رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

هانیه پروین

مدیر کل
  • تعداد ارسال ها

    1,150
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    47

هانیه پروین آخرین بار در روز مرداد 26 برنده شده

هانیه پروین یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است !

آخرین بازدید کنندگان نمایه

18,789 بازدید کننده نمایه

دستاورد های هانیه پروین

Grand Master

Grand Master (14/14)

  • Well Followed نادر
  • Dedicated نادر
  • Week One Done
  • One Month Later
  • One Year In

نشان‌های اخیر

3.7k

اعتبار در سایت

2

پاسخ های انجمن

بروزرسانی وضعیت تکی

نمایش تمام بروزرسانی وضعیت توسط هانیه پروین

  1. صفحه نقد نداشتی سی‌سی!

    در نقد و برسی رمانت جونم برات بگه که؛

    توصیفات و نثر خیلی عالی داشتی. تمیز و روون و دلنشین بودن. شخصیت مائده، دو گانگی عشق و نفرت و تقابل این دو حس قشنگ درومده بود. 

    چیزی که اذیتم کرد: روندی بود که اصل ایده روش سوار بود و حرکت می‌کرد. از نظرم رفتار آقای همسایه دور از ذهن بود و باورپذیریش سخت بود. این چه عاملیه که یه مرد متاهل عاشقه وارسته رو مجبور می‌کنه با یه خانم مجرد، هرچند دوست خانمش باشه؛ صمیمی بشه؟ ر‌وی گونش دست بکشه تا خاکریزه های صورتش رو لمس کنه؟ اونم درحالی که عشق قدیمیش رو حتی یذره هم نشناخته و حسابی درگیر زندگی متاهلیه خودش هست.

    بعد درحالی که پلیس به عنوان یکی از مظنونین به خونه مائده رفته، بلافاصله آقای همساده اون رو به خونش دعوت کنه و از حال بدش بگه و ازش بخواد دعا کنه زنش پیدا بشه. 

    حداقل برای من قانع کننده نبود که مائده رو دنبال خودش بکشه به روستا.

    اگر مائده دوست سایه هست و رفت و آمد زیاد بوده، آقای همسایه باید اسمش رو میدونست و ادعای بی اطلاعی نمی کرد. اگر تا اون حد خودمونی نبودن، این اول شخص خطاب کردنش اونم توی پارت‌های اول بنظر زیاده رویه.

    اگر دوست سایه بوده، مائده باید به نظم و دکور خونش آشنایی داشت نه اینکه انگار با جلوه جدیدی از زندگی آقای معلم رو به رو شده و اگر انقدر صمیمی نبودن که خونش بره؛ اونقدرم قانع کننده نیست که همساده برش داره با خودش ببرتش روستا.

     

    بخام بگم نکات زیاده، ولی از نظرم چیزی که باعث بروز این تضاد شده توی خلاصت نهوفته است. تو خلاصه انگار قرار بوده یه دختری به صورت تصادفی همسایه عشق قدیمیش از آب در بیاد و اونجا متوجه مسائل زندگی متاهلی عشقش بشه. ولی متن داستان جوری هست که انگار مائده خودش توی غیب شدن سایه دست داره و وقتی اشتباهی میگه اون ساعت داشتم شاهنامه می خوندم میشه فهمید.

    باید حتما تکلیف این سوال‌ها حل بشه. وگرنه اینجوری انگار چند صفحه از اوایل این رمان گم شده و خلعش تا پایان داستان گریبان مخاطب رو رها نمی‌کنه.هرچند اگر گره گم شدن سایه وشناخته شده مائده باز بشه.

    امیدوارم به کارت اومده باشه

    دوست دارت

    مهتا

    1. هانیه پروین

      هانیه پروین

      هلو مهتا

      از وقتی که گذاشتی تا کلمه به کلمه نقدی که تایپ کردی، ممنونم. اون تضاد خواسته من بوده، می‌بینم که موفق هم شده نویسنده رو گیج یا متعجب کنه.

      اینجوریه که تو بر اساس خونده‌هات یکسری برداشت‌ها داشتی، ولی فراموش نکن من خواستم تا تو صرفا اونا رو ببینی و چنین برداشتی داشته باشه. شاید الان چند تکه بی‌معنا بنظرم برسه، اما به وقتش، پازل، تصویر نهایی رو کامل می‌کنه.

      بوس به روی ماهت ^^ 

    2. M@hta

      M@hta

      عسلی من خواستم تخریب نوشتت نیست به هیچ وجه، فقط دلم به پیشرفتته. خودتم خوب میدونی این رو که بی قصد و قرض میگم. ولی بدون مخاطب این رو نقض قلم میدونه و دیگه ادامه نمیده تا تو منظورت رو برسونی. یعنی یه تعداد زیادی پارت این ادامه داشته بدون هیچ کدی که نویسنده بگه آقا من حواسم هست اینا جور در نمیاد و این اتفاق دست خودمه. بهتره یا حین دوگانگی کدهای دندان گیر بدی یا حتما اصلاح کنی.

      میدونی الان معمایی نشده، دور از ذهن شده بخاطر یسری نکاتی که گفتم. 

    3. هانیه پروین

      هانیه پروین

      حق با توعه، من ویرایش می‌کنم و به مخاطب هم سرنخ میدم تا غیرمنطقی به نظرش نرسه.

×
×
  • اضافه کردن...