رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

sodi

کاربر فعال
  • تعداد ارسال ها

    77
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    2

sodi آخرین بار در روز اسفند 13 2024 برنده شده

sodi یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است !

5 دنبال کننده

آخرین بازدید کنندگان نمایه

بلوک آخرین بازدید کننده ها غیر فعال شده است و به دیگر کاربران نشان داده نمی شود.

دستاورد های sodi

Collaborator

Collaborator (7/14)

  • Reacting Well
  • Very Popular نادر
  • First Post
  • Collaborator
  • Conversation Starter

نشان‌های اخیر

155

اعتبار در سایت

  1. نویسنده‌ی محترم رمان «دختر بودن ممنوع»
    با توجه به عدم پارت‌گذاری در روزهای گذشته، در صورتی که تا پایان این هفته پارت جدیدی منتشر نشود، رمان شما به بخش رمان‌های متروکه منتقل خواهد شد.

  2. نویسنده‌ی محترم رمان «دختر بودن ممنوع»
    با توجه به عدم پارت‌گذاری در روزهای گذشته، در صورتی که تا پایان این هفته پارت جدیدی منتشر نشود، رمان شما به بخش رمان‌های متروکه منتقل خواهد شد.

  3. پارت چهاردهم – دختر بودن ممنوع ـ نمی‌تونی بری... با همان یک جمله دلم از جا کنده شد. ـ خواهش می‌کنم... بذار برم. مادرم تنهاست. منو می‌خواد... به پایش افتاده بودم، التماس می‌کردم. ـ فقط یه بار... بذار برای آخرین بار ببینمش... اما حتی نگاهم نکرد. سرش را برگرداند و با آن صدای سرد و بی‌روح گفت: ـ یه بار گفتم... اجازه رفتن نداری. چرا نمی‌شنید؟ چرا نمی‌فهمید؟ مگر دل نداشت؟ مگر کور و کر شده بود؟ گریه می‌کردم. فریاد می‌زدم. اما نه... هیچ‌چیز در دلش تکان نمی‌داد. نه گریه‌هایم اثر داشت، نه فریادهایم. رفتم گوشه‌ی اتاق، همان‌جایی که همیشه برای خودم پناه بود. پُر از بغض شدم. ـ بذار تنها باشم... بذار حداقل با یادش خداحافظی کنم... زیر لب زمزمه می‌کردم: ـ مادر... مگه چقدر زندگی کردی؟ چند بار خندیدی؟ هنوز زوده... خیلی زوده برای مردن... برای نرفتن... عشق می‌ریختم... اشک می‌ریختم... حرف می‌زدم... با خودم، با سایه‌ها، با خاطرات مادرم... ـ کی موهامو نوازش می‌کنه؟ کی برام لالایی می‌خونه حالا؟ سرم داشت از شدت گریه و درد می‌ترکید. بالش را بغل گرفتم و اشک‌هایم را توی تار و پودش خالی کردم. تا خوابم برد... همان شب، شب مرگ مادرم، من هم مردم. به خودم قول دادم که دیگه هیچ‌وقت گریه نکنم. برای کسی که برایت ارزشی قائل نیست، اشک ریختن حماقته. حتی نذاشت برای آخرین بار، چشم‌هام با نگاه مادرم گره بخوره. ـ لعنت به همه‌تون... صبح که شد، زود از خواب پریدم. احساس کردم باید کاری بکنم. برای آرامش روح مادرم، باید آشتی کنم با خودش... با رفتنش. وضو گرفتم. شمعی روشن کردم. رو به طرف قبله صلواتی فرستادم . در اتاق تاریک سکوت بود و نفس‌هایم. بعد، رفتم سراغ اجاق گاز. قابلمه‌ای را پر از آب کردم. مواد را ریختم توی آن. در حال هم‌زدن مواد بودم که...
  4. [URL=https://imgurl.ir/][IMG]https://imgurl.ir/uploads/k796199_d5ceb99ef0e2d89ef537cc70dffc7cca.jpg[/IMG][/URL]
  5. سلام 🍃🌸
    وقت بخیر
    عزیزم اصلاحیات رمان رو انجام دادید؟

    1. sodi

      sodi

      سلام نه 

      یکم‌ مریضم نتونستم اصلاح شون کنم

    2. sarahp

      sarahp

      موردی نیست عزیزم، انشالله بعد از سلامتی حالتون اصلاح رو انجام بدید.

  6. سلام 🍃🌸
    وقت بخیر
    عزیزم اصلاحیات رمان رو انجام دادید؟

    1. sodi

      sodi

      سلام نه 

      یکم‌ مریضم نتونستم اصلاح شون کنم

    2. sarahp

      sarahp

      موردی نیست عزیزم، انشالله بعد از سلامتی حالتون اصلاح رو انجام بدید.

  7. اسم داستان:چشمانم برای تو نویسنده : سودابه دلاوری @morganit
  8.   سلام به شما نودهشتی عزیز 🌷

     به علت ایجاد تغییراتی که در یک سری از قوانین انجمن به وجود آمده شما می‌توانید برای درخواست جلد، رصد و ویراستاری داستان‌های کوتاهتون اقدام کنید تا داستان شما در پیج و کانال نودهشتیا منتشر شوند.

    1. sodi

      sodi

      سلام خسته نباشید من الان دوتا داستان کوتاه نوشتم وبه اشتراک گذاشتم الان باید چه کاری انجام بدم

    2. FAR_AX

      FAR_AX

      سلام عزیزم میتونی برا داستان های کوتاهت درخواست جلد و رصد و ویراستاری بدی

      اون داستانت که فقط دو پارت هست اون منتشر نمیشه

      برا اون دو داستان دیگه هم باید تاپیک جدا توی تالار طراحی جلد و برای ویراستاری و رصد هم یه تاپیک بزنی

    3. sodi

      sodi

      باشه چشم

  9.   سلام به شما نودهشتی عزیز 🌷

     به علت ایجاد تغییراتی که در یک سری از قوانین انجمن به وجود آمده شما می‌توانید برای درخواست جلد، رصد و ویراستاری داستان‌های کوتاهتون اقدام کنید تا داستان شما در پیج و کانال نودهشتیا منتشر شوند.

    1. sodi

      sodi

      سلام خسته نباشید من الان دوتا داستان کوتاه نوشتم وبه اشتراک گذاشتم الان باید چه کاری انجام بدم

    2. FAR_AX

      FAR_AX

      سلام عزیزم میتونی برا داستان های کوتاهت درخواست جلد و رصد و ویراستاری بدی

      اون داستانت که فقط دو پارت هست اون منتشر نمیشه

      برا اون دو داستان دیگه هم باید تاپیک جدا توی تالار طراحی جلد و برای ویراستاری و رصد هم یه تاپیک بزنی

    3. sodi

      sodi

      باشه چشم

×
×
  • اضافه کردن...