-
تعداد ارسال ها
130 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
-
روز های برد
4
FAR_AX آخرین بار در روز خرداد 15 2025 برنده شده
FAR_AX یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است !
آخرین بازدید کنندگان نمایه
دستاورد های FAR_AX
-
FAR_AX شروع به دنبال کردن زینب چرمگر کرد
-
FAR_AX شروع به دنبال کردن نسترن اکبریان کرد
-
FAR_AX شروع به دنبال کردن Saya1766470113 کرد
-
سلام عزیزم امیدوارم حالت خوب باشه
لطفا رمانتون رو پارت گذاری کنید حتما، لازمه که در اول هر بخشی از رمان که ارسال میکنید شمارهی اون پارت رو بنویسید، اینکه رمانتون رو پارت بندی نکردید بعدا خیلی در بخش ویراستاری و رصد مشکل ساز میشه... ممنونم از توجهتون
💙
-
سلام عزیزم امیدوارم حالت خوب باشه
لطفا رمانتون رو پارت گذاری کنید حتما، لازمه که در اول هر بخشی از رمان که ارسال میکنید شمارهی اون پارت رو بنویسید، اینکه رمانتون رو پارت بندی نکردید بعدا خیلی در بخش ویراستاری و رصد مشکل ساز میشه... ممنونم از توجهتون
💙
-
FAR_AX شروع به دنبال کردن مقصوده بخشنده کرد
-
FAR_AX شروع به دنبال کردن Fatemeh_keshzadeh کرد
-
سلام گلم خوبی؟
رمانت رو خوندم از نظر محتوا جالب و معمایی بود وایب جنایی به خوبی مشخص بود، به نظر همه چیز حساب شده میآمد و در واقع به دلم نشست زیبا بود و جذاب..
اما از نظر قلم، رعایت نکات نگارشی و ویراستاری زیاد خوب نبود یعنی زیادی ضعیف بود. البته عذرخواهم
اندازه سایز رمان بهتره سایز پیش فرض انجمن باشه، شما سایز متن رمانتون رو بزرگ کرده بودین، هر پارت حداقل باید بین ۵۰ تا ۶۰ خط گوشی باشه ولی پارتهای رمانتون با وجود اینکه حتی سایز قلم رو هم بزرگ کرده بودین خیلی کوتاه بود!!
نیازی نیست بالای هر پارتی که ارسال میکنی اطلاعات رمان رو بنویسی، فقط کافیه شماره پارت رمانت باشه و نیازی نیست فصل رمانت با شماره پارت حتما همزمان باشه دقت کن که رماانت وقتی تبدیل به پی دی اف بشه شماره ی پارتها کلا پاک میشن و متن بهم پیوسته میشه.
متن رمانت خیلی بهم ریخته بود کلا، وسط متن از اینترهای نابجا و زیادی استفاده کردی، مخصوصا وسط دیالوگها، جاهایی که لازم بود از ویرگول یا نقطه استفاده کنه اینتر گذاشتی و این واقعا برای خواننده آزار دهنده بود. عزیزم حتما رمانت رو ویرایش کن چون هم در ویراستاری، هم در انتشار رمانت به مشکل میخوری و طبق قوانین جدید انجمن اگه این مشکلات برطرف نشن پارتهای رمان جذابت هم تایید نمیشه🥲
واقعا رمانت قشنگ بود لطفا این ایرادهارو حتما برطرف کن، اونطور که من خوندم واقعا خوشم اومد. ولی باز هم تکرار میکنم لطفا ایراداتی که گفتم رو اصلاح کن تا مشکلی نباشه😙
-
سلام گلم خوبی؟
رمانت رو خوندم از نظر محتوا جالب و معمایی بود وایب جنایی به خوبی مشخص بود، به نظر همه چیز حساب شده میآمد و در واقع به دلم نشست زیبا بود و جذاب..
اما از نظر قلم، رعایت نکات نگارشی و ویراستاری زیاد خوب نبود یعنی زیادی ضعیف بود. البته عذرخواهم
اندازه سایز رمان بهتره سایز پیش فرض انجمن باشه، شما سایز متن رمانتون رو بزرگ کرده بودین، هر پارت حداقل باید بین ۵۰ تا ۶۰ خط گوشی باشه ولی پارتهای رمانتون با وجود اینکه حتی سایز قلم رو هم بزرگ کرده بودین خیلی کوتاه بود!!
نیازی نیست بالای هر پارتی که ارسال میکنی اطلاعات رمان رو بنویسی، فقط کافیه شماره پارت رمانت باشه و نیازی نیست فصل رمانت با شماره پارت حتما همزمان باشه دقت کن که رماانت وقتی تبدیل به پی دی اف بشه شماره ی پارتها کلا پاک میشن و متن بهم پیوسته میشه.
متن رمانت خیلی بهم ریخته بود کلا، وسط متن از اینترهای نابجا و زیادی استفاده کردی، مخصوصا وسط دیالوگها، جاهایی که لازم بود از ویرگول یا نقطه استفاده کنه اینتر گذاشتی و این واقعا برای خواننده آزار دهنده بود. عزیزم حتما رمانت رو ویرایش کن چون هم در ویراستاری، هم در انتشار رمانت به مشکل میخوری و طبق قوانین جدید انجمن اگه این مشکلات برطرف نشن پارتهای رمان جذابت هم تایید نمیشه🥲
واقعا رمانت قشنگ بود لطفا این ایرادهارو حتما برطرف کن، اونطور که من خوندم واقعا خوشم اومد. ولی باز هم تکرار میکنم لطفا ایراداتی که گفتم رو اصلاح کن تا مشکلی نباشه😙
-
پارت_۱ 《فصل دوم》 سال ۲۰۴۸ میلادی- پرورشگاه پسران استثنایی خورشید در نمای ساختمان گردِ محوطهی پرورشگاه درست در وسط آسمان آبی، بر موزائیکهای سفید کف حیاط میتابید. با آنکه تشعشعات نور، بسیار قوی و سوزناک بود؛ اما هیچ اثری از هوای گرم نبود. روزی دلپذیر با هوایی بسیار دلچسب بهنظر میآمد، در هیاهوی محوطه که گاه با خندهها و گاه با خشم و دعوای پسران نوجوان در گوشه و کنار حیاط همراه بود، شخصی متفاوت، اما کنجکاو با تکیه بر ستونِ استوانهای شکل بلند بالایِ سفید رنگ، غوطهور در افکارش، مشغول شنا در دنیای خیالانگیز نوجوانانهاش بود. در همین هنگام نشستن دست پاول بر شانههای نحیفش، او را وحشتزده از جا پراند و در حالی که دستش را بر روی قلبش گذاشته و با دیدن او نفسی عمیق از سر آسودگی میکشید، با لحنی شاکی گفت: - عادت کردی همیشه مردم رو زهره تَرَک کنی؟ پاول با آن روحیهی شوخ و خندان که از این حجم از ترسو بودن او به شدت لذت میبرد، با دست تنهای به کتفش زده و با لبخند گفت: - سپنتا، باور کن فقط تو یکی اینقدر ترسو و سوسولی وگرنه من که کاری نکردم! اینقدر توی فکر و خیالاتت محو بودی که هر چقدر صدات کردم جواب ندادی. هوف کلافهای کشید که لبخندی کج را مهمان لبهای باریک و بیرنگ و روحش کرد که نشان میداد سعی دارد حس شوخ طبعیاش را مهار کرده و خود را جدی نشان دهد. - سوسول نیستم، یکم حساسم. کلا آدمهای خاص یکم بیشتر حساس میشن. تاکید کلامش با بالا رفتن ولوم صدایش در زمان تلفظ کلمهی "خاص" نشان میداد که قصد دارد کمی شیطنت کند. پاول که اکنون در فاصلهی بسیار کم، شانه به شانهی سپنتا بر روی موزائیکهای سرد و دلچسب نشسته بود، با کتفش تنهای به شانهی استخوانیِ سپنتا زده و در حالی که برای این ادعای بزرگ او با حرص دهان کجی میکرد گفت: - خاص! خوبه والا از وقتی یادم میاد همینجا کنار دست خودم بزرگ شدی، نمیدونم این همه ادعا از کجا میاد! شانهای بالا انداخت و در حالی که به خورشید بالای سرش نگاه میکرد، کش و قوسی به بدنش داد که پس از مدتها تکیه دادنِ بیوقفه به ستون، کرخت و دردمند گشته بود، سپس همزمان با خمیازهای که سخنانش را کشیده میکرد گفت: - تو بچگیت رو یادته؟ من که همه چیز رو فراموش کردم، حتی مطمئن نیستم که ما از اولِ زندگیمون اینجا بودیم، چه برسه اینکه بخوام بگم آره من و تو با هم اینجا بزرگ شدیم. او که همیشه به دنبال بهانهای بود تا بحث را به سمت نقطهی آغاز تولد آنها و آنچه که آنها را در آنجا حبس کرده بود بکشاند، همیشه با سخنهای کنجکاو و افکار منفیاش نسبت به وجودشان در پرورشگاه حرص پاول را در میآورد. - تو هم چه فکرایی میزنه به سرت، آخرش سرت رو به باد میدی پسر! والا مثل من باش، بیخیال، تنها چیزی که بهش فکر میکنم نهارمونه که کمتر از دیروز نباشه! سپس بر روی موزائیکهای سفید کف که از شدت تمیزی برق میزدند، دراز کشید. سرمای موزائیکها دلچسب بود و بدن داغ او را به یکباره خنک کرد. دستانش را به دو طرفش باز کرد و با نفسی عمیق که هوای پاکیزه را به ریههایش هدایت میکرد، در حالی که چشمانش را روی هم میفشرد، گفت: - نامردها دیروز یه کوکتل کمتر از دفعهی قبل دادن، هنوز حسرتش رو دلم مونده؛ دارم نقشه میکشم وعدهی بعدی چجوری به جای چهارتا، ششتا کوکتل ازشون کش برم. خیلی خوب میشه ها! سپس چشمانش را رو به سقف بالای سرش که راهروی طبقهی دوم پرورشگاه بود، گشود. پاول برعکس سپنتا، پسری بیخیال و شوخ بود که در عین پرخوری زیاد هیچوقت چاق نمیشد، با آنکه حتی هیچ اعتقادی به ورزش نداشت اما اندام رو فرم و عضلات قویاش سپنتا را قانع میکرد که هیچگونه نتواند مانع از زیادهرویِ او در غذا خوردن شود. سپنتا با حرص و زیر چشمی به پاول که هنوز بر موزائیکهای کف پهن شده بود نگاهی انداخت، برایش دهن کجی کرد و گفت: - من کاری ندارم اون همه غذایی که میخوری رو چطور هضم میکنی اما برام سواله این همه میخوری چاق که نمیشی ولی چرا مثل بادکنک نمیترکی تو؟
-
دختر دهنت سرویس:|
ساعت 2:18 شبه رمانتو خوندم قفل کردم، فقط خدا خدا میکردم نصفه نوشته باشی که تا تهش نرم میترسیدم ادامشو بخونم🤣🤣🤣
وایی خدا چی بگم بهت اخه قرار بود فقط جنایی باشه چرا یهو ترسناک شد🤣🤣
وایی این آخراشو یه لحظه قفل کردم همش برمیگشتم از عقب میخوندم که دیرتر به جلو برسم گفتم الان میکشتش😭 آخه اون صدای خش خش چیه هی میاد ولمون کن دیگه😭😭😭
اخه ایمان چرا به رفتارای ارام شک نکرد اخه هر لحظه منتظر بودم بیاد بکشتش😭🤣
فقط میتونم بگم دهنت سرویس مغزم پوکید از رمانت حالا شب خوابم نمیبره خب😭🤣
-
دختر دهنت سرویس:|
ساعت 2:18 شبه رمانتو خوندم قفل کردم، فقط خدا خدا میکردم نصفه نوشته باشی که تا تهش نرم میترسیدم ادامشو بخونم🤣🤣🤣
وایی خدا چی بگم بهت اخه قرار بود فقط جنایی باشه چرا یهو ترسناک شد🤣🤣
وایی این آخراشو یه لحظه قفل کردم همش برمیگشتم از عقب میخوندم که دیرتر به جلو برسم گفتم الان میکشتش😭 آخه اون صدای خش خش چیه هی میاد ولمون کن دیگه😭😭😭
اخه ایمان چرا به رفتارای ارام شک نکرد اخه هر لحظه منتظر بودم بیاد بکشتش😭🤣
فقط میتونم بگم دهنت سرویس مغزم پوکید از رمانت حالا شب خوابم نمیبره خب😭🤣
-
نام رمان: لاجوردی ۲ (استیلا) نویسنده: فرخنده جوانمرد (FAR_AX) ژانر: اجتماعی، علمی- تخیلی، ترسناک خلاصه: صدای فریادهای تنیده در هم که از پشت درهای غل و زنجیر شده به گوش میرسید، زندگی را به کام همهشان زهر کرده بود. چشم امید همه بر روی او مانده بود؛ امیدی واهی که در آخر باعث مرگ همگی آنها شد، انگار از همان اول هیچ راه فراری برایشان فراهم نیاورده بود. سرنوشت جوری گذشت که دیگر هیچکس متوجه نشد حال زارشان روزی قدرتی خبیث را در وجودشان متولد میکند و ارتحال را در خونی که در رگهایشان جریان دارد، به وجود میآورد! حال چه میشود اگر قدرتمندترین نیروها در تن چند جسم متحرک تداول پیدا کند؛ آیا اینبار راه فراری باقی میماند؟! مقدمه: کاش همه چیز در آن نقطهی کور تمام میشد، همه با مرگ تاوان میدادند و غرامت گناه هیچکس، زندگی نبود؛ حیات در جایی که روح میمیرد و استیلا بر کالبد جاری میشود شکل نمیگرفت؛ اما در آنجا که هنوز خاکستر ظلم نفس میکشد، جرقهای کافی است تا بهشت را به آتش بکشاند، پس تا زمانی که ظلم ریشه کن نشود، تاوان گناه حیات است و این استیلاست که با رویارویی ضد و نقیض تاوان دهنده است!
-
درخواست رصد و ویراستاری رمان لاجوردی(تاوان)| FAR_AX کاربر انجمن نودهشتیا
FAR_AX پاسخی برای FAR_AX ارسال کرد در موضوع : درخواست ویراستاری
من FAR_AXنویسندهی رمان لاجوردی ۱ (تاوان) تعهد میدهم رمانم در نودهشتیا منتشر شده و هیچگاه درخواست حذف آن را نخواهم داشت.- 6 پاسخ
-
- 1
-
-
درخواست رصد و ویراستاری رمان لاجوردی(تاوان)| FAR_AX کاربر انجمن نودهشتیا
FAR_AX پاسخی ارسال کرد برای یک موضوع در درخواست ویراستاری
سلام درخواست رصد و ویراستاری رمانم رو دارم. @Nasim.M- 6 پاسخ
-
- 1
-