رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

sarahp

مدیر اجرایی
  • تعداد ارسال ها

    263
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    6

تمامی مطالب نوشته شده توسط sarahp

  1. با سلام خدمت شما نویسنده‌ی عزیز! ورودتان را خیر مقدم می‌گوییم. ★ ☆★ ☆ برای آشنایی بیشتر با قواعد رمان نویسی، می‌توانید به تالار زیر مراجعه کنید. آموزش نویسندگی «کلیک کنید» لطفا پیش از نوشتن، قوانین تایپ رمان را با دقت تمام مطالعه کنید تا بی‌هیچ اشکالی رمانتان اتمام و منتشر شود. قوانین تایپ رمان «کلیک کنید» نویسنده‌ی عزیز، از نام رمان تا پایان، یک ناظر همراه شما خواهد بود تا رمان شما بی‌هیچ عیب و نقصی به اتمام برسد. مدیر منتقد @Gemma مدیر راهنما @زهرا آسبان ★ ☆★ ☆ رضایت شما و وجودتون در کنار ما، باعث افتخار ماست. ✅اکنون رمان شما تأیید شده است و قادر به پارت گذاری هستید.✅ 🌹قلمتون مانا
  2. با سلام خدمت شما دوست عزیز.
    به انجمن رمان نویسی نودهشتیا خوش آمدید🌻
    این افتخار بزرگی برای ماست که انجمن ما را برای نویسندگی انتخاب کردید. برای تایپ رمان حتما قوانین زیر را مطالعه کنید.
    قوانین مهم تایپ رمان«کلیک کنید»

    برای زدن تاپیک رمانتون، حتما آموزشات در تاپیک زیر را مطالعه و مشاهده کنید.
     آموزش زدن تاپیک رمان«کلیک کنید»

  3. با سلام خدمت شما دوست عزیز.
    به انجمن رمان نویسی نودهشتیا خوش آمدید🌻
    این افتخار بزرگی برای ماست که انجمن ما را برای نویسندگی انتخاب کردید. برای تایپ رمان حتما قوانین زیر را مطالعه کنید.
    قوانین مهم تایپ رمان«کلیک کنید»

    برای زدن تاپیک رمانتون، حتما آموزشات در تاپیک زیر را مطالعه و مشاهده کنید.
     آموزش زدن تاپیک رمان«کلیک کنید»

  4. با سلام خدمت شما دوست عزیز.
    به انجمن رمان نویسی نودهشتیا خوش آمدید🌻
    این افتخار بزرگی برای ماست که انجمن ما را برای نویسندگی انتخاب کردید. برای تایپ رمان حتما قوانین زیر را مطالعه کنید.
    قوانین مهم تایپ رمان«کلیک کنید»

    برای زدن تاپیک رمانتون، حتما آموزشات در تاپیک زیر را مطالعه و مشاهده کنید.
     آموزش زدن تاپیک رمان«کلیک کنید»

  5. با سلام خدمت شما دوست عزیز.
    به انجمن رمان نویسی نودهشتیا خوش آمدید🌻
    این افتخار بزرگی برای ماست که انجمن ما را برای نویسندگی انتخاب کردید. برای تایپ رمان حتما قوانین زیر را مطالعه کنید.
    قوانین مهم تایپ رمان«کلیک کنید»

    برای زدن تاپیک رمانتون، حتما آموزشات در تاپیک زیر را مطالعه و مشاهده کنید.
     آموزش زدن تاپیک رمان«کلیک کنید»

  6. با سلام خدمت شما نویسنده‌ی عزیز! ورودتان را خیر مقدم می‌گوییم. ★ ☆★ ☆ برای آشنایی بیشتر با قواعد رمان نویسی، می‌توانید به تالار زیر مراجعه کنید. آموزش نویسندگی «کلیک کنید» لطفا پیش از نوشتن، قوانین تایپ رمان را با دقت تمام مطالعه کنید تا بی‌هیچ اشکالی رمانتان اتمام و منتشر شود. قوانین تایپ رمان «کلیک کنید» نویسنده‌ی عزیز، از نام رمان تا پایان، یک ناظر همراه شما خواهد بود تا رمان شما بی‌هیچ عیب و نقصی به اتمام برسد. مدیر منتقد @Gemma مدیر راهنما @زهرا آسبان ★ ☆★ ☆ رضایت شما و وجودتون در کنار ما، باعث افتخار ماست.
  7. با سلام خدمت شما نویسنده‌ی عزیز! ورودتان را خیر مقدم می‌گوییم. ★ ☆★ ☆ برای آشنایی بیشتر با قواعد رمان نویسی، می‌توانید به تالار زیر مراجعه کنید. آموزش نویسندگی «کلیک کنید» لطفا پیش از نوشتن، قوانین تایپ رمان را با دقت تمام مطالعه کنید تا بی‌هیچ اشکالی رمانتان اتمام و منتشر شود. قوانین تایپ رمان «کلیک کنید» نویسنده‌ی عزیز، از نام رمان تا پایان، یک ناظر همراه شما خواهد بود تا رمان شما بی‌هیچ عیب و نقصی به اتمام برسد. مدیر منتقد @Gemma مدیر راهنما @زهرا آسبان ★ ☆★ ☆ رضایت شما و وجودتون در کنار ما، باعث افتخار ماست. ✅اکنون رمان شما تأیید شده است و قادر به پارت گذاری هستید.✅ 🌹قلمتون مانا
  8. با سلام خدمت شما نویسنده‌ی عزیز! ورودتان را خیر مقدم می‌گوییم. ★ ☆★ ☆ برای آشنایی بیشتر با قواعد رمان نویسی، می‌توانید به تالار زیر مراجعه کنید. آموزش نویسندگی «کلیک کنید» لطفا پیش از نوشتن، قوانین تایپ رمان را با دقت تمام مطالعه کنید تا بی‌هیچ اشکالی رمانتان اتمام و منتشر شود. قوانین تایپ رمان «کلیک کنید» نویسنده‌ی عزیز، از نام رمان تا پایان، یک ناظر همراه شما خواهد بود تا رمان شما بی‌هیچ عیب و نقصی به اتمام برسد. مدیر منتقد @Gemma مدیر راهنما @زهرا آسبان ★ ☆★ ☆ رضایت شما و وجودتون در کنار ما، باعث افتخار ماست. ✅اکنون رمان شما تأیید شده است و قادر به پارت گذاری هستید.✅ 🌹قلمتون مانا
  9. با سلام خدمت شما دوست عزیز.
    به انجمن رمان نویسی نودهشتیا خوش آمدید🌻
    این افتخار بزرگی برای ماست که انجمن ما را برای نویسندگی انتخاب کردید. برای تایپ رمان حتما قوانین زیر را مطالعه کنید.
    قوانین مهم تایپ رمان«کلیک کنید»

    برای زدن تاپیک رمانتون، حتما آموزشات در تاپیک زیر را مطالعه و مشاهده کنید.
     آموزش زدن تاپیک رمان«کلیک کنید»

  10. با سلام خدمت شما دوست عزیز.
    به انجمن رمان نویسی نودهشتیا خوش آمدید🌻
    این افتخار بزرگی برای ماست که انجمن ما را برای نویسندگی انتخاب کردید. برای تایپ رمان حتما قوانین زیر را مطالعه کنید.
    قوانین مهم تایپ رمان«کلیک کنید»

    برای زدن تاپیک رمانتون، حتما آموزشات در تاپیک زیر را مطالعه و مشاهده کنید.
     آموزش زدن تاپیک رمان«کلیک کنید»

  11. پارت شصت و شش تابش کلافه از سکوت بینشان سرش را به پشتی صندلی تکیه می‌دهد؛ با تمام عصبانیتی که دارد سعی می‌کند شروع کننده صحبت نباشد، با صدای گوشی او سر به سمتش می‌چرخاند، راما با لحنی به‌شدت عصبی شروع به صحبت با شخص آن طرف خط می‌کند: - چیه پشت هم تماس می‌گیری؟ چته؟ نمی‌خوام توضیح بدم باید کیو ببینم! لحظاتی سکوت می‌کند و مجدد ادامه می‌دهد: - ببین با تمام احترامی که بهت دارم اما ببند دهنت رو خوب؟ از طرز صبحتش متوجه می‌شود با ارسلان بحث می‌کند، می‌داند عصبانیتش به اوج رسیده اما لحظه‌‌ایی بدون کنترل خنده‌اش می‌گیرد که با صدای هه کوتاه او راما با غیض به سمتش نگاه خصمانه‌ایی می‌کند، با چشم‌غره‌های معروفش باعث از حدقه درآمدن چشم‌های راما می‌شود و بدون پاسخ دیگری به ارسلان تماس را قطع و گوشی را کنار دستش پرت می‌کند، روی‌ از او می‌گیرد و به بیرون خیره می‌شود که صدای خصمانه‌اش او را پشیمان از خنده‌اش می‌کند: - چهار تا آدم بالغ رو مچل خودت کردی نشستی پیش من به دیوانگیم می‌خندی؟ سکوت می‌کند و سوال او را بی‌پاسخ می‌گذارد، این‌بار با صدای بلندتری ادامه می‌دهد: - دردت چیه؟ حالا که مادر مغرورت بهت نیاز داره می‌خوای بچزونیش؟ هوم؟ داری لذت می‌بری نه؟ باز هم سکوت و رامایی که از کوره در می‌رود با سرعت بالا به سمت راست خیابان فرمانی می‌گیرد و در آخر با ترمز سریع که منجر به پرت شدنش می‌شود، راما کمی به سمتش متمایل شده و او را با دست راست نگه می‌دارد، شوکه شده از حرکت تند او که حتی فرصت خارج شدن صدایی از حلقش نداشت، نفس‌زنان نگاه ترسیده همراه با خشمش را در نگاه یخی راما که حالا به او نزدیک شده می‌اندازد و هم‌چنان سکوت می‌کند، راما کفری از سکوت او پلکی روی هم می‌گذارد و با صدای آرام شده شمرده می‌گوید: - میشه حرف بزنی دردت رو بدونم؟ میشه؟ دم عمیقی می‌گیرد و رو برمی‌گرداند سمت بیرون و خیره به جدول‌های کناره‌ی خیابان می‌شود؛ راما کلافه دستی در موهایش می‌کشد و کمی به سمت او می‌چرخد و عصبی این‌چنین سوالاتش را می‌پرسد: - می‌خوای بگی به جایی رسیدی و واسه خودت کسی شدی؟ قصدت چیه! چرا حرف نمی‌زنی؟ از حرف او جری‌ می‌شود و سعی می‌کند با متانت از حق خود دفاع کند: - نرسیدم؟ نشدم؟! از چی بگم؟ راما از جوابی که می‌دهد ادامه‌ی حرف در دهانش می‌ماند و هاج و واج نگاه‌اش ثابت به چشم‌های مشکی او که در آن لحظه پر از شجاعت شده می‌ماند؛ مکث به نسب طولانی می‌کند و آرام‌تر از قبل ادامه می‌دهد: - خوب باشه درست می‌گی! مادرت اشتباه کرد قبول دارم، می‌بینی دیگه هیچ‌کس نمیاد یقه‌ات رو بگیره بگه حق نداری، واسه همینه که صابر دخالت نمی‌کنه! الان توقع زیادی نیست ازت فقط بشین پای حرف‌هاش ببین چی می‌گه بعد بگو نه و قبول نکن، این رفتارها و بچه بازی‌ها چیه آخه! نگاه از چشم‌هایش گرفته و به مقابلش نگاه‌ کوتاهی می‌اندازد، با نیش‌خندی از حرف‌های او که اصلا از هیچ‌چیزی خبر ندارد، می‌زند و مجدد نگاه در چشم‌های منتظر پاسخ راما می‌اندازد، با صدای لطیفش حق به جانب: - اصلا می‌دونی اولین صحبتش وقتی منو بعد از هفت سال دید چی بود؟ نگاه‌اش را قفل خیابان می‌کند و با مکثی سعی دارد احساساتش را کمی کنترل کند و این از چشم‌های راما دور نمانده، ادامه می‌دهد: - بیا راجب سند خونه‌ی بابات صحبت کنیم! خنده‌ایی با صدایی سر می‌دهد همان‌طور خیره به خیابان، با صدای بغضی‌اش ادامه می‌دهد: - من اگه قصد داشتم چیزی از مال پدرم بگیرم همون زمان که با حقوقش برام پول می‌زد به حسابم خرج می‌کردم! راما کنجکاو بین صحبت او می‌پرد و می‌پرسد: - یعنی چی؟ پس اون زمان چطور ... این‌بار او حرفش را قطع می‌کند: - با برنامه‌نویسی درآمد داشتم و به پولی که به حسابم می‌زد دست نمی‌زدم، حس می‌کردم شاید بخواد از پولی که حسین خان ماهانه بهش می‌داد رو بهم بده برای همین فقط می‌ذاشتم تو حسابم بمونه و خرجش نمی‌کردم! آخرشم کارت رو دادم به خودش بعد از خونه زدم بیرون.
  12. پارت شصت پنج تقریبا نیم‌ ساعت پر از حرص و عصبانیت او را تعقیب کرده و در نهایت در پارکینگ شرکت پویان می‌پیچد، به‌ دنبالش مقابل پارکینگ ترمز می‌زند و با معرفی خودش وارد پارکینگ ‌شده، بلافاصله از ماشین پیاده و به سمت تابش قدم تُند می‌کند، چند بار او را که به طرف آسانسور حرکت کرده بود صدا می‌زد که بی‌نتیجه مانده، با قدم بعدی خود را به او می‌رساند و با حرص بازوی او را می‌کشد، با این حرکت باعث افتادن کلاسور در دست او شده و تمامی برگه‌های درونش پخش زمین، متوجه هندزفری در گوشش می‌شود کلافه پلک‌ روی هم می‌گذارد و ثانیه‌ایی بعد با نگاه حرصی چهره‌ی شوکه شده‌ی او را می‌کاود، تابش نگاه پر از عصبانیتش را در نگاه حق به جانبش انداخته و شوکه‌تر از قبل مردمک چشم‌هایش می‌لرزد، هم‌چنان خیره به او ساکت مانده، لحظاتی محو چشم‌های مشکی و درشت او که به خوبی آرایش شده، می‌ماند و با کلافگی به او می‌توپد: - معلومه حواست کجاست؟ چندبار صدات زدم! چرا هندزفری لامصبت‌ رو در نمیاری؟ همان‌طور که از چهره‌اش شوکه شدنش پیداست بی‌حرف خیره به او می‌ماند، با صدای گوشی‌‌اش از بُهت خارج می‌شود، گیج و گنگ نگاه‌اش را از او برمی‌دارد، به خود تکانی می‌دهد و بدون پاسخ به گوشی‌ برای جمع کردن برگه‌ها کمی‌ خم می‌شود؛ سکوتش باعث شدت عصبانیت او می‌شود و با حرص قدمی به سمتش برمی‌دارد که پایش روی یکی از برگه‌ها قرار می‌گیرد، کلافه به حرف می‌آید: - برو عقب پات‌‌ رو روشون نذار! این حرفش او را جری‌تر می‌کند، دو بازویش را با خشونت می‌گیرد و به‌ خودش نزدیک می‌کند، حالا آن‌قدر به او نزدیک شده که بازدم نفس‌های داغش روی صورت او برخورد کرده! با تکانی سعی می‌کند بازوهایش را از میان دست‌های او رها کند، تلاش دربرابر آن همه زور مردانه‌‌اش بی‌فایده‌است، از خشم می‌غرد: - تابش می‌دونی از من نمی‌تونی فرار کنی، پس تلاش بی‌فایده نکن! جزء معدود دفعاتی بود که اسمش را به زبان می‌آورد، نفسش را با صدا بیرون می‌فرستد، تابش نگاه خیره‌اش را از چشم‌های غضبناک او برمی‌دارد و ناچار لب می‌زند: - بذار الان برم، جلسه دارم، بعدا صحبت می‌کنیم. بی‌توجه به حرف او دستش را می‌گیرد و به سمت ماشین‌های پارک شده می‌کشاند: -کار من واجب‌ترِ، با پویان تماس می‌گیرم که جلسه‌ رو برای بعد بذاره. برایش عجیب بود که دیگر تلاشی برای رهایی‌اش نمی‌کند، همان‌طور کشان- کشان به سمت ماشین هدایتش می‌کند و بعد از سوار کردن او تا زمانی که خودش سوار شود ریموت را می‌زند تا مانع پیاده شدن او شود، بلافاصله سوار می‌شود و ماشین را روشن کرده و با تماسی با پویان توضیحاتی جهت غیبت تابش می‌دهد، گوشی را قطع می‌کند با سنگینی نگاه تابش به سمتش برمی‌گردد که خیلی سریع نگاه از او می‌دزدد، نگاه کلی به نیم‌رخ او می‌اندازد، دست دراز می‌کند و تکانی به شال حریرش که از سرش سُر خورده می‌دهد: -شال بی‌فایده‌ات رو سرت کن! به سمتش برمی‌گردد و مردمک‌های مشکی رنگ متحیرش را بین مردمک یخی او می‌گرداند، با مکثی مقابل نگاه خیره او شال حریرش را روی سرش قرار می‌دهد و مجدد کمی سُر می‌خورد، نیش‌خندی روی لب‌هایش می‌نشیند که معذب نگاه از او می‌گیرد، روی از او برمی‌گرداند و از پارکینگ خارج می‌شود، سکوتش او را جری‌تر کرده و از اعصبانیت پا روی پدال گاز می‌فشارد، سکوت بینشان حاکم شده و هیچ‌کدام تمایلی به شکستن آن نشان نمی‌داد!
  13. با سلام خدمت شما دوست عزیز.
    به انجمن رمان نویسی نودهشتیا خوش آمدید🌻
    این افتخار بزرگی برای ماست که انجمن ما را برای نویسندگی انتخاب کردید. برای تایپ رمان حتما قوانین زیر را مطالعه کنید.
    قوانین مهم تایپ رمان«کلیک کنید»

    برای زدن تاپیک رمانتون، حتما آموزشات در تاپیک زیر را مطالعه و مشاهده کنید.
     آموزش زدن تاپیک رمان«کلیک کنید»

  14. با سلام خدمت شما دوست عزیز.
    به انجمن رمان نویسی نودهشتیا خوش آمدید🌻
    این افتخار بزرگی برای ماست که انجمن ما را برای نویسندگی انتخاب کردید. برای تایپ رمان حتما قوانین زیر را مطالعه کنید.
    قوانین مهم تایپ رمان«کلیک کنید»

    برای زدن تاپیک رمانتون، حتما آموزشات در تاپیک زیر را مطالعه و مشاهده کنید.
     آموزش زدن تاپیک رمان«کلیک کنید»

  15. sarahp

    با سلام خدمت شما دوست عزیز.
    به انجمن رمان نویسی نودهشتیا خوش آمدید🌻
    این افتخار بزرگی برای ماست که انجمن ما را برای نویسندگی انتخاب کردید. برای تایپ رمان حتما قوانین زیر را مطالعه کنید.
    قوانین مهم تایپ رمان«کلیک کنید»

    برای زدن تاپیک رمانتون، حتما آموزشات در تاپیک زیر را مطالعه و مشاهده کنید.
     آموزش زدن تاپیک رمان«کلیک کنید»

    1. leo

      leo

      سلام تشکر رمان مشترک هم میشه نوشت؟

    2. sarahp

      sarahp

      خواهش میکنم، بله در تالار تایپ رمان می‌تونید تاپیک رمانتون رو بزنید، این لینک‌ها رو چک کنید تا راحت‌تر بتونید تاپیکتون رو بسازید 🌹

      برای تایپ رمان حتما قوانین زیر را مطالعه کنید.
      قوانین مهم تایپ رمان«کلیک کنید»

      برای زدن تاپیک رمانتون، حتما آموزشات در تاپیک زیر را مطالعه و مشاهده کنید.
       آموزش زدن تاپیک رمان«کلیک کنید»

  16. sarahp

    با سلام خدمت شما دوست عزیز.
    به انجمن رمان نویسی نودهشتیا خوش آمدید🌻
    این افتخار بزرگی برای ماست که انجمن ما را برای نویسندگی انتخاب کردید. برای تایپ رمان حتما قوانین زیر را مطالعه کنید.
    قوانین مهم تایپ رمان«کلیک کنید»

    برای زدن تاپیک رمانتون، حتما آموزشات در تاپیک زیر را مطالعه و مشاهده کنید.
     آموزش زدن تاپیک رمان«کلیک کنید»

    1. leo

      leo

      سلام تشکر رمان مشترک هم میشه نوشت؟

    2. sarahp

      sarahp

      خواهش میکنم، بله در تالار تایپ رمان می‌تونید تاپیک رمانتون رو بزنید، این لینک‌ها رو چک کنید تا راحت‌تر بتونید تاپیکتون رو بسازید 🌹

      برای تایپ رمان حتما قوانین زیر را مطالعه کنید.
      قوانین مهم تایپ رمان«کلیک کنید»

      برای زدن تاپیک رمانتون، حتما آموزشات در تاپیک زیر را مطالعه و مشاهده کنید.
       آموزش زدن تاپیک رمان«کلیک کنید»

  17. sarahp

    سرگرمی| مشاعره

    دریاب که از روح جدا خواهی رفت در پردۀ اسرار فنا خواهی رفت
  18. sarahp

    سرگرمی| مشاعره

    دریاب که از روح جدا خواهی رفت در پردۀ اسرار فنا خواهی رفت
  19. sarahp

    سرگرمی | ادامشو بنویس!

    پر از ترس لرزان گام‌های کوتاه برمی‌داشت، دستانش را در آن تاریکی وحشتناک مقابلش گرفته تا با جسمی برخورد نکند، نمی‌دانست انتهای این وحشت چه خواهد شد!
  20. sarahp

    سرگرمی | ادامشو بنویس!

    پر از ترس لرزان گام‌های کوتاه برمی‌داشت، دستانش را در آن تاریکی وحشتناک مقابلش گرفته تا با جسمی برخورد نکند، نمی‌دانست انتهای این وحشت چه خواهد شد!
  21. ای رود سنگ باش و به سایه‌ی خود تکیه کن دریا را دیده‌اند سایه‌ی دیگری در کار نیست
  22. ای رود سنگ باش و به سایه‌ی خود تکیه کن دریا را دیده‌اند سایه‌ی دیگری در کار نیست
  23. با سلام خدمت شما دوست عزیز.
    به انجمن رمان نویسی نودهشتیا خوش آمدید🌻
    این افتخار بزرگی برای ماست که انجمن ما را برای نویسندگی انتخاب کردید. برای تایپ رمان حتما قوانین زیر را مطالعه کنید.
    قوانین مهم تایپ رمان«کلیک کنید»

    برای زدن تاپیک رمانتون، حتما آموزشات در تاپیک زیر را مطالعه و مشاهده کنید.
     آموزش زدن تاپیک رمان«کلیک کنید»

  24. با سلام خدمت شما دوست عزیز.
    به انجمن رمان نویسی نودهشتیا خوش آمدید🌻
    این افتخار بزرگی برای ماست که انجمن ما را برای نویسندگی انتخاب کردید. برای تایپ رمان حتما قوانین زیر را مطالعه کنید.
    قوانین مهم تایپ رمان«کلیک کنید»

    برای زدن تاپیک رمانتون، حتما آموزشات در تاپیک زیر را مطالعه و مشاهده کنید.
     آموزش زدن تاپیک رمان«کلیک کنید»

  25. پارت چهار دقایقی از خواب نچندان عمیق او نگذشت بود که با شنیدن صدای قدم‌هایی از پشت در بیدار شد ترسیده ملافه را تا چانه‌اش بالا آورد و به در خیره شد، وقتی خبری نشد پلک‌هایش را برای مدتی بست و نفسی گرفت تا آرام بگیرد، مجدد پلک باز کرد و به جای- جای اتاق نگاه چرخاند. تا زمانی که خورشید طلوع کند و جای ماه را در آسمان بگیرد او پلک روی هم نگذاشت. بعد از طلوع خورشید به آرامش رسید و خوابش برد. آن‌قدر غرق خواب بود که پدرش برای بیدار کردنش چندبار به شانه‌اش ضربه زد تا تکانی به‌ خود داد و با چشمانی که هم‌چنان بسته بود: - بیدارم! چی شده؟ پدرش لبخندی کم‌رنگی همراه با نگرانی زد: - فِلور چیزی شده؟ چرا دیشب اینجا خوابیدی؟ ژاییز می‌گفت ترسیدی! چی ترسوندتت؟ با صدای مهربان پدرش خواب از سرش پرید، چشمانش را کامل باز کرد و در جایش نیم‌خیز شد هول شده جمله‌ایی سر هم کرد: - اِ بابا شمایی! چی!؟ هیچی فیلم ترسناک دیدم برای همین! پدرش کمی از پاسخ او آرام شد و با لبخند عمیقی ضربه‌ی آرامی به پیشانی‌اش زد و گفت: - عجب! امان از دست کارات. لبخند مصنوعی زد و ابرویی بالا داد، پدرش از روی تخت بلند شد و ادامه داد: - حالا پاشو بیا یه چیز بخور، کلاس صبحت رو که پیچوندی! حداقل بعدازظهر رو شرکت کن. چشمانش را کمی مظلوم کرد و پاسخ داد: - چشم، الان میام پایین. حس و حالش را نداشت اما ناچار بلند شد و بعد از خارج شدن پدرش از اتاق بیرون پرید و بلافاصله وارد سرویس شد، بعد از شستن دست و صورتش پله‌ها را پایین رفت و وارد آشپزخانه شد، دستانش را با شلوارکش خشک کرد و در یخچال را باز کرد و با دیدن محتویات داخل آن چشمش روی ظرف سالاد ماکارانی ثابت ماند، بلافاصله آن‌ را برداشت و با بستن در یخچال آن را روی میز گذاشت، چنگالی برداشت و مشغول خوردن شد، گوشی را از جیب شلوارکش درآورد، همان لحظه طرف سالاد از مقابلش برداشته شد و چنگال در دستش قاپیده شد، سر بالا آورده و حرصی نگاهی به ژاییز که همان‌طور ایستاده مشغول خوردن سالاد بود انداخت، گوشی را روی میز گذاشت و بی‌حوصله به ژاییز توپید: - با بهداشت قهری ! دست تو گوش می‌کنی، چنگال یکی دیگه رو برمی‌داری، کلا کثیفی! ژاییز همان‌طور با دهن پر با لحن بی‌خیالی که حرص او را بیشتر درآورد پاسخ داد: - اوهوم. از چندش چینی روی صورت نشاند که با بالا رفتن لب‌هایش پرسینگ لثه‌اش نمایان شد، ژاییز چنگال پر از سالاد را در دهان گذاشت و برای اذیت کردن او همان‌طور که می‌جوید شروع به صحبت کرد: - اون پرسینگت رو اعصابمه! از جویدن او که حین صحبت محتویات دهانش به بیرون پرت می‌شد اخمی کرد و حرصی با صدای بلند: - ببند دهنت رو همه رو پاشیدی بیرون! اه حال به‌هم‌‌زن! نیش‌خندی از نتیجه‌ی روی اعصاب رفتن او زد و محتویات داخل دهانش را قورت داد، چنگال را در ظرف سالاد رها کرده و ظرف را مقابل او گذاشت، از یخچال بطری آب را برداشت و سر کشید که داد او را درآورد: - اَه ژاییز این کثافت بازی رو تمومش کن، دارم بالا میارم! قُلپی از آب خورد و با سرآستین دوری تنش دهانش را پاک کرد و بطری را درون یخچال گذاشت، در را بست و با لبخند حرص درآری به طرفش برگشت: - خوشحالم که این حس رو داری! با حرص چنگال درون ظرف را برداشت و قبل پرت کردن آن ژاییز از آشپزخانه فرار کرد، چنگال را روی میز پرت کرد و با اشتهای کور شده از جا بلند شد و ظرف را در یخچال قرار داد، گوشی را از روی میز برداشت و وارد حال شد.
×
×
  • اضافه کردن...