-
تعداد ارسال ها
313 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
-
روز های برد
11
تمامی مطالب نوشته شده توسط روشـنـا
-
گالری رمان لوسیفر؛ درخشش دوزخ| روشنا اسماعیل زاده کاربر انجمن نودهشتیا
روشـنـا پاسخی برای روشـنـا ارسال کرد در موضوع : عکس شخصیتهای رمان
لوسیفر، ردیِ سوم شیاطین.- 4 پاسخ
-
- 5
-
-
-
-
-
-
گالری رمان لوسیفر؛ درخشش دوزخ| روشنا اسماعیل زاده کاربر انجمن نودهشتیا
روشـنـا پاسخی برای روشـنـا ارسال کرد در موضوع : عکس شخصیتهای رمان
آسمان دوزخ.- 4 پاسخ
-
- 5
-
-
-
-
-
گالری رمان لوسیفر؛ درخشش دوزخ| روشنا اسماعیل زاده کاربر انجمن نودهشتیا
روشـنـا پاسخی ارسال کرد برای یک موضوع در عکس شخصیتهای رمان
نام رمان: لوسیفر، درخششِ دوزخ نویسنده: روشنا اسماعیل زاده ژانر: فانتزی،معمایی، عاشقانه خلاصه: لوسیفر، از دوزخ به میانِ آدمیان سقوط کرده است تا زخمی قدیمی را التیام بخشد. او آمده تا ثابت کند تاریکی هنوز نفس میکشد. اما در سرزمینی که مرزهایش با آسمان در هم ریخته، او با حقیقتی روبهرو میشود که تمامِ نقشههایش را زیر و رو میکند. لوسیفر شاید به دنبالِ پایان دادن به پروندهاش باشد، اما آنچه در زمین یافته، قطعاً شروعِ یک فاجعه است. صفحه اصلی رمان: رمان-لوسیفر،-درخشش-دوزخ-روشنا-اسماعیل-زاده-کاربر-نودهشتیا/- 4 پاسخ
-
- 4
-
-
-
-
درود دوست عزیز🙏🏻
به انجمن نودهشتیا خوش اومدین🤍
جهت شروع نویسندگی و ثبت آثار زیباتون وارد لینک زیر بشید و قوانین تایپ رمان رو مطالعه کنید^
قوانین-تایپ-رمان-انجمن-نودهشتیا/
سپس اگه مشکلی داشتید من درخدمتم🙏🏻
-
سلام عزیزم به انجمن نودهشتیا خوش اومدین🤍
در قسمت اطلاعات رمان، به جای پارت اول بهتره یک خلاصه از رمانتون به اشتراک بزارین«برای انجام این کار میتونین وارد صفحه رمانتون بشین سه نقطه رو بزنین گزینه ویرایش رو بزنین و بعد قسمت پارت یک رو به خلاصه تغییر بدید»
سپس شروع به پارتگذاری در همون صفحهی رمانتون که الان تایید شده کنین🙏🏻
-
🌸درود خدمت شما نویسندهی عزیز🌸 از اینکه انجمن ما را برای انتشار اثر خود انتخاب کردهاید نهایت تشکر را داریم. لطفا قبل از شروع پارت گذاری، ابتدا قوانین تایپ رمان را مطالعه فرمایید. قوانین تایپ اثر در انجمن نودهشتیا هنگامی که اثر شما به 30 پارت رسید، در راستای بهبود قلم، میتوانید درخواست نقد حرفه ای بدهید. درخواست نقد اثر با نوشتن 25 پارت از رمان خود، می توانید درخواست طراحی جلد بدهید. درخواست کاور رمان بعد از انجام نقد توسط منتقدین حرفهای و ویرایش نکاتِ گفتهشده، می توانید برای انتقال اثر به تالار برتر درخواست نمایید: درخواست انتقال به تالار برتر همچنین پس از اتمام اثر، لطفا در این تاپیک اعلام فرمایید. اعلام پایان با تشکر : کادر مدیریت نودهشتیا
-
سکانس اول اخمهایم را درهم کشیدم و کتابی که صفحاتش از جنس آتش بود، روی برگهای خشکشده کوبیدم. -خسته شدم! فلوریا نگاه از کتاب خودش برداشت و چشمانِ بنفشرنگش را به صورت نزارم دوخت. -باید لیستت رو حفظ کنی؛ بخشی از امتحان امروزته! «آه» از نهادم بلند شد، چندبار دهان باز کردم تا حرفی به زبان بیاورم و گلایه کنم، اما کلمات نمیتوانست خستگیِ فکریم را توصیف کند. بر روی برگها غلتی زدم که صدایِ آخِ یکی از آنها بلند شد. -هی، حواست کجاست؟ صدایِ خشدارِ برگِ زیرِ بدنم، ابروهایم را به آغوش هم هدایت کرد. نگاهِ آتشینم را به او دوختم و از بین دندانهایم طغیان کردم: -چطور جرئت میکنی؟ در یک تصمیم ناگهانی، دستم را به سوی برگِ خشمگین روانه کردم و با فشاری، ریشهاش را سوزاندم. با فوتی، شعلهی نشسته بر انگشتم را خاموش کردم و به شاخهای کبودِ فلوریا گوشهچشمی انداختم. نگاهش به برگِ در حالِ سوختن بود. برقِ نشسته در آن دو گویِ سرد را نمیدانستم چه برداشت کنم. عصبانی است؟ یا خوشحال؟ انعکاس آتش روی چهرهی فلوریا، صورتش را وهمآلودتر از همیشه کرده بود؛ به طوری که نتوانستم چشم از چشمش بردارم. مادام بالاخره متوجهی سنگینیِ نگاهم شد، سرش را به سمتم چرخاند. لبهای کجشدهاش را جمع کرد و به جایش با اخمهای درهم به من خیره شد. -چندبار باید بهت یادآوری کنم نباید بیدلیل از قدرتت استفاده کنی، لوسیفر؟ قهقههای به سمت لبم هجوم برد، نتوانستم جمعش کنم که آثار نمایان شدن ردیف دندانهای نیشدارم بود. برای اینکه به فلوریا ثابت کنم حرفش چندان برایم اهمیت ندارد، مجدداً غلتی زدم و کتاب را از روی زمین برداشتم. -قوانین دوزخ! وقتی صدایی از فلوریا به گوشم نرسید، دستم را بر سطح شعلهورِ شدهی کتاب گذاشتم و خطبهخطِ نانوشتهها را لمس کردم. با هر لمسِ من، جملهای از بین شعلهها بیرون میزد. -قانون مرگ: زنده کردن مردگان ممنوع است. هیچ موجودی حق ندارد روحی را که از دنیای زندگان عبور کرده، بازگرداند. شکستن این قانون مجازاتی سنگین دارد. از گوشهی چشم متوجه شدم که به من زل زده است، با چهرهای که این بار رنگ خنثی بودن گرفته بود؛ نگاهی که از سردیش در این محلِ آتش یخ میزدم. آبدهانم را قورت دادم و با مکثی کوتاه، ادامه را خواندم: -قانون آرزو: هر آرزویی که برآورده شود، دیگر قابل بازگشت نیست. هیچکس نمیتواند نتیجهی یک آرزوی محققشده را پاک کند یا به گذشته بازگرداند. با دیدن نوشتهی بعدی، پلکم پرید. کتاب را محکم بستم که غبارِ آتش تا آسمانِ قرمزرنگ، پرواز کرد. -بقیه رو بخون، زودتر حفظ کن، چرا دستدست میکنی؟ چشم در محوطه چرخاندم. در دروغ گفتن استاد بودم، اما فلوریا هرکس نبود که راحت به او دروغ بگویم. پس خودم را با وارسی آسمان سرخ، سرگرم کردم. در هر گوشه، شعلهای میدرخشید؛ چند دختر و پسر با جامههای مشکیِ بلند به سمتِ قصر بزرگ راه میرفتند و با شعف مکان را کاوش میکردند. فلوریا ردِ نگاهِ من را گرفت و زمزمه کرد: -دانشآموزهای جدیدن، بهجای شماها قرارِ آموزش ببینن!
-
درود دوست عزیز🙏🏻
به انجمن نودهشتیا خوش اومدین🤍
جهت شروع نویسندگی و ثبت آثار زیباتون وارد لینک زیر بشید و قوانین تایپ رمان رو مطالعه کنید^
قوانین-تایپ-رمان-انجمن-نودهشتیا/
سپس اگه مشکلی داشتید من درخدمتم🙏🏻
-
سلام خوشگلم، حیف رمان خوشگلت نیست که زود به زود پارت نمیزاری براش؟^^
-
درود دوست عزیز🙏🏻
به انجمن نودهشتیا خوش اومدین🤍
جهت شروع نویسندگی و ثبت آثار زیباتون وارد لینک زیر بشید و قوانین تایپ رمان رو مطالعه کنید^
قوانین-تایپ-رمان-انجمن-نودهشتیا/
سپس اگه مشکلی داشتید من درخدمتم🙏🏻
-
درود دوست عزیز🙏🏻
به انجمن نودهشتیا خوش اومدین🤍
جهت شروع نویسندگی و ثبت آثار زیباتون وارد لینک زیر بشید و قوانین تایپ رمان رو مطالعه کنید^
قوانین-تایپ-رمان-انجمن-نودهشتیا/
سپس اگه مشکلی داشتید من درخدمتم🙏🏻
-
درود دوست عزیز🙏🏻
به انجمن نودهشتیا خوش اومدین🤍
جهت شروع نویسندگی و ثبت آثار زیباتون وارد لینک زیر بشید و قوانین تایپ رمان رو مطالعه کنید^
قوانین-تایپ-رمان-انجمن-نودهشتیا/
سپس اگه مشکلی داشتید من درخدمتم🙏🏻
-
درود دوست عزیز🙏🏻
به انجمن نودهشتیا خوش اومدین🤍
جهت شروع نویسندگی و ثبت آثار زیباتون وارد لینک زیر بشید و قوانین تایپ رمان رو مطالعه کنید^
قوانین-تایپ-رمان-انجمن-نودهشتیا/
سپس اگه مشکلی داشتید من درخدمتم🙏🏻
-
درود دوست عزیز🙏🏻
به انجمن نودهشتیا خوش اومدین🤍
جهت شروع نویسندگی و ثبت آثار زیباتون وارد لینک زیر بشید و قوانین تایپ رمان رو مطالعه کنید^
قوانین-تایپ-رمان-انجمن-نودهشتیا/
سپس اگه مشکلی داشتید من درخدمتم🙏🏻
-
درود دوست عزیز🙏🏻
به انجمن نودهشتیا خوش اومدین🤍
جهت شروع نویسندگی و ثبت آثار زیباتون وارد لینک زیر بشید و قوانین تایپ رمان رو مطالعه کنید^
قوانین-تایپ-رمان-انجمن-نودهشتیا/
سپس اگه مشکلی داشتید من درخدمتم🙏🏻
-
خوشگلم یک سوال دارم رمان کلوچه خرمایی به اتمام رسیده باید درخواست ویراستاری بدم یا چون برای مسابقهس صبر کنم تا تاریخ ۲۰ مرداد برسه؟
-
مقدمه: از روزی که نخستین انسان چشم گشود، نبردِ نور و تاریکی آغاز شد. قرنهاست که همه، فرشته را نمادِ نجات و شیطان را چهرهی سقوط میدانند. اما هیچکس از خود نپرسید، اگر حقیقت، آنگونه که روایت شده نباشد، چه؟ میگویند هر روح، روزی میانِ آسمان و دوزخ دست به انتخابی میزند که سرنوشتش را رقم میزند. اما گاهی… سرنوشت را نه انسان، که فرشتهای سرگردان و شیطانی سقوطکرده مینویسند. این، داستانِ جنگِ خیر و شر نیست. داستانِ حقیقتیست که زیرِ خاکسترِ هزاران سال پنهان مانده؛ حقیقتی که شاید، پس از ورق زدن آخرین صفحه، دیگر نتوانی با اطمینان بگویی نور همیشه پیروز است… یا تاریکی همیشه شکستخورده.
-
🎉 مسابقه بزرگ رماننویسی انجمن نودهشتیـا 🎉
روشـنـا پاسخی برای نسترن اکبریان ارسال کرد در موضوع : تایپ رمان
درود رمان منم به پایان رسید.- 45 پاسخ
-
- 4
-
-