-
تعداد ارسال ها
618 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
-
روز های برد
18
تمامی مطالب نوشته شده توسط مهدیه طاهری
-
اگر از من بپرسند چرا انقدر موهایت سفید شده! در جواب این شعر را میگویم: کار سن نیست که اینگونه زمین گیر شدم، من بهاندازهی غمهای دلم پیر شدم 😢 🫠 🫠
-
گفتند که عاقل شو و از عشق حذر کن
دیدند که من، خندهزنان، شعلهورم من
دیوانه شدن کارِ دلِ خستهی ما بود
عاقل که شود بیتو، مگر بیخبرم من؟
-
انگیزشی:
گاهی قوی بودن یعنی آرام یک قدم کوچک برداری، وقتی همهچیز درونت فریاد میزند که «بنشین و جا بزن».
-
مسکینی را دیدم که با کفش پاره، شکر میکرد خدا را.
گفتم: کفش پاره که شکر ندارد.
گفت: یکی شکر میکرد خدا را، دیدم پا ندارد.
-
اخه تو گفتی اما خب.. دیگه فکر کردم میخواین بپیچونین. ولش من پاک کردم هر کار میخواین بکنین
- 95 پاسخ
-
- 2
-
-
-
❓ کدبانو های گرامی یه سئوال آشپزی خیلی مهم دارم ❔
مهدیه طاهری پاسخی برای مل مل ارسال کرد در موضوع : متفرقه
یه سوال دارم از شما. شما که نمیدونی کارایش چیه، و چجوری استفاده میکنن، چرا گرفتی؟- 17 پاسخ
-
- 1
-
-
به یکی از کاربرای انجمن یه چیزی بگو ولی اسم نبر !
مهدیه طاهری پاسخی برای هانیه پروین ارسال کرد در موضوع : متفرقه
اولین نفر من گفتم ولی الان دلم نمیخواد باهاش رمان بنویسم. فقط میخوام بهش بگم: خیلی ماهی. کارت حرف نداره دختر. موفق باشی و همیشه خوش بدرخشی.- 13 پاسخ
-
- 4
-
-
-
ماهور رمان نیمان | مهدیه طاهری کاربر انجمن نودهشتیا
مهدیه طاهری پاسخی برای مهدیه طاهری ارسال کرد در موضوع : تایپ رمان
#پارت هفت... مدینه گفت: - از شیطنتات میگفتیم. فرشاد دست روی موهای خرمایی ماهور کشید و گفت: - باز کن موهاتو. اونجوری قشنگتر میشی. ماهور چشمی گفت و موهای فرفریش را باز کرد، تا گودی کمرش میرسید. فرشاد عاشق موهایش بود؛ انگشتانش را داخل موهای ماهور میکرد و تا پایین میکشید. فرشاد گفت: - هیچ وقت کوتاهشون نکن. من با این موها زندهام. ماهور با لبخند به مدینه نگاه کرد و گفت: - موهام به مامان رفته، فرفری و قشنگه. لحظهای چشمان فرشاد را غم گرفت ولی با عشق همسرش را نگاه کرد و گفت: - خود مامانت خوشگله خب. مدینه خندید و گفت: - امان از زبون تو فرشاد. طناز با حسادت گفت: - موهای من مگه زشته؟ چرا کسی ازشون تعریف نمیکنه؟ فرشاد قهقههای سر داد و گفت: - موهای تو هم خوشگله،حسود خانم. شیشهی عمر فرشاد رو سر شما سه تاست. ماهور مظلومانه گفت: - بابا جون! میدونی از کیه با هم تفریح نرفتیم؟ فرشاد انگار که جسمی سخت سینهاش را بفشارد حسرتی کشید و گفت: - میدونم. فردا میخواین بریم دور دور؟ سه نفرشان با ذوق، پیشنهاد فرشاد را قبول کردند. *** روی کوهی سرسبز خارج از شهر بساط کردند. فرشاد و سروش درحال آتش روشن کردن بودند و مدینه و دخترا به پیاده روی رفتند. بعد از کلی گشتن و لذت بردن از طبیعت، پیش فرشاد و سروش برگشتند و روی زیر اندازه حصیری جا خوش کردند. مدینه گفت: - ببینم چای نذاشتین؟ تشنه شدیم. فرشاد چوب درون آتش را جابهجا کرد و گفت: - چای هم گذاشتیم برای خانمای ورزشکار، فقط یکم فرصت بدین تا بیارم. سپس با آرامش از قوری چای داخل لیوان ریخت و پیش بقیه رفت و گفت: - چای لب سوزِ قند پهلو، خدمت خانوادهی دوست داشتنی خودم. مدینه تشکر کرد و چایها را یکی یکی به دست بچهها داد و گفت: - این چای خوردن داره. ببینیم آقا سروش و باباش چیکار کردن. ماهور که از هوای خوب و منظرهی اطراف به وجد آمده بود گفت: - اینجا بی نظیره. چرا تاحالا ما رو اینجا نیاورده بودی باباجون؟ فرشاد با خوشی جواب عزیز کردهاش را داد: - فکر نمیکردم از اینجا خوشتون بیاد. از این به بعد هر موقع بخواین میآیم. ماهور چای را درون دوتا دستش گرفت و گفت: - باید تنبیه بشی که بدون ماهوری اینجا میاومدی. از این به بعد هر روزجمعه باید بیایم اینجا. فرشاد به پرو بودن عزیز کردهاش خندید و گفت: - هر هفته که نه. ولی هر چند هفته، یه بار اشکال نداره. ماهور لب ورچید و بعد گفت: - بابایی! با کی اینجا میاومدی؟ فرشاد: - با دوستام میاومدم. چند بار هم با مامانتون اومدم. ماهور اخم کرد و گفت: - سر ما کلاه گذاشتین و تنهایی اومدین؟ فرشاد: - پدرسوخته. یعنی من و مادرت حق نداریم با هم بریم گردش؟- 8 پاسخ
-
- 1
-
-
- اجتماعی
- عاشقانه در سکوت
-
(و 2 مورد دیگر)
برچسب زده شده با :
-
ماهور رمان نیمان | مهدیه طاهری کاربر انجمن نودهشتیا
مهدیه طاهری پاسخی برای مهدیه طاهری ارسال کرد در موضوع : تایپ رمان
#پارت شش... همینطور که مدینه و فرشاد مشغول حرف زدن بودند، سروش در را باز کرد و وارد خانه شد، با دیدن فرشاد با ذوق گفت: - بابا! کی اومدی؟ بعد با دو به سمت فرشاد رفت، مدینه از رو پای فرشاد بلند شد و جایش را به سروش داد. فرشاد پسرش را بغل کرد و بوسید. سروش را از خودش جدا کرد و گفت: - خوبی پسر؟ دلم برات تنگ شده بود. سروش کنار فرشاد نشست و گفت: - منکه اصلا دلم تنگ نشده بود. مدینه خندید و گفت: - راست میگه! عمهی من بود گریه میکرد که دلش برای باباش تنگ شده، سروش که نبود. سروش با تخسی گفت: - مامان دیگه. فرشاد خندید و موهای سروش را بهم ریخت. مدینه چای آورد و فرشاد درمورد جلسات و سفرش توضیح میداد. سه نفرشان چای میخوردند که طناز هم وارد خانه شد و همانند سروش به سمت پدرش رفت و بعد از رفع دلتنگی کنار روبهروب پدرش نشست. فرشاد گفت: - ماهور کو؟ نمیخواد بیاد! هوا داره تاریک میشه. طناز گفت: - عادت داره، انقد مشغول کتاب خوندن میشه که زمان و مکان از دستش درمیره، میاد خودش. *** ماهور با دیدن ساعت عزم رفتن کرد که دوباره همان مرد چهل ساله، کنارش نشست. ماهور گف: - بازم شما؟ من دیگه میخوام برم. رضا گفت: - میخوای برسونمت؟ ماشین رفیقم دستمه. ماهور بلند شد و گفت: - ممنون با تاکسی میرم. رضا اخم کرد و گفت: - تاکسی که امنیت نداره این ساعت از شب. تعارف نکن میرسونمت. ماهور کولهاش را روی دوشش انداخت و گفت: - ممنون! زحمت نمیدم خدانگهدار. از کنار مرد گذشت که مرد آرام گفت: - تینا! وایستا بابا برسونتت. ماهور انگار که برق گرفته باشد، لرزید و با تعجب نگاهش کرد، با اینکه ناراحت شد ولی آرام گفت: - متاسفم بخاطر گم شدن دخترت، ولی اسمِ من ماهورِ، نه تینا. با اجازه. سریع از کتابخانه خارج شد و بعد از گرفتن تاکسی به خانه رسید. با دیدن فرشاد چنان از خود بیخود شد و صورت پدرش را بوسه باران کرد که صدای طناز و سروش را درآورد. در این بین فرشاد و مدینه با خنده نگاهشان میکردند. بعد از کلی لوس باری درآوردن ماهور و سروش برای پدرشان و خنداندن آنها، سر میز شام رفتن. *** یک ماه تا کنکور مانده بود و ماهور هر روز بیشتر از قبل تلاش میکرد چرا که میخواست پزشک شود. با کلی خستگی چشم از کتاب برداشت و به خواست خوردن کیک و چای از اتاق خارج شد. هنگام پایین رفتن، صدای مادر، پدر و خواهرش را که از پذیرایی میآمد را میشنید که باهم مشغول صحبت و خنده بودن. ماهور نزدیک رفت و گفت: - بدونِ من خوش میگذرونین؟ فرشاد خندید و گفت: - بیا دختر که به موقع اومدی، این مادر و دختر داشتن زیرآب تو رو میزدن. ماهور کنارشان جای گرفت و گفت: - چی میگفتین؟- 8 پاسخ
-
- 1
-
-
- اجتماعی
- عاشقانه در سکوت
-
(و 2 مورد دیگر)
برچسب زده شده با :
-
🎵 آهنگ مورد علاقت که خیلی دوسش داری چیه ؟ 🎶
مهدیه طاهری پاسخی برای مل مل ارسال کرد در موضوع : متفرقه
من یه پرندهی رهایم از شارمین خلایق از مصفا- 12 پاسخ
-
- 1
-
-
به یکی از کاربرای انجمن یه چیزی بگو ولی اسم نبر !
مهدیه طاهری پاسخی برای هانیه پروین ارسال کرد در موضوع : متفرقه
خیلی ماهی ولی روی مخی😁- 13 پاسخ
-
- 4
-
-
-
همگانی| اگر یک پاک کن داشتی چی رو از دنیا حذف میکردی؟
مهدیه طاهری پاسخی برای Trodi ارسال کرد در موضوع : متفرقه
حسادت -
من سه سالی هست مینویسم و دلم خواست منتشرشون کنم تو اینترنت. توی چندتا انجمن و سایت ثبت نام کردم که یکی دوتاش برام باز نشد و یکی و کلا رمزش و یادم رفت فقط همینجا باز شد برام. وقتی با فضاش و قوانینش اشنا شدم کلا بیخیالش شدم و به خواست دوستام یکی از رمانام رو به صورت پارت به پارت داخل روبیکا به صورت خصوصی میذاشتم تا بخونن. بعد یکم فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که امتحانه دیگه .منو که نمیکشن . بعد از دوماه مجدد اومدم و شروع کردم. الان چندماهی هست که اینجام. و منو واقعا نکشتن😂🤦♀️
- 10 پاسخ
-
- 4
-
-
-
گاهی هم اهنگ میذارم و به مسخره تربن شکل ممکن میرقصم و شاد و غمگینش مهم نیست 😑 😶🌫️
- 30 پاسخ
-
- 2
-
-
وقتی حوصله ام سر میره به زمین و زمان فحش میدم تا سرگرم شم😑 😵
- 30 پاسخ
-
- 6
-
-
-
-
-
🖥 قشنگترین فیلما و سریال هایی که تا حالا دیدین چی بوده ؟ 📺
مهدیه طاهری پاسخی برای مل مل ارسال کرد در موضوع : معرفی فیلم و سریال
بله. فیلم کرهای درمورد زامبیها. قشنگ بود- 45 پاسخ
-
- 2
-
-
-
🖥 قشنگترین فیلما و سریال هایی که تا حالا دیدین چی بوده ؟ 📺
مهدیه طاهری پاسخی برای مل مل ارسال کرد در موضوع : معرفی فیلم و سریال
همهی ما مردهایم 😑 🤦🏻♀️- 45 پاسخ
-
- 2
-
-
-
🖥 قشنگترین فیلما و سریال هایی که تا حالا دیدین چی بوده ؟ 📺
مهدیه طاهری پاسخی برای مل مل ارسال کرد در موضوع : معرفی فیلم و سریال
فقط یه روز نبود، مدت زیادی و هر روز جند بار میدیم. 🤦🏻♀️ 😑 داستان یک زن باردار ایرلندیه که بخاطر مشکلات داخلی میخواد فرار کنه اسپانیا. تو کانتینر قایم میشه و هوا طوفانی میشه و کانتینر میفته تو اب،... ارزش چند بار دیدن و داره- 45 پاسخ
-
- 2
-
-