-
تعداد ارسال ها
675 -
تاریخ عضویت
-
روز های برد
29
تمامی مطالب نوشته شده توسط Silent
-
نمیشه دوتاش؟ گوشی روستا یا شهر
- 137 پاسخ
-
- 1
-
-
- سرگرمی
- انجمن نودهشتیا
-
(و 1 مورد دیگر)
برچسب زده شده با :
-
۴۸
- 105 پاسخ
-
- سرگرمی
- انجمن نودهشتیا
-
(و 1 مورد دیگر)
برچسب زده شده با :
-
۴۸
- 104 پاسخ
-
- سرگرمی
- انجمن نودهشتیا
-
(و 1 مورد دیگر)
برچسب زده شده با :
-
درخواست طراحی جلد رمان شروع ناتموم من| فائزه عالیخانی کاربر انجمن نودهشتیا
Silent پاسخی برای Nihan .F ارسال کرد در موضوع : درخواست طراحی کاور
این جلد با شما @n.t تاریخ تحویل: 11/1- 5 پاسخ
-
- 1
-
-
درخواست طراحی جلد رمان غریبهای آشناتر از همه|شاهرخ(م.م.ر)|کاربر انجمن نود هشتیا
Silent پاسخی برای Shahrokh ارسال کرد در موضوع : درخواست طراحی کاور
قربونت گلم♡- 10 پاسخ
-
- 1
-
-
درخواست طراحی جلد رمان غریبهای آشناتر از همه|شاهرخ(م.م.ر)|کاربر انجمن نود هشتیا
Silent پاسخی برای Shahrokh ارسال کرد در موضوع : درخواست طراحی کاور
عزیزم تاییده یا نه @Shahrokh- 10 پاسخ
-
- 1
-
-
رمان حجرة تنهایی | Nasim.M کاربر انجمن نودهشتیا
Silent پاسخی برای Silent ارسال کرد در موضوع : رمان های تکمیل شده
#پارت یازده... آخی لرزان از لبهایش جدا شد و نگاهش روی پدر میخکوب ماند. نامش را فریاد زد، نامی که تمام کودکیاش با آن معنا گرفته بود؛ اما اینبار لرزش و زاری در صدا موج میزد: - بابا! چرا باید اینگونه در خانهی خود کشانده شود؟ میدانست خطایش بزرگ بوده، میدانست دلها را شکسته، اما مگر خدا هم نمیبخشد؟ پس چرا خانواده نه؟ چرا قلب پدری که روزی مامن امنش بود، اکنون جز سنگی سرد و بیرحم چیزی در خود نداشت؟ در نگاه پدرش فقط نفرت موج میزد؛ نگاهی یخزده و بیحرکت، همانند خنجری که از دور در جانش فرو میرفت. میخواست جبران کند، میخواست التماس کند؛ اما خیلی دیر شده بود، دیرتر از آنکه اشکها بتوانند راهی باز کنند. برادرش وارد شد، بیکلام، در را بست و ساک لباسهای ورونیکا را از زمین برداشت. ناگهان با خشونتی کور، دست در موهای او فرو برد. فریادِ بیصدا در گلویش شکست، درد از تار موها گذشت، به جمجمه رسید و تا عمق قلبش دوید. صدای کشیده شدن موها در گوشش چون زوزهای وحشی پیچید. بر زمین کشانده شد؛ مانتوی مشکی و شلوارش به خاک آغشته، کفشهایش از پا گریخته و میان حیاط جا مانده بودند. دستهای لرزانش بر بازوی برادر قفل شد، التماس میکرد، میگریست، اما نگاهش تنها بر پدر دوخته ماند؛ پدری که همچون مجسمهای بیجان، تنها نظارهگر بود، بیهیچ تلاشی برای نجات دخترش. فریادهای ورونیکا استخوانهای مادر را شکست. او با دلی درهم و چشمانی خونبار به سمتشان دوید، اما توان ایستادن نداشت؛ بر زمین افتاد، با دستان لرزان موهای دختر را از چنگ پسر بزرگ میکشید، اما بیثمر. اشکهایش چون سیلاب بر صورتش میغلتید. ورونیکا که مادرش را آنگونه درمانده و خوندل خورده دید، دردش چندین برابر شد. قلبش از گریه و وحشت به مرز انفجار رسیده بود. مادرش در هقهقی شکسته زمزمه کرد: - واسه چی رفتی که حالا برگردی آخه مادر! خانه پر شده بود از صدای گریه و فریاد، صدایی که دیوارها را میلرزاند. برادر کوچکتر به سمت مادر دوید تا او را دور کند، اما مادر با فریادی از دل آتش برخاست: - پاشو ورونیکا! فرار کن، تو رو میکشن! چشمهای ورونیکا سیاهی میرفت، اما از ته جانش نیرویی جمع شد. با تلاشی بیامان از زیر دست برادر رها شد. دست ویکتور از شدت فشار موهای او کبود و سیاه شده بود. خودش را در آغوش مادر رها کرد، اما مادرش با صدایی لرزان و عاجز، همچنان التماس میکرد: - میگم پاشو فرار کن! با آخرین توان، پاهایش را به حرکت واداشت، به سوی در دوید؛ اما هنوز به آزادی نرسیده بود که ویکتور از پشت یقهاش را گرفت و به عقب کشاند. - دستت بهش نخوره ویکتور! اشکهای مادر در آن لحظه همچون خنجری در قلب ورونیکا نشست. او به زور به درون اتاقی پرتاب شد؛ اتاقی سفید و خالی، سردتر از قبر. نه فرشی، نه تختی، نه حتی وسیلهای برای دلگرمی. صدای کوبیدنهای مادر بر در، فریادهایش، مانند پتکی بر روحش فرود میآمد. ورونیکا پیشانی خیس از اشک را بر در گذاشت و هقهقاش جان اتاق را پر کرد. گریهای از عمق جان، از جایی میان زخمها و پشیمانیها. اما قفل در، سدّی بود در برابر هر امیدی. پدر و برادر در گوشه ایستاده بودند؛ تماشاگر شکستن دختری که روزی جانشان بود. ویکتور با تردید به پدر نگاه کرد. صدایش لرزید، آمیخته با ترس. - چیکار کنم بابا؟- 70 پاسخ
-
- 4
-
-
- تراژدی عاشقانه
- رمان جدید
-
(و 3 مورد دیگر)
برچسب زده شده با :
-
درخواست طراحی جلد برای داستان کوتاه چشمانم برای تو|sodi کاربر انجمن نودهشتیا
Silent پاسخی برای sodi ارسال کرد در موضوع : درخواست طراحی کاور
عزیزم این عکس تایید نیست. نباید مربع باشه، گفتم که سه در چهار و با کیفیت این عکس اصلا کیفیت نداره و دختر هم تایید نیست. -
درخواست طراحی جلد برای داستان کوتاه چشمانم برای تو|sodi کاربر انجمن نودهشتیا
Silent پاسخی برای sodi ارسال کرد در موضوع : درخواست طراحی کاور
عزیزم تو گوگل وارد سایت imgurl شو اونجا اپلود کن، اپلود که شد لینک رو کپی کن اینجا بذار و بفرس. -
درخواست طراحی جلد برای داستان کوتاه چشمانم برای تو|sodi کاربر انجمن نودهشتیا
Silent پاسخی برای sodi ارسال کرد در موضوع : درخواست طراحی کاور
عزیزم رمانه یا داستان؟ لینک رو ارسال کن. عکسای پیشنهادی هم ارسال کن گلم، حتما سه در چهار باشه و با کیفیت، ممنوعه هم نباشه. -
درخواست طراحی جلد رمان غریبهای آشناتر از همه|شاهرخ(م.م.ر)|کاربر انجمن نود هشتیا
Silent پاسخی برای Shahrokh ارسال کرد در موضوع : درخواست طراحی کاور
فایل باز نمیشه گلم با سایت imgurl اپلود کن.- 10 پاسخ
-
- 1
-