رفتن به مطلب
نودهشتیا را در تلگرام دنبال کنید @dl98ia ×
انجمن نودهشتیا

Yammakh

مدیر ارشد
  • تعداد ارسال ها

    660
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    34

تمامی مطالب نوشته شده توسط Yammakh

  1. درود بانو✨ نظر دلی با ارزش از نقده برای من راز منه😂 اهرمن و هوزاد»»»» آره حق با توئه، باید دیالوگ‌ها رو ویرایش کنم ✨🥹 عشق به وطن و تاریخ وطن، این هم‌وطنان رو ساخته 😍✨ سپاس از صمیم قلبم؛ که هستی همیشه بانوی ناز
  2. Yammakh

    یکیشو انتخاب کن!

    دومی ظلم یا روح ایزد؟
  3. Yammakh

    یکیشو انتخاب کن!

    شیراز انسانیت یا نیکی؟
  4. Yammakh

    مشاعره با اسم دختر🩷

    آهو
  5. Yammakh

    مشاعره با اسم دختر🩷

    ناز
  6. Yammakh

    اخر فیلم

    با من ازدواج می‌کنی؟
  7. Yammakh

    اخر فیلم

    دیو و دلبر
  8. Yammakh

    اخر فیلم

    زیبایی حقیقی
  9. Yammakh

    اخر فیلم

    کیمیای روح
  10. Yammakh

    اخر فیلم

    رای اعدام
  11. تا ابدِ حیاتِ هوزاد و اهرمن، سپاس‌گذار کسانی که خوندن و نظراتشون رو نسبت بهش با من به اشتراک گذاشتن، خواهم بود. ❤️‍🔥🍀
  12. نام رمان: هوزاد؛ معشوقه‌ی اهرمن نام نویسنده: ساناز بندی ژانر: عاشقانه، اساطیری، فلسفی خلاصه: هوزاد دخترِ نابینا و مزداپرستی که تمامِ عمرش را صرفِ نگهبانی از شعله‌ی جاویدانِ آتشکده کرده، طی حادثه‌ای خطر مرگ تا رگِ گردن به او نزدیک می‌شود. در آن لحظه اهرمن که به تازگی مورد خشم اهریمن قرار گرفته و از دوزخ رانده شده، او را نجات می‌دهد. ماموریت اهرمن برای بازگشت به دوزخ، به گمراهی کشاندن یکی از بندگان حقیقی اهورامزداست؛ پس اهرمن، تصمیم می‌گیرد هوزاد را به پلیدی دعوت کند. هرچند با یاری رساندنش به او، در طی جشن‌های باستانی ایران، برای دیدن دنیا با باقیِ حواسِ چهارگانه، سرگذشت هر دو در مسیری خلاف نقشه‌های اهرمن جهت می‌گیرد و سرنوشت هر دو به شیوه‌ای دیگر به تحریر درمی‌آید. مقدمه: هوزاد با کنجکاوی پرسید. - نور چه رنگیه؟ اهرمن زیر لب زمزمه کرد. - به رنگِ لحظه‌ایه که تو رو دیدم.
  13. پارت نود و سوم «فصل سوم: خرداد؛ تسلیمِ سبز» سی روزِ اردیبهشت ماه؛ هُرمُز، بهمن، اردیبهشت، خرداد، اَمُرداد، شهریور، مهر، سروش، رَشن، فروردین، وِدِوداتا، دین، آرد، آشتاد، آهن، چَگَدا، ایزد، رام، گَوَد، ماهروز، گُشنَسپ، میترا، سروش، آذر، آپام‌تاپات، هوم، مَناش، اَنیران، زامیاد و مارسِپَند به سرعت رعد و طوفان گذر کردند و خرداد از راه رسید. در طول اردیبهشت، اهرمن از هیچ فرصتی برای ابراز‌های گاه و بی‌گاه علاقه‌اش به هوزاد دریغ نکرد؛ اهرمن عشق می‌ورزید و هوزاد دزدکی لبخند می‌زد. در طی روزهای اردیبهشت ماه، اهرمن هر از چند گاهی به پیرمرد نجار، یاری می‌رساند و در ازایش انعام می‌گرفت و برای هوزاد پس‌انداز می‌کرد. روز و شب‌های اردیبهشت به خوبی و خوشی سپری می‌شد؛ با وجود طرح‌هایشان روی خاکِ خیس خورده‌ی لب رودخانه، آشپزی‌هایشان با دستور العمل‌های ننه هور، لودگی‌ها و شیطنت‌های اهرمن اِبرازگَر و وقار و متانت هوزاد خجالتی. صبح هنگامِ روز سوم خرداد، روز اردیبهشت، بود و اهالی شهر پس از عبادت صبحگاهی در آتشکده، برای گرامیداشت آب‌ها، لب رودخانه‌ی اَرْدْویسور جمع شده تا آن روز را با شادی، جشن بگیرند. هر خانواده روی یک زیرانداز نشسته و مشغول خوردن صبحانه بودند تا ظهر هنگام که آب رود کم‌خروش‌تر و گرم‌تر می‌شد، برای آب‌بازی و شنا تن به رود بزنند. در سوی دیگر، اهرمن و هوزاد وعده‌ی صبحانه‌شان را خورده و قصد داشتند بالاخره به مردم بپیوندند. هوزاد در نزدیکی ورودی آتشکده روی زمین نشسته بود و انتظار آمدن اهرمن را می‌کشید؛ چرا که اهرمن برای شست و رُفت ظروف صبحانه از آتشکده رفته بود. دقایقی بعد اهرمن از راه رسید. هوزاد منتظر را که دید، قلب آرامش هیجان‌زده شروع کوبش کرد و لبخندش به گونه‌ی راستش چسبیده شد. در سکوت به سوی یخچال زیرزمینی رفت و پس از گذاشتن ظروف، سر جایشان، به سوی هوزاد پر کشید. - هوزاد! هوزاد که مشغول پیچاندن نوکه‌ی فر گیسوانش به دور انگشتانش بود، با شنیدن صدای اهرمن، لبخندی روی لبانش پهن شد. - اومدی؟ بریم؟ اهرمن کمر خم ساخت و دست هوزاد را گرفت. او را ایستاند و به داخل آتشکده برد. ابروان هوزاد بالا پریدند و تا خواست چیزی بگوید، اهرمن پیش‌دستی کرد. - نخست تو رو آراسته و آرایش می‌کنم، سپس می‌ریم. هوزاد، حیرت‌زده لب از روی لب برداشت. - آرایش؟ با چه؟ من که لوازمش رو ندارم. اهرمن هوزاد را مقابل آتش مقدس، روی زمین نشاند و حینی که به سوی زیرزمین گام برمی‌داشت، ذوق‌زده هوزاد را مخاطب قرار داد. - ماه گذشته خریدم. قصدم از خریدش این بود هر جشن، تو با دستان خودم آرایش شی؛ نه زنان دیگه. از پله‌ی اول پایین رفت. سرش را به پشت خم کرد تا هوزاد را ببیند و در همان حین ادامه‌ی جمله‌اش را فریاد کشید. - حتی به لمس شدنت توسط زنان هم حسادت می‌‌کنم.
  14. Yammakh

    مشاعره با اسم دختر🩷

    وانیا
  15. Yammakh

    مشاعره با اسم دختر🩷

    آناستازیا
  16. Yammakh

    اخر فیلم

    یک روز معمولی
  17. Yammakh

    مشاعره با اسم دختر🩷

    آسنات
  18. Yammakh

    اخر فیلم

    دنیای ما
  19. Yammakh

    اخر فیلم

    هنر سارا
  20. Yammakh

    اخر فیلم

    رودخانه‌ی ماه
  21. Yammakh

    اخر فیلم

    یادآور
  22. Yammakh

    اخر فیلم

    تقلید
  23. Yammakh

    مشاعره با اسم دختر🩷

    لاریا
×
×
  • اضافه کردن...