sarahp
مدیر اجرایی-
تعداد ارسال ها
263 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
-
روز های برد
6
تمامی مطالب نوشته شده توسط sarahp
-
با سلام خدمت شما دوست عزیز.
به انجمن رمان نویسی نودهشتیا خوش آمدید🌻
این افتخار بزرگی برای ماست که انجمن ما را برای نویسندگی انتخاب کردید. برای تایپ رمان حتما قوانین زیر را مطالعه کنید.
قوانین مهم تایپ رمان«کلیک کنید»
برای زدن تاپیک رمانتون، حتما آموزشات در تاپیک زیر را مطالعه و مشاهده کنید.
آموزش زدن تاپیک رمان«کلیک کنید» -
با سلام خدمت شما دوست عزیز.
به انجمن رمان نویسی نودهشتیا خوش آمدید🌻
این افتخار بزرگی برای ماست که انجمن ما را برای نویسندگی انتخاب کردید. برای تایپ رمان حتما قوانین زیر را مطالعه کنید.
قوانین مهم تایپ رمان«کلیک کنید»
برای زدن تاپیک رمانتون، حتما آموزشات در تاپیک زیر را مطالعه و مشاهده کنید.
آموزش زدن تاپیک رمان«کلیک کنید» -
با سلام خدمت شما دوست عزیز.
به انجمن رمان نویسی نودهشتیا خوش آمدید🌻
این افتخار بزرگی برای ماست که انجمن ما را برای نویسندگی انتخاب کردید. برای تایپ رمان حتما قوانین زیر را مطالعه کنید.
قوانین مهم تایپ رمان«کلیک کنید»
برای زدن تاپیک رمانتون، حتما آموزشات در تاپیک زیر را مطالعه و مشاهده کنید.
آموزش زدن تاپیک رمان«کلیک کنید»-
من تازه وارد هستم در اینجا نویسنده جوان هستم و میخام پیشرفت کنم خوشحال میشم اثر من را نگاه کنید و قبولش کنید و بعد ازش ایراد گیری کنید ممنون میشم
-
سلام دوست عزیز خیلی خوش آمدید 🍃🌸
حتما، بسیار هم عالی خوشحال میشم کمکی کرده باشم، هر سوالی داشتید میتونید از بنده بپرسید 💫
-
شما زحمت بکشید اگر رمان در حال تایپ دارید در تالار رمان تاپیک بزند، اگر داستان هست در تالار داستان، البته قبلش سری به توضیحات بزنید این لینکها رو چک کنید و بعد تاپیک بزنید.
برای تایپ رمان حتما قوانین زیر را مطالعه کنید.
قوانین مهم تایپ رمان«کلیک کنید»
برای زدن تاپیک رمانتون، حتما آموزشات در تاپیک زیر را مطالعه و مشاهده کنید.
آموزش زدن تاپیک رمان«کلیک کنید
-
-
با سلام خدمت شما دوست عزیز.
به انجمن رمان نویسی نودهشتیا خوش آمدید🌻
این افتخار بزرگی برای ماست که انجمن ما را برای نویسندگی انتخاب کردید. برای تایپ رمان حتما قوانین زیر را مطالعه کنید.
قوانین مهم تایپ رمان«کلیک کنید»
برای زدن تاپیک رمانتون، حتما آموزشات در تاپیک زیر را مطالعه و مشاهده کنید.
آموزش زدن تاپیک رمان«کلیک کنید»-
من تازه وارد هستم در اینجا نویسنده جوان هستم و میخام پیشرفت کنم خوشحال میشم اثر من را نگاه کنید و قبولش کنید و بعد ازش ایراد گیری کنید ممنون میشم
-
سلام دوست عزیز خیلی خوش آمدید 🍃🌸
حتما، بسیار هم عالی خوشحال میشم کمکی کرده باشم، هر سوالی داشتید میتونید از بنده بپرسید 💫
-
شما زحمت بکشید اگر رمان در حال تایپ دارید در تالار رمان تاپیک بزند، اگر داستان هست در تالار داستان، البته قبلش سری به توضیحات بزنید این لینکها رو چک کنید و بعد تاپیک بزنید.
برای تایپ رمان حتما قوانین زیر را مطالعه کنید.
قوانین مهم تایپ رمان«کلیک کنید»
برای زدن تاپیک رمانتون، حتما آموزشات در تاپیک زیر را مطالعه و مشاهده کنید.
آموزش زدن تاپیک رمان«کلیک کنید
-
-
با سلام خدمت شما دوست عزیز.
به انجمن رمان نویسی نودهشتیا خوش آمدید🌻
این افتخار بزرگی برای ماست که انجمن ما را برای نویسندگی انتخاب کردید. برای تایپ رمان حتما قوانین زیر را مطالعه کنید.
قوانین مهم تایپ رمان«کلیک کنید»
برای زدن تاپیک رمانتون، حتما آموزشات در تاپیک زیر را مطالعه و مشاهده کنید.
آموزش زدن تاپیک رمان«کلیک کنید» -
با سلام خدمت شما دوست عزیز.
به انجمن رمان نویسی نودهشتیا خوش آمدید🌻
این افتخار بزرگی برای ماست که انجمن ما را برای نویسندگی انتخاب کردید. برای تایپ رمان حتما قوانین زیر را مطالعه کنید.
قوانین مهم تایپ رمان«کلیک کنید»
برای زدن تاپیک رمانتون، حتما آموزشات در تاپیک زیر را مطالعه و مشاهده کنید.
آموزش زدن تاپیک رمان«کلیک کنید» -
معمایی رمان اتاق 31 | Asieh qaemi کاربر انجمن نودهشتیا
sarahp پاسخی برای Asi ارسال کرد در موضوع : رمان های متروکه
با سلام خدمت شما نویسندهی عزیز! ورودتان را خیر مقدم میگوییم. ★ ☆★ ☆ برای آشنایی بیشتر با قواعد رمان نویسی، میتوانید به تالار زیر مراجعه کنید. آموزش نویسندگی «کلیک کنید» لطفا پیش از نوشتن، قوانین تایپ رمان را با دقت تمام مطالعه کنید تا بیهیچ اشکالی رمانتان اتمام و منتشر شود. قوانین تایپ رمان «کلیک کنید» نویسندهی عزیز، از نام رمان تا پایان، یک ناظر همراه شما خواهد بود تا رمان شما بیهیچ عیب و نقصی به اتمام برسد. @sarahp @FAR_AX ★ ☆★ ☆ رضایت شما و وجودتون در کنار ما، باعث افتخار ماست. ✅اکنون رمان شما تأیید شده است و قادر به پارت گذاری هستید.✅ 🌹قلمتون مانا -
با سلام خدمت شما دوست عزیز.
به انجمن رمان نویسی نودهشتیا خوش آمدید🌻
این افتخار بزرگی برای ماست که انجمن ما را برای نویسندگی انتخاب کردید. برای تایپ رمان حتما قوانین زیر را مطالعه کنید.
قوانین مهم تایپ رمان«کلیک کنید»
برای زدن تاپیک رمانتون، حتما آموزشات در تاپیک زیر را مطالعه و مشاهده کنید.
آموزش زدن تاپیک رمان«کلیک کنید» -
با سلام خدمت شما دوست عزیز.
به انجمن رمان نویسی نودهشتیا خوش آمدید🌻
این افتخار بزرگی برای ماست که انجمن ما را برای نویسندگی انتخاب کردید. برای تایپ رمان حتما قوانین زیر را مطالعه کنید.
قوانین مهم تایپ رمان«کلیک کنید»
برای زدن تاپیک رمانتون، حتما آموزشات در تاپیک زیر را مطالعه و مشاهده کنید.
آموزش زدن تاپیک رمان«کلیک کنید» -
پارت سه او آمده برای ماندن، قصد رفتنی در کار نیست. در اثر هیجان زیاد با نفس- نفس زدنهای پی در پی روی مبل نیمخیز شد و نگاه ترسیدهاش اطراف خانه چرخید، بعد از درک موقعیتش دمی گرفت و پلکهایش را روی هم قرار داد همزمان بازدمش را آرام بیرون فرستاد و موهای چسبیده به گردنش را کنار زد، کمی که آرام شد روی مبل چرخیدُ پاهایش را روی زمین قرار داد و بعد مکثی با برداشتن گوشیاش از جایش بلند شد و آن را در جیب شلوار کوتاهش قرار داد به سمت آشپزخانه حرکت کرد، موهایش را پشت گوش زد و لیوانی از کابینت برداشت و زیر آبسردکن قرار داد، بعد از پر کردن لیوان یکنفس آن را سر کشید و به لبهی کابینت تکیه زد. مدام در خواب و بیداری آن تصاویر برایش تداعی میشد، چشمانش از کم خوابی میسوخت پنج روزی میشد که خواب درستی نداشت و بلافاصله بعد از خوابیدن کابوس میدید. لیوان را روی کابینت گذاشت و آرام به طرف اتاقش قدم برداشت، مقابل در اتاقش ایستاد و سر چرخاند نیمنگاهی به اتاق سابق پدر و مادرش انداخت و دستگیرهی اتاقش را پایین داد و وارد اتاقش شد، کلید لامپ را زد و روی صندلی چرخان مقابل لپتاپش نشست، خوابش پریده بود و باید تا صبح خود را سرگرم میکرد، طبق عادت همیشگی تصمیم به دیدن سریال گرفت، لپتاپ را روشن کرد و وارد سایت فیلم شده که گوشی در جیبش لرزید، نگاهی به ساعت پایین لپتاپ انداخت با دیدن ساعت دو نیمهشب متعجب دست در جیب کرد و گوشی را بیرون آورد و مقابل خود گرفت و با دیدن متن بزرگی که تمام صفحهی گوشاش را دربرگرفتِ بود ترس به جانش برگشت: - I am not leaving babe. با استرس بدون کنترل لرزش دستانش چندبار روی صفحهی گوشی زد اما تغییری ایجاد نشد، برای دلداری به خودش زمزمه کرد: - نه- نه مطمئنم یکی اشتباهی هکم کرده! چندبار دیگه تلاش کرد اما بینتیجه بود، با صدای آلارم خاموش شدن لپتاپ نگاه از گوشی در دستش گرفت و به مانیتور لپتاپ زل زد، با چشمان از حدقه در آمده میخ متن روی لپتاپ شد: - I came to stay! در اثر هیجان زیاد با لرزش فکش زمزمه کرد: - نه اینا همش توهمِِ، بازم دارم خواب میبینم! علاوه بر لرزش فکش حالا کل بدنش منقبض شده، میخ متن به رنگ قرمز روی مانیتور ثابت مانده بود و مدام تکرار میکرد: - نه- نه! لحظات کوتاهی که قرنی برای او بود گذشت و با لرزش گوشی در دستش نگاه به صفحه آن انداخت، متن پاک شده بود و گوشی به حالت قبل برگشته بود سریع نگاهش را به مانیتور سوق داد که با صدای آلارم روشن شدن لپتاپ همهچیز به حالت قبل برگشت. نگاه مات شدهاش همچنان روی مانیتور و گوشی در دستش ثابت، بیحرکت مسخ شده مانده بود! تمام این اتفاقات برایش غیرقابل حضم بود، تک و تنها در این مخمصه گیر افتاده بود و هر چه تلاش میکرد برای ژاییز تعریف کند که چهها را به چشم دیده اما بیتاثیر بود! بدون اینکه لپتاپ را خاموش کند تای آن را بست و گوشی هم کنارش پرت کرد و بدون تعلل غرور بیست سالگیاش را کنار گذاشت و از اتاق خارج شد، با نگاهی به راهپله از رفتن به اتاق پدرش که پایین قرار داشت پشیمان شد و بلافاصله وارد اتاق ژاییز شد، با دیدنش وسط تخت پوفی از استرسی که همچنان به جانش مانده بود کشید و به سمت او قدم برداشت و آرام به شانهاش ضربه زد: - ژاییز بکش اون طرفتر! حرکتی نکرد و اینبار حرصیتر صدایش را بلند کرد: - ژاییز تکون بخور دیگه اَه. از صدای او تکانی خورد و با چشمان ریز شده به سمتش برگشت و صدای دورگهاش به گوشاش رسید: - اینجا چی میخوای؟ اَه بذار بخوابم نصفه شبم ولم نمیکنی! بدون توجه به غرورش که مطمئنن فردا دستمایه او میشد جملهاش را تکرار کرد: - برو اون طرفتر امشب میترسم نمیخوام تنها بخوابم! ژاییز که میدانست بحث با او بیفایده است و در عالم خواب چیزی هم نمیفهمید! کلافه کمی در جایش جابهجا شد غر زد: - از دستش هیچ وقت آسایش ندارم! آنقدر ترسیده بود که برایش حرف شنیدن از او مهم نبود، از آخرینباری که کنار او میخوابید سالها میگذشت و این حرکتش غیرعادی بود! بیحرف کنارش دراز کشید و ملافه را روی خود کشید سعی کرد کمی آرام بگیرد. دم کاملی گرفت و با مکثی آرام بازدمش را بیرون فرستاد تا کمی استرسش بخوابد، نگاهی به ژاییز که در حال چرخیدن به پهلوی سمت او بود انداخت، کمی چشمانش را باز کرد و با صدای دورگهاش آرام گفت: - بخواب دیگه چرا زُل زدی به من! میدانست از خواب خبری نیست اما حالا که کنار او بود احساس آرامش میکرد شاید میتوانست کمی بخوابد! بیحرف به پهلوی سمت او شد و پلکهایش را روی هم قرار داد. کمی آرام شده بود و این را مدیون برادرش بود، آنقدر فکر کرد و در نهایت هربار آن افکار مزاحم را پس زد که در برابر خستگی مقاومتی نشان نداد و خوابش برد.
-
در ازل بست دلم با سر لطفت پیوند تا ابد سر نکشد وز سر پیمان نرود
- 9 پاسخ
-
- شاعر
- مورد علاقه
-
(و 2 مورد دیگر)
برچسب زده شده با :
-
در ازل بست دلم با سر لطفت پیوند تا ابد سر نکشد وز سر پیمان نرود
- 9 پاسخ
-
- شاعر
- مورد علاقه
-
(و 2 مورد دیگر)
برچسب زده شده با :
-
۸۷
- 105 پاسخ
-
- سرگرمی
- انجمن نودهشتیا
-
(و 1 مورد دیگر)
برچسب زده شده با :
-
۸۷
- 104 پاسخ
-
- سرگرمی
- انجمن نودهشتیا
-
(و 1 مورد دیگر)
برچسب زده شده با :
-
پارک جنگل یا کویر؟
- 104 پاسخ
-
- سرگرمی
- انجمن نودهشتیا
-
(و 1 مورد دیگر)
برچسب زده شده با :
-
پارک جنگل یا کویر؟
- 137 پاسخ
-
- سرگرمی
- انجمن نودهشتیا
-
(و 1 مورد دیگر)
برچسب زده شده با :
-
با سلام خدمت شما دوست عزیز.
به انجمن رمان نویسی نودهشتیا خوش آمدید🌻
این افتخار بزرگی برای ماست که انجمن ما را برای نویسندگی انتخاب کردید. برای تایپ رمان حتما قوانین زیر را مطالعه کنید.
قوانین مهم تایپ رمان«کلیک کنید»
برای زدن تاپیک رمانتون، حتما آموزشات در تاپیک زیر را مطالعه و مشاهده کنید.
آموزش زدن تاپیک رمان«کلیک کنید»