنواخت رو در طی مسیر داشته باشه و وقتی این راوی در دل داستان قرار داره باید هم نوع با گفتار و رفتار همون آدم باشه نه بگونهای که انگار شخص دیگهای داره صحبت میکنه؛ بارها و بارها مشاهده میشد که راوی که دختر داستان هم بود در مونولوگها با لحنی میشه گفت نیمه ادبی صحبت کرده ولی در دیالوگها به صورت محاورهای؛ این کار باعث میشد که خواننده احساس کنه شخص دیگهای مسئولیت روایت رو بر عهده گرفته؛ حداقل میتونستی بعد اینکه به سبب عاشق شدن و سوق پیدا کردن به ادبیات لحن مونولگها رو به ادبی سوق بدی ... میشه گفت تمامی موضوعاتی از جنس عاشقانه رو که به دور از تخیل و در زمان حال انجام میگیرن و در جامعه دیده میشن رو در ژانر اجتماعی اضافه کنی... در علم ریاضی از احتمال برای نشان دادن عدم قطعیت رخ داد یک پیامد، اینکه چندین حالت ممکن داره اون اتفاق بیفته و ما ندونیم حتما یک چیز واحد میشه رو استفاده میکنن و چه چیزی نامشخصتر از فضای ارتباط که در سایه شهوت و علاقه قرار داره و این عنوان "احتمال صفر امکان" نشان از انتخاب بسیار خردمندانه بودهاست ... قلمت من رو یاد J.K.Rowling خالق هری پاتر میندازه؛ بانویی که با وجود مخالفت در چاپ کتابهای با نویسنده خانم و زنجیرهای از جنس ناآگاهی با بکار بردن نامی مخفف پاره کرد و این عمل سبب شد تا در آینده به شهرتی جهانی برسد؛ امید دارم این پتانسیل در خلق آثار به چیزی فراتر از انتظار خواهد رسید و من ایستاده در صف برای گرفتن امضا ... در پایان ... به یاد اسیران زنده در بند و آرزوی افزون شدن چراغ امیدشان راویِ امید 💚🙏- 2 پاسخ
-
- 4
-
-
-
معرفی و نقد رمان آزمند | عسل اکبری (هانیبانو) کاربر انجمن نودهشتیا
راویِ امید پاسخی برای هانی بانو ارسال کرد در موضوع : صفحه نقد رمان ها
بله دقیقا همین انتظارو دارم- 4 پاسخ
-
- 1
-
-
معرفی و نقد رمان آزمند | عسل اکبری (هانیبانو) کاربر انجمن نودهشتیا
راویِ امید پاسخی برای هانی بانو ارسال کرد در موضوع : صفحه نقد رمان ها
یک نفر نان داشت اما بینوا دندان نداشت_ آن یکی بیچاره دندان داشت اما نان نداشت آن که باور داشت روزی میرسد بیچاره بود_ آن که در اموال دنیا غرق بود ایمان نداشت دشت باور داشت گرگی در میان گله است_ اما نمیدانم باور چرا سگ چوپان نداشت؟!! چه بسا سپاسگزاری از این اثر لازم است، اثری که رفاقتها را از مرز و بوم جنسیت خارج کرده، اثری که ثابت کنه تنها یک چیز و یک دلیل ارزش نگرانی و شادی داره و اونم خود آدمه، اثری که نشون میده در کنار بدترین شخصیتها شخصی مثل نامدار هست تا در اثر محبت دست بکارهای خوبی بزنه یا حتی از پدرش گلوله بخوره ( البته به فصل دوم بستگی داره! )... دست و پا گر بشکند با نسخه درمان میشود_ چشم گریان هم دمی با بوسه خندان میشود در شروع با قلم شلوغ اما پاسخگویی مواجه شدم! حجم زیادی مطالب بود که در ادامه به درستی روشن میشدن؛ شروع رمان از وسط داستان سبک خوبی برای جذب مخاطب و درگیر کردنش در ادامه خوانشه ... در طی این ازدحام مطالب جاهایی بودن که خواننده سردرگم میشد که کدوم شخصیت داره این حرف رو میزنه که بر میگرده به تراکم بالای مطالب؛ البته در ادامه که در کنارش سد بزرگ سوالات کوتاهتر میشدن خیلی گویا و نمایان کار شده بود ... بسیار عالی سبک رفتار و لحن گفتاری شخصیتهارو در دیالوگها و منولوگها نمایش داده بودیی؛ خواننده حتی شاید احساس واقعی بودن و اینکه انگار خودش اونجاست بهش ابلاغ بشه ... علائم نگارشی نماینده و مامور نویسنده هستند تا نحوهی مطالعه به درستی انجام بگیره و چقدر به جا و بدون نقص استفاده شده بودن ... در تمام مطالب به جز محدود دفعات به نسبت کلمات، نیم فاصلهها رعایت نشده بودن مثلا باید فرقی بین های "شنها" و های بله یا صدا زدن باشه ... اشتباهات تایپی به قدری کم بودن که اگر بگم نداشته اغراق نبوده ولی چیزی که خیلی خورد به چشمم استفاده از "طوفان" به جای "توفان" در انتهای پارت ۲۸ام بود ... پایان فصل اول اونجوری که انتظار میره کار شده بود که به اصطلاح میشه گفت شروع یک پایان .... به قدری قلمت زیبا بود که حتی دوست نداشتم چند نکته رو هم گوش زد کنم ولی در طی مطالعه دو مطلب به من یاد آور میشده اول اینکه با توجه به برخوردم با چند نفر و ارتباطاتی که در مینیچت داشتم این رمان باید در ژانر اجتماعی هم قرار بگیره که در صورت صلاح دید بسیار عالی میشه و در پایان ... در پیچ و تاب معرکه میزان دروغگوست_ در کشوری که رعیت و سلطان دروغگوست تشخیص گرگها چقدر سخت است_ در گلهای که حضرت چوپان دروغگوست راویِ امید 💚🙏- 4 پاسخ
-
- 3
-
-
-
-
معرفی و نقد رمان باوانِم| محدثه اکبری کاربر انجمن نودهشتیا
راویِ امید پاسخی برای mmmahdis ارسال کرد در موضوع : صفحه نقد رمان ها
گاهی کاری رو که هزاران اسلحه و کشته نتوانسته انجام دهند یک قلم بر دوش میکشد؛ قلمی برای از بین بردن ایدئولوژیی زیبا اما با نقص، نقصی از جنس نابرابری، نقصی از جنس ناآگاهی، نقصی از جنس قضاوت ... چه بسا بسیار شادمان از اینکه در داستانت به این نکته اشاره کردی که با توجه به علاقهای که مردمم به فرزنداشون دارن و صلاح اونا رو میخوان ولی در سایه ایدئولوژیی خاص و ناقص باعث آسیب زدن به اونا میشن رو ذکر کردی ... علائم نگارشی، شخصیتها و توصیف رفتارشون به نحوی زیبا و گویا کار شده بود که خیلی سریع در ذهن تصویر سازی میشدن ... استفاده از جملات ادبی خیلی زیبا بودن و همچنین به کار بردن شعر، شعر ابزار عشقه و چه زیبا میکنه این فضای غم و شادی رو ... خیلی زیبا زاویه دیدت رو در متن عوض میکردی و داستان رو از نگاه میلاد و سوگل بازگو میکردی و حتی به شخصیتهای دیگه اجازه میدادی نقش آفرینی کنن ... متن بسیار قوی بود ولی پارت اول که بسیار مهمه ایرادات زیادی داشت از لحاظ ناقص بودن جملات و یهو عوض شدن شخصیت که در پارتهای دیگه به درستی رعایت شدن... استفاده از جملات ادبی خیلی عالی بودن ولی بعضی جاها روند داستان رو مشکل دار میکرد ... در پارت ۲۳ تکرار دوباره جملات رود داشتی، همچنین در پارت ۶۳ که دوباره جملات پارت ۶۲ رو تکرار کرده بودی ... با تمام وجود مشتاق و ایستاده در انتظار ادامه کارت با این قلم زیبا هستیم ... و در پایان ... آنچه ماند خاطرات است حرف پشت خوبان فراوان است همه چیز بر وفق مراد است گر تو بدانی این، جهان در کار است راویِ امید 💚🙏- 6 پاسخ
-
- 3
-
-
-
معرفی و نقد رمان تاج و زین | مهدیه طاهری کاربر انجمن نودهشتیا
راویِ امید پاسخی برای مهدیه طاهری ارسال کرد در موضوع : صفحه نقد رمان ها
لازم دونستم قدر دان این رمان باشم! چرا که زمان مطالعه این مطلب به من یادآور شد که لحظات زندگی آدمی رو با چالشهایی روبه رو میکند، چالشهایی که باعث ایجاد فکر و عملی میشود تا قضاوت صورت گیرد؛ و این قضاوت عامل نمایشی از خوب بودن یا بد بودن ما در ذهن دیگران میشود ... مقدمه، خلاصه، شروع و پرزنت کردن شخصیتها به خوبی و گویا انجام شده بود. خیلی خوب تونسته بودی پیوستگی مطالب میان افراد و داستان رو حفظ کنی؛ استفاده از علائم نگارشی، فاصله گذاریها و املای کلمات به جزء چند مورد محدود به درستی انجام شده بود ... بسیار خرسند بودم که شاهد چنین کیفیتی در نگارش مطالب بودم؛ بیصبرانه منتظر ادامهای چه بسا قویتر و حتی چاپ کتاب ایستادهایم ... باشد که خرد چراغ امید را در مسیرمان افزون سازد. راویِ امید 💚🙏- 1 پاسخ
-
- 2
-
-
-
معرفی و نقد رمان نفس در سایهی مهراب | ستایش خطیبی کاربر انجمن نودهشتیا
راویِ امید پاسخی برای خانوم سین ارسال کرد در موضوع : صفحه نقد رمان ها
لازمه من باب انتخاب این موضوع و استفاده از شخصیتهای ترکی برای نشون دادن اینکه مشکلات و انسانیت مرز و بومی ندارن قدر دانی ویژهای ازت داشته باشم ... اونجاهایی که حس و حال طبیعت و آدما رو با هم آمیخته میکردی طوری که انگار طبیعت با وجود بسته بودن دستاش، تنها کاری که از دستش بر میاد یعنی ناراحتی رو انجام میده ... یا اونجا که ی دختر، با وجود زور و اسلحه، تمام تلاش خودشو میکنه که تسلیم نشه؛ تسلیم زنجیری از جنس پارچه که با لباس عروسی در هم تنیده شده تا اونو متوقف کنه حتی اونجا که جاوید برای کمک میاد ولی اون میگه بزار تنم بمیره ولی برنگردم پیش کسی که روحمو از بین ببره ... اما بریم سراغ پیرنگ داستان؛ شروع سریع یک ماجرا و اومدن ناگهانی شخصیتها شاید جذاب باشه ولی یک سردرگمی به وجود میاره مخصوصا وقتی بدون هیچ پرزنتی یک اسم بیاد و تو اصلا ندونی کیه و چرا وارد بحث شده ... گاهی توی متن ی سردرگمی حس کردم؛ انگار هنگام نوشتن گفته باشی " چرا قلممو اینجا مصرف کنم؟ چرا نبرم ی جای دیگه؟! علائم نگارشی مامور تو هستن که به خواننده بگن چطوری باید این متن خوانده بشود پس بهتره یخورده بیشتر دقت کنی که باعث نشه جریان متن از دست خواننده خارج بشه ... بعضی جاها اشتباهات تایپی دیده میشد که میتونی بعدا بررسی و اصلاح کنی... با وجود این حرفا بدون که موضوع و شخصیت پردازی بسیار عالی هستن و مطمئنم بهتر از این هم خواهی شد تا جایی که من برای امضا گرفتن ازت در صف بایستم 💚🙏 روایِ امید ...- 2 پاسخ
-
- 2
-