رفتن به مطلب
ثبت نام/ ورود ×
به اطلاع کاربران می‌رسانیم دو انجمنِ نودهشتیا باهم ادغام شده‌اند. با این وجود، تمامی آثار شما محفوظ است و جای نگرانی نیست. در صورتی که مشکل ورود به اکانت خود را دارید، از گزینه "بازیابی پسوورد" استفاده کنید. ایدی تلگرام جهت بروز خطا: @Delbarity ×
انجمن نودهشتیا
به اطلاع کاربران می‌رسانیم دو انجمنِ نودهشتیا باهم ادغام شده‌اند. با این وجود، تمامی آثار شما محفوظ است و جای نگرانی نیست. در صورتی که مشکل ورود به اکانت خود را دارید، از گزینه "بازیابی پسوورد" استفاده کنید. ایدی تلگرام جهت بروز خطا: @Delbarity

تخته امتیازات

  1. خانم شاید

    خانم شاید

    کاربر نودهشتیا


    • امتیاز

      18

    • تعداد ارسال ها

      0


  2. هانیه پروین

    • امتیاز

      13

    • تعداد ارسال ها

      825


  3. Alen

    Alen

    نویسنده انجمن


    • امتیاز

      9

    • تعداد ارسال ها

      378


  4. Nasim.M

    Nasim.M

    مدیریت کل


    • امتیاز

      8

    • تعداد ارسال ها

      1,057


مطالب محبوب

در حال نمایش مطالب دارای بیشترین امتیاز از زمان 12/28/2025 در بروزرسانی وضعیت

  1. سلام؛ عزیزم ✍🏻✨ چون هر دو رمانم رو نقد کردی و واقعاً خوشحالم کردی، گفتم من هم رمانت رو نقد کنم؛ البته اگر قابل بدونی ❤️🌹 رمان رو تا پارت یازده کامل خوندم و فضای کلی، مسیر شخصیت فروغ و ایده‌ی اصلی کار برام قابل درک و قابل ارتباط بود. به‌نظرم داستان پایه‌ی خوبی داره، اما در وضعیت فعلی چند ایراد مشخص هست که باعث می‌شه بعضی بخش‌ها اون اثرگذاری‌ای که می‌تونن داشته باشن رو از دست بدن: 1️⃣ تکرار حالت ذهنی فروغ فروغ توی بخش‌های مختلف مدام توی یک چرخه‌ی فکری مشابه می‌چرخه (خاطره، تحلیل، حس پوچی یا فشار). مسئله وجود این حس‌ها نیست، بلکه اینه که واکنش ذهنی‌اش نسبت به موقعیت‌های مختلف تفاوت زیادی نمی‌کنه و بعضی قسمت‌ها بیشتر تکرار همون حالته. 2️⃣ توضیح زیاد به‌جای تجربه‌ی صحنه تو صحنه‌های مهم، مخصوصاً تنهایی‌ها و بخش‌های مربوط به بازی، تحلیل ذهنی خیلی زود و مفصل میاد وسط و خود موقعیت فرصت اثرگذاری کامل پیدا نمی‌کنه. این باعث می‌شه تنش بعضی صحنه‌ها زود خالی بشه. 3️⃣ یکنواختی لحن احساسی لحن روایت تا اینجای کار تقریباً توی همه‌ی موقعیت‌ها یه وزن احساسی داره؛ چه لحظه‌های معمولی، چه بحران‌ها. این یکنواختی باعث می‌شه بعضی صحنه‌های مهم اون ضربه‌ای که انتظار می‌ره رو نزنن. 4️⃣ توضیح اضافه برای نمادها نمادها (مثل پرتقال کال، آینه‌ها، شمع‌ها و بازی) ذاتاً گویا هستن، اما بعضی جاها بیش از حد توضیح داده یا تکرار می‌شن و این فرصت کشف رو از خواننده می‌گیره. 5️⃣ دیالوگ‌هایی که زود قطع می‌شن چند تا دیالوگ، مخصوصاً با مادر، سریع به ذهن فروغ برمی‌گرده و نیمه‌کاره می‌مونه. وقتی این الگو تکرار می‌شه، تأثیر گفت‌وگوها کمتر می‌شه. 6️⃣ ریتم کلی روایت تا این پارت‌ها در بعضی بخش‌ها، مخصوصاً قبل از اتفاق‌های مهم، تکرار ذهنی بیشتر از نیاز شده و ریتم رو کند کرده. با جمع‌وجورتر شدن این بخش‌ها، ضرباهنگ داستان می‌تونه طبیعی‌تر بشه، بدون اینکه مسیر یا معنا تغییر کنه. 7️⃣ بخش‌هایی که خوب دراومدن مسیر شخصیت فروغ، فضای نمادین داستان، هسته‌ی مفهومی انتخاب و احساس، و کلیت فضا تا اینجا خوب نشسته. ایرادها بیشتر به حجم و شیوه‌ی بیان برمی‌گرده، نه به خود خط داستانی. عالی بودی ❤️
    4 امتیاز
  2. می‌زنم صدات اگه باشی تو‌ دور از من همه‌جوره پیشتم تو رو نگیرن از من زمونه بد تا کرد.... دلم رو از جا کند ❤️‍🩹👣🥀
    3 امتیاز
  3. خوبی عزیزم؟ از خودت بهم خبر بده
    2 امتیاز
  4. ولی انقدر که تویِ فضایِ مجازی منتظرِ امام زمان داریم؛ تویِ فضایِ واقعی نداریم چرا تباها؟!
    2 امتیاز
  5. یه اسم به لیست اسمای موردعلاقه اضافه شد، گلاب🫠💖
    2 امتیاز
  6. هرچی آرون بیشعور و بی‌عرضه بود، این پوریا آقا و جنتلمنه😭❤️‍🔥
    2 امتیاز
  7. 2 امتیاز
  8. همه گفتن خوب شد. دعای دشمن اثر کرد... دور شد. 🚶🏻‍♂️🕳️
    2 امتیاز
  9. شهر حسود؛ محبوبم اگر قرار باشه ۵ دقیقه از وقتت رو بهم بدی اینو برات پخش می‌کردم:)
    2 امتیاز
  10. دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت، دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور!
    2 امتیاز
  11. 2 امتیاز
  12. دلنوشته های نیمه شبت خیلی قشنگن🥺
    1 امتیاز
  13. آخرین جلدی که زدی خیلی قشنگ بود😵‍💫😵‍💫🎈
    1 امتیاز
  14. قبول کنیم چه بخوایم چه نخوایم بعضی ها آدم زندگی ما نیستن یه جوری انگار باهاشون نفس تنگی میگیریم دلممون تند تند میزنه.. دوای دردش فقط فقط دوری از اون آدمه..
    1 امتیاز
  15. رمانت حذف نشده خوشگلم به تالار رمان‌های تکمیل شده منتقل شده
    1 امتیاز
  16. من معلم و دانشجو ام اگه دیدید پارتها و شعر هام رو دیر به دیر می زارم بخاطر مشغله ی سنکینیه که دارم خلاصه ببخشید
    1 امتیاز
  17. خوندن داستان سیگرون، اون غرور دخترانه‌م رو نوازش می‌کنه خانم نویسنده^^ بانوی فاتح واقعا بهترین لقب دنیاااست✨️✨️
    1 امتیاز
  18. عشقم وقتی مازیار زنگ زد به دخترش، ملیکا گفت که ترم آخر ارشده و سرش شلوغه. وقتی برگشت ایران گفت دکتری وکالتش رو گرفته. این تناقض رو درست کن آرون رو بکش بو رو هم به سالیوانش برسون، مرسی😌🎈 پ.ن: چرا یه حسی بهم میگه مرگ والدین پوریا زیر سر همین مازیار بوده؟ این داستان رها شدنو از خودش ساخته تا پوریا رو ازشون متنفر کنه و پیگیرشون نشه. نمیدونم بالاخره من به مازیار مشکوکم
    1 امتیاز
  19. هانی اسممو تغییر میدی؟
    1 امتیاز
  20. I emphasize: That girl has returned. Now, it's between you all and her!
    1 امتیاز
  21. به همه‌ی آنان که مارا در تاریکی فرو بردند بگویید. خانه‌ی مان در تاریکی است از آن باکی نداریم!
    1 امتیاز
  22. چه رنکت بهت میاد🥰🤗
    1 امتیاز
  23. تبریک میگم. فقط میشه بگین مال چه بخشی هستید؟
    1 امتیاز
  24. خانم شاید گفت" آقای دال‌ره میخونمت‌ هر روز ۴صبح ولی اون باور نکرد! پس:
    1 امتیاز
  25. به آنان که ما را رها نمودند، در خاک خالی، بی‌آب و گیاه، بی‌هیچ اشک و آه، بگویید: ما ریشه در خویش داشتیم و سبز گشتیم و سبز خواهیم ماند.🌱
    1 امتیاز
  26. و ناگهان نوبت تو می‌شود برای آن لحظه کمی صبر ارزشش‌ را دارد ندارد؟ -به امید روزی که آقای دال‌ره رو ببینم((:
    1 امتیاز
  27. خیلی سخته خیلیم تلخه چیزایی که میخوای بگی اما میدونی ۹۹درثد آدما درک نمیکنن چون توی اون موقعیت نبودن، چون حسش نکردن، چون تجربه نکردن، چون روی بد زندگی بهشون نشون نداده، چون...
    1 امتیاز
  28. دیگر خبری از طلوعی روشن نیست، آرزوها دفن شده در پستوهای تاریک ذهن.
    1 امتیاز
  29. تولدتون مبارک عزیزدل✨️🎈 امیدوارم امسال برات غذاهای خوشمزه و آدمای مهربون به ارمغان بیاره. چون تو لایق بلندترین خنده‌های دنیایی🎀
    1 امتیاز
  30. بلند‌ می‌شود همانطور که بارها انجامش‌ داد فقط هربار‌ پخته‌تر از قبل خانم‌شاید‌اینبار‌هم‌بلندشد!‌ چه جمله‌ی ترسناکی؛ دوباره بلند شد. انگار دوباره بیدار شد یا شایدم دوباره شد همون هیولایی که ۳سال و ۳ماه خوابیده بود. ایستاد وسط مسیر زندگی تنها! ناراحت! ساکت! مرموز! امیدوار! برنده! تیز.... حتی روی زمین نماند تا زخم‌هایش خوب شوند. به راستی یک زن بود! با زخم ادامه دادن اورا به اینجاکشاند. با خونی که میجوشید و بیرون می‌زد.... من که خوب میدانم قصد او چیست! با خون سیاه و تیره‌ای که از زخم هایش بیرون ریخته‌ بود زهر درست خواهد کرد. و انرا‌ به دشمنانش خواهد خوراند! بالاجبار بالاجبار بالاجبار! هیچکس از این زهر خونین و خوردن آن نمی‌تواند فرار کند. فقط باید منتظر باشید! او به سراغ شما خواهد آمد. نوبت توهم خواهد رسید. تک به تک به شما سر می‌زند. کمی مینشیند، تو با خود فکر می‌کنی پس زخمی که به او زدم کو! تو در تاریکی زدی و او در روشنایی‌ جبران خواهد کرد! خون همان زخم را برایت نوشیدنی می‌کند. قبل از فرشته‌ی مرگ خواهد آمد. حتما می‌اید..... ;Coming back soon
    1 امتیاز
  31. محبوبم من عاشق خوبی نیستم اما تو معشوق خوبی هستی به هرکی میگم آقای دال‌ره رو دوست دارم تحسینم میکنه.... و این همش بخاطر توعه! راستش ۴سال پیش که شناختمت فکرشم نمیکردم اینقدر دوستت داشته باشم که ۴سال بی‌وقفه دنبالت بدوم. ولی در کمال صداقت باید بگم من آخر راه، حالا که توی این جاده تاریک، نور آبادی رو دیدم جا زدم. من از این میترسم که دورت پره! دروغ چرا وقتی میبینم حتی دوستای خودم برای داشتند تلاش میکنن حس بدی بهم دست میده. من واقعا دوستت دارم بیشتر از خودم.... -خانم‌شاید
    1 امتیاز
  32. رو تو میشه حساب کرد با چشای بسته دوید -هیچکس 'از پلی‌لیست خانم شاید برای آقای دال‌ره
    1 امتیاز
  33. صبحت‌ بخیر محبوبم میدونستی هنوزم تنم از کتک هایی که بخاطر خوردم درد میکنه؟ و تو اینقدر بیخیال منی؟
    1 امتیاز
  34. 1 امتیاز
  35. 📣 اطلاعیه رسمی انتقال رمان «طرح ناتمام» با افتخار به اطلاع کاربران محترم انجمن می‌رسانیم: رمان «طرح ناتمام» به قلم بهاره رهدار (یامور)، پس از بررسی‌های دقیق مدیریتی و ارزیابی همه‌جانبه‌ی ساختار روایی، قلم نویسنده، ایده‌پردازی و کیفیت فنی اثر، شایستگی حضور در تالار رمان‌های نخبگان برگزیده را احراز نمود و از این پس در این تالار قرار خواهد گرفت. این اثر با بهره‌گیری از ایده‌ای خلاقانه و متفاوت در ژانر جنایی–معمایی، ساختار منسجم، فضاسازی‌های دقیق، شخصیت‌پردازی عمیق و نثری قدرتمند، توانسته است استانداردهای یک اثر فاخر ادبی را به‌خوبی نمایان کند. روایت هوشمندانه، پرداخت حساب‌شده‌ی جزئیات و استفاده‌ی هدفمند از عناصر تعلیق و روان‌شناختی، «طرح ناتمام» را به اثری برجسته و قابل تأمل در میان آثار انجمن تبدیل کرده است. انتقال این رمان به تالار نخبگان برگزیده، به‌صورت انحصاری و با تأیید مدیران انجمن انجام شده و نشان‌دهنده‌ی جایگاه ویژه‌ی این اثر در میان بهترین‌های انجمن می‌باشد. از نویسنده‌ی گرامی بابت خلق این اثر ارزشمند سپاسگزاریم و برای ایشان در ادامه‌ی مسیر نویسندگی، آرزوی موفقیت‌های روزافزون داریم. از کاربران محترم نیز دعوت می‌شود با مطالعه و نقد سازنده‌ی این رمان، همراه این اثر فاخر باشند. مدیریت انجمن نودهشتیا
    1 امتیاز
  36. سلام شما قبلاً درخواست رصد اولیه رو دادید ؟
    1 امتیاز
  37. سلام لطفاً تا پایان رصد پارت گذاری نکن
    1 امتیاز
  38. سلام لطفاً تا پایان رصد پارت گذاری نکن
    1 امتیاز
  39. رنگت مبارک عزیزم.
    1 امتیاز
  40. نسیم پارت نمی‌ذاری دیگه؟ 🙃
    1 امتیاز
  41. نسیم پارت نمی‌ذاری دیگه؟ 🙃
    1 امتیاز
  42. سلام . خسته نباشین . چجوری پی دی اف رمان رو تو سایت بارگذاری کنم ؟
    1 امتیاز
  43. سلام . خسته نباشین . چجوری پی دی اف رمان رو تو سایت بارگذاری کنم ؟
    1 امتیاز
  44. نویسنده‌ی محترم رمان «بلاکش» با توجه به عدم پارت‌گذاری در روزهای گذشته، در صورتی که تا پایان این هفته پارت جدیدی منتشر نشود، رمان شما به بخش رمان‌های متروکه منتقل خواهد شد.
    1 امتیاز
  45. نویسنده‌ی محترم رمان «بلاکش» با توجه به عدم پارت‌گذاری در روزهای گذشته، در صورتی که تا پایان این هفته پارت جدیدی منتشر نشود، رمان شما به بخش رمان‌های متروکه منتقل خواهد شد.
    1 امتیاز
  46. نویسنده‌ی محترم رمان «دزد خوشگل بد شانس» با توجه به عدم پارت‌گذاری در روزهای گذشته، در صورتی که تا پایان این هفته پارت جدیدی منتشر نشود، رمان شما به بخش رمان‌های متروکه منتقل خواهد شد.
    1 امتیاز
  47. نویسنده‌ی محترم رمان «دزد خوشگل بد شانس» با توجه به عدم پارت‌گذاری در روزهای گذشته، در صورتی که تا پایان این هفته پارت جدیدی منتشر نشود، رمان شما به بخش رمان‌های متروکه منتقل خواهد شد.
    1 امتیاز
  48. نویسنده‌ی محترم رمان «دیدار دوباره» با توجه به عدم پارت‌گذاری در روزهای گذشته، در صورتی که تا پایان این هفته پارت جدیدی منتشر نشود، رمان شما به بخش رمان‌های متروکه منتقل خواهد شد.
    1 امتیاز
  49. نویسنده‌ی محترم رمان «دیدار دوباره» با توجه به عدم پارت‌گذاری در روزهای گذشته، در صورتی که تا پایان این هفته پارت جدیدی منتشر نشود، رمان شما به بخش رمان‌های متروکه منتقل خواهد شد.
    1 امتیاز
  50. در جنگ، حتی واژه‌ها هم زخم برداشتند. نه می‌شود نوشت، نه می‌شود سکوت کرد.
    1 امتیاز
×
×
  • اضافه کردن...