-
تعداد ارسال ها
401 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
-
روز های برد
3
تمامی مطالب نوشته شده توسط سایان
-
درخواست طراحی جلد دلنوشتهی گیتیام برای گیلاس | Yammakh کاربر انجمن نودهشتیا
سایان پاسخی برای سـانـاز ارسال کرد در موضوع : درخواست طراحی کاور
سلام عزیزم مراحمی😄- 9 پاسخ
-
- 1
-
-
-جادوی بیست و ششم- آفتابِ نرمِ بعدازظهر، مثل شاگردی مؤدب، از پنجرههای بلند مدرسه داخل میآمد و بیسروصدا روی میزهای ناهارخوری پهن میشد. زنگ ناهار که خورد، راهروها مثل همیشه پر شد از موجِ لباسهای تیره و صدای کفشهایی که با عجله روی سنگها میکشیدند. بوی نان گرم و چیزی شبیه خوراک گوشت از پلهها بالا میآمد و دانشآموزها را مثل نخ نامرئی به سمت سالن میکشید. آدریان سینیاش را برداشت و با بیحوصلگی به صف نگاه کرد. - اگه امروز هم لوبیا باشه، من استعفا میدم. کریستوفر پشت سرش ایستاده بود و مثل او، سینی غذا در دستش بود. - از چی استعفا میدی؟ از غذا خوردن؟ - از زندگی. کریستوفر نفس کوتاهی از بینی بیرون داد که احتمالاً خنده محسوب میشد. وقتی نوبتشان رسید، زن آشپز با همان اخم همیشگی دو ملاقه از خوراک گوشت در بشقاب آدریان ریخت. - بعدی. آدریان با یک ابرویی که بالا انداخته بود، از سر تا پا نگاهی به او کرد و رد شد. - هیچوقت نفهمیدم چرا اینقدر از ما متنفره. کریستوفر سریعتر پشت سرش اومد. - شاید مشکل شخصی داره. نشستند سر میز همیشگی کنار پنجره. بیرون، چند نفر از سالاولیها وسط حیاط دنبال هم میدویدند. آدریان لقمهای از نان تازه و داغ برداشت و همانطور که میجوید، اطراف را نگاه کرد. - تینا رو دیدی؟ کریستوفر بدون اینکه سر بلند کند گفت: - نه. - صبح حالش خوب بود؟ میان غذاخوردنش مثل یک کُنت قدیمی، مکث کوتاهی کرد. - فکر کنم. آدریان ابرو بالا انداخت. - «فکر کنم» یعنی چی؟ تو که کنارش نشسته بودی. کریستوفر قاشقی از خوراک رو در دهانش گذاشت و حین جویدنش گفت: - خب… بود دیگه. آدریان خیره به رفتار نجیبزادهمآبانهی کریستوفر مانده بود و کمی کلافه به نظر میرسید. - بعد کلاس کجا رفت؟ - نمیدونم. شاید با لیا بوده. - لیا امروز نیومده. کریستوفر بالاخره سر بلند کرد و دست از غذاخوردن کشید. نگاهش صاف و بیدغدغه بود؛ بیخیال! - پس تنها رفته. در میز کناری، بحث داغی درباره امتحان «H.A.T.E» راه افتاده بود. - شنیدم امسال بخش نظریش دو برابر شده. - اگه سؤال از جنگ جهانی دوم جادوگری بیاد، خودمو دار میزنم. آدریان میلی به خوردن غذا نداشت. از چند روز گذشته رفتارهای عجیب تینا و کریستوفر شدیدا اعصابش رو خراب کرده بود. میخواست سر از کارشون دربیاره اما در عین حال همه چیز به ظاهر عادی بود.
-
درخواست طراحی جلد رمان طرح ناتمام | بهاره رهدار(یامور) کاربر انجمن نودهشتیا
سایان پاسخی برای bhreh_rah ارسال کرد در موضوع : درخواست طراحی کاور
@bhreh_rah عزیزم جلدتون تاییده؟ -
درخواست طراحی کاور رمان آخرین نگهبان شعله فصل اول | bano.z کاربر انجمن نودهشتیا
سایان پاسخی برای زینب چرمگر ارسال کرد در موضوع : درخواست طراحی کاور
سلام @n.t عزیزدلم با شما- 13 پاسخ
-
- 2
-
-
@Yammakh حس میکنم چشمات خیلی خوشگله. یه دختر چشم قشنگ ولی غمگین. با موهای مشکی و لخت بلند انگار اکثر مواقع یه لبخند داری که ازش شرارت و مهربونی میباره درکل زیبای غمگین بهترین لقبیه که ازت توی ذهنم ساختم (از نوشتن اینا انقدر رک شرمگینم ولی نمیگفتم تو دلم میموند)
- 28 پاسخ
-
- 3
-
-
-
-جادوی بیست و پنجم- کلاس که تمام شد، تینا بدون توجه به همه به سرعت سمت سرویس بهداشتی دوید. کوپنهای اجازه گرفتنش برای سرویس بهداشتی رفتن سر کلاس تکمیل شده بود و حالا دخترک درحال انفجار بود. حتی طی مسیر یکی-دوتا از دانشآموزان رو هل داد تا بالاخره به طبقهی چهارم رسید. نمیفهمید چرا باید انقدر سرویسها از کلاسها فاصله داشته باشند؟ اگه یک نفر وسط راه خودش رو رها میکرد یا نمیتونست تحمل کنه، تکلیف آبروی برباد رفتهاش چی بود؟ اینها افکاری بود که تینا در دستشویی با خود میکرد و بعد از اتمام کارش و سبک شدن، اثری از اونها توی مغزش باقی نموند. دستهای کثیفش رو با فاصله نگه داشته بود و به سمت روشویی رفت. مایع روی دستش ریخت و سخت مشغول شستن دستهاش شد. وسواس عجیبی روی اینجور مسائل داشت! حین اینکه با دست راستش، لابهلای انگشتهای دست چپش رو میشست، سر بلند کرد و به چهرهی خستهاش در آینه نگاه کرد. موهای خرمایی و روشنش لای کشموی مشکیاش حسابی سرش رو به درد آورده بودن. دوست داشت زودتر به خونه برسه تا موهارو از بند کش خلاص کنه و دوش حسابیای بگیره. پلک که زد، احساس کرد تصویرش کمی تار و ناواضح شد. انگار چیزی در چشمش رفت که سوزش رو احساس کرد. خم شد و سریع دستهاش رو بالا آورد و چشمهای اشکیاش رو مالید. چند باری با آب چشمش رو شستشو داد. حتما مژهای افتاده و در چشمش فرو رفته بود. کمرش رو راست کرد؛ اما در یک لحظه همه چیز عادی نبود. انعکاس تصویر خودش در آینه، انگار زودتر از او بلند شده بود و نگاهش میکرد. انگار اصلا موقع خم شدن تینا، خم نشده بود! شوکه و وحشتزده، چند قدمی به عقب رفت و پلکهاش پریدن. تصویرش در آینه هنوز ثابت بود و تینای ترسیده و خشک شده، نفسش هم از ترس بالا نمیاومد. در دنیای جادو، حتی ناهماهنگی بین تصویر در آینه، معمولی نبود! پلکی زد که باعث شد انعکاسش به حالت قبلی خودش برگرده. همه چیز در تنها چند ثانیه رخ داده بود. اما برای تنیا انگار چندین دقیقهی هراسانگیز رو رقم زده بود! هنوز ضربان قلبی بالاترین حد ممکن بود و خیره به انعکاس ترسیده و لرزانش مانده بود. قطرات آب از دستهای لرزانش میچکید و بغض در گلوش افتاده بود. خیلی ترسیده بود؛ عدم تطابق انعکاس آینه هیچوقت طبیعی نبود و تینا این رو خوب میدونست. بیشتر از این توانایی نگاه کردن به خودش رو نداشت. بیخیال شیر آبی که باز مونده بود شد و با تمام سرعت از سرویس بهداشتی خارج شد. باید فرار میکرد؛ این تنها مکانیسمی بود که به ذهن دخترک ۱۶ ساله میرسید.
-
درخواست طراحی جلد برای رمان تاج و زین | مهدیه طاهری کاربر انجمن نودهشتیا
سایان پاسخی برای مهدیه طاهری ارسال کرد در موضوع : درخواست طراحی کاور
@مهدیه طاهری گلم جلد تاییده؟ -
درخواست طراحی جلد دلنوشتهی نامههایی به دخترم؛ ایران | Yammakh کاربر انجمن نودهشتیا
سایان پاسخی برای سـانـاز ارسال کرد در موضوع : درخواست طراحی کاور
مبارکت باشه قشنگم- 4 پاسخ
-
- 1
-
-
درخواست طراحی جلد دلنوشتهی نامههایی به دخترم؛ ایران | Yammakh کاربر انجمن نودهشتیا
سایان پاسخی برای سـانـاز ارسال کرد در موضوع : درخواست طراحی کاور
@Yammakhعزیزم خدمت شما- 4 پاسخ
-
- 3
-
-
-
-
درخواست طراحی کاور رمان طالب و زهره | غزال گرائیلی کاربر انجمن نودهشتیا
سایان پاسخی برای QAZAL ارسال کرد در موضوع : درخواست طراحی کاور
@Pegah عزیزم پیگیری کنید- 18 پاسخ
-
- 2
-
-
درخواست طراحی جلد دلنوشتهی نامههایی به دخترم؛ ایران | Yammakh کاربر انجمن نودهشتیا
سایان پاسخی برای سـانـاز ارسال کرد در موضوع : درخواست طراحی کاور
سلام چشم عزیزم- 4 پاسخ
-
- 1
-
-
درخواست طراحی کاور رمان طالب و زهره | غزال گرائیلی کاربر انجمن نودهشتیا
سایان پاسخی برای QAZAL ارسال کرد در موضوع : درخواست طراحی کاور
گلم بخاطر واترمارک روی عکس نمیشه روش کار کرد لطفا یک عکس دیگه بفرست- 18 پاسخ
-
- 1
-
-
درخواست طراحی کاور رمان طالب و زهره | غزال گرائیلی کاربر انجمن نودهشتیا
سایان پاسخی برای QAZAL ارسال کرد در موضوع : درخواست طراحی کاور
سلام نه قشنگم باز نمیشه برای من -
درخواست طراحی جلد رمان طرح ناتمام | بهاره رهدار(یامور) کاربر انجمن نودهشتیا
سایان پاسخی برای bhreh_rah ارسال کرد در موضوع : درخواست طراحی کاور
سلام عزیزم بله @n.tجان زحمتشو بکشی- 23 پاسخ
-
- 1
-
-
-جادوی بیست و چهارم- نه آدریان و نه تینا به نظرشون کریستوفر سطح طنز جالبی نداشت و همچنان چیزی بینشون درست نبود. با این حال، باید به آخرین کلاسشون میرفتن. کریستوفر جلوتر از آنها، از میون شمشادها رد شد و گفت: - شماها برید، من خودم میام. تینا به مسیر و گامهای مثل ابر، سبکِ کریستوفر نگاه کرد و گفت: - ولی کلاس پشت گلخونهست... کریستوفر دستش رو در هوا تکون داد و بی توجه به تینا، از آنها دورتر شد. تینا گردنی رو که کشیده بود تا کریستوفر رو ببینه، کوتاه کرد و راحت ایستاد. نگاهی زیر چشم به آدریان متفکر انداخت. انگار تسخیر شده و با چشمهایی نیمه درشت که ناشی از عدم حضور ذهنش بود، به شمشادها نگاه میکرد. تینا با یک بشکن، حواس آدریان رو جمع خودش کرد. - هی! آدریان شانهاش کمی بالا پرید و به تینا نگاه کرد. فکرش کاملا درگیر کریستوفر بود. فکر میکرد مثل یک کارآگاه باید سری به بیمارستان بزنه تا مطمئن بشه که کریستوفر مرخص شده. - چی شده؟ - اون رفت. آدریان همزمان با تینا، دوباره به مسیر رفتن کریستوفر نگاه کردند. از دری که او وارد ساختمان شد، فقط میشد به کتابخانه و آینهخانهی مدرسه رفت؛ جایی که دروس هنرهای طلسمهای وارونگی و رقص و کنترل پژواک تدریس میشد. - نگو که فقط به نظر من کریستوفر عجیب بود. آدریان سرش رو تکون داد و جواب داد: - من که دارم عقلمو از دست میدم. بالاخره دل به رفتن سپردن. کلاس آخر، کریستوفر حضور نداشت. این موضوع، برخلاف تمام اصولهای او بود و آدریان این رو کاملا میدونست. کریستوفر پسر منظمی بود. محال بود جز در مواقع حاد، در کلاس غایب باشه. باید هرجور که شده سر از کار او در میآورد که چرا بعد از اون حادثه، انقدر رفتارهای عجیبی از خودش نشون میداد.
- 31 پاسخ
-
- 1
-
-
-جادوی بیست و سوم- تینا و آدریان همزمان به هم نگاه کردند. آن نگاه کوتاه، پر از حرفهایی بود که جرئت گفتنش را نداشتند. آدریان با احتیاط گفت: - کریس… تو دیروز توی محوطه... کریستوفر دستش را بالا آورد. - آه، اون اتفاق کوچولو؟ یه خراش سطحی بود. شماها زیادی حساسین. خراش سطحی؟ آدریان هنوز تصویر خون روی چمنهای تازه کوتاه شده را از ذهنش پاک نکرده بود. هنوز بوی تند بیمارستان توی بینیاش بود. خراش سطحی؟ آنهم وقتی که پسرک نمیتونست لحظهی دیدن حفرهی چشم تخلیه شده ی کریستوفر رو ازیاد ببره. باد آرامی شمشادها را تکان داد. برگها خشخش کردند. کریستوفر سرش را کمی کج کرد. نگاهش به جایی غیر از صورت اونها بود. انگار داشت به صدایی گوش میداد که بقیه نمیشنیدن. زیر لب گفت: - عجیبه تینا پلک راستش لحظهای پرید و پرسید: - چی عجیبه؟ کریستوفر لبخند زد. آن لبخند، مثل لبخند همیشگیاش نبود. زیادی صاف بود؛ زیادی مرتب. - هیچی. فقط فکر کردم یکی صدام کرد. آدریان ناخودآگاه پشت سرش را نگاه کرد. کسی نبود. فقط شمشادهای سبز و درختها که نور کمرنگ عصر از بینشون عبور میکرد. و در نزدیکی، درب شیشهای گلخانه! چشم آدریان برای لحظهای به آن افتاد. انعکاسشان در تیرگی درب شیشهای دیده میشد. سه نفر کنار هم اما، انعکاس کریستوفر هنوز دست به سینه بود. درحالیکه خودِ کریستوفر حالا دستهاش رو در جیب شلوارش فرو کرده بود. آدریان پلک زد. انعکاس عادی بود؛ انگار که آدریان فقط یک توهم رو دیده. سرش رو که به سمت بچهها چرخوند، با دیدن کریستوفر در نزدیکی خودش در جا پرید و یک پاش رو عقب تر گذاشت. او خیلی نزدیکتر از حد معمول ایستاده بود. آنقدر که آدریان بوی آدامس نعنایی که از ابتدای روز میجوید، حس کرد. - شما دوتا یهجوری نگام میکنین که انگار من یه هیولای آینهایام. و خودش به شوخی بیمزهاش خندید. تینا هم خندید. آن خنده از آن خندههایی بود که بیشتر برای پر کردن سکوت است تا از ته دل. - هیولای آینهای چیه دیگه؟ تینا گفت؛ اما خودش خوب فهمید ته جملهاش، صداش لرزید. کریستوفر شانه بالا انداخت. - نمیدونم. فقط یه اصطلاح ساختگیه؛ ولی به نظرم جالبه. نه؟
- 31 پاسخ
-
- 2
-
-
درخواست طراحی جلد برای رمان تاج و زین | مهدیه طاهری کاربر انجمن نودهشتیا
سایان پاسخی برای مهدیه طاهری ارسال کرد در موضوع : درخواست طراحی کاور
@Pegahعشقم با شما- 12 پاسخ
-
- 2
-
-
-
مزهی شربت استامینوفن
- 8 پاسخ
-
- 4
-
-
-
درخواست طراحی جلد رمان زندان؛ نادنز | Yammakh کاربر انجمن نودهشتیا
سایان پاسخی برای سـانـاز ارسال کرد در موضوع : درخواست طراحی کاور
قربونت❤️- 16 پاسخ
-
- 1
-
-
درخواست طراحی جلد رمان زندان؛ نادنز | Yammakh کاربر انجمن نودهشتیا
سایان پاسخی برای سـانـاز ارسال کرد در موضوع : درخواست طراحی کاور
بیا عزیزم.- 16 پاسخ
-
- 2
-
-
-
درخواست طراحی جلد رمان زندان؛ نادنز | Yammakh کاربر انجمن نودهشتیا
سایان پاسخی برای سـانـاز ارسال کرد در موضوع : درخواست طراحی کاور
اون نویزی که روشه منظورته؟- 16 پاسخ
-
- 1
-
-
درخواست طراحی جلد رمان زندان؛ نادنز | Yammakh کاربر انجمن نودهشتیا
سایان پاسخی برای سـانـاز ارسال کرد در موضوع : درخواست طراحی کاور
@Yammakh جانم ایشالا که مورد پسند باشه- 16 پاسخ
-
- 2
-
-
-
درخواست طراحی جلد رمان زندان؛ نادنز | Yammakh کاربر انجمن نودهشتیا
سایان پاسخی برای سـانـاز ارسال کرد در موضوع : درخواست طراحی کاور
باشه گل- 16 پاسخ
-
- 2
-
-
-
درخواست طراحی جلد رمان زندان؛ نادنز | Yammakh کاربر انجمن نودهشتیا
سایان پاسخی برای سـانـاز ارسال کرد در موضوع : درخواست طراحی کاور
عزیزم خدمتت- 16 پاسخ
-
- 3
-
-