رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

M@hta

مدیر کل
  • تعداد ارسال ها

    147
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    1

M@hta آخرین بار در روز فروردین 9 2025 برنده شده

M@hta یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است !

آخرین بازدید کنندگان نمایه

7,247 بازدید کننده نمایه

دستاورد های M@hta

Veteran

Veteran (13/14)

  • Dedicated نادر
  • Reacting Well
  • Very Popular نادر
  • Well Followed نادر
  • First Post

نشان‌های اخیر

381

اعتبار در سایت

بروزرسانی وضعیت تکی

نمایش تمام بروزرسانی وضعیت توسط M@hta

  1. هلو نودهشتیا

    لینک رماناتون رو بذارید بخونم عسلیا🤍🐻

    1. نمایش دیدگاه های قبلی  بیشتر 4
    2. بمب اتم کوچک

      بمب اتم کوچک

      سلام عزیزم ممنون که وقت گذاشتی و رمان رو خوندی.

      درسته من پاراگراف بندی دوتا پارتی که گذاشتم رو رعایت نکردم، میخواستم وقتی پارت سوم رو نوشتم اون دوتا قبلی روهم ویرایش کنم.

      خب دوتا پارت اول بیشتر داشتم توضیح میدادم که این موقعیتی که دختر توش گیر افتاده چقدر خطرناکه ترسناکه و خلاصه توصیفی بود. و راستش تصمیم داشتم بیشتر توضیح بدم. اما دیدم صحنه پردازی فعلا توی اولویته‌

      ممنون از پیشنهادات‌ خیلی بهم کمک میکنن. انشالله همونطور که گفتی با طرح مسئله و دادن سرنخ پارت هارو جذاب میکنم. 

      خوشحال میشم بقیه رمان روهم بخونی❤️ البته هروقت پارت گذاری کردم🤭

      و اینکه میگردم پیدا میکنم نوشته اتو‌ توی نمایه‌ات و میخونمش🎀

    3. M@hta

      M@hta

      @زهره تقیزاده عزیزم رمانت رو خوندم. اول از همه ممنون از زحمتی که کشیدی و برامون یه داستان شیرین نوشتی. موضوع جالبیه راننده سرویس بودن و بنظرم زیاد بهش نپرداختن. قوه تخیل و دیالوگ نویسی فعالی داری! آفرین بهت.

      اگر بخوام یه نقدی بکنمت که سطح نوشتت رو یهویی ده تا پله بندازه بالاتر؛ حتما با اینایی که میگم گوش کن و بهشون عمل کن.

      یک: توصیفات

      دو: فضا سازی

      سه: مونولوگ

      ببین فرزندم ما اگر داستان نویسی رو بدن یه آدم در نظر بگیریم، توصیفات چشم اون تنه، فضاسازی گوشت و پوستش و مونولوگ اعما و احشام داخلشه!

      خودت رو وسط داستانت بذار، چشم هات رو ببند و ببین اگر جای اون شخصیت بودی چی حس میکنی؟ احساس ترس؟ لبخند؟ عصبانیت یا هرچیزی... اون حس رو باید پیش از دیالوگ هات بنویسی:

      مثلا:

      همانطور که چنگم میان موهای برادرم بود، لنگم را بلند کردم و لگد محکمی نثارش کردم و با نفس بریده گفتم:

      - آی خدا ولم کن! آیی

      مقنعه ام از پشت کشیده می شد و همین رفته_ رفته نفسم را تنگ تر می کرد. درخت های جلوی در را تار می دیدم. گاهی هم اصلا نمی دیدم. ابرها هم در آسمان با هم درگیر بودند و صدای زد و خوردشان رعد و برق می شد و هرآن احتمال داشت باران ببارد.

      ------------

      درکل بیشتر از دو_ سه تا دیالوگ که پشت هم بیان، زیاد جالب نمیشه. حس آمیزی جمله ها لنگ می زنن و مخاطب نمی تونه خودش رو توی اون ماجرا تصور کنه. طنز ببر توی اتفاقات، فقط داخل دیالوگ ها نمی تونه خوب خنده بگیره.

      از زمین خوردن، کتک خوردن، مسخره شدن... اینا رو خوب توضیح بده تا بخندونه.

      خلاصه که تو استعدادش رو داری. حتماً ادامه بده. حتماً متنت رو ویرایش کن و پرقدرت تر از قبل بنویس.

      قلمت مانا

      دوست دارت

      مهتا

    4. زهره تقیزاده

      زهره تقیزاده

      خیلی ممنون که وقت گذاشتی و خوندیش عزیزم پیشنهاداتت خیلی بهم کمک میکنن و حتما بر اساس اونا پارت هارو ویرایش میکنم بازم مرسی💙 

×
×
  • اضافه کردن...