رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

ghaazal

کاربر نودهشتیا
  • تعداد ارسال ها

    121
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    5

ghaazal آخرین بار در روز مهر 7 برنده شده

ghaazal یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است !

5 دنبال کننده

آخرین بازدید کنندگان نمایه

2,295 بازدید کننده نمایه

دستاورد های ghaazal

Proficient

Proficient (10/14)

  • One Month Later
  • Week One Done
  • Dedicated نادر
  • Very Popular نادر
  • Collaborator

نشان‌های اخیر

484

اعتبار در سایت

بروزرسانی وضعیت تکی

نمایش تمام بروزرسانی وضعیت توسط ghaazal

  1. ببین غزل یه چیزی میگم؛ این پارت از بهتریییین پارتای نبض بود که تا الان خوندمممممم. یعنی یه چیزی میگم یه چیزی میشنوی، از همه لحااااظ تو اوج قلم و قدرت تصویرسازیِ تو بود که بنده شخصاااا دارم نظرم و مینویسم برای اینکه بعدش باز برم بخونمشششش😭 انقدر وصفِ حالِ یامور و وضعیتش و گذشته‌اش جمله‌ها و توصیفاتِ قشنگ و کامل به کار بردی که دروغ نیست اگه بگم منم باهاش بغضی شدم، خیلی محشرررر بود زننننن کولاک کردیییییی😭💅

    وای خیلیییی قشنگ بود و دوسش داشتمممممم مخصوصا این قسمتوووو: 

    «همان لحظه بود که با تلخی فهمید عاشق شدن همیشه با لبخند و اعتراف آغاز نمی‌شود.

    گاهی با دیدن اشک‌های کسی شروع می‌شود که آرزو می‌کنی کاش می‌توانستی تمام دردهای دنیا را از دوشش برداری، حتی اگر خودت زیر وزنشان خرد شوی!» 

    اصلا همه چی یه طوری گاد بود که من موندم از کجا شروع کنممممم! حفقیقتا برای یامور بچم کباب شدمممم، مخصوصا اونجا که زد رادیو رو خُرد و خاکشیر ولی هنوزم صداشو یه جایی تو سر خودش میشنید، یا اونجا که گلدون و پرت کرد، قشنگ با عمق وجودمممم حالِ اون لحظه‌اش و میفهمیدم و عین فیلم جلوم بود که بچه‌ی مظلومم چطور هی زور میزد نشکنه و نمیشد آخرشم ترکید💔

    ای خدا بگم چیکارت کنه پاشا؛ حالا من گفتم راحت باش ولی نه اینکه دیگه با نشیمنگاهت فرود بیای رو زندگیِ اینا مردِ ناحسابی😒😂 اصلا بشین با همون ماهور تسویه کن ببین اگه صدای من دراومددددد🙄😂 نگاه توروخدا چجوری حال بچه رو خراب کرد... جاش نیست دمپاییِ معروفمو با عشق فرو کنم تو حلقش؟😒😂 یعنی یه جوری داشت پیش میرفت که من دیگه داشتم میگفتم کاش جای اون رادیو سر پاشا رو میشکستی یامورجااااان... بابا یامور گناه دارههههه، حالا درسته من خود پاشارم دوست دارم و دلم براش میسوزه ولی این دیگه نمک پاشیدن رث زخم برای اذیت کردن نیست، رسماً دستشو تا آرنججج فرو کرد تو زخمششششش. 

    گااااااد و بالاخرهههههههه... ماهورم با دیدن حال خراب و گریه‌های یامور پیش خودش فهمید دوسش دارههههه. اون لحظه‌ای که میخواست شونه‌اش لمس کنه و نتونست خیلی سنگین و قشنگ بود برای من؛ حالا گذشته از مشکلات تموم نشدنیم باهاش، مردی همچین قدرت درک خوبیم داره ها🙄😂 دلم براش سوخت... لنتی همون وقتی فهمید یامور و دوسش داره که همچین حقیقت وحشتناکی و شنید، بعد کاش باز طرف غریبه میبود... اینکه داداش نهان بوده بیشتر آتیشم میزنهههههه💔

    1. نمایش دیدگاه های قبلی  بیشتر 11
    2. Masoome

      Masoome

      حالا بالاخرههههه، اینجا که همه بدبختنننن😂😂

    3. ghaazal

      ghaazal

      راس میگیا

    4. Masoome

      Masoome

      بیا😂

×
×
  • اضافه کردن...