رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

Taraneh

کاربر حرفه ای
  • تعداد ارسال ها

    1,033
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    10

تمامی مطالب نوشته شده توسط Taraneh

  1. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    برای من نامه بنویس؛ شاید این نامه‌ها اندکی از بار رنج و غم من بکاهد. این بهترین وسیله‌ای است که ما می‌توانیم به واسطه آن رازهای قلبی‌مان را آشکار سازیم. -نامه ها، فروغ فرخزاد
  2. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    عقل، عقلِ من است و فکر تویی قلب، قلبِ من است و نبض تویی... -نامه ها نزار قبانی
  3. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    از عشق، از شوق، از همه چیز کناره گرفتم. دیگر در جرگه مرده‌ها به شمار می‌آیم. -یادداشت ها، صادق هدایت
  4. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    به تمامِ سلول هایم وارد شدی... -نامه ها، نزار قبانی
  5. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    پهلوی تو که نباشم بازم پهلوی توام، یعنی یک شهرِ دیگه که باشم دلم چسبیده به تو. -نامه ها، شاهرخ مسکوب
  6. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    پهلوی تو که نباشم بازم پهلوی توام، یعنی یک شهرِ دیگه که باشم دلم چسبیده به تو. -نامه ها، شاهرخ مسکوب
  7. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    پرده ها را کشیدم و زنگِ در را با پارچه‌های کهنه پوشاندم. تلفن را توی یخچال گذاشتم و سه روز تمام در تخت خواب ماندم و بهتر از همه این بود که کسی اصلا دلش برایم تنگ نشد! -یادداشت ها، چارلز بوکوفسکی
  8. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    تو اما وارد رگ‌هایم شدی و همه چیز تمام شد. و خیلی سخت است بخواهم از تو شفا یابم... -نامه ها، غسان کنفانی
  9. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    "عِندَما يُريدون الحب يأتون بأجمل الكلمات لاختِراق القُلوب ومَتى يُريدونَ الذهاب إنَهُم يبحثون عَن أقل الأعذار لكسر القُلوب" آن هنگام که خواهانِ عشق‌‌اَند زیباترین واژه‌ها را می‌آورند ،برای نفوذ در قلب‌ها و آنگاه که می‌خواهند بروند ،پیِ کمترین بهانه‌ها هستند «برای شکستنِ دل‌ها» -یادداشت ها، نزار‌ قبانی
  10. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    تا چه مایه اندوهناک و دشوار می‌تواند باشد عالم وقتی تو هیچ بهانه‌ای برای حضور در آن نداشته باشی... -یادداشت ها، محمود دولت آبادی
  11. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    دیشب خواب تو را دیدم عزیزترین! می‌دانی کجا؟ در کوپه‌ی قطاری، ما در سفر بودیم و تو مرا بوسیدی و من از خواب بیدار شدم. یعنی به زودی می آیی، مگر نه؟ -نامه آنتوان چخوف به اولگا کنیپر
  12. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    کاش تولد من هم می‌ماند برای بعد به کجای دنیا بر می‌خورد؟ -یادداشت ها، عباس معروفی
  13. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    روییدی در قلب من، بسان گل کوچکی که کنار دیوار می روید، همین قدر ناخواسته عاشقت شدم... -نامه ها، غادة السمان
  14. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    من از من رنجیده و هیچ کس نیست پا درمیانی کند... -یادداشت ها، عباس کیارستمی
  15. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    به تو گفتم: گنجشک کوچک من باش تا در بهارِ تو من درختی پرشکوفه شوم. -نامه شاملو به آیدا
  16. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    عشق همین است، همین که تو چاقویی هستی که من دائما در زخم هایم پیچ و تابش می دهم... -نامه ها، کافکا
  17. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    بر آب‌های نا آرام سوارم و غرق خواهم شد، بی‌آن که کسی نجاتم دهد. -یادداشت ها، ویرجینیا وولف
  18. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    تو اکنون خاص‌ترین و بزرگترین شوق من برای جنگیدن علیه این زندگی نامساعد این زندگی‌ ناراضی‌کننده و نامراد هستی. -نامه‌ ادگار آلن پو به ویرجینیا کِلم
  19. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    میخواهم اقلا یک نفر باشد که من با او از همه چیز همانطور حرف بزنم که با خودم حرف میزنم... -یادداشت ها، فیودورداستایفسکی
  20. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    با فروغ بودیم، گفتم برویم قهوه بخوریم، رفتیم. آن‌جا یک زن ارمنی بود که فال قهوه می‌گرفت. به هر حال برای تفریح صدایش زدیم که بیا فال ما را بگیر. تا قهوه را دید گفت من الان حال ندارم و تند بلند شد رفت! دو روز بعد جلال مقدم رفته بود همان جا قهوه بخورد. زن از آشنایی ما با مقدم می‌دانست چون ما را بی آن که اسم‌مان را بداند با هم دیده بود. زن می رود سراغ جلال می پرسد از آن زن و مرد دوستت چه خبر. جلال می‌گوید کدام. زن نشانه می دهد. جلال می‌گوید چرا می پرسی. زن می گوید در فال آن زن حادثه خطرناکی خواندم، دلواپسم... جلال می‌گوید دیروز "مُرد". -نامه‌ ابراهیم گلستان به سیمین دانشور
  21. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    لازم نيست مرا دوست داشته باشی ‏من تو را به اندازه‌ی هر دومان دوست دارم. -نامه ها، عباس معروفی
  22. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    أريد المزيد من الأصابع لأشير بها كلها إليك وأصرخ: هذا حبيبي! انگشت‌های بیشتری می‌خواهم تا با همه‌ی آنها به تو اشاره کنم و فریاد برآورم: این محبوبِ من است! -نامه ها، غادة السمان
  23. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    نامه ای که نوشتی هرگز نگرانم نکرد ... گفته ای بعد از این مرا دوست نخواهی داشت! اما نامه ات چرا انقدر طولانی است؟ تمیز نوشته ای! پشت و رو دوازده برگ؛ این خودش یک کتاب کوچک است! هیچ کس برای خداحافظی نامه ای چنین نمی نویسد! نامه ات نگرانم نکرد -نامه ها، هاینریش هاینه
  24. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    تو می دانی از مرگ نمی ترسم؛ فقط حیف است هزار سال بخوابم و خواب تو را نبینم... -نامه عباس معروفی به معشوقه اش
  25. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    دلم پیش توست و امروز بیشتر از همیشه حاضرم بهترین داشته‌هایم را بدهم تا بتوانم تو را با تمام غمم ببوسم. ‏-نامه آلبر کامو به ماریا کاسارس، ۱۵ ژانویه ۱۹۴۶
×
×
  • اضافه کردن...