رفتن به مطلب
ثبت نام/ ورود ×
کارگاه آموزش رمان نویسی(ظرفیت 15 نفر) ×
انجمن نودهشتیا

زری گل

مدیر ارشد
  • تعداد ارسال ها

    239
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    6
  • Donations

    0.00 USD 

تمامی مطالب نوشته شده توسط زری گل

  1. #پارت_هجدهم چشم‌هاش رو درشت کرد، نفسی کشیدم و ادامه دادم: - جاوید رک و راست، رو راست، تمام راست بهم بگو قضیه بچه چیه؟! گنگ ابروهاش رو بالا انداخت. - کدوم بچه؟ جانا چی داری میگی؟! سری تکون دادم و پوزخندی زدم، همون پیام رو براش تکرار کردم تا بفهمه حرف از کدوم بچه میزنم. - همون بچه‌ای که پاش در میونه و تو نباید خنگ بازی در بیاری. چشم‌هاش به حالت اولیه برگشت و لیوان توی دستش رو روی میز گذاشت. - خب ربطش به تو چیه؟! ابرویی بالا انداختم که ادامه داد: - از کی تاحالا کار های من برات مهم شده؟! پوزخندی زدم و بلند شدم. - درسته، تو جایی تو زندگی من نداری که کارهات برام پشیزی اهمیت داشته باشن. به سمتش خم شدم و ادامه دادم: - هر غلطی که می‌خوای بکن، فقط دیگه اسم جانا رو به زبونت نیار! دهن باز کرد اسمم رو بگه که انگشتم رو روی بینیم گذاشتم و 《هیس!》 گفتم. از آشپزخونه خارج شدم و به سمت اتاقم قدم برداشتم. همونطور که در اتاقم رو می‌بستم پوزخنده گوشه لبم هم ‌بزرگ تر می‌شد. - ته توی این ماجرا رو در نیارم، جانا نیستم. در ماشین رو باز کردم و سوار شدم. افسون مثل همیشه شیک کرده و سرحال شروع به گفتن دیالوگ های صبحگاهیش کرد. - های مای دلبر، چطوری؟! کوله پشتیم رو پرت کردم عقب ماشین و خواب آلود گفتم: - خوابم میاد. چشم‌هام و بستم که مشتی به بازوم زد که تو جام تکون خوردم. - خوابت میاد؟ اینکه چیز جدیدی نیست رفیق، دخترجون حالیته امروز کلاس مهمی داریم؟! هوفی کردم و مقنعه‌ام رو جلوی چشم‌هام کشیدم تا فضا مثلا کمی تاریک بشه. - افسون توروخدا دهن من رو وا نکن اول صبحی که آماده انفجارم! مکثی کرد و بعد به سمت دانشگاه ماشین رو هدایت کرد. از اونجایی که فضولی نکردن افسون جزو محالات بود تو چراغ قرمز دیگه نتونست خودش رو کنترل کنه. - جانا اون بی صاحب رو بکش عقب، درست بشین و بگو چته؟ تو که می‌دونستی امروز کلی کار داریم چرا زود نخوابیدی؟! سئوالاتش فشاری بودن روی کنترل بمب وجودم، بدون اینکه مقنعه رو بکشم عقب برگشتم سمتش و بدون دیدن صورتش شروع کردم. - مگه اون بوزینه جاسوس برای من آرامش می‌زاره؟ آقا دیشب خوشی زده زیر دلش من رو خبر کرده، دِ آخه تو کی یاد خواهرت کردی؟ باید دقیق همون شبی که با خیال راحت پیتزام رو می‌خوردم و پروژه‌ام رو تکمیل می‌کردم و بعدش خواب به خواب می‌رفتم یاد کنی هان؟! این انفجار حرف، یکی از خصلت های بد من بود که بدون اینکه نفسی بکشم یک ریز حرف می‌زدم و گه گاهی اعتراف می‌کنم که... وجدان: که چرت و پرت هم میگه. - می‌دونی کجاش خرد شدم افسون؟ اونجایی که، اونجایی که... وجدان: الهی، که گفت به تو ربطی نداره؟! - اونجایی که جای پیتزا و قارچ سوخاری، املت تحویلم داد. مقنعه‌ام توسط دست‌های افسون کمی بالا رفت، چهره متعجبش رو تونستم ببینم و بعد صدای مزخرف قهقهه‌اش! تو مسیر سعی داشت قانعم کنه که امروز زود تموم میشه و من با انرژی ترینم ولی تمام افکار من درگیر یک چیز بود، چیزی که باید ازش سردرمیاوردم و به خودم ثابتش می‌کردم. بعداز پارک کردن ماشین به کلاسمون رفتیم و منتظر استاد شدیم. غرق در حل معمای تو ذهنم بودم و با خودکار روی میز آروم ضرب گرفته بودم. - چطوری جانا؟! با صدای کیارش که کنارم جای گرفته بود از فکر بیرون اومدم و بهش لبخند زدم. - سلام کیا، تو کی اومدی که من نفهمیدم؟! همونطور که گوشیش رو سایلنت می‌کرد جوابم رو داد: - وقتی که شما تو عالم افکارت غرق بودی. وقتی نگاهم تو کلاس چرخید تعجب کردم، وقتی ما اومدیم فقط پنج نفر تو کلاس بودن و الان کل کلاس پر شده بود؛ یعنی در این حد بی‌حواس شدم؟! - حالا باز غرق نشو، استاد اومد!
  2. تاپیک انتشار زده شد✔️
  3. تاپیک انتشار زده شد✔️
  4. ویراستار: @هانیه پروین اتمام: ۲۹ اسفند
  5. ویراستار: @زری گل اتمام: ۲۷ اسفند
  6. نه عزیزم لازم نیست تو همین تاپیک وقتی مراحل تایید بشن می‌ره تو صف انتشار. @هانیه پروین
  7. عزیزدلم طراحی رو با این عکس شروع کن🤍 @ماسو
  8. اوکی هستید عزیزم؟ @سایه مولوی
  9. خصوصی ارتباط گرفته شد خصوصی ارتباط میگیریم
  10. سلام نویسنده عزیز از لحاظ ویرایشی دلنوشته شما تاییده🩵 هانی جانم زحمت فایلش رو میکشی؟ @هانیه پروین
  11. این عکس رو هوش مصنوعی از حضرت زینب و ابولعاص طراحی کرده باز اگه دوست ندارید همون اولی رو طراحی میکنیم
  12. عزیزم نظرت راجب این عکس چیه؟ https://s6.uupload.ir/files/f744a55f-d504-46a5-86bb-6c477c2aed8e_d323.jpeg
  13. عزیزم ویراستارها پاسخگو نیستند باید شخصا ویرایش بزنم و متاسفانه مشکلات نگارشی وجود داره که زمان زیادی می‌بر، طبق نظریه و نتیجه‌گیری مدیرکل باید اتمام ویرایش رو عقب بندازیم به محض پایان ویرایش تو همین تاپیک اطلاع رسانی می‌کنیم🙏🏻
  14. ویرایش تمام✔️ یه چندتا عکس با کیفیت ارسال کنید عزیزم برای جلد @Atna1318
  15. سلام نویسنده عزیز!🩵

    عجب قلم نابی دارید امیدوارم همینطور پر قدرت مسیر نویسندگی رو ادامه بدید و به موفقیت‌های زیادی دست پیدا کنید🩵

    از مقدمه بسیار لذت بردم، کتابی که مقدمه‌اش با اشعار استاد سپهری شروع بشه فبها به موضوع و محتوای اون کتاب🩵

    برای قوی‌تر شدن توصیه می‌کنم حتما سری به تالار آموزش ویراستاری بزنید تا کاربرد علامت نگارشی رو بخونید خیلی به نظم نوشته‌ها و راحت مطالعه کردن خواننده کمک می‌کنه🩵

    سئوالی داشتید در خدمتم عزیزم🩵

    1. nargess128

      nargess128

      سلام گلم خوشحالم به دلت نشسته. چشم حتماً💓💟

  16. ضمن عرض پوزش نویسنده عزیز متاسفانه مشکلاتی برای مدیر بخش پیش اومده که پاسخگو نیستند به زودی اتمام ویرایش رو میزنم تا قالب زده بشه مرسی از صبر و شکیباییتون🤍 @QAZAL
  17. ویراستار: @زری گل شروع: 25 بهمن پایان: 30 بهمن
  18. صفحه دوم مجدد ویرایش بشه گلم ایراد داره که خصوصی بهتون میگم. @Kahkeshan
  19. یه گزارش از کار رمان داستان جزیره میدید عزیزم @Paradise @Kahkeshan
×
×
  • اضافه کردن...