رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

سـانـاز

کاربر حرفه ای
  • تعداد ارسال ها

    604
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    32

تمامی مطالب نوشته شده توسط سـانـاز

  1. سـانـاز

    اخر فیلم

    رای اعدام
  2. تا ابدِ حیاتِ هوزاد و اهرمن، سپاس‌گذار کسانی که خوندن و نظراتشون رو نسبت بهش با من به اشتراک گذاشتن، خواهم بود. ❤️‍🔥🍀
  3. نام رمان: هوزاد؛ معشوقه‌ی اهرمن نام نویسنده: ساناز بندی ژانر: عاشقانه، اساطیری، فلسفی خلاصه: هوزاد دخترِ نابینا و مزداپرستی که تمامِ عمرش را صرفِ نگهبانی از شعله‌ی جاویدانِ آتشکده کرده، طی حادثه‌ای خطر مرگ تا رگِ گردن به او نزدیک می‌شود. در آن لحظه اهرمن که به تازگی مورد خشم اهریمن قرار گرفته و از دوزخ رانده شده، او را نجات می‌دهد. ماموریت اهرمن برای بازگشت به دوزخ، به گمراهی کشاندن یکی از بندگان حقیقی اهورامزداست؛ پس اهرمن، تصمیم می‌گیرد هوزاد را به پلیدی دعوت کند. هرچند با یاری رساندنش به او، در طی جشن‌های باستانی ایران، برای دیدن دنیا با باقیِ حواسِ چهارگانه، سرگذشت هر دو در مسیری خلاف نقشه‌های اهرمن جهت می‌گیرد و سرنوشت هر دو به شیوه‌ای دیگر به تحریر درمی‌آید. مقدمه: هوزاد با کنجکاوی پرسید. - نور چه رنگیه؟ اهرمن زیر لب زمزمه کرد. - به رنگِ لحظه‌ایه که تو رو دیدم.
  4. پارت نود و سوم «فصل سوم: خرداد؛ تسلیمِ سبز» سی روزِ اردیبهشت ماه؛ هُرمُز، بهمن، اردیبهشت، خرداد، اَمُرداد، شهریور، مهر، سروش، رَشن، فروردین، وِدِوداتا، دین، آرد، آشتاد، آهن، چَگَدا، ایزد، رام، گَوَد، ماهروز، گُشنَسپ، میترا، سروش، آذر، آپام‌تاپات، هوم، مَناش، اَنیران، زامیاد و مارسِپَند به سرعت رعد و طوفان گذر کردند و خرداد از راه رسید. در طول اردیبهشت، اهرمن از هیچ فرصتی برای ابراز‌های گاه و بی‌گاه علاقه‌اش به هوزاد دریغ نکرد؛ اهرمن عشق می‌ورزید و هوزاد دزدکی لبخند می‌زد. در طی روزهای اردیبهشت ماه، اهرمن هر از چند گاهی به پیرمرد نجار، یاری می‌رساند و در ازایش انعام می‌گرفت و برای هوزاد پس‌انداز می‌کرد. روز و شب‌های اردیبهشت به خوبی و خوشی سپری می‌شد؛ با وجود طرح‌هایشان روی خاکِ خیس خورده‌ی لب رودخانه، آشپزی‌هایشان با دستور العمل‌های ننه هور، لودگی‌ها و شیطنت‌های اهرمن اِبرازگَر و وقار و متانت هوزاد خجالتی. صبح هنگامِ روز سوم خرداد، روز اردیبهشت، بود و اهالی شهر پس از عبادت صبحگاهی در آتشکده، برای گرامیداشت آب‌ها، لب رودخانه‌ی اَرْدْویسور جمع شده تا آن روز را با شادی، جشن بگیرند. هر خانواده روی یک زیرانداز نشسته و مشغول خوردن صبحانه بودند تا ظهر هنگام که آب رود کم‌خروش‌تر و گرم‌تر می‌شد، برای آب‌بازی و شنا تن به رود بزنند. در سوی دیگر، اهرمن و هوزاد وعده‌ی صبحانه‌شان را خورده و قصد داشتند بالاخره به مردم بپیوندند. هوزاد در نزدیکی ورودی آتشکده روی زمین نشسته بود و انتظار آمدن اهرمن را می‌کشید؛ چرا که اهرمن برای شست و رُفت ظروف صبحانه از آتشکده رفته بود. دقایقی بعد اهرمن از راه رسید. هوزاد منتظر را که دید، قلب آرامش هیجان‌زده شروع کوبش کرد و لبخندش به گونه‌ی راستش چسبیده شد. در سکوت به سوی یخچال زیرزمینی رفت و پس از گذاشتن ظروف، سر جایشان، به سوی هوزاد پر کشید. - هوزاد! هوزاد که مشغول پیچاندن نوکه‌ی فر گیسوانش به دور انگشتانش بود، با شنیدن صدای اهرمن، لبخندی روی لبانش پهن شد. - اومدی؟ بریم؟ اهرمن کمر خم ساخت و دست هوزاد را گرفت. او را ایستاند و به داخل آتشکده برد. ابروان هوزاد بالا پریدند و تا خواست چیزی بگوید، اهرمن پیش‌دستی کرد. - نخست تو رو آراسته و آرایش می‌کنم، سپس می‌ریم. هوزاد، حیرت‌زده لب از روی لب برداشت. - آرایش؟ با چه؟ من که لوازمش رو ندارم. اهرمن هوزاد را مقابل آتش مقدس، روی زمین نشاند و حینی که به سوی زیرزمین گام برمی‌داشت، ذوق‌زده هوزاد را مخاطب قرار داد. - ماه گذشته خریدم. قصدم از خریدش این بود هر جشن، تو با دستان خودم آرایش شی؛ نه زنان دیگه. از پله‌ی اول پایین رفت. سرش را به پشت خم کرد تا هوزاد را ببیند و در همان حین ادامه‌ی جمله‌اش را فریاد کشید. - حتی به لمس شدنت توسط زنان هم حسادت می‌‌کنم.
  5. سـانـاز

    مشاعره با اسم دختر🩷

    وانیا
  6. سـانـاز

    مشاعره با اسم دختر🩷

    آناستازیا
  7. سـانـاز

    اخر فیلم

    یک روز معمولی
  8. سـانـاز

    مشاعره با اسم دختر🩷

    آسنات
  9. سـانـاز

    اخر فیلم

    دنیای ما
  10. سـانـاز

    اخر فیلم

    هنر سارا
  11. سـانـاز

    اخر فیلم

    رودخانه‌ی ماه
  12. سـانـاز

    اخر فیلم

    یادآور
  13. سـانـاز

    اخر فیلم

    تقلید
  14. سـانـاز

    مشاعره با اسم دختر🩷

    لاریا
  15. سـانـاز

    اخر فیلم

    بوسه انفجاری
  16. سـانـاز

    اخر فیلم

    وکیل ووری خارق العاده
  17. سـانـاز

    اخر فیلم

    سقوط بر روی تو
  18. سـانـاز

    اخر فیلم

    ترول‌ها
  19. سـانـاز

    اخر فیلم

    تو از ستاره‌ها اومدی
  20. سـانـاز

    اخر فیلم

    ندیمه 🙀 (نبینین)
  21. سـانـاز

    اخر فیلم

    یخ زده
  22. سـانـاز

    اخر فیلم

    استارت آپ
  23. سـانـاز

    اخر فیلم

    نه
  24. پارت نود و دوم هوزاد که از مهربانی بنیتا به وجد آمده بود، او را به آغوش کشید و بوسه‌ای روی پیشانی‌اش نشاند. - سپاس بنیتا جانا. بنیتا لبخندی زد و از اتاقک خارج شد. در چوبی اتاقک را بست و به آن تکیه زد. هوزاد هم حینی که با بنیتا هم‌سخن می‌شد، به خاطرات کودکانه‌اش گوش می‌سپرد و واکنش نشان می‌داد، مشغول استحمام کردن شد. ساعتی بعد، هر دو دست در دست هم و خندان از گرمابه بیرون آمدند. اهرمن که به دیوار تکیه داده بود و سوت می‌زد؛ با دیدن هوزاد و بنیتا لبخندی روی لبانش نشاند. از دیوار فاصله گرفت و به سویشان گام برداشت. روی زانوی راستش نشست و گیره‌ی صورتی و طرح گل را به گیسوی بنیتا زد. - این هم هدیه‌ای برای تو، سپاس که یاری رسوندی. بنیتا دست هوزاد را رها کرد. هوزاد هم خم شد و بنیتا را را در آغوش کشید. - قول دادی که هر از گاهی برای دیدنم به آتشکده بیای، فراموش نکن. بنیتا گونه‌ی هوزاد را بوسید و ذوق‌زده گفت: - هر هفته به دیدنت میام خواهر جانام. سپس از هوزاد فاصله گرفت و پس از تکان دادن دستش و «بدرود» فرستادن برای هوزاد و اهرمن، به سمتِ خانه‌اش گام برداشت. اهرمن ایستاد و مشغول براندازی هوزاد شد. چشمانش از دیدن هوزاد در آن پیراهن جدید درخشید. دزدکی و عمیق، گیلاس‌بوی گیسوان هوزاد را بویید و حینی که دستش را می‌گرفت، گفت: - چقدر آراسته و خوشبو شدی بانو! لبخندی عمیق روی لبان هوزاد پهن شد. حینی که دست اهرمن را می‌فشرد و هم‌قدم با او، به سوی آتشکده گام برمی‌داشت، با لحنی پر از مهر او را مخاطب قرار داد. - تو هم خوشبو شدی؛ بوی لاله‌های دشت رو می‌دی. اهرمن سرش را به سوی هوزاد چرخاند و با لبخندی محو و در سکوت، به چهره‌ی درخشان از زیبایی هوزاد خیره شد. هوزاد به یک‌باره مطلبی به یادش آمد؛ پس لب از روی لب برداشت. - و اینکه سپاس برای پیراهنی که خریدی! اهرمن دوباره گیسوان خیس و فر هوزاد را بویید و حینی که از بوی خوشش سرمست می‌شد، آرام و خمار گفت: - هر کاری برای تو انجام بدم باز هم به نظرم کافی نیست؛ چرا که تو لایق کلِ دنیایی. شاید کل گیتی رو نتونم تقدیمت کنم اما تمامِ گیتی خودم همیشه برای توئه. و همیشه، همه‌ی تلاشم رو می‌کنم تا سبزت باقی بمونم.
×
×
  • اضافه کردن...