-
تعداد ارسال ها
3,065 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
-
روز های برد
69
تمامی مطالب نوشته شده توسط QAZAL
-
اجتماعی رمان دُخترم ( جلد سوم رمان دستامو ول نکن) از غزال گرائیلی کاربر انجمن نودهشتیا
QAZAL پاسخی برای QAZAL ارسال کرد در موضوع : رمان های تکمیل شده
پارت ششم تو همین فکرا بودم که بالاخره رسیدم دم در مدرسشون! رفتم داخل حیاط مدرسه و از پشت پنجره، دیدمش که با حالت انتظار به حیاط مدرسه نگاه میکنه و با دیدن من با ذوق برام دست تکون داد! وقتی میخنده، حالت صورتش عین غزل میشه که من برای دیدن این لحظات میتونم غش کنم. رفتم سمت دفتر مدرسه و چند تقه به در زدم و خانوم مدیر گفت: ـ بفرمایید داخل! با خوشرویی رفتم داخل و رو به خانوم مدیر گفتم: ـ سلام خانوم طاهری، حالتون خوبه؟ ـ سلام آقای راد، خیلی خوش اومدین! بفرمایید بشینین لطفاً. همینطور که سرپا ایستاده بودم، گفتم: ـ خیلی ممنون! مزاحمتون نمیشم. راستش اومدم دنبال باور... همین لحظه خانومی که پشت به من بود و داشت داخل قفسه دنبال چیزی میگشت، برگشت سمت منو یه نگاه به سر تا پام کرد و گفت: ـ این ساعت امتحان ریاضی دارن. از مدل نگاهش و اداهاش فهمیدم که همون معلم ریاضیه که باور هر روز تو خونه راجبش ابراز تنفر میکنه، خیلی هم خوب اداشو درمیآورد. وقتی یاد حرکاتش افتادم، ناخودآگاه باعث شد که لبخند بزنم. معلم ریاضی که انگار بهش برخورده باشه گفت: ـ چیزی شده که میخندین؟ سریع خودمو جمع کردم و گفتم: ـ نه شرمنده! ولی به دخترم قول دادم. میتونین بعداً ازش... سریع حرفمو قطع کرد و گفت: ـ اگه کسی غیبت کنه، نمرهاشو صفر رد میکنم! -
درخواست رصد و ویراستاری رمان محکوم به عشق | غزال گرائیلی کاربر انجمن نودهشتیا
QAZAL پاسخی برای QAZAL ارسال کرد در موضوع : درخواست انتشار
من غزال گرائیلی خالق اثر محکوم به عشق، رمانم را در سایت نودهشتیا منتشر کرده و هیچگاه درخواست حذف آن را نخواهم داشت.✋- 3 پاسخ
-
- 1
-
-
اجتماعی رمان دُخترم ( جلد سوم رمان دستامو ول نکن) از غزال گرائیلی کاربر انجمن نودهشتیا
QAZAL پاسخی برای QAZAL ارسال کرد در موضوع : رمان های تکمیل شده
پارت پنجم مهسان بهم نگاهی کرد و گفت: ـ پیمان داری میای اون شوهر خستهی منم بیزحمت سر راهت بگیر و بیار! با گفتن این حرفش منو غزل جفتمون خندیدیم و گفتم: ـ باشه حتما! در خونه رو بستم و سوار ماشین شدم، دخترم الان حتما منتظرم بود. باید به موقع میرسیدم، کی این کوچولو اینقدر بزرگ شد؟؟! انگار که همین دیروز بود، موقع خواب، حتما باید میومد وسط منو مادرش میخوابید و ریش باباش و دست میزد تا خوابش ببره. با بیاد آوردن خاطرات کودکیش، لبخندی روی چهرهام نشست. نگاهم به عکس کوچیک سهنفرمون گوشه آینه جلو افتاد و از صمیم قلبم بابت دوتا معجزه زندگیم خدا رو شکر کردم. بعد از اون اتفاق وحشتناکی که برای غزل افتاد، دیگه هیچ کدوم از کنار هم جُم نخوردیم و توی تکتک لحظات چه شادی و چه سختی کنار هم بودیم. الآنم دختر چهارده سالهی من بزرگ شده و هر روز از آرزوهاش با من صحبت میکنه! از اینکه میخواد یه پیانیست معروف بشه و بره رشته هنر و موسیقی بخونه. هر وقت ناراحته، دلش میخواد براش گیتار بزنم تا حالش خوب بشه، یا موهاش و ببافم و از امید براش حرف بزنم تا باور کنه که لحظات سخت زود تموم میشه، هنوزم حسوده و تا من یکم به مادرش ابراز علاقه میکنم، میگه پس من چی؟ روز به روز علاقش به دریا و شنا کردن بیشتر میشه اما من بابت ترسی که از گذشته دارم، به روش نمیارم ولی دورادور حواسم کاملا بهش هست، غزل همش بهم میگه اینقدر وابستگی خوب نیست! نباید تو دنیا به کسی یا چیزی اینقدر وابسته باشی اما نمیتونم، یدونه دختر تو این دنیا دارم که جونم و براش میدم و تمام زندگیه منه، کیف میکنم وقتی میبینمش! اصلا مگه میشه آدم وابستهی یه همچین دختر خوشگلی نباشه؟! بهنظرم تمام مردایی که دختردار میشن، جزو برندههای برگزیده خدان! که بهشون حال داده و یه دختر بهشون هدیه داده. اینقدر که وقت گذروندن یه دختر با پدرش، شیرینه، هیچچیز دیگهایی تو این دنیا دلچسب و شیرین نیست. -
معرفی معرفی کتابهایی که حتما باید بخونیدشون از غزال گرائیلی کاربر انجمن نودهشتیا
QAZAL پاسخی برای QAZAL ارسال کرد در موضوع : معرفی و نقد کتاب
این آخرین کتابی بود تو این دوران تموم کردم و عالی بود.- 9 پاسخ
-
- 2
-
-
- کتاب چاپ شده
- سرگرمی
-
(و 1 مورد دیگر)
برچسب زده شده با :
-
معرفی معرفی کتابهایی که حتما باید بخونیدشون از غزال گرائیلی کاربر انجمن نودهشتیا
QAZAL پاسخی برای QAZAL ارسال کرد در موضوع : معرفی و نقد کتاب
- 9 پاسخ
-
- 2
-
-
- کتاب چاپ شده
- سرگرمی
-
(و 1 مورد دیگر)
برچسب زده شده با :
-
معرفی معرفی کتابهایی که حتما باید بخونیدشون از غزال گرائیلی کاربر انجمن نودهشتیا
QAZAL پاسخی برای QAZAL ارسال کرد در موضوع : معرفی و نقد کتاب
- 9 پاسخ
-
- 3
-
-
- کتاب چاپ شده
- سرگرمی
-
(و 1 مورد دیگر)
برچسب زده شده با :
-
معرفی معرفی کتابهایی که حتما باید بخونیدشون از غزال گرائیلی کاربر انجمن نودهشتیا
QAZAL پاسخی برای QAZAL ارسال کرد در موضوع : معرفی و نقد کتاب
پیشنهادی🤟- 9 پاسخ
-
- 2
-
-
- کتاب چاپ شده
- سرگرمی
-
(و 1 مورد دیگر)
برچسب زده شده با :
-
معرفی معرفی کتابهایی که حتما باید بخونیدشون از غزال گرائیلی کاربر انجمن نودهشتیا
QAZAL پاسخی برای QAZAL ارسال کرد در موضوع : معرفی و نقد کتاب
- 9 پاسخ
-
- 2
-
-
- کتاب چاپ شده
- سرگرمی
-
(و 1 مورد دیگر)
برچسب زده شده با :
-
# صد و چهل و یکمین متن نیمهشب تو عصر یخبندان، مندی به دیهگو گفت: ـ تو جونتو به خطر انداختی، آخه واسه چی؟! و دیهگو در جواب گفت: ـ جبران محبتت بود! میخوام بگم حتی حیوونا هم براشون یکاری کنی، تا برات جبران نکنن، ولکن نیستن... اما آدما...امان از آدما! اگه تا آرنج دستتو بذاری تو عسل و بکنی تو دهنشون هم، بازم دستتو گاز میگیرن! 12:12 شانزدهم اسفند
-
اجتماعی رمان دُخترم ( جلد سوم رمان دستامو ول نکن) از غزال گرائیلی کاربر انجمن نودهشتیا
QAZAL پاسخی برای QAZAL ارسال کرد در موضوع : رمان های تکمیل شده
پارت چهارم با صدای بلند گفتم: ـ باشه عزیزم! رفتم و درو باز کردم و دیدم مهسا با دو تا نایلون بزرگ نفس نفس میزنه و با حالت شاکی گفت: ـ پیمان دو ساعته پشت درم! هیچ معلومه زن و شوهر کجایین؟ خندیدم و گفتم: ـ ببخشید، فکر میکردم غزل پایینه! واسه همین دیر درو باز کردم. نایلون و از دستش گرفتم و ولو شد رو مبل، گفتم: ـ مهدی کجاست؟ ـ اون رفته رستوران، میخواست به بچهها یکم کمک کنه! تو داری کجا میری؟ گفتم: ـ دارم میرم مدرسه دنبال باور، بهش قول دادم که با همدیگه بریم خرید برای چهارشنبه سوری! مهسان لبخندی زد و گفت: ـ الان کلی ذوق میکنه ببینتت! همین لحظه غزل اومد پایین و با دیدن مهسان باهاش روبوسی کرد و رو به من گفت: ـ پیمان برای ناهار برمیگردین دیگه؟ سوییچ ماشین و از رو اپن برداشتم و گفتم: ـ آره. -
اجتماعی رمان دُخترم ( جلد سوم رمان دستامو ول نکن) از غزال گرائیلی کاربر انجمن نودهشتیا
QAZAL پاسخی برای QAZAL ارسال کرد در موضوع : رمان های تکمیل شده
پارت سوم ادامه داد و گفت: ـ کاش... اما حرفشو خورد. با کنجکاوی پرسیدم: ـ کاش چی؟! نگام کرد! اما اینبار تو نگاهش کمی حسادت دیدم ولی سریع با یه لبخند جمعش کرد و گفت: ـ کاش بابات، بابای من بود! رو باباییم بینهایت حساس بودم. از همون بچگی نقطه ضعف من بود. اما چون وضعیت نارین یکم متفاوت بود خودمو کنترل کردم و چیزی نگفتم و یه لبخند مصنوعی تحویلش دادم. بعد ازم پرسید: ـ خب امشب همه سمت اسکله جمع میشن، تو ساعت چند میای؟ گفتم: ـ نمیدونم والله! همراه بابام اینا میام. قبلش میخوایم بریم ترقه و فشفشه بخریم. با ذوق گفت: ـ ایول! بالن آرزوهامون رو هم من میگیرم. با لبخند گفتم: ـ پس قراره کلی بهمون خوش بگذره! *** ( پیمان) غزل از بالا صدام زد: ـ پیمان من، بالای پشتبومم، درو باز کن! احتمالا مهسانه. -
اجتماعی رمان دُخترم ( جلد سوم رمان دستامو ول نکن) از غزال گرائیلی کاربر انجمن نودهشتیا
QAZAL پاسخی برای QAZAL ارسال کرد در موضوع : رمان های تکمیل شده
پارت دوم رفتم داخل حیاط نشستم و به کتاب ریاضی خیره شدم تا ببینم بالاخره میتونم جواب سوال و پیدا کنم یا نه! از ریاضی متنفر بودم اما بالاخره تا تموم شدن مدرسه، باید تحمل میکردمش، عاشق کارهای هنری بودم! تو زمانایی که ناراحت بودم، تمرین کردن موسیقی و رقص باله میتونست مودم و عوض کنه، البته اینا کارای فرعی بود. هر موقع احساس ناراحتی کنم، بابا و مامان سریع متوجه میشن و هر کاری از دستشون برمیاد، انجام میدن تا بتونن منو از اون مود در بیارن! خیلی اوقات فکر میکنم که من چقدر خوشبختم که بچه همچین پدر و مادری هستم؛ تو همین فکرا بودم که نارین با دوتا رانی اومد پیشم نشست و با لبخند گفت: ـ چیکار میکنی دختر جزیره؟ رانی و از دستش گرفتم و گفتم: ـ هیچی جواب این سوال و پیدا نمیکنم! یه لب از رانیش خورد و گفت: ـ وای که اگه خانوم حمایت زاده بفهمه بلد نیستی تا آخر سال ولت نمیکنه! خندیدم و گفتم: ـ آره، ولی قبل از اینکه بخواد اذیتم کنه به بابام میگم تا پدرشون دربیاره! صورت نارین یهو غرق ناراحتی شد و فهمیدم چه گندی زدم! اون پدر و مادرش و تو حادثه زلزله از دست داده بود و پیش خالهاش تو جزیره زندگی میکرد. دستی به پشتش کشیدم و گفتم: ـ ببخشید من ... من قصد نداشتم ناراحتت کنم. لبخند تلخی بهم زد و گفت: ـ خیلی پدر خوبی داری باور! خیلی خوشم میاد یه پدر هر روز با علاقه میاد دنبال دخترش و اینقدر قشنگ بهش ابراز علاقه میکنه! -
اجتماعی رمان دُخترم ( جلد سوم رمان دستامو ول نکن) از غزال گرائیلی کاربر انجمن نودهشتیا
QAZAL پاسخی برای QAZAL ارسال کرد در موضوع : رمان های تکمیل شده
پارت اول امروز آخرین چهارشنبه ساله و هرچقدر به بابا اصرار کردم که نرم مدرسه، بهم گوش نکردن! اما بابایی بهم قول داد که زود میاد دنبالم تا بریم وسایل آتیش بازی رو با همدیگه بگیریم، هر سال چهارشنبهسوری توی جزیره با آدمایی که دوستشون داشتم، به بهترین نحو ممکن برگذار میشد و کلی بهمون خوش میگذشت، تمام لحظاتش برام زیبا بود. خصوصا اون لحظهایی که با بابایی و مادرم از روی آتیش میپریدیم. از شیشه پنجره کلاس به بیرون نگاه میکنم، حتما الان خاله مهسان اومده خونمون و با مامان دارم وسایل آش و ردیف میکنن! از همین الان بوی سیر داغ توی بینیم پیچیده؛ یهو با صدای خانوم حمایت زاده به خودم اومدم: ـ باور، حواست به کلاس هست؟ سریع رو به تخته نشستم و گفتم: ـ بله خانوم، ببخشید! خانوم حمایت زاده از پشت عینکش یه نگاه مشکوکی بهم کرد و گفت: ـ اگه حواست هست، پس بیا پای تخته و این مسئله ریاضی رو حل کنه! وای خدایا! حالا باید چه خاکی تو سرم میریختم؟! دیشبم که با بابایی داشتیم سریال فرندز و میدیدیم و هیچی تمرین نکردم. خانوم حمایت زاده که دید، زیادی معطل کردم، دوباره بهم نگاهی کرد و اینبار با لحن تُندی گفت: ـ نشنیدی چی گفتم باور؟ آب دهنم و قورت دادم و به سمت تخته راه افتادم. قلبم تندتند میزد. خانوم حمایت زاده بین معلما واقعا بداخلاق بود و اگه میدید، بلد نیستم تا مدتها منو ول نمیکرد و هر درس جدیدی که میداد، منو میبرد جلو! خدایا لطفا خودت بهم کمک کن. در ماژیک و باز کردم که یهو صدایی زنگ تفریح باعث شد تا یه نفس عمیق بکشم اما خانوم حمایت زاده لبخندی زد و گفت: ـ ساعت بعدی حلش میکنی باور خانوم! فکر نکن که از کلاس در رفتی! چقدر از این مدل معلما بدم میومد اما چارهایی نبود، تا زنگ بعدی یه خاکی تو سرم میریختم. -
# صد و چهلمین متن نیمهشب صمیمیت از روزمره میاد. شما هیچ وقت نمیتونی با کسی صمیمی بشی، مگر اینکه از روزمرگیت براش بگی؛ از جزئیات کوچیک روز که توجهت رو جلب کردن. بنای صمیمیت اینجاست که ساخته میشه. 9:09 شانزدهم اسفند
-
اجتماعی رمان دُخترم ( جلد سوم رمان دستامو ول نکن) از غزال گرائیلی کاربر انجمن نودهشتیا
QAZAL پاسخی ارسال کرد برای یک موضوع در رمان های تکمیل شده
بسم الله الرحمن الرحیم نام رمان: دخترم (جلد سوم دستامو ول نکن) ژانر: اجتماعی نویسنده: غزال گرائیلی | کاربر انجمن نودهشتیا خلاصه: بعد از گذشت سالها و اتفاقاتی که پیمان و غزل پشت سر گذاشتند، ثمره زندگیشون، باور، بالاخره بزرگ شده و اینبار قراره سرنوشت، با امتحاناتی باور رو سوپرایز کنه... اما اینبار آیا عشق بین اعضای خانواده، میتونه جلوی خشم و ناراحتی رو بگیره؟! مقدمه: گاهی زندگی به ما بیرحمانهترین زخمها را میزند؛ زخمهایی که نه دیده میشوند، نه فراموش میشوند. اما حقیقت این است که همان زخمها، جایی میشوند برای روییدن دوباره. تو دوباره رشد میکنی اگر پشت و پناهت، نزدیکترین آدم زندگیِ تو باشد. دوباره جوانه میزنی اگر بعد هر اشتباهی، بغلت کنند و بگویند تجربه بود! انسان از دل شکسته هم میتواند زیباتر قد بکشد، به شرطی که توسط آدمهایی که تمام دنیایش هست، طرد نشود و هیچوقت دستانش را ول نکند... -
# صد و سی و نهمین متن نیمهشب مهدیه امشب یه حرف قشنگی زد که بنظرم خیلی درست بود. اونم اینه که تمام نویسندهها داستان هایی رو خلق میکنن که یا هیچوقت نداشتن یا آرزوشو داشتن و بهش نرسیدن... و با خلق کردن این داستانها و پایانی که خودشون دوست دارن، اون خوشحالیه موقت و برای زخم عمیق قلبشون، ایجاد میکنن. خوندن اون داستانها باعث میشه که فکر کنیم حداقل تو رویاهامون به اون چیزی که خواستیم بالاخره رسیدیم... 1:01 پانزدهم بهمن
-
معرفی معرفی کتابهایی که حتما باید بخونیدشون از غزال گرائیلی کاربر انجمن نودهشتیا
QAZAL پاسخی برای QAZAL ارسال کرد در موضوع : معرفی و نقد کتاب
- 9 پاسخ
-
- 3
-
-
- کتاب چاپ شده
- سرگرمی
-
(و 1 مورد دیگر)
برچسب زده شده با :
-
معرفی معرفی کتابهایی که حتما باید بخونیدشون از غزال گرائیلی کاربر انجمن نودهشتیا
QAZAL پاسخی برای QAZAL ارسال کرد در موضوع : معرفی و نقد کتاب
- 9 پاسخ
-
- 4
-
-
- کتاب چاپ شده
- سرگرمی
-
(و 1 مورد دیگر)
برچسب زده شده با :
-
معرفی معرفی کتابهایی که حتما باید بخونیدشون از غزال گرائیلی کاربر انجمن نودهشتیا
QAZAL پاسخی برای QAZAL ارسال کرد در موضوع : معرفی و نقد کتاب
- 9 پاسخ
-
- 4
-
-
- کتاب چاپ شده
- سرگرمی
-
(و 1 مورد دیگر)
برچسب زده شده با :
-
معرفی معرفی کتابهایی که حتما باید بخونیدشون از غزال گرائیلی کاربر انجمن نودهشتیا
QAZAL پاسخی برای QAZAL ارسال کرد در موضوع : معرفی و نقد کتاب
- 9 پاسخ
-
- 4
-
-
- کتاب چاپ شده
- سرگرمی
-
(و 1 مورد دیگر)
برچسب زده شده با :
-
معرفی معرفی کتابهایی که حتما باید بخونیدشون از غزال گرائیلی کاربر انجمن نودهشتیا
QAZAL پاسخی ارسال کرد برای یک موضوع در معرفی و نقد کتاب
- 9 پاسخ
-
- 4
-
-
- کتاب چاپ شده
- سرگرمی
-
(و 1 مورد دیگر)
برچسب زده شده با :