-
تعداد ارسال ها
1,033 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
-
روز های برد
10
تمامی مطالب نوشته شده توسط Taraneh
-
عشق را در سرم دفن کردم؛ از من پرسیدند چرا سرم شکوفه داده است؟ -هالینا پوشویاتوسکا
-
بهار را دنبال می کنم به دست های تو می رسم... -شمس لنگرودی
-
بعد از من هرکه تو را ببوسد روی لبت نهال کوچک انگوری خواهد یافت که من کاشتهام… -نزار قبانی
-
چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو که این یخکرده را از بیکسی «ها» میکنم هر شب دلم فریاد میخواهد، ولی در انزوای خویش چه بیآزار با دیوار نجوا میکنم هر شب... -محمدعلی بهمنی
-
چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو که این یخکرده را از بیکسی «ها» میکنم هر شب دلم فریاد میخواهد، ولی در انزوای خویش چه بیآزار با دیوار نجوا میکنم هر شب... -محمدعلی بهمنی
-
دارد همه چیز آن که تو را داشته باشد... -صائب تبریزی
-
تو را دوست داشتم در حالی که دور بودی ولی نزدیکترین به قلبم! -محمود درویش
-
میترسم از آن روز که تو را بیش از توانت دوست بدارم. -فاروق جویده
-
باز با گریه به آغوش تو بر می گردم چون غریبی که خودش را برساند به وطن -فاضل نظری
-
من که اصراری ندارم تو خودت مختاری یا بمان یا که نرو یا نگهت میدارم! -محسن مرادی
-
ای كاش میتوانستم بگويم كه با من چه میكنی. تو جانی در جانم میآفرينی. تو تنها سببی هستی كه به خاطر آن روزهای بيشتر، شبهای بيشتر و سهم بيشتری از زندگی میخواهم. تو به من اطمينان میدهی كه فردايی وجود دارد... -جبران خليل جبران
-
تا صدایت گوشهایم را نوازش میکند ... تار و سنتور و نی و آواز میخواهم چه کار؟ -شهریار
-
دردِ ما را در جهان درمان مبادا بی شما... -مولانا
-
از تو بیزارم هِنری؛ زیرا نیک میدانم هیچکس را هیچوقت چنان دوست نداشتم که تو را. دلتنگ صدای تو ام، دستانت، آغوشت، بدنت، مهربانی ات، خوی وحشی ات، خوی نیکت و بیش از همه دلتنگ دوستی مان... -نامه آنائیس نین به هنری میلر
-
خانهات سرد است؟ خورشیدی در پاکت میگذارم و برایت پست میکنم. ستارهی کوچکی در کلمهای بگذار و به آسمانم روانه کن، بسیار تاریکم... -منوچهر آتشی
-
من خسته ام، نمی توانم درباره چیزی فکر کنم و تنها می خواهم سر بر دامنت بگذارم، تماس دست هایت با پیشانی ام را احساس کنم و تا ابد در این حالت بمانم. -از نامه های فرانتس کافکا به ملینا
-
نبودنت، نقشه ی خانه را عوض کرده است و هر چه می گردم آن گوشه ی دیوانه ی اتاق را پیدا نمی کنم. احساس می کنم کسی که نیست، کسی که هست را از پا در می آورد... -گروس عبدالملکیان
-
نه برف مرا میترساند و نه سرما ولى در این حجم سنگین تنهاییام براى گرم شدن بهانهاى ندارم جز اینکه دوستت داشته باشم. -نزار قبانی
-
عقل، عقلِ من است و فکر تویی قلب، قلبِ من است و نبض تویی -نزار قبانی
-
غربت؟! یعنی همصحبتیِ آنی را که دوست میداری، از دست بدهی. -غسان كنفانی
-
چشمان خیسات را میبوسم نازنین دلواپسِ آینده نباش. این شبها میگذرد و میرسد روزی که در آغوشِ هم از سَرِ شوق گریه سر میدهیم... -علی سلطانی
-
چگونه فکر میکنی پنهانی و به چشم نمیآیی؟ تو که قطرهی بارانی بر پیراهنم، دکمهی طلایی بر آستینم، کتابی کوچکی در دستانم و زخم کهنهای بر گوشهی لبم. مردم از عطر لباسم میفهمند که معشوقم تویی، از عطر تنم میفهمند که با من بودهای، از بازوی به خواب رفتهام میفهمند که زیر سر تو بوده است... -نزار قبانی
-
سیرم از این جهان! اشتهای تو دارم -شمس لنگرودی
-
ورتر: برایم شعری بخوان که حالم را خوب کند. شارلوت: در آغوشت میگیرم، این شعری است که دوست دارم برایت بخوانم... -یوهان ولفگالگ فونگوته
-
و نامِ کوچکم را دوست نمی دارم تنها هنگامی که تواَم آواز می دهی این نام زیباترین کلامِ جهان است... -احمد شاملو