مدیر کل M@hta 381 ارسال شده در 24 بهمن، 2024 مدیر کل اشتراک گذاری ارسال شده در 24 بهمن، 2024 سلام نودهشتیا یه چالش جذاب و خنده دار نویسندگی براتون آوردم. هرکس کلمه های بی معنی نفر قبل رو باهاشون داستان معنی دار چند خطی بنویسه و خودش 5 تا کلمه جدید بده برای نفر بعد 😅 شروع با خودم: کلمات: عتیقه، عنکبوت بیوه سیاه، دمپایی سیندرلایی، استامبولی 2 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Yasi.. 114 ارسال شده در 24 بهمن، 2024 اشتراک گذاری ارسال شده در 24 بهمن، 2024 ۲۴ دقیقه قبل، M@hta گفته است: سلام نودهشتیا یه چالش جذاب و خنده دار نویسندگی براتون آوردم. هرکس کلمه های بی معنی نفر قبل رو باهاشون داستان معنی دار چند خطی بنویسه و خودش 5 تا کلمه جدید بده برای نفر بعد 😅 شروع با خودم: کلمات: عتیقه، عنکبوت بیوه سیاه، دمپایی سیندرلایی، استامبولی با دمپایی سیندرلایی به جنگل رفته بودم تا عنکبوت بیوه سیاهِ عتیقه رو که همه تعریفش میکردن رو بیینم؛ بعد از دیدنش به خونه برگشتم و نشستم استامبولی که مامانم درست کرده بود رو خوردم . کلمات : دریا، گل، سوئیس، جوجه رنگی، پنجره 3 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
مدیر کل M@hta 381 ارسال شده در 24 بهمن، 2024 سازنده مدیر کل اشتراک گذاری ارسال شده در 24 بهمن، 2024 6 دقیقه قبل، Yasi.. گفته است: با دمپایی سیندرلایی به جنگل رفته بودم تا عنکبوت بیوه سیاهِ عتیقه رو که همه تعریفش میکردن رو بیینم؛ بعد از دیدنش به خونه برگشتم و نشستم استامبولی که مامانم درست کرده بود رو خوردم . کلمات : دریا، گل، سوئیس، جوجه رنگی، پنجره از پنجره به منظره ی دریا و گل نگاه میکردم که یه جوجه رنگی پر زد و با سرعت خیلی زیاد رد شد و گفت: - مادرتُـ... عصبی شدم داد زدم: «چی؟!» که دور زد و مسالمت آمیز حرفش رو از اول زد: - ما در تُرکیه و سوئیس پی عشق و حالیم تو به یه شمال معمولی میگی برنامه آخر هفته؟ 😐😂 کلمات: کوکو سبزی، کچل کچل کلاچه، سلمونی، مهتابی، برق 3 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
سجاد 1,231 ارسال شده در 24 بهمن، 2024 اشتراک گذاری ارسال شده در 24 بهمن، 2024 (ویرایش شده) 😀 ویرایش شده 24 بهمن، 2024 توسط سجاد لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Yasi.. 114 ارسال شده در 24 بهمن، 2024 اشتراک گذاری ارسال شده در 24 بهمن، 2024 ۳ دقیقه قبل، M@hta گفته است: از پنجره به منظره ی دریا و گل نگاه میکردم که یه جوجه رنگی پر زد و با سرعت خیلی زیاد رد شد و گفت: - مادرتُـ... عصبی شدم داد زدم: «چی؟!» که دور زد و مسالمت آمیز حرفش رو از اول زد: - ما در تُرکیه و سوئیس پی عشق و حالیم تو به یه شمال معمولی میگی برنامه آخر هفته؟ 😐😂 کلمات: کوکو سبزی، کچل کچل کلاچه، سلمونی، مهتابی، برق کوکو سبزی رو از توی بشقاب برداشتم و بیرون زدم. توی راه میپریدم هوا و برا خودم توی کوچه میخوندم: کچل کچل کلاچه .... به سلمونی که رسیدم قدمامو اروم تر کردم و به شیشه مغازه که توسط برق مهتابی آبی رو روشن کرده بود نگاه کردم. کلمات: پنیر _ موزه _ گرگ _ ذرت _ صورت 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
مدیر کل M@hta 381 ارسال شده در 24 بهمن، 2024 سازنده مدیر کل اشتراک گذاری ارسال شده در 24 بهمن، 2024 ۹ دقیقه قبل، Yasi.. گفته است: کوکو سبزی رو از توی بشقاب برداشتم و بیرون زدم. توی راه میپریدم هوا و برا خودم توی کوچه میخوندم: کچل کچل کلاچه .... به سلمونی که رسیدم قدمامو اروم تر کردم و به شیشه مغازه که توسط برق مهتابی آبی رو روشن کرده بود نگاه کردم. کلمات: پنیر _ موزه _ گرگ _ ذرت _ صورت به صورت گرگم نگاه کردم و براش خوندم: - این پنیره یا موزه؟ ذرت همیشه گُرزه 😐 کلمات: فیل، شیر، سیر، دیر، گیر 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Paradise 1,680 ارسال شده در 25 بهمن، 2024 اشتراک گذاری ارسال شده در 25 بهمن، 2024 15 ساعت قبل، M@hta گفته است: به صورت گرگم نگاه کردم و براش خوندم: - این پنیره یا موزه؟ ذرت همیشه گُرزه 😐 کلمات: فیل، شیر، سیر، دیر، گیر مامانم به من سپرد که برم مغازه خرید و شیر و سیر بخرم و برگردم اما توی مسیر برگشتن به خونه یه عروسک فیل خوشگل چشمم رو گرفت. تصمیم گرفتم بخرمش واسه همین کمی دیر یه خونه رسیدم که مامان حسابی بهم گیر داد. کلمات: جوجه تیغی، ابر، توت، سنگ، فرفره 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
مدیر کل M@hta 381 ارسال شده در 25 بهمن، 2024 سازنده مدیر کل اشتراک گذاری ارسال شده در 25 بهمن، 2024 ۷ ساعت قبل، marzii۷۹ گفته است: مامانم به من سپرد که برم مغازه خرید و شیر و سیر بخرم و برگردم اما توی مسیر برگشتن به خونه یه عروسک فیل خوشگل چشمم رو گرفت. تصمیم گرفتم بخرمش واسه همین کمی دیر یه خونه رسیدم که مامان حسابی بهم گیر داد. کلمات: جوجه تیغی، ابر، توت، سنگ، فرفره جوجه تیغی داشت با فرفره بازی میکرد که یه سنگ رفت زیر پاش، یجوری پرت شد که تا ابرا رفت بالا و از بهشت توت کند برگشت زمین. کلمات: بِبی، تولد، شوگِر، پلنگ مازندران، نچرال 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
نویسنده اختصاصی آتناملازاده 1,379 ارسال شده در 26 بهمن، 2024 نویسنده اختصاصی اشتراک گذاری ارسال شده در 26 بهمن، 2024 18 ساعت قبل، M@hta گفته است: جوجه تیغی داشت با فرفره بازی میکرد که یه سنگ رفت زیر پاش، یجوری پرت شد که تا ابرا رفت بالا و از بهشت توت کند برگشت زمین. کلمات: بِبی، تولد، شوگِر، پلنگ مازندران، نچرال توی تولدم دوست نچرالم ببی با شوگرش که پلنگ مازندران بود شرکت کرد توپ، توت، تف، تیله 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
مدیر کل M@hta 381 ارسال شده در 27 بهمن، 2024 سازنده مدیر کل اشتراک گذاری ارسال شده در 27 بهمن، 2024 ۲۰ ساعت قبل، Atna۱۳۱۸ گفته است: توی تولدم دوست نچرالم ببی با شوگرش که پلنگ مازندران بود شرکت کرد توپ، توت، تف، تیله باید 5 تا کلمه باشه. رفته بودیم با بچه ها پارک تیله بازی... یه تف انداختم توی چال تیله ها که برام شانس بیاره🤐 که یهو توپ پسر همسایه صاف اومد خورد پس کلمه من و توت از دهنم پرت شد بیرون. کلمات: رئیس مافیا، کپک پنیسیلین، نون بربری، خاویار، نوب سگ 2 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Khakestar 639 ارسال شده در 1 فروردین، 2025 اشتراک گذاری ارسال شده در 1 فروردین، 2025 در ۱۴۰۳/۹/۷ در 14:48، M@hta گفته است: باید 5 تا کلمه باشه. رفته بودیم با بچه ها پارک تیله بازی... یه تف انداختم توی چال تیله ها که برام شانس بیاره🤐 که یهو توپ پسر همسایه صاف اومد خورد پس کلمه من و توت از دهنم پرت شد بیرون. کلمات: رئیس مافیا، کپک پنیسیلین، نون بربری، خاویار، نوب سگ درسته که رئیس مافیا بودم اما با خوردن خاویار و بربری سر رفیق نوب سگم راهی بیمارستان شده بودم و تنها چیزی که ازش ترس داشتم آمپول بود و الان بدبختانه برام پنیسیلین نوشته بودن. خدایی مهتا اینا چ کلمهای بود خواهرم🗿 ترس؛ وحشت، ارواح؛ خون؛ کباب؛ شمایل.زاده؛ باران ⇦ عاشقانهای از جنس انتقام ⇨ ⇦ قانون را اسلحه و خون تعیین میکند ⇨ براے خواندن رمانها روے لینڪ هاے بالا ڪلیڪ کنید⇧ لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
بربری 874 ارسال شده در 7 فروردین، 2025 اشتراک گذاری ارسال شده در 7 فروردین، 2025 در ۱۴۰۳/۱۰/۱۲ در ۱۴:۵۲، khakestar گفته است: درسته که رئیس مافیا بودم اما با خوردن خاویار و بربری سر رفیق نوب سگم راهی بیمارستان شده بودم و تنها چیزی که ازش ترس داشتم آمپول بود و الان بدبختانه برام پنیسیلین نوشته بودن. خدایی مهتا اینا چ کلمهای بود خواهرم🗿 ترس؛ وحشت، ارواح؛ خون؛ کباب؛ شمایل.زاده؛ باران با ترس و وحشتی که نسبت به ارواح حس میکرد تنش به لرزه افتاده بود کنترلی روی رفتارش نداشت. پاهاش با سرعت زیادی شروع به دویدن کرد بوی خون قربونی هایی که صبح کنار جوب ها کرده بودن هنوزم تو دماغش بود از وقتی یادش میومد با عید قربان میونه خوبی نداشت خصوصا کباب که هروقت میخورد بالا میورد چون همش گوسفندای سر بریده بدبخت جلو چشمش بندری میزدن انگار گوسفندای سر بریده قصد داشته باشن با اهنگای شمایل زاده برقصن. آب طالبی، تابستون، امپول، سوسک، مالیات لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ماسو 716 ارسال شده در 14 فروردین، 2025 اشتراک گذاری ارسال شده در 14 فروردین، 2025 تویه ظهر تابستون رفته بودم اداره مالیات که مالیات طلافروشیمو بدم رو صندلی نشسته بودم که یهو یه سوسک زشت بد قواره رو روی پاچه شلوارم دیدم که داشت میومد بالا جیغ زدم و از حال رفتم توی بیمارستان در حالی به هوش اومدم که داشتن یه امپول بزرگ رو به دستم میزدن پرستار مهربون برام یه اب طالبی اورد تا فشارم بیاد بالا وبعد که بهترشدم اومدم خونه سوسیس بندری ماهی. فرشته کتاب. اب 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
shirin_s 588 ارسال شده در 14 فروردین، 2025 اشتراک گذاری ارسال شده در 14 فروردین، 2025 ۷ ساعت قبل، ماسو گفته است: تویه ظهر تابستون رفته بودم اداره مالیات که مالیات طلافروشیمو بدم رو صندلی نشسته بودم که یهو یه سوسک زشت بد قواره رو روی پاچه شلوارم دیدم که داشت میومد بالا جیغ زدم و از حال رفتم توی بیمارستان در حالی به هوش اومدم که داشتن یه امپول بزرگ رو به دستم میزدن پرستار مهربون برام یه اب طالبی اورد تا فشارم بیاد بالا وبعد که بهترشدم اومدم خونه سوسیس بندری ماهی. فرشته کتاب. اب ظرف سوسیس بندری رو توی یخچال میذارم و سمت اتاق میرم. از فرشته کتاب جدیدی گرفتم. اسم عجیبی داره و همین من رو مشتاق تر میکنه. به نظرم نویسندهای که برای نام گذاری یه رمان بین این همه گزینه اسم " ماهی در آب" رو انتخاب کرده نگرش متفاوتی داره، اینجور آدمها من رو جذب میکنن. نیلوفر آبی، خنجر، لرد، شیخ، رژ:) شنیده ای که میگویند کارد به استخوان رسیده؟ اینجا استخوان کمی خراش هم برداشته. 2 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
مدیر کل هانیه پروین 3,713 ارسال شده در 15 فروردین، 2025 مدیر کل اشتراک گذاری ارسال شده در 15 فروردین، 2025 (ویرایش شده) 9 ساعت قبل، shirin_s گفته است: ظرف سوسیس بندری رو توی یخچال میذارم و سمت اتاق میرم. از فرشته کتاب جدیدی گرفتم. اسم عجیبی داره و همین من رو مشتاق تر میکنه. به نظرم نویسندهای که برای نام گذاری یه رمان بین این همه گزینه اسم " ماهی در آب" رو انتخاب کرده نگرش متفاوتی داره، اینجور آدمها من رو جذب میکنن. نیلوفر آبی، خنجر، لرد، شیخ، رژ:) شیخ عرب شکمش را مالید و نگاهی دوباره به دختر کرد، هنور قهر بود. وقتش بود هنرهای نهانش را به نمایس بگذارد، آخرین باری که از این هنرها استفاده کرده بود برمیگشت به ۱۴ سالگی سر زنگ کلاس نقاشی وقتی یک نیلوفرآبی نقاشی کرد و معلم کلی تشویقش کرد. او گفت: چه مرغ قشنگی کشیدی! اینبار مطمئن بود موفق میشود پس تکانی به تن مبارک داد و یک شِیک بینقص اجرا کرد. دوست دختر خارجکیاش از ذوق با دهانی باز سوت و جیغ میزد و میگفت: اوه مای لُرد!! شیک ایت بیبه! هرچند که شیخ معنی حرفهای او را نمیفهمید ولی به آن لبهای گران نمیآمد در حال فحش دادن باشند... لبهایی پوشیده شده با رژ ۵۰۰ دلاری که خودش برایش خریده بود. پس دوست دختر خارجکیاش را بغل گرفت و قول داد اجازه بدهد روی خنجرش، استیکر هلو کیتی بچسباند. کلمات: سیاره، پیترپن، عرق، میکاپ، غارنشین ویرایش شده 15 فروردین، 2025 توسط هانیه پروین دانلود رمان جدید نودهشتیا 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
نویسنده اختصاصی سایه مولوی 1,590 ارسال شده در 15 فروردین، 2025 نویسنده اختصاصی اشتراک گذاری ارسال شده در 15 فروردین، 2025 ۳۵ دقیقه قبل، هانیه پروین گفته است: شیخ عرب شکمش را مالید و نگاهی دوباره به دختر کرد، هنور قهر بود. وقتش بود هنرهای نهانش را به نمایس بگذارد، آخرین باری که از این هنرها استفاده کرده بود برمیگشت به ۱۴ سالگی سر زنگ کلاس نقاشی وقتی یک نیلوفرآبی نقاشی کرد و معلم کلی تشویقش کرد. او گفت: چه مرغ قشنگی کشیدی! اینبار مطمئن بود موفق میشود پس تکانی به تن مبارک داد و یک شِیک بینقص اجرا کرد. دوست دختر خارجکیاش از ذوق با دهانی باز سوت و جیغ میزد و میگفت: اوه مای لُرد!! شیک ایت بیبه! هرچند که شیخ معنی حرفهای او را نمیفهمید ولی به آن لبهای گران نمیآمد در حال فحش دادن باشند... لبهایی پوشیده شده با رژ ۵۰۰ دلاری که خودش برایش خریده بود. پس دوست دختر خارجکیاش را بغل گرفت و قول داد اجازه بدهد روی خنجرش، استیکر هلو کیتی بچسباند. کلمات: سیاره، پیترپن، عرق، میکاپ، غارنشین فضاپیما که روی سیاره جدید فرود آمد پیترپن با خوشحالی از فضاپیما بیرون آمد و قدم به سطح سنگیه سیاره گذاشت. نگاهش را که در دور و اطرافش گرداند چشمش به غار سنگی خورد و شگفتزده شد از ذهنش گذشت که آیا این سیاره غارنشین هم دارد؟ هنوز از فکر درنیامده بود که زنی با صورتی میکاپ شده و بسیار زیبا از غار بیرون آمد. از دیدنش عرق سردی به تن پیتر نشست...کمی جلو رفت و با بهت گفت: - تو...تو آدم فضایی غارنشینی؟ زن لبخند زیبایی زد و سر تکان داد. پیتر که محو زن شده بود دست به سمتش دراز کرد و گفت: میای با هم دوست بشیم؟ زن که دستش را به سمت او دراز کرد ناگهان... ناگهان پیتر از خواب پرید و با فهمیدن اینکه تمام چیزی که دیده تنها یک خواب بوده با عصبانیت از تخت بیرون پرید. عاشقانهای جدید و متفاوت (حس خوب عشق زیر بام کلکل و خنده را در اینجا تجربه کنید) 1 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
نویسنده اختصاصی سایه مولوی 1,590 ارسال شده در 15 فروردین، 2025 نویسنده اختصاصی اشتراک گذاری ارسال شده در 15 فروردین، 2025 هم اکنون، سایه مولوی گفته است: فضاپیما که روی سیاره جدید فرود آمد پیترپن با خوشحالی از فضاپیما بیرون آمد و قدم به سطح سنگیه سیاره گذاشت. نگاهش را که در دور و اطرافش گرداند چشمش به غار سنگی خورد و شگفتزده شد از ذهنش گذشت که آیا این سیاره غارنشین هم دارد؟ هنوز از فکر درنیامده بود که زنی با صورتی میکاپ شده و بسیار زیبا از غار بیرون آمد. از دیدنش عرق سردی به تن پیتر نشست...کمی جلو رفت و با بهت گفت: - تو...تو آدم فضایی غارنشینی؟ زن لبخند زیبایی زد و سر تکان داد. پیتر که محو زن شده بود دست به سمتش دراز کرد و گفت: میای با هم دوست بشیم؟ زن که دستش را به سمت او دراز کرد ناگهان... ناگهان پیتر از خواب پرید و با فهمیدن اینکه تمام چیزی که دیده تنها یک خواب بوده با عصبانیت از تخت بیرون پرید. کلمات: کدوتنبل، روستا، برج، کارتنخواب، اتوبوس😂 عاشقانهای جدید و متفاوت (حس خوب عشق زیر بام کلکل و خنده را در اینجا تجربه کنید) 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
مدیر کل هانیه پروین 3,713 ارسال شده در 15 فروردین، 2025 مدیر کل اشتراک گذاری ارسال شده در 15 فروردین، 2025 4 دقیقه قبل، سایه مولوی گفته است: کلمات: کدوتنبل، روستا، برج، کارتنخواب، اتوبوس😂 تاتیتاتی کنان زیر پل چوبی خزید تا از بارش برف در امان باشد. تمام خاندانش در این روستا متولد شده و همینجا هم مرده بودند، اما میتوانست قسم بخورد که تا به حال چنین سرمایی ندیده بودند! کارتن کنارش تکانی خورد، کدو ترسید و از جا پرید. بادمجانی له و لورده از زیر آن بیرون امد و گفت: نترس! منم مثل خودت کارتن خواب شدم کدوجان. کدو خوشحال ازینکه یک همدرد پیدا کرده بود، سرمای کمتری احساس کرد. گفت: بادمجون تو میدونی تا ایستگاه اتوبوس چقدر راهه؟ و تا شهر بعدی؟! تا یه شهر گرم... بادمجان نزدیکتر شد و گفت: والا تا بوده، کدوتنبلها قل خوردند. اتوبوس سواری چه صیغهایست دیگر! کدوتنبل پیر بیحوصله خندید و گفت: برج میلاد رو دیدی؟ منم از نزدیک ندیدم ولی میگن خیلی درازه... همون تو حلقِ بیخاصیتت! دانلود رمان جدید نودهشتیا 3 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
مدیر کل هانیه پروین 3,713 ارسال شده در 24 تیر مدیر کل اشتراک گذاری ارسال شده در 24 تیر در ۱۴۰۳/۱۰/۲۶ در 10:21، هانیه پروین گفته است: تاتیتاتی کنان زیر پل چوبی خزید تا از بارش برف در امان باشد. تمام خاندانش در این روستا متولد شده و همینجا هم مرده بودند، اما میتوانست قسم بخورد که تا به حال چنین سرمایی ندیده بودند! کارتن کنارش تکانی خورد، کدو ترسید و از جا پرید. بادمجانی له و لورده از زیر آن بیرون امد و گفت: نترس! منم مثل خودت کارتن خواب شدم کدوجان. کدو خوشحال ازینکه یک همدرد پیدا کرده بود، سرمای کمتری احساس کرد. گفت: بادمجون تو میدونی تا ایستگاه اتوبوس چقدر راهه؟ و تا شهر بعدی؟! تا یه شهر گرم... بادمجان نزدیکتر شد و گفت: والا تا بوده، کدوتنبلها قل خوردند. اتوبوس سواری چه صیغهایست دیگر! کدوتنبل پیر بیحوصله خندید و گفت: برج میلاد رو دیدی؟ منم از نزدیک ندیدم ولی میگن خیلی درازه... همون تو حلقِ بیخاصیتت! کلمات: ماهی دودی، لَق، کیپاپ، تسبیح، آتش دانلود رمان جدید نودهشتیا 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
مدیر کل M@hta 381 ارسال شده در 29 تیر سازنده مدیر کل اشتراک گذاری ارسال شده در 29 تیر در ۱۴۰۵/۲/۵ در 02:46، هانیه پروین گفته است: کلمات: ماهی دودی، لَق، کیپاپ، تسبیح، آتش خواننده معروف کیپاپ تسبیح به دست اومده بود دم آتیش ماهی دودی بخوره، دید میکروفونش داره لق میخوره. سیب زمینی آب پز، لاکچری، دلار، دمپایی سیندرالایی، زید 1 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
زهره تقیزاده 771 ارسال شده در 29 تیر اشتراک گذاری ارسال شده در 29 تیر 5 دقیقه قبل، M@hta گفته است: خواننده معروف کیپاپ تسبیح به دست اومده بود دم آتیش ماهی دودی بخوره، دید میکروفونش داره لق میخوره. سیب زمینی آب پز، لاکچری، دلار، دمپایی سیندرالایی، زید زید رفیقم که لامصب بد جوری لاکچری بود برای تولدش دسته گلی از دلار و دمپایی سیندرلایی براش کادو گرفت و آخر شب همه مون رو دور آتیش جمع کرد و سیب زمینی آب پز خوردیم. میکرو کولن، روسری، پتو، بطری، پرنسسعلی 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
پاپیون 17 ارسال شده در 15 مرداد اشتراک گذاری ارسال شده در 15 مرداد داشتم با کلافگی کولن رو به میکروکولن تبدیل میکردم که احساس تشنگی کردم برای برداشتن بطری آب به سمت آشپزخونه رفتم که با دیدن ماما... صبر کن ببینم اینکه مامان نبود! با دیدن علی که پتو رو بقچه پیچ دور خودش پیچیده و روسری مامان رو سرش کرده بود جیغ فرابنفشی کشیدم. - بسم... دور شو از من شیطان رجیم. قیافش جمع شد و عطسه ای کرد. - درد بی درمون! کر شدم. پام لب گوره وقتی مُردم دلت برای همین قیافمم تنگ میشه. بهت زده خندیدم: - پرنسسعلی؟ یه سرماخوردیا! شما پسرا چرا با یه سرماخوردگی وصیت نامه مینویسین؟ کلمات: نوشابه، برجک، گل رز، زایمان، اختاپوس لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Roshana 966 ارسال شده در 15 مرداد اشتراک گذاری ارسال شده در 15 مرداد 4 دقیقه قبل، پاپیون گفته است: داشتم با کلافگی کولن رو به میکروکولن تبدیل میکردم که احساس تشنگی کردم برای برداشتن بطری آب به سمت آشپزخونه رفتم که با دیدن ماما... صبر کن ببینم اینکه مامان نبود! با دیدن علی که پتو رو بقچه پیچ دور خودش پیچیده و روسری مامان رو سرش کرده بود جیغ فرابنفشی کشیدم. - بسم... دور شو از من شیطان رجیم. قیافش جمع شد و عطسه ای کرد. - درد بی درمون! کر شدم. پام لب گوره وقتی مُردم دلت برای همین قیافمم تنگ میشه. بهت زده خندیدم: - پرنسسعلی؟ یه سرماخوردیا! شما پسرا چرا با یه سرماخوردگی وصیت نامه مینویسین؟ کلمات: نوشابه، برجک، گل رز، زایمان، اختاپوس با درِ نوشابه کلنجار میرفتم که صدای اختاپوش رو شنیدم: _ کی قراره بری خواستگاریش باب اسفنجی؟ سیگاری آتیش زدم و به دودی که از دهنم خارج میشد چشم دوختم. برجکی که من و اختاپوس روی اون درحال پست دادن بودیم جلوی چشمم تیره و تار شد. _ خدمتم تموم نشده، پول یه شاخه گل رز هم ندارم! تو داری منو به رگبار میبندی. ناگهان صدای نالههای اختاپوس بلند شد، وقت زایمانش بود. فریاد کشیدم و همهی سرباز هارو خبر کردم تا اون رو برای زایمان به بیمارستان ببریم. کلمات: کتاب، خیار، مهندس عمران، محرم، سردرد 2 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده
برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید
برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید
ایجاد یک حساب کاربری
برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !
ثبت نام یک حساب کاربری جدیدورود به حساب کاربری
دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید
ورود به حساب کاربری