رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

سـانـاز

کاربر حرفه ای
  • تعداد ارسال ها

    604
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    32

تمامی مطالب نوشته شده توسط سـانـاز

  1. سـانـاز

    اخر فیلم

    گرگینه
    1. نمایش دیدگاه های قبلی  بیشتر 2
    2. بمب اتم کوچک

      بمب اتم کوچک

      خیلیم عالی😂🤭

      فقط اینکه من توی نقد کردن اصلا خوب نیستم خوشم بیاد کلی پیام هیجانی میزارم‌ بلد نیستم بگم از چی خوشم اومده😐😂

    3. سـانـاز

      سـانـاز

      قرار نیست کسی شخصی رو نقد کنه، نظر دادن و ذوق کردن با مخاطب بهترین حرکته به نظرم

      @هانابانو

    4. بمب اتم کوچک

      بمب اتم کوچک

      چون مخاطب قرار رمانو‌ بپسنده‌ 

  2. سـانـاز

    تاپیک صوتی Yammakh

    https://cdn.imgurl.ir/uploads/f404601_1000005381_Audio.mp3 شاعر: «شهریار» گوینده: @Yammakh
  3. سـانـاز

    تاپیک صوتی Yammakh

    https://cdn.imgurl.ir/uploads/f54568_1000003102_Audio.mp3 شاعر: «فاضل نظری» گوینده: @Yammakh
  4. سـانـاز

    تاپیک صوتی Yammakh

    «تاپیک صوتی Yammakh تقدیم می‌کند» در این تاپیک قراره اشعار و دکلمه‌های صوتی‌شده موردعلاقه خودم رو قرار بدم. اسپم ممنوع؛ اما مشتاقانه منتظرم اشعار و متون درخواستی شما رو با ذکر نام شاعر یا نویسنده صوتی کنم. (توی نمایه یا خصوصی ارسال کنید)
  5. سـانـاز

    مشاعره با اسم دختر🩷

    آذر
  6. سـانـاز

    مشاعره با اسم پسر🩵

    داوود
  7. ساناز، ملقب به یاماخ، زاده‌ی میاندوآب، ساکن مشهد، ۲۱ ساله. از ۱۴ سالگی انجمن بودم و می‌نوشتم؛ اما هرگز چیزی رو به پایان نرسوندم. پس از سال‌ها با قدرت برگشتم و بالاخره دارم آثارم رو تا انتها می‌نویسم و منتشر می‌کنم. در عرصه‌ی نویسندگی، آرزوم اینه که کتاب‌هام چاپ بشن تا روزی با صدای خودم بخونمشون و صوتیشون کنم. اما آرزوهای دیگه‌م؛ وارد آرایشگری بشم و پس از گرفتن کارشناسی برق، برند الکترونیکی خودم رو توی حیطه‌ی آرایشی-بهداشتی داشته باشم. همچنین دوست دارم کلاس‌های نوازندگی و آواز برم تا برای دل خودم بنوازم و بخونم. صد البته عاشق مجری‌گری، گویندگی و دوبلوری هم هستم و می‌خوام روزی توی این‌ها هم بدرخشم و توی یکی از استودیوهای مطرح ایران مثل سورن یا گلوری کار کنم. اگه موفق شدم مجری بشم؛ حتما یه رئالیتی شو می‌سازم که توش با نویسنده‌های ایران به ویژه نویسنده‌های نودهشتیا گپ و گفت داشته باشم. اما باید دید که به چندتاشون قراره برسم. : )
  8. سـانـاز

    مشاعره با اسم دختر🩷

    آتریا
  9. سـانـاز

    مشاعره با اسم پسر🩵

    محمد
  10. پارت صد و یکم هوزاد دوباره به سمت رودخانه خم شد و دستش را داخل آب فرو برد. در همان حال چشم بست و متمرکز به چیزی که می‌شنید و حس می‌کرد، پرداخت. - چه می‌شنوی؟ لبخندی ناخواسته روی لبان هوزاد نشست. - صدای خروشیدن رود، خنده‌های مردم و صدای تو. لبخند اهرمن به خود عمق بخشید. - چه حس می‌کنی؟ هوزاد حینی که مشغول بدرقه‌ی آب‌های جاری، رو به جلو بود، زمزمه کرد. - خنکی آب و حضور گرم تو. اهرمن از شدت فوران احساساتش، لب برچید. چشمان پر از عشقش را به هوزاد دوخت. - اهرمن، آب چه رنگیه؟ اهرمن خمار زمزمه کرد. - حال به رنگ آرامش. هوزاد لبخندش را عمق بخشید. سر به سمت اهرمن چرخاند. دستش را کاسه کرد، مقداری از آب را به سوی اهرمن پاشید و بلافاصله با شیطنتی کمرنگ، ریز خندید. - اما اکنون به رنگ شادیه. اهرمن با نگاهی شوک‌زده و چهره‌ای که آب از جای‌جایش می‌چکید، لحظه‌ای هوزاد را نگریست. در نهایت خندید و هیجان‌زده لب از روی لب برداشت. - می‌خوای آرایشت رو به هم بزنی؟ هوزاد این مرتبه آب بیشتری را روانه‌ی چهره‌ی اهرمن کرد و خوشحال گفت: - آری، بیا شادی کنیم.
  11. پارت صدم اهرمن مشتش را به آرامی روی سطح آب کوبید. آب با فشار کمی روی هوزاد پاشیده شد. هوزاد ترسان خود را عقب کشید و هینی بلند گفت. اهرمن لبخندش را به نیمه‌ی راست لبانش افزود و با لحنی مهربان لب از روی لب برداشت. - آب که ترس نداره بانو، امروز ترست به خاطرات می‌پیونده. سپس کف دستانش را عقب برد و روی زمین نهاد. به دستانش تکیه زد و در همان حالت خیره‌ی هوزاد شد. هوزاد به سمت اهرمن چرخید و با لبخند اهرمن را نگریست. - هر زمان که کنارم حاضر باشی، ترسی ندارم. اهرمن ثانیه‌هایی طولانی، نگاهش را روی صورت هوزاد قفل کرد. عاقبت تاب نیاورد و دستش را روی گیسوان هوزاد گذاشت. - نخستین روز از من می‌ترسیدی؟ هوزاد متنیانه و آرام خندید. - خب کمی هراس داشتم. اهرمن مشغول نوازش گیسوان هوزاد شد. - اکنون چه؟ همچنان می‌ترسی؟ هوزاد با قاطعیت تمام، سرش را به چپ و راست تکان داد. - خیر، شناختمت، دوست شدیم و هراسم از بین رفت. لبخندی محو روی لبان اهرمن جای گرفت. - پس آب رو بشناس و با آب دوست شو. ابروان هوزاد بالا پریدند و چشمانش گشوده شدند. - چطوری؟ اهرمن دستش را داخل آب فرو برد و در همان حین توضیح داد. - گوش بده و حسش کن.
  12. پارت نود و نهم هوزاد که همچنان دستپاچه بود، خود را از حصار دست اهرمن بیرون کشید. اهرمن که متوجه اندر احوالات هوزاد بود، لبخندی شیطنت‌آمیز روی لبانش نشاند و در سکوت از دست هوزاد گرفت. مسیر دروازه‌ی شهر را به پیش گرفتند. اهرمن در طول راه، به زمین و گام‌های هوزاد خیره بود و سعی بر این داشت، هم‌زمان و یکسان با او قدم بردارد. طول بسیاری نکشید که از دروازه گذشتند و عاقبت به رودخانه رسیدند. هوزاد با شنیدن صدای خنده‌های اهالی شهر، بالاخره به خود آمد و لبخندی روی لبانش پهن شد. اهرمن دست هوزاد را کشید و تا تخته سنگی که نخستین روز هوزاد را ملاقات کرده بود، برد. ابتدا خودش نشست و سپس هوزاد را روی سطح صافِ سنگ نشاند. - بانو همچنان می‌خوای سکوت کنی؟ هوزاد کف دستش را روی زمین قرار داد و نوازش‌وارانه مشغول لمس زمین شد. با یادآوری نخستین روز ملاقاتش با اهرمن و حوادث آن روز، تبسمی محو و ناخواسته روی چهره‌اش طرح خورد. تصمیم گرفت حالت دفاعی خود را کنار بزند؛ پس لب از روی لب برداشت. - مردم در چه حالن، چشمانِ من؟ اهرمن از «چشمان من» خطاب شدنش، وجودش در ذوق غرق شد. سر چرخاند و حینی که اهالی شهر را می‌پایید، با هیجان هوزاد را مخاطب قرار داد. - بزرگترها روی زیراندازها نشستن و مشغول گفت و گو و خنده و خوردن هستن. هوزاد سری تکان داد و کنجکاو پرسید. - کوچک‌ترها چه؟ اهرمن سر برگردادند و خیره‌ی رود شد. - کوچک‌ترها تن به آب زدن و مشغول آب‌بازی و شنان. هوزاد خم شد و دستش را درون رود فرو برد. - من از آب می‌ترسم.
    1. نمایش دیدگاه های قبلی  بیشتر 1
    2. سـانـاز

      سـانـاز

      چت‌جی‌بی‌تی نمیاره بانو تا جلدش طرح بخوره

    3. نسترن اکبریان

      نسترن اکبریان

      چت جی پی تی چرا؟ بده گرافیستا بزنن برا تبلیغ جلد میخوام

    4. سـانـاز

      سـانـاز

      عکسم ناقصه اخه یکم

  13. درود بانوی کوچولو تو که برات اسپویل شده خیخیخی من ممنونم که پیش منید و میخونین اثرمو✨ کراشم»»» کراشم»»» مرسی که هستی و می‌خونی❤️‍🔥✨
  14. سپس تیغ رو از جیبم بیرون آوردم. چشم بستم. لبه‌ی تیزش رو روی مچ دستم قرار دادم و با کشیدنش روی رگم، تسلیم مرگ شدم. وقتی پلک از روی پلک برداشتم، متوجه عجیب شدن اطراف شدم. همه چیز رنگ و طرح رنگارنگ و غریبی داشت. صدایی به گوشم رسید. - به دنیای مردگان خوش اومدی...
  15. به به بالاخره بازگشت وضعیت‌ها

    1. نمایش دیدگاه های قبلی  بیشتر 5
    2. سـانـاز

      سـانـاز

      من کی گفتم؟ گفتم تموم شه بره سریعتر تا همه جا باز نشده🤧🤣

    3. عسل

      عسل

      خدا از دهنت بشنوه الهی آمین

    4. سـانـاز

      سـانـاز

      آمــــــیــــــن

  16. سـانـاز

    یکیشو انتخاب کن!

    دار توله سگ یا توله گربه؟
  17. سـانـاز

    یکیشو انتخاب کن!

    پلاستیک لگد یا مشت؟
  18. سـانـاز

    یکیشو انتخاب کن!

    خیلی بدی😂 دوتاشونم هپی اند یا سد اند؟
×
×
  • اضافه کردن...