-
تعداد ارسال ها
1,033 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
-
روز های برد
10
تمامی مطالب نوشته شده توسط Taraneh
-
« و من خودم را با خستگی تمام از میان این فصل عبور می دهم، فقط به این امیدِ نورِ کم سویی که در دوردست ها می درخشد. » -نامه اولگا کنیپر به آنتوان چخوف، ۱۰ فوریه؛ مسکو
- 704 پاسخ
-
- 1
-
-
در غیاب تو درِ دنیا را به روی خود بستهام. یعنی من عملا نبستهام، خودش بسته شده است. دنیایی که تو در آن نیستی، میخواهم اصلا نباشد... مرا بگو که اینقدر خرم و نمیفهمم که نوشتن این مطالب خیال تو را ناراحت میکند. اصلا مردهشور مرا ببرد که به قد و قواره زندگی تو تراشیده نشدهام. -نامه جلال آل احمد به سیمین دانشور، دی ماه ۱۳۳۱
- 704 پاسخ
-
- 1
-
-
چراغ نه، جای خالی ات روشن شد! -نامه ها، علیرضا قاسمیان خمسه
- 704 پاسخ
-
- 1
-
-
دیروز، یک نفر در حضور من اسم تو را بر زبان آورد طوری شدم که انگار گل رُزِ خوشبویی به اتاق افتاده باشد... -نامه ها، ویسواوا شیمبورسکا
- 704 پاسخ
-
- 1
-
-
دلم برایت خیلی تنگ شده؛ بی امان، بی دلیل، وحشتناک... -نامه فرانتس کافکا به ملینا
- 704 پاسخ
-
- 1
-
-
من نمیدانم چرا هر کسی را صدا کردم، هر کس را دوست داشتم ناگهان در خم کوچه گم شد... -یادداشت ها، احمدرضا احمدی
- 704 پاسخ
-
- 1
-
-
«من هیچ کس را رها نمیکنم؛ اما دست کسی که دلش با رفتن است را نمیگیرم.» -یادداشت ها، محمود درویش
- 704 پاسخ
-
- 1
-
-
خنده ی او جلوه ی امید و صفا بود، راحت جان بود، عشق بود، وفا بود... -یادداشت ها، هوشنگ ابتهاج
- 704 پاسخ
-
- 1
-
-
الان فقط نیاز دارم بغلم کنی! حرکتی به قدمت خود بشریت که معنايش خیلی فراتر از تماس دو بدن است ؛ میگویند هر بار کسی را گرم در آغوش میگیریم یک روز به عمرمان اضافه میشود ، پس لطفا مرا بغل كن ... -نامه ها، پائلو كوئيلو
- 704 پاسخ
-
- 1
-
-
«من در بیحوصلگیهایم، با تو زندگیها کردهام» -نامه احمد شاملو به آیدا
- 704 پاسخ
-
- 1
-
-
تنهایی که در درونمان داشتیم آنقدر بزرگ شده است که نمیدانیم دوست داشتن را انتظار میکشیم یا انتظار کشیدن را دوست میداریم… -یادداشت ها، جمال ثریا
- 704 پاسخ
-
- 1
-
-
... و خبر بعدی این است که من عاشقتم و خودت خوب میدانی دلم برایت یک ذره شده. شاید باور نکنی وقتی در تهران بودم خیال میکردم دلم برای احمد بیشتر از تو تنگ میشود ولی حالا میفهمم اینطور نیست. هوای خودت را خوب داشته باش. پروین جانم خودت را اصلاً خسته نکن. استراحت کن هر چقدر میتوانی. کاملاً بخودت برس. خیلی بخواب خیلی بخور که با تو خیلی کارها دارم بدجوری بفکرتم. عاشقتم بخوابم که نمی آیی! ببین منچقدر پسر خوبی هستم که هر شب این همه راه را میکوبم و می آیم به خواب تو، آن وقت تو اصلاً نمیآیی... -نامه عباس کیارستمی به همسرش پروین
- 704 پاسخ
-
- 1
-
-
تنها چیزی که از من دلجوئی میکرد امید نیستی پس از مرگ بود. فکر زندگی دوباره مرا میترسانید و خسته میکرد، من هنوز با این دنیائی که در آن زندگی میکردم انس نگرفته بودم، آیا دنیای دیگر به چه درد من میخورد؟ -یادداشت ها، صادق هدایت
- 704 پاسخ
-
- 1
-
-
غمگين نباش يك روز صبح از خواب بر میخيزی، ستاره ها را از گيسوانت پايين میريزی و ماه را درون صندوقچه ی اتاقت میگذاری. از چشمانت رد شب را بيرون کن که امروز صبح ديگری ست... -نامه ها، نزار قبانی
- 704 پاسخ
-
- 1
-
-
«من با تو، انسانی را که هرگز در زندگی خود نیافته بودم، پیدا کردم » -نامه احمد شاملو به آیدا
- 704 پاسخ
-
- 1
-
-
آیا تا به حال کسی را در زندگیتان داشتهاید که عکسش را باز کرده و تا ریزترین جزئیات صورتش را با دقت نگاه کنید؟ -یادداشت ها، جمال ثریا
- 704 پاسخ
-
- 1
-
-
آخ ماریا، ماریای فراموشکارِ خوفانگیز، هیچکس آنطور که من دوستت دارم، دوستت نخواهد داشت. شاید آخر عمرت این را بگویی، وقتی که بتوانی مقایسه کنی، ببینی و بفهمی و فکر کنی: «هیچکس، هیچکس هرگز مرا چنین دوست نداشته است.» اما این به چه درد خواهد خورد و من چه خواهم شد اگر تو مرا دوست نداشته باشی، چون نیاز من این است که تو دوستم بداری. من نیاز ندارم که تو مرا جذاب بدانی یا فهمیده یا هر چه. من نیاز دارم که مرا دوست بداری و قسم میخورم که این دو یکی نیست. -نامه آلبر کامو به ماریا کاسارس
- 704 پاسخ
-
- 1
-
-
آن قدر که از دست دادن چیزی، ما را افسرده میکند، از داشتن همان چیز احساس خوشبختی نمیکنیم، و این ذات آدمیزاد است… -یادداشت ها، ژان پل سارتر
- 704 پاسخ
-
- 1
-
-
اگر سخن میانِ من و تو پایان یافت و راههای وصال قطع شدند و جدا و غریبه گشتیم، از نو با من آشنا شو. -نامه ها، نزار قبانی
- 704 پاسخ
-
- 1
-
-
اما همین کافی بود، همین که میدانستم؛ تنم درد تنت را دارد! نه میل تنت را... -نامه ها، فروغ فرخزاد
- 704 پاسخ
-
- 1
-
-
کاش چشم به راه کسی بودم! آن وقت نه این آینه غبارآلود بود و نه این گل های شمعدانی می خشکیدند... -یادداشت ها، رسول یونان
- 704 پاسخ
-
- 1
-
-
من آنقدر به تنهایی خودم عادت کرده ام که در هر حالت دیگری خودم را بلافاصله تحت فشار و مظلوم حس میکنم. -بخشی از نامه فروغ فرخزاد به ابراهیم گلستان
- 704 پاسخ
-
- 1
-
-
آدمی است دیگر؛ یک روز حوصلهی هیچ چیز را ندارد، دوست دارد خودش را بردارد بریزد دور! -یادداشت ها، حسین پناهی
- 704 پاسخ
-
- 1
-
-
وقتی کلمات ناتوانند ، بگذار تو را با سکوت بگویم. -نامه ها، نزار قبانی
- 704 پاسخ
-
- 1
-