-
تعداد ارسال ها
1,033 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
-
روز های برد
10
تمامی مطالب نوشته شده توسط Taraneh
-
مثل سرزمین پدری ام بود؛ دوستش داشتم ولی ازش می گریختم... -عباس معروفی
-
شاید تصور کنی که تو را فراموش کرده ام، اما من پرونده ای قطور از خاطرات تو و خنده های به یاد ماندنی ات دارم... -نامه فدریکو گارسیالورکا به آنا ماریا
-
و من خودم را با خستگی تمام از میان این فصل عبور می دهم، فقط به امید نور کم سویی که در دوردست ها می درخشد. -نامه اولگا کنیپر به آنتوان چخوف
-
من هرگز در زندگی بهاندازهی الان که خودم را به تمامی به تو سپردهام، احساس امنیت نکرده ام. -نامه آلبرکامو به ماریا کاسارس
-
من با تو سرچشمه ای از زندگی را بازیافته ام که گمش کرده بودم. -نامه آلبرکامو به ماریا کاسارس
-
دلم پیش توست و امروز بیشتر از همیشه حاضرم بهترین داشتههایم را بدهم تا بتوانم تو را با تمام غمم ببوسم. -نامه آلبر کامو به ماریا کاسارس، ۱۵ ژانویه ۱۹۴۶
-
موج های دریا، که در وقت طلوع ماه و خورشید این قدر قشنگ و برازنده است ، کی توانسته است به آن اعتماد کند و روی آن بیفتد؟ ولی کوه محکم، اگر چه به ظاهر خشن است، تمام گل ها روی آن قرار گرفته اند. بیا! بیا! روی قلب من قرار بگیر. -نامه نیما یوشیج به همسرش بلقیس
-
چقدر میتوانم بیدار شوم و ببینم که پهلویم نیستی و زندگیام یخ کرده و منجمد است... چقدر؟ تا کی؟ تا کجا؟ -نامه فروغ فرخزاد به ابراهیم گلستان
-
محبوبِ من! عدالت یعنی هرچیزی، هرکسی، سر جای خودش باشد؛ عدل این است که شما در دلِ ما باشید... -نامه ها، محمدصالح علا
-
تو مهمترین زن جهانی؛ چون من دوستت دارم. -نزار قبانی
-
آه که اگر فقط این دوری اجباری از تو نبود، اگر فقط تو را در کنار خود داشتم، میتوانستم بگویم که آرامترین، شادترین و امیدوارترین روزهای عمرم را میگذرانم...! -نامه احمد شاملو به آیدا
-
دوست داشتم معلم املای تو بودم و دوستت دارم را املا بگویم و هی بپرسم تا کجا گفتم؟ تو بگویی دوستت دارم... -نامه ها، فروغ فرخزاد
-
مرا دوباره به آن روزهای خوب ببر؛ سپس رها کن و برگرد. من نمیآیم! -نامه ها، احسان پرسا
-
بر او ببخشایید. بر او که از درون متلاشیست. -فروغ فروخزاد
-
من اینجا دلم سخت معجزه می خواهد و تو انگار معجزه هایت را گذاشته ای برای روز مبادا. -پل الوار، برگردان احمد شاملو
-
ما خانهای نداریم و مُقیم یکدیگریم. -علیرضا قاسمیانخمسه
-
داشتن چیزی برای گفتن و نبودن کسی برای شنیدن، خیلی وحشتناک است! اوج بی کسی است... -دویل ملتن
-
یک روز آخرین کسی که تو را میشناسد، خواهد مرد، و فراموش خواهی شد... -اروین یالوم
-
اکنون کجاست؟! چه میکند؟! کسی که فراموشش کرده ام... -عباس کیارستمی
-
چه میشود کرد؟ مگر میشود دنیا را پاره کرد و از تویش خوشبختی درآورد؟ همین است که هست... -نامه فروغ فرخزاد به فریدون
-
با من از شعر نگو.از خودت حرف بزن.دلتنگِ حرف های معمولی ام.اینکه حالت خوب است؟اینکه سرما نخورده ای؟اینکه زود برگرد!مواظب خودت باش! دلتنگ همین حرف های معمولی ام... -منوچهر آتشی
-
خوش آن زمان که سرم، در پناهِ بال تو بود! -هوشنگابتهاج
-
مهری در هیاهوی اشیاء بودم که مرا صدا زدی. در صدایت مهر بود . نوازش بود. هر چه به دور از هم افتاده باشیم، گاه دریچههامان را میگشاییم، و یکدیگر را صدا میزنیم، و صدا زدن چه خوش است. صدایی نیست که نپیچد. و پیامی نیست که نرسد. هستی مهربانتر از آن است که پنداشتهایم. من گوش به زنگ وزشها نشستهام. و نگاه میکنم. زندگی را جور دیگر نمیخواهم. چنان سرشار است که دیوانهام میکند. دست به پیرایش جهان نزنیم. -نامه سهراب سپهری به مهری، ۲ اردیبهشت ۱۳۴۲
-
روز های خوبی نبود اما من در همان روزهای سخت هم تو را دوست داشتم... -جاهد ظریف اوغلو
-
ترکم می کنی، تا قصه را تمام کرده باشی... در من اما جنگلیست انبوه، درختانش همه تو؛ با نبود یک درخت، جنگل تمام نمی شود! -علیرضا قاسمیان خمسه