رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

مهدیه طاهری

کاربر حرفه ای
  • تعداد ارسال ها

    618
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    18

تمامی مطالب نوشته شده توسط مهدیه طاهری

  1. آزیتا
  2. مهدیه طاهری

    مشاعره با اسم پسر🩵

    نورمحمد
  3. مهدیه طاهری

    مشاعره با اسم پسر🩵

    نیکان
  4. مهدیه طاهری

    مشاعره با اسم پسر🩵

    داریوش
  5. من میگم هر چی خواستین بنویسین، نیازی نیست داستان و ادامه بدین. هر چی طنز تر قشنگ تر
  6. مامان و بابا رو از اتاق انداختم بیرون و در و محکم بستم و گفتم: خدایا حکمتت از خلقت من چی بود؟ صدای مامان اومد که گفت: حکمتش تو حرص دادن من بود.
  7. تف تو این زندگی، منکه حرفی نزدم چرا کتک خوردم! بابا گفت: خجالت بکش دختر، انقد مادرتو اذیت نکن، برو ظرفها رو بشور.
  8. هن! یعنی به همین راحتی! مردم مامان داشتن، منم مامان داشتم، خدا خیرش بده مثل مار دو سر میمونه، بعد به عمم میگه مار
  9. دوتا نفس عمیق کشیدم و گفتم: - خواب میدیدم تو و بابا سر عمه دعوا میکنین، من خودکشی کردم و رفتم دنیای مردگان. مامان قهقهه زد و گفت‌: دنیای مردگان! چه گلطا! زنده ها با زور تحملت میکنن تو میخوای ارامش مرده ها رو هم بگیری!
  10. یه لحظه عنوان و ببین. داستان نمیگیم با اخر حرف جمله‌ی قبلی شروع میکنیم. به تو هم باید بگم🤦🏻‍♀️
  11. جمله تو با اخرین حرف جمله ی قبل شروع کن
  12. مشکلی نداره از این به بعد با اخرین حرف پیش برو
  13. نازنین، خوب پیش میری ولی اصلا به عنوان توجه نکردی😂 😂 قراره با اخرین حرف جمله بسازی
  14. می‌خواستم از خنده منفجر بشم چرا که در نگاه بابام خوندم که میگفت منظورت خواهر منه؟
  15. پس مامان اخم کرد و دمپایی طبی را درآورد و گفت: وایستا واگرنه میزنمت
  16. دیوونه شد مادرش، چون مسخره‌اش کرده بود
  17. درسا با خوراکی داخل دستش وارد خانه شد و رو به مادرش گفت
  18. و مادر همچنان با کارد منتظر بچه‌اش ایستاده
  19. میگم شما دوتا نوبرین، ادامه بدین
  20. مادرم کارد به دست منتظر ورودم به خانه بود
  21. بازی اینطوره که با آخرین حرف از جمله‌ی قبلی باید یک یا دو جمله‌ی جدید بنویسی. خسته و کوفته از مدرسه به خانه آمدم.
×
×
  • اضافه کردن...