-
تعداد ارسال ها
1,033 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
-
روز های برد
10
تمامی مطالب نوشته شده توسط Taraneh
-
برای من نامه بنویس؛ شاید این نامهها اندکی از بار رنج و غم من بکاهد. این بهترین وسیلهای است که ما میتوانیم به واسطه آن رازهای قلبیمان را آشکار سازیم. -نامه ها، فروغ فرخزاد
-
عقل، عقلِ من است و فکر تویی قلب، قلبِ من است و نبض تویی... -نامه ها نزار قبانی
-
از عشق، از شوق، از همه چیز کناره گرفتم. دیگر در جرگه مردهها به شمار میآیم. -یادداشت ها، صادق هدایت
-
به تمامِ سلول هایم وارد شدی... -نامه ها، نزار قبانی
-
پهلوی تو که نباشم بازم پهلوی توام، یعنی یک شهرِ دیگه که باشم دلم چسبیده به تو. -نامه ها، شاهرخ مسکوب
-
پهلوی تو که نباشم بازم پهلوی توام، یعنی یک شهرِ دیگه که باشم دلم چسبیده به تو. -نامه ها، شاهرخ مسکوب
-
پرده ها را کشیدم و زنگِ در را با پارچههای کهنه پوشاندم. تلفن را توی یخچال گذاشتم و سه روز تمام در تخت خواب ماندم و بهتر از همه این بود که کسی اصلا دلش برایم تنگ نشد! -یادداشت ها، چارلز بوکوفسکی
-
تو اما وارد رگهایم شدی و همه چیز تمام شد. و خیلی سخت است بخواهم از تو شفا یابم... -نامه ها، غسان کنفانی
-
"عِندَما يُريدون الحب يأتون بأجمل الكلمات لاختِراق القُلوب ومَتى يُريدونَ الذهاب إنَهُم يبحثون عَن أقل الأعذار لكسر القُلوب" آن هنگام که خواهانِ عشقاَند زیباترین واژهها را میآورند ،برای نفوذ در قلبها و آنگاه که میخواهند بروند ،پیِ کمترین بهانهها هستند «برای شکستنِ دلها» -یادداشت ها، نزار قبانی
-
تا چه مایه اندوهناک و دشوار میتواند باشد عالم وقتی تو هیچ بهانهای برای حضور در آن نداشته باشی... -یادداشت ها، محمود دولت آبادی
-
دیشب خواب تو را دیدم عزیزترین! میدانی کجا؟ در کوپهی قطاری، ما در سفر بودیم و تو مرا بوسیدی و من از خواب بیدار شدم. یعنی به زودی می آیی، مگر نه؟ -نامه آنتوان چخوف به اولگا کنیپر
-
کاش تولد من هم میماند برای بعد به کجای دنیا بر میخورد؟ -یادداشت ها، عباس معروفی
-
روییدی در قلب من، بسان گل کوچکی که کنار دیوار می روید، همین قدر ناخواسته عاشقت شدم... -نامه ها، غادة السمان
-
من از من رنجیده و هیچ کس نیست پا درمیانی کند... -یادداشت ها، عباس کیارستمی
-
به تو گفتم: گنجشک کوچک من باش تا در بهارِ تو من درختی پرشکوفه شوم. -نامه شاملو به آیدا
-
عشق همین است، همین که تو چاقویی هستی که من دائما در زخم هایم پیچ و تابش می دهم... -نامه ها، کافکا
-
بر آبهای نا آرام سوارم و غرق خواهم شد، بیآن که کسی نجاتم دهد. -یادداشت ها، ویرجینیا وولف
-
تو اکنون خاصترین و بزرگترین شوق من برای جنگیدن علیه این زندگی نامساعد این زندگی ناراضیکننده و نامراد هستی. -نامه ادگار آلن پو به ویرجینیا کِلم
-
میخواهم اقلا یک نفر باشد که من با او از همه چیز همانطور حرف بزنم که با خودم حرف میزنم... -یادداشت ها، فیودورداستایفسکی
-
با فروغ بودیم، گفتم برویم قهوه بخوریم، رفتیم. آنجا یک زن ارمنی بود که فال قهوه میگرفت. به هر حال برای تفریح صدایش زدیم که بیا فال ما را بگیر. تا قهوه را دید گفت من الان حال ندارم و تند بلند شد رفت! دو روز بعد جلال مقدم رفته بود همان جا قهوه بخورد. زن از آشنایی ما با مقدم میدانست چون ما را بی آن که اسممان را بداند با هم دیده بود. زن می رود سراغ جلال می پرسد از آن زن و مرد دوستت چه خبر. جلال میگوید کدام. زن نشانه می دهد. جلال میگوید چرا می پرسی. زن می گوید در فال آن زن حادثه خطرناکی خواندم، دلواپسم... جلال میگوید دیروز "مُرد". -نامه ابراهیم گلستان به سیمین دانشور
-
لازم نيست مرا دوست داشته باشی من تو را به اندازهی هر دومان دوست دارم. -نامه ها، عباس معروفی
- 704 پاسخ
-
- 1
-
-
أريد المزيد من الأصابع لأشير بها كلها إليك وأصرخ: هذا حبيبي! انگشتهای بیشتری میخواهم تا با همهی آنها به تو اشاره کنم و فریاد برآورم: این محبوبِ من است! -نامه ها، غادة السمان
- 704 پاسخ
-
- 1
-
-
نامه ای که نوشتی هرگز نگرانم نکرد ... گفته ای بعد از این مرا دوست نخواهی داشت! اما نامه ات چرا انقدر طولانی است؟ تمیز نوشته ای! پشت و رو دوازده برگ؛ این خودش یک کتاب کوچک است! هیچ کس برای خداحافظی نامه ای چنین نمی نویسد! نامه ات نگرانم نکرد -نامه ها، هاینریش هاینه
- 704 پاسخ
-
- 1
-
-
تو می دانی از مرگ نمی ترسم؛ فقط حیف است هزار سال بخوابم و خواب تو را نبینم... -نامه عباس معروفی به معشوقه اش
- 704 پاسخ
-
- 1
-
-
دلم پیش توست و امروز بیشتر از همیشه حاضرم بهترین داشتههایم را بدهم تا بتوانم تو را با تمام غمم ببوسم. -نامه آلبر کامو به ماریا کاسارس، ۱۵ ژانویه ۱۹۴۶
- 704 پاسخ
-
- 1
-