-
تعداد ارسال ها
227 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
-
روز های برد
8
تمامی مطالب نوشته شده توسط غـزل
-
انتقامی تلخ رمان نبض مرگ | GHAZAL کاربر انجمن نودهشتیا
غـزل پاسخی ارسال کرد برای یک موضوع در رمان های نخبگان برگزیده
نام رمان: نبض مرگ نام نویسنده: GHAZAl ژانر: عاشقانه، جنایی خلاصه: ماهور چهار سال پیش از خانهای فرار کرد که دیوارهایش بوی خونه، اسلحه و معاملههای کثیف میداد. او نمیخواست وارث امپراتوری پدری باشد که نامش با قاچاق و جنایت گره خورده بود؛ پس زندگی تازهای ساخت به دور از هرچه از آن متنفر بود، اما گاهی برای فرار از گذشته، فقط کافی نیست خانهات را ترک کنی؛ باید از خونِ جاری در رگهایت هم فرار کنی. احساساتی که مارال، دخترعمو و همبازی کودکیاش، سالها در دل پنهان کرده بود، جرقهی اتفاقی میشود که پای مردی مرموز و مجهولالهویه را به زندگی ماهور باز میکند؛ مردی که بیش از آنچه باید، به او نزدیک است و رازهایش میتوانند همه چیز را زیر و رو کنند. حالا او میان رازهای خانوادگی، معاملههای خونین، قتلهایی که یکی پس از دیگری رخ میدهند و حقیقتی که سالها از آن فرار کرده، گرفتار شده است؛ حقیقتی که هر قدم او را بیشتر به همان دنیایی نزدیک میکند که برای فراموش کردنش جنگیده بود. او سالها از این دنیا فرار کرده بود...اما اگر سرنوشت، خودش رئیس این بازی باشد، آیا راهی برای فرار باقی میماند؟ (گالری رمان) (معرفی و نقد رمان)- 122 پاسخ
-
- 12
-
-
-
ببین صرفا اومدم یه تئوری شخصی و بگم…
این لیلی یه جای کارش میلنگه، و با وجود اون همه تعریف و تمجید و وقار، احساس میکنم ک شخصیت ناجوری قراره باشه
یعنی اون چیزی ک نشون میده نیست
بعد این معراج تهرانی مقدمم ب خاک سیاه میشونه🤣
با همین لیلی ب مشکل میخوره؟ نمیخوره؟ اونم دوسش داره؟
اه چقد نمیتونم بفهمم چی ممکنه بشه
تا الان فک میکردم دختر شمسه، ولی خب فامیلیشون فرق داره، شایدم فامیلیشو عوض کرده از اون خانواده اومده بیرون
پس اگه اومده بیرون تو مهمونی تو دبی چیکار میکرد؟
گاد هلپ
-
مجدد سلامممم
خب اصلا یادم نمیاد ک خونده باشمش، تنها چیزی ک یادمه موی دورنگ دخترس😂
پسسسس از اول شروع میکنیممممم.
همون پاراگراف اول خواننده میفهمه که پشت یه قرارداد ساده، یک نفرت قدیمی خوابیده و این باعث میشه بخواد ادامه بده.شخصیت معراج جالب بود و مشخصه ک کنترل احساسش چقدر براش مهمه و چقدر تو دستشه
نفرتش رو در کمال ریلکس بودن ب خواننده فهموندی🤣👏🏻
بریم سراغ فضا سازییی، کشتی دریای عمان رقاصا شبخ عرب و برج خلیفه و همه این توصیفا باعث شد واقعا تصور کنی ک کجان، البته من تا قبل از اینکه بگه تاریکه فک میکردم روزه
اینکه آخر پارت یک دختر مرموز وارد تصویر میشه، خیلی خوبه. انگار بعد نفرت و خون و اسلحه یه نقطه روشن میاد و ادم میخواد بفهمه طرف کیه چون مشخصه نقش فرعی نیست
خیلیییی زیاد از کلمه نگاه استفاده کردی، نگاه، تگاهش، نگاهش و گرفت، نگاهش رو بالا برد و…
جاش بگو چشم دوخت، خیره شد، توجهش سمت…، دیدش روی… و
او اما رقص ماهرانهی آن دو دختر، به چشمش نمیآمد؛ خون مقابل چشمانش را پوشانده بود.»
این جمله رو شدیدا دوست داشتم نمیدونم چرااا
اون دختر با تکه موی روشن، بعید میدونم یه شخصیت فرعی باشه. حس میکنم قراره همون کسی باشه که نظم ذهنی معراج رو به هم میریزه؛ کسی که وسط تمام این انتقام و خشونت، مسیر داستان رو عوض میکنه.
میریم ادامه👀