-
تعداد ارسال ها
1,033 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
-
روز های برد
10
تمامی مطالب نوشته شده توسط Taraneh
-
پنجشنبه ها را یادی کن از من؛ از مُرده ای که بی گور مانده! -نامه ها، طاهره اباذری هریس
-
پنجشنبه ها را یادی کن از من؛ از مُرده ای که بی گور مانده! -نامه ها، طاهره اباذری هریس
-
گفت:عشق نه، بیا تا همیشه دوست بمانیم! دستش را رها کردم گفتم:ببخشید ما به کسی که برایش روزی چندبار از درون فرو میریزیم دوست نمی گوییم... -فرید صارمی
-
ما به آغوش تو یکباره چه محتاج شدیم... -حسن علینژاد
-
اسکناسهای کهنه را نوارهای چسب حمایت میکنند، سربازان را سنگرها. هلیای من، ما را هیچکس نخواهد پایید و هیچکس مدد نخواهد کرد... -نامه ها، نادر ابراهیمی
-
عزیزترینم، تردیدی ندارم که دوباره دچارِ جنون شدهام. احساس میکنم که نمیتوانیم یکی دیگر از این دورههای وحشتناک را از سر بگذرانیم؛ و اینبار بهبودی نخواهم یافت. شروع به شنیدنِ صداهایی کردهام و نمیتوانم تمرکز کنم؛ بنابراین کاری را میکنم که به گمانم بهترین کارِ ممکن است. بهترین شادیِ ممکن را تو در اختیارم گذاشتهای. هرآنچه میتوان بود، برایم بودهای. میدانم که دارم زندگیات را تباه میکنم، میدانم که بدون من میتوانی کار کنی؛ و میدانم که خواهی کرد. میدانم.. گمان نمیکنم تا پیش از آغازِ این بیماریِ وحشتناک، هیچ دو نفری میتوانستند از این شادتر باشند. بیش از این توانِ مبارزه ندارم. میبینی؟ حتی نمیتوانم این را هم درست بنویسم. نمیتوانم چیزی بخوانم. میخواهم بگویم همهٔ شادیِ زندگیام را مدیونِ توأم. تو با همهچیزِ من ساختهای و به طرزی باورنکردنی نسبت به من مهربان بودهای. همهچیز جز اطمینان به نیکیِ تو، مرا ترک گفتهاست. دیگر نمیتوانم به تباه کردنِ زندگیات ادامه دهم. گمان نمیکنم هیچ دونفری بتوانند آنقدر که ما شاد بودهایم، شاد باشند. -نامه خودکشی ویرجینیا وولف به همسرش
-
تو میگذری، زمان میگذرد، چه کنم با دلی که از تو توان گذشتنش نیست... -نامه ها، سهراب سپهری
-
از این پس آنچه می خواهم، پنج_شش ساعت آرامش است در اتاقم، آتشی در زمستان و دو شمعی برای شب هایم... -نامه گوستاو فلوبر به آلفردو لوپرات ون
-
میدانی چرا عاشق شدیم؟ چون من در تو چیزی دیدم که دیگران از آن غافل بودند... -نامه ها، گیوم موسو
-
خوب، آدم همیشه میداند که جاهای دیگری هم هست، ولی میمانَد. -هوشنگ گلشیری
-
مرا در قلبت بپذیر، به دور از تمام هیاهوها، مرا پناه بده، حتی اندکی. -نامه آلبر کامو، به ماریا کاسارس
-
مرا در قلبت بپذیر، به دور از تمام هیاهوها، مرا پناه بده، حتی اندکی. -نامه آلبر کامو، به ماریا کاسارس
-
دیشب که نمیدانستم برای کدام یک از دردهایم گریه کنم، کلی خندیدم. -صادق هدایت
-
پاداشِ هر بار در آغوش کشیدنِ تو انگار عذرخواهی دنیاست از من؛ منی که تمام دردها را تحمل کردهام... -نامه ها، جمال ثریا
-
زن، مردی ثروتمند یا زیبا یا حتی شاعر نمیخواهد. او مردی میخواهد که چشمانش را بفهمد آن گاه که اندوهگین شد با دستش به سینه اش اشاره کند و بگوید: اینجا سرزمین توست! -نزار قبانی
-
اگر روزی جز شادی تو، چیز دیگری ازت خواستم به عشق من به دستانت شک کن. -نامه ها، عباس معروفی
-
نداشته هایم را فراوان دوست دارم، مثل تو ...
-
قبل از تو چیزهایی از دست دادم و بعد از تو همه چیز را از دست خواهم داد... -نامه غسان کنفانی به غاده السمان
-
و کافیست که تو قیافهی ناشادی بگیری تا من همهی شادی ها و خوشبختی های دنیا را در خطوطِ درهم فشردهی آن چهرهای که خدا می داند چقدر دوستش میدارم، گم کنم! -نامه احمد شاملو به آیدا
-
می خواهمت و این خواستن قابل تحمل نیست... -بخشی از نامه فروغ فرخزاد به ابراهیم گلستان
-
زیبا باش و لبخند بزن. به خودت بیتوجه نباش. دلم میخواهد خوشحال باشی. تو هرگز زیباتر از آن شبی نبودی که گفتی خوشحالی. -نامه آلبر کامو به ماریا کاسارس
-
و من خودم را با خستگی تمام از میان این فصل عبور می دهم، فقط به این امیدِ نورِ کم سویی که در دوردست ها می درخشد. -نامه اولگا کنیپر به آنتوان چخوف، ۱۰ فوریه؛ مسکو
-
آنقدر دلم گرفت که میديدم در غیاب تو همان کوه و تپه، همان پستی و بلندیها، همان درختها و جویها هستند، من هم هستم، ولی تو نیستی. -نامه جلال آلاحمد به سيمين دانشور
-
به ماه چشم دوختم، با این امید که ممکن است تو هم ماه را ببینی... -نامه عزیز نسین به مرال چلن
-
هنگامی که آدم چیزی برای "بوسیدن" نداشته باشد سیگار ضروری میشود... -یادداشت ها، فروید