-
تعداد ارسال ها
604 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
-
روز های برد
32
تمامی مطالب نوشته شده توسط سـانـاز
-
آهو
-
درخواست طراحی جلد رمان لاوشات | 𝐒𝐞𝐨𝐝𝐚 𝐌𝐨𝐡𝐞𝐛𝐛𝐲 کاربر نودهشتادیا
سـانـاز پاسخی برای Kim Seoda ارسال کرد در موضوع : درخواست طراحی کاور
کبوتر نامه بر @Seoda mohebby هستم.- 45 پاسخ
-
- 1
-
-
- درخواست طراحی جلد
- 𝐒𝐞𝐨𝐝𝐚 𝐌𝐨𝐡𝐞𝐛𝐛𝐲
-
(و 1 مورد دیگر)
برچسب زده شده با :
-
درخواست طراحی جلد رمان لاوشات | 𝐒𝐞𝐨𝐝𝐚 𝐌𝐨𝐡𝐞𝐛𝐛𝐲 کاربر نودهشتادیا
سـانـاز پاسخی برای Kim Seoda ارسال کرد در موضوع : درخواست طراحی کاور
عزیزم یه چیزی که نه خیلی جیغ باشه و نه خیلی بی حال.😅 دارم روش کار میکنم ولی نمیفهمه هرچی بهش میگم، ولی بازم روش کار میکنم- 45 پاسخ
-
- درخواست طراحی جلد
- 𝐒𝐞𝐨𝐝𝐚 𝐌𝐨𝐡𝐞𝐛𝐛𝐲
-
(و 1 مورد دیگر)
برچسب زده شده با :
-
درخواست طراحی جلد رمان لاوشات | 𝐒𝐞𝐨𝐝𝐚 𝐌𝐨𝐡𝐞𝐛𝐛𝐲 کاربر نودهشتادیا
سـانـاز پاسخی برای Kim Seoda ارسال کرد در موضوع : درخواست طراحی کاور
اره به من گفت اینطوری میخواد- 45 پاسخ
-
- درخواست طراحی جلد
- 𝐒𝐞𝐨𝐝𝐚 𝐌𝐨𝐡𝐞𝐛𝐛𝐲
-
(و 1 مورد دیگر)
برچسب زده شده با :
-
درخواست طراحی جلد رمان لاوشات | 𝐒𝐞𝐨𝐝𝐚 𝐌𝐨𝐡𝐞𝐛𝐛𝐲 کاربر نودهشتادیا
سـانـاز پاسخی برای Kim Seoda ارسال کرد در موضوع : درخواست طراحی کاور
@Seoda mohebby میگه که: میخوام همشون کنار هم باشن. میشه بگی: بنظرتون کنار هم باشن بهتر نیست؟- 45 پاسخ
-
- درخواست طراحی جلد
- 𝐒𝐞𝐨𝐝𝐚 𝐌𝐨𝐡𝐞𝐛𝐛𝐲
-
(و 1 مورد دیگر)
برچسب زده شده با :
-
ساناز، همه چیز که از دست رود؛ دیگر امیدی برای دم و انگیزهای برای بازدم باقی نمیماند. برای من نیز، رفت؛ نماند.
- 48 پاسخ
-
- 5
-
-
-
نقد هفتگی نقد هفتگی آثار شما | گیلاس کاربر انجمن نودهشتیا
سـانـاز پاسخی برای سـانـاز ارسال کرد در موضوع : صفحه نقد رمان ها
«پیرنگ و خلاقیت» امروزه روز، اکثریت ایدهها نوشته شدهاند و ممکن است پردازش دوباره به آن ایدهها، کلیشهها را به وجود بیاورد. اما نویسندگی بر مبنای خلاقیت میتواند همهی کلیشهها را از بین ببرد؛ چرا که خلاقیت، قدرت نامحدود هر انسان میباشد. جمجمه، ستون فقرات، دندهها و مابقی استخوانبندی آناتومی انسان برای قوت داشتن به مادههای مغذی کلسیم، فسفر، منیزیم، روی، مس، منگنز، ویتامین و پروتئین نیاز دارد؛ دقیقا مانند رابطهی پیرنگ و خلاقیت. پیرنگ همان استخوانبندیهای اثرمان میباشد و مادههای مغذی همان خلاقیت ما. پیرنگ بدون خلاقیت دقیقا به مثل استخوانهای ترکخورده، شکسته، بیاستوار و بیقوت در بدنی ضعیف و ناتوان خواهد بود؛ اما چطور میتوانیم خلاقیت را در روایت و پیرنگمان داشته باشیم و کلیشهها را شکست دهیم؟ 🍀 خودمان باشیم و به سبک تصورات خود، ساختار روایتمان را محکم و استوار بسازیم؛ بدون تقلید از دیگران و بدون استفاده از فرمولها و تکنیک دیگران. پس باید پیرنگ را بشناسیم تا بتوانیم ساختاری قدرتمند و خلاقانهای خلق کنیم. پیرنگ متشکل از شروع، ناپایداری، گسترش، تعلیق، نقاط اوج، گره گشایی و پایان میباشد که: • شروع: نخستین نقطه از بازهی زمانی اثر • نقاط اوج: نقاط بحرانی از بازهی زمانی اثر • پایان: آخرین نقطه از بازهی زمانی اثر از آنجایی که پیرنگ مانند یک نمودار خطی میباشد؛ بهتر است نخست، آغاز، نقاط اوج و پایان آن را به صورت نقطهگذاری شده مشخص کنیم. این عمل به ما کمک میکند تا بتوانیم با اطمینان خاطر به چهار مورد دیگر بپردازیم. • ناپایداری: گِرهافکنی و برَ هم زنندهی تعادل در واقع، ناپایداری دقیقا همان دلیل یا دلایلی است که در زندگی شخصیتهای روایت میافتد و روایت را میسازد. و این خود نویسنده است که باید طبق ایدهاش، گرهها را به موقع ایجاد کرده و تعادل را بر هم بزند. • تعلیق: نفس حبس شدهی مخاطبان اثر تعلیق همان منتظر نگه داشتن مخاطب برای رخداد اتفاقی در روایت میباشد. تعلیقهای موجود در روایت میتوانند کوتاه باشند یا بلند؛ برای مثال حقیقتی که دیر یا زود برملا میشود، رویدادی که دیر یا زود اتفاق میافتد و... • گرهگشایی: بازگشت تعادل به به روایت عنصر گرهگشایی در پیرنگ، اشاره به نقطه یا نقاطی از روایت دارد که در آن بالاخره تنشها فروکش میکنند و گرهها یا باز میشوند و یا نه، بسته میمانند. این نظر شخصی نویسنده است که گرهها را باز کند یا بسته نگه دارد؛ در هر صورت به نحوی مختص به خود و ایدهاش، با از بین بردن کشمکشها، تعادل را ایجاد میکند. گرهگشایی باید منطقی باشد. 🍀 چگونه در نوشتن پیرنگ خلاق باشیم؟ ابتدا باید عناصر آن را به صورت ساده و مختصر بنویسیم. سپس از قوهی تخیل شخصی خود کمک بگیریم تا بتوانیم خلاقیت را به هر یک تزریق کنیم. برای هر بخش از خود سوال کنیم و به پاسخش خوب بیاندیشیم. - به این ایده چه شروعی بدم تا برای مخاطب تازگی داشته باشه؟ شروعم مثبت باشه؟ خنثی باشه؟ منفی باشه؟ با چه سِیر (شیبی) پیش بره؟ - اگر مثبت بود؛ اوج بگیره؟ یکنواخت پیش بره؟ یا سیری نزولی داشته باشه؟ (آغاز با حادثهای خوب) - اگر خنثی بود؛ اوج بگیره؟ یکنواخت پیش بره؟ یا سیری نزولی داشته باشه؟ (آغاز بدون حادثه) - اگر منفی باشه؛ اوج بگیره؟ یکنواخت پیش بره؟ یا سیری نزولی داشته باشه؟ (آغاز با حادثهای بد) - و... پس از انتخاب نوع شروع و بخشیدن سِیر مورد نظر به آن، باید ناپایداری را در دل آن به روایت درآورد. در واقع در نقطهی شروع، ما باید برای گِرهافکنی و بَرهم زدن تعادل، مقدمه چینی کنیم. بهترین سوالهایی که میتوانیم در این بخش از خود، برای ارتقای پیرنگ نوشته شده بپرسیم: - به این ایده چه ناپایداریهایی رو ببخشم تا برای مخاطب تازگی داشته باشه؟ - گرهها رو با هم ایجاد کنم تا تعادل رو در یک نقطه و صورت کامل به هم بزنم؟ - گرهها رو تدریجی به روایت اضافه کنم تا تعادل رو ذرهذره و در چند نقطه از بین ببرم؟ - و... ناپایداریها که ایجاد شدند؛ زمانِ به تفکر فرو رفتن برای ایجاد تعلیق از راه میرسد. ایجاد تعلیق در جهت برانگیختن حس کنجکاوی مخاطب، برای دانستن اینکه گرهها چه زمانی و به چه صورت گشایش مییابند، تنشها و کشمکشها چه زمانی و به چه صورت فروکش میکنند و تعادل چه زمانی و به چه صورت به روایت بازمیگردد، میباشد. سوالهایی که میتوانیم برای این عنصر و ارتقایش از خود بپرسیم: - به این ایده، چه تعلیقهایی ببخشم تا برای مخاطب تازگی داشته باشه؟ - چطوری بدون این که قابل حدس باشم، حس کنجکاوی مخاطب رو تا زمان گرهگشایی حفظ کنم؟ - و... اما باید به این توجه داشته باشیم که تعلیقها باید در دل عنصر گسترش حضور پیدا کنند. گسترش، همان زنجیرهی رویدادهایی است که شخصیت را از نقطهی ناپایداری تا نقاط اوج میبرد؛ جایی که مخاطب شاهد تلاشها، اشتباهات، یادگیریها و تغییرات شخصیت میشود. اگر تعلیق در این بخش نباشد، خواننده از میانهی داستان خسته میشود، چون دیگر انگیزهای برای ادامه دادن ندارد. تعلیق در گسترش یعنی: در هر مرحله از پیشرفت داستان، یک سوال بیپاسخ یا یک انتظار نفسگیر وجود داشته باشد که خواننده را به جلو بکشاند. سوالهایی که میتوان برای این عنصر، از خود پرسید: - به این ایده چه شاخ و برگهایی بدم تا برای مخاطب تازگی داشته باشه؟ - آیا شخصیتها در این مسیر، تغییر میکنن؟ - آیا گسترش من بیجهت طولانی شده یا برعکس، خیلی سریع از ناپایداری به نقطهی اوج رسیده؟ - آیا کشمکشها به اندازهی کافی متنوع هستن یا تکراری شدن؟ - آیا میتونم خطی فرعی اضافه کنم که به غنیتر شدن گسترش کمک کنه؟ - آیا میتونم توی میانهی راه، یک رویداد غیرمنتظره اضافه کنم که مسیر داستان رو عوض کنه؟ - و... و این هنر و خلاقیت نویسنده است که چگونه ابتدا، پیرنگ اثرش را برای خودش تکمیل کند تا بتواند با اطمینان کامل و بیوقفه نوشتنش را آغاز کرده و به آن بپردازد.- 7 پاسخ
-
- 4
-
-
-
اساطیری ایرانی رمانِ هوزاد؛ معشوقهی اهرمن | ساناز بندی کاربر انجمن نودهشتیا
سـانـاز پاسخی برای سـانـاز ارسال کرد در موضوع : رمان های نخبگان برگزیده
پارت صد و دهم هوزاد که بوسههای اهرمن را روی پاهایش احساس کرده بود، چشمانش از حیرت در حدقه گشاد شدند و قلبش، دیوانهوارانه درون سینهاش میتپید. اهرمن صورتش را در جهتهای چپ و راست و پی در پی تکان داد تا آب را از روی چهره و گیسوانش بزداید. سپس دم عمیقی بلعید تا هیجانش را کنترل کند و در همان حین، با دهانی نیمه باز لبخندی روی لبانش نشاند. - خب بانو، حالا کرال بزن؛ عقب، جلو، آرام و توی جهات مخالف. هوزاد پلک روی پلک گذاشت و پس از کشیدن نفسی عمیق و بیصدا، در سکوت گفتههای اهرمن را انجام داد. اهرمن که چشمانش را به آب دوخته بود، با دیدن موفقیت مرحلهی دیگری از آموزشتات خود، لبخندی از روی رضایت، روی نیمهی راست لبانش چسباند. - آفرین، هوزاد! حالا بچرخ. هوزاد دمی لرزان بلعید و دست چپش را از روی لبهی رود برداشت؛ در همان حینی که میچرخید، چشم گشود. اهرمن به عسلیهای بیفروغ هوزاد که ترسی کمرنگ را در خود جای داده بودند، خیره شد. لبخندی محو روی لبانش طرح زد و با لحنی مهربان، لب از روی لب برداشت. - نترس بانو، من همراهتم. هوزاد در همان حال که با پاهایش کرال میزد، دست راستش را نیز از روی لبهی رود برداشت. پیش از آنکه آب هوزاد را ببلعد و پایین بکشد، اهرمن از دستانش گرفت. - و مرحلهی آخر؛ با دستانت روی سطح آب، تصویر ماه کامل رو بکش. هوزاد ابروانش را در هم کشید و چشم ریز کرد؛ چرا که در سر، در پی یافتن تصویر ماه کامل بود. با یادآوری طرحی که اهرمن در گذشته، از ماه کامل روی کف دستش کشیده بود، گره ابروانش گشوده شدند و لبخندی روی لبانش پهن شد. - بانو، تصویرش رو به یاد آوردی؟ هوزاد، ذوق زده سرش را تکان داد و در همان حین که مچ دستانش توسط دستان ورزیدهی اهرمن احاطه شده بودند، با دو دست، روی سطح آب، دایرهای به تصویر درآورد. - شگفتا بانوی زیرک! همزمان که در حال کرال زدنی، پی در پی ماه رو به تصویر بکش. هوزاد در گفتههای اهرمن غرق شده بود و آموزههای او را دقیق انجام میداد؛ طوری که متوجه نشده بود که اهرمن مچ دستانش را رها ساخته و او داشت به تنهایی شنا میکرد. لحظاتی بعد، اهرمن حینی که رو به هوزاد، به لبهی رودخانه تکیه زده بود و با افتخار او را مینگریست، لب از روی لب برداشت. - حال که از آب نمیترسی و در حال شنا کردنی، آب رو بیشتر دوست میداری یا اهرمن رو؟- 114 پاسخ
-
- 5
-
-
-
-
- هوزاد؛ معشوقهی اهرمن
- ساناز بندی
-
(و 1 مورد دیگر)
برچسب زده شده با :
-
درخواست نقد رمان و داستان | انجمن نودهشتیا
سـانـاز پاسخی برای سادات.۸۲ ارسال کرد در موضوع : صفحه نقد رمان ها
درود، دذخواست نقد رمانم رو دارم -
بانوی ...رزه «سورنا»
- 12 پاسخ
-
- 1
-
-
سریال: دفترچه زندان (کمدی سیاه) تا قسمت ۳ بهش فرصت بده که بعد از دیدنش پشیمون نمیشی
- 25 پاسخ
-
- 2
-
-
کالاف دیوتی موبایل، کلش آف کلنز
- 30 پاسخ
-
- 1
-
-
گیم آنلاین میزدم.
- 30 پاسخ
-
- 1
-
-
با این وضعیت نت فقط غصه میخورم و در و دیوارو نگاه میکنم
- 30 پاسخ
-
- 1
-
-
نقد هفتگی نقد هفتگی آثار شما | گیلاس کاربر انجمن نودهشتیا
سـانـاز پاسخی برای سـانـاز ارسال کرد در موضوع : صفحه نقد رمان ها
«فضاسازی» هر اثری، در واقع مجموعه خاطراتی از زندگینامهی شخصیت یا شخصیتهایی است که از طریق راوی روایت میشود. یکی از وظایف راوی در روایت، ساختن فضاهای صحنههای اثر میباشد که به نوشتهها جان میبخشد. فضاهای روایت در واقعیت پیشزمینههایی هستند که باید ساخته شوند تا شخصیتها بتوانند در آن حاضر شوند. روایتها بدون فضاسازی ناقص هستند و در این صورت، راوی فقط گزارشگری خواهد بود که مونولوگهایی به زبان میآورد تا دیالوگهای شخصیتها را گزاره میکند. برای ارتقای این ملاک در آثارمان باید به نکات زیر توجه کنیم. 🍀 اثر میبایست قابل دیدن، شنیدن، بوییدن، چشیدن و لمس کردن باشد. • راوی باید فضا را ببیند و دیدههایش را از آن بنویسد؛ برای مثال ردیف به ردیف درختان درون باغ. • راوی باید فضا را بشنوند و شنیدههایش را از آن بنویسد؛ برای مثال صدای تکان خوردنهای آرام شاخ و برگهای درختان باغ بر اثر باد. • راوی باید فضا را بو کند و رایحهی برخاسته از آن را بنویسد؛ برای مثال رایحهی خوشبوی شکوفههای گیلاس باغ. • راوی باید فضا را بچشد و طعم چشیده از آن را بنویسد؛ برای مثال طعم شیرین گیلاسهای رسیدهی باغ • راوی باید فضا را لمس کند و حسش را از آن را بنویسد؛ برای مثال لطافت و نرمی گلبرگهای شکوفهی روی درختان. فضاسازی از طریق حواس پنجگانه میبایست ذرهذره به روایتهای راوی تزریق شود تا مخاطب فرصت کند، فضای صحنه را بسازد، خود را درونش منسجم کند تا بتواند ببیند، بشنود، بچشد، ببوید و بلمسد؛ پس باید به این امر دقت کنیم تا فضای ساخته را با احساسات پنجگانهی به مخاطب منتقل کنیم. همچنین باید به این توجه داشت که در فضاسازی، ما حتماً به همهی حواس پنجگانه نیاز نداریم و این صحنه میباشد که موارد مورد نیاز را تعیین میکند؛ گاهی با یک حس فضا به صورت کامل توصیف میشود و گاهی به هر پنج احساس نیازمند خواهیم بود. و مورد آخر این است که راوی میتواند این احساسات را از طریق مونولوگهایش به مخاطب انتقال دهد و یا همگی را در دیالوگهای شخصیتها بگنجاند. 🍀 برای هر صحنه در طول هر اثر، میبایست مکان و زمان برای مخاطب آشکار باشد؛ چرا که فضاها در مختصاتهایی از مکانها و بازههای از زمانها شکل میگیرند. در مرحلهی اول، مکان غالب بر کل اثر باید لحاظ شود؛ • اثر در چه مختصاتی از کرهی زمین یا گیتی روایت میشود؟ • اثر در چه بازهی زمانی، در آن مختصات روایت میشود؟ برای بیان این دو مورد، از روشهای گوناگونی میتوان بهره برد. در آثار تاریخی، بهتر است مکان و زمان در مونولوگهای آغازین اثر به تحریر دربیاید و از همان ابتدا سرنخهای مورد نیاز را به مخاطب بدهد. • در آثار امروزی، راوی میتواند از طریق شخصیتها، مکان و زمان را نشان بدهد؛ از طریق عناوین و ظاهر شخصیتها، مختصات مکانی روایت را و از طریق سبک زندگی و لحن دیالوگهای شخصیتها، بازهی زمانی روایت را. برای مشخص شدن مکان و زمان غالب روایت در ابتدای اثر، نه باید زیاده گویی کرد و نه کم گویی؛ در واقع به صورت مقدماتی و چکیدهوارانه بیان شود و مابقیاش به مرور به روایت تزریق شود. از آنجایی که هر اثر رمانی یا داستانی، مجموعههایی از صحنههای متصل به هم هستند، علاوه بر بیان مختصات و بازهی غالب، میبایست مکان و زمان هر صحنه نیز از طریق راوی یا شخصیتهای موجود وصف شود. مکان و زمان هر صحنه نیز، باید در روایت از طریق یک کلمه، یک جمله، چند کلمه و یا چند جمله به صحنهی پیشین پیوند بخورد تا پرش ناگهانی مکان و زمان به صحنهی بعد، منطقی به نظر برسد و دنباله را به هم نزند. 🍀 حین ساختن شخصیت راوی، باید به ژانرهای انتخابی اثر توجه کرد. لحن راوی در روایت، باید به گونهای باشد که در چهارچوبها ژانرها حرکت کند و از آن خارج نشود. در توصیفات فضاها از طریق راوی، باید هماهنگی بین ژانرهای انتخابی برقرار باشد؛ • برای مثال راوی نمیتواند در ژانر تراژدی فضا را با لحنی طنز توصیف کند، راوی نمیتواند در ژانر ترسناک فضا را عاشقانه توصیف کند، راوی نمیتواند در ژانر جنایی فضا را درام توصیف کند و... همهی توصیفات از فضاها باید دیدهای، شنیدهای، چشیدهای، بوییدهای و لمسیدهای از صحنههای روایت باشند که همرنگ با، همصوت با، همطعم با، همبو با و هملمس با ژانرهای برگزیده انتخاب شوند؛ در غیر این صورت، هماهنگی بین فضاسازی و ژانر برقرار نخواهد شد.- 7 پاسخ
-
- 8
-
-
-
-
🖥 قشنگترین فیلما و سریال هایی که تا حالا دیدین چی بوده ؟ 📺
سـانـاز پاسخی برای مل مل ارسال کرد در موضوع : معرفی فیلم و سریال
سریالایی که دیدم- 45 پاسخ
-
- 3
-
-
عزیزم، اینجا جای آدمای آزاده نیست. بذارین تنهایی درد بکشم 😞
- 15 پاسخ
-
- 2
-
-
-
ساناز، ۴۱ سالمه، متاهلم، شوهرم یه پیرمرد ۸۷ سالهست. بسیار پولداره و من رو توی پنت هاوس برج ۶۷ طبقهایش زندانی کرده. از نظر من پول و طلا خوشبختی نمیارن و فقط آزادی اجتماعی میتونه آدمها رو خوشبخت کنه؛ با وجود کلفتهای بسیار، بادیگارهای ۲۴ ساعتی، آرایشگران ماهر دوره دیده توی اروپا، ماساژورهای چیرهدست، آشپزهای ایتالیایی، خیاطهای خوشدوز و... توی خونهم این رو بیان کردم. قدر آزادی خودتون رو بدونین. ؛ )
- 15 پاسخ
-
- 6
-
-
-
شما تلاشگری و یک بخشش رو صرف کشتن تنبلی میکنی
- 45 پاسخ
-
- 1
-
-
ذاتا مهربون و دلسوز و حمایتگری اما احساساتت رو بروز نمیدی. (اما من که میشناسمت)
-
بانویی هنرمندی، مادر نمونهی سالهای آتی
- 45 پاسخ
-
- 1
-