رفتن به مطلب
نودهشتیا را در تلگرام دنبال کنید @dl98ia ×
انجمن نودهشتیا

سان آز

مدیر ارشد
  • تعداد ارسال ها

    714
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    35

سان آز آخرین بار در روز آبان 14 برنده شده

سان آز یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است !

آخرین بازدید کنندگان نمایه

8,842 بازدید کننده نمایه

دستاورد های سان آز

Veteran

Veteran (13/14)

  • Posting Machine نادر
  • Reacting Well
  • Very Popular نادر
  • First Post
  • Collaborator

نشان‌های اخیر

3.1k

اعتبار در سایت

بروزرسانی وضعیت تکی

نمایش تمام بروزرسانی وضعیت توسط سان آز

  1. ظریف و هنرمندانه بود... اما میخواستم باشکوه تر باشه.

    آز به عنوان یه شخصیت خودشیفته و خودبرتربین، حقش بود یه مرگ باشکوه داشته باشه. مخصوصا که داره خودش روایت میکنه

    کشمکش بیشتر، جنگ بیشتر، تلاطم بیشتر

    منظورم این نیست که دیرتر بمیره. منظورم اینه که شکوهمندانه تر بمیره. نه به خاطر یه حواس پرتی، نه به خاطر فرو رفتن قلنجر توی قلبش

    ما آز رو اینطور تصور نمی کردیم. به نظرمون آز خیلی باهوش تر از این حرفا بود

    1. نمایش دیدگاه های قبلی  بیشتر 2
    2. سان آز

      سان آز

      هاهاهاهاها 

    3. نیکتوفیلیا

      نیکتوفیلیا

      چی بگم والا.

      ما نویسنده ها و ما طراح ها همیشه فکر می کنیم پرفکت عمل کردیم ولی بقیه وقتی از بیرون نگاه می کنن چیزهایی رو حس می کنن و می بینن که خودمون متوجهش نیستیم.

      ما برای کی می نویسیم. خودمون یا خواننده ها

      میخوایم خودمونو جذب کنیم یا خواننده ها رو

      من به عنوان یه خواننده ی نوعی، به عنوان کسی که مخاطب این سبک و ژانره، فقط خواستم کمکت کنم ایده ی بهتری به ذهنت خطور کنه. نگفتم چی بنویس. گفتم سانی میتونه ایده های خفن تری هم داشته باشه چون میشناسمش

      خط پیرنگ همیشه قابل ارتقاست

    4. سان آز

      سان آز

      میدونم جور دیگه ای میشه بهش پرداخت

      اما من اینطوری بهش پرداختم و دلیل اینکه اصلا آز توی مغز سان میفته همین جرقه‌ی ناگهانی بینشونه.

      اگه روایت از طریق دانای کل بود کشمکش رو بیشتر حس می‌کردی. سان هر لحظه در حال مردنه ولی هیچ کاری نمی‌تونه بکنه. اگه بخواد خفش کنه قلنجر توی گردنش فرو می‌ره. زور دست و بازوهاش هم به آز نمی‌رسه و در لحظه می‌خواد یه حرکت بزنه که آز متوقف شه.

      فاصله سراشون کمه، نمی‌تونم کله بزنه. بدنش پر از خراش و زخمه نمی‌تونه تکون خاصی به پاهاش بده و در بی‌جون‌ترین حالت ممکنه.

      پس در آخر کارشون به بوسه میرسه. چون میدونه آز چه جور شخصیتی داره. اونا قبلا راجع به خیلی چیزا چت کردن. چون آز اعتماد سازی می‌کرد تا مردم بهش اعتماد کنن و سفره‌ی دلشون رو براش باز می‌کردن.

      همه شون قراره آشکار شن. یکم وقت بده. جرقه بینشون برای افتادن تو مغز آز، نگاه مشترک و اون بوسه‌ست. حتی در آینده به خیلی جاهای دیگه هم میرسونه.

      همه هم قرار نیست تو چهارچوبای سختگیرانه گیر کنن و از یه نوع تعلیق و کشمکش استفاده کنن. هرکسی به نوع خودش می‌پردازه. من می‌خوام رمنس و هنری و تاکسیک و وسواسانه باشه.🫂

      راستی اون صحنه هنوز تموم نشده. بعد از مرگشم همچنان توی اون صحنه خواهیم بود.

×
×
  • اضافه کردن...