-
تعداد ارسال ها
121 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
-
روز های برد
5
دستاورد های ghaazal
بروزرسانی وضعیت تکی
نمایش تمام بروزرسانی وضعیت توسط ghaazal
-
وای غزل، خاطراتم زنده شدددد😭😂 چقدر دلم برای نبض و شخصیتاش تنگ شده بووووود😭✨
شروع گاد، داستان گاد، توصیفات گاد؛ اصلا آدم میمونه چی بگه زن، چی بگم من؟ یعنی میدونم قبلا کلی هندونه چپوندم زیربغلت ولی حالا که باز از اول داریم مرور میکنیم بذار بازم بگم کههههه... شروعِ بسیااااار عالی و قدرتمندی داشتی، همه چی عین فیلم جلو چشم من بود لامصب انگار داشتم شخصیتا و برخورداشون با همدیگه رو زنده میدیدم حتی تصور عصبانیتِ ماهور که قشنگ جلو چشمم بود یا حتی صحنهی بیرون کردنِ مارال، خلاصه کیف کردم با دوباره خوندنش، باید بگم گل کاشتیییییییی و ترکوندیییییی😎💅✨
حالا برسیم به اصل مطلب؛ باعله... من هنوزم معتقدم مارال بندِ ناف بچهی یکی دیگه رو انداخته گردنِ ماهور، حالا اینکه با کی بودهام خدا عالمه و خودش که پیشِ کی بند و آب داده🙄😂 آخه به ریختِ این ماهور میاد بزن دررو باشه؟ بابا بیعرضهتر از این... نه یعنی خب من باهاش کنار اومده بودم الانم سعی میکنم همونجور کنار بیام چه میشه کرد؟ اینم یه بدبختیه که گیر تو افتاده نیک نژاد😒😂 ولی خب حقم داشت که داشت میترکید، من اینجوری بودم که بزن بشکوووون، بزن داغون کننننن بیا ماراله گارد بگیرررررر... خب معلومه وقتی آدمیزاد هیچی یادش نیست یه دفعه بیای یه بچه ببندی به ریشش قاطی میکنه خودشم نمیدونه کِی انقد کمرش فعال شده🙄😂
بگذریم... یکم دیگه بگذره یه چیزایی میگم که ممکنه تو روحیهی اونایی که میان نمایهات تاثیر مخرب بذاره😂خلاصه که ارههههههه؛ کاش میشد یکی بهش برسونه که جون مادرتتتتت اینو ننداز بیرون، داداشِ کودنت اون بیرون انگار کمین کرده مارال بیاد تا از روش رد بشه و تو بیفتی به بدبختی، به زندگیت رحم کن مررررررد😐😂💔 نگاهم به مارالم بعد اون همه قمپز در کردن و در آخر ترسیدنش با مود میخوای گریه کنی؟ گریه کننننن، بیتربیتتتتتت😒😂 حالا خوب که نکرد اونجوری پرتش کرد بیرون ولی خب منصف باشیم.. حقش بود دیگه یکم زیادی داشت چرت میگفت، حالا درسته ماهور ننه بابای سستی داره مخصوصا اون ننش هاندان، خانوادتاً جمع همرهانِ سست عناصرن ولی این بدبخت گناه داره این وصلهها بهش نمیچسبه😂
ادامشو موکول نکنی به صدسالِ بعد ها... پارت میکنم غزللللل🔪